neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar

افسانۀ باران نیسان

 

 

 

 

افسانۀ باران نیسان

 

از 24 فروردین تا 22 اردیبهشت ما، مطابق با ماه نیسان تقویم سریانی است. بسیاری از آداب و مستحبات اسلامی ما بر اساس تقویم سریانی است زیرا اقتباس از دینهای کهنتر است. اعتقاد به شفادهی باران نیسان باوری قوی در میان مردم ایران است و گویند شفای هر دردی است به شرط آن که آب به زمین نرسیده باشد و هفت روز صبح و شام از آن بیاشامند.

«جبرئیل به پیغمبر (ص) گفت: هر دردی که از لوح مقدّر شده باشد هر گاه کسی از این آب  بیاشامد محو گردد حتّی اگر به جمیع دردهای مردم مبتلا باشد موجب شفای آنها گردد. {مجمع الدّعوات الکبیر}

اعتقاد به آب نیسان در این افسانۀ دیرینۀ آشوری نیز منعکس است که می گوید وقتی ایشتر در بهاران از جهان زیرین باز می گشت ، نخست به فرمان ائا (خدای خرد آشوریها) آبی به سر او می ریزند تا دردها و بیماریها را از میان ببرد.

آشوریان افسانه هایشان را از سومریان و سومریان از بابلیان گرفته اند. چون در نسخۀ بابلی جزئیات دیگر به جز مسئلۀ باران نمود بیشتری دارد ما افسانه را از این نسخه بازگو می کنیم که در آن اسم ایشتر اینانا و اسم ائا انکی است.

...اینانا بنا به مسئله ای –به قولی به دلیل درگذشت شوهر خواهرش ارشکیگال که ایزدبانوی جهان زیرین (دنیای مردگان) بود- ناگزیر است به آن جهان سفر کند. امّا به وزیرش نین شوبور می گوید اگر من در ظرف سه روز به اوروک برنگشتم تو به نزد خدایان برو و استغاثه کن تا هر طور هست مرا به زندگی بر گردانند وگرنه تمام موجودات زنده از بین می روند و دیگر حیاتی وجود نخواهد داشت.

در جهان زیرین از هفت دروازه باید بگذرد که پشت هر دروازه ای دروازه بان مجبورش می کند یک قطعه از زینت آلات یا لباسهایش را بکند تا این که عریان و عصبانی پیش خواهرش می رسد و به محض دیدن او معترض می شو که چرا این برخورد زننده را با او داشته اند و نهایتاَ به طرف ارشکیگال حمله می کند. ارشکیگال هم که رحمی نداشته به سگان هارش دستور می دهد به او حمله برند و به این ترتیب او یکباره به همۀ بیماریها مبتلا می شود و می میرد.

نین شوبور می بیند سه روز گذشت و اینانا بازنگشت. می رود پیش همۀ خدایان استغاثه می کند و هیچکدام حاضر نمی شوند به او کمک کنند به جز انکی خدای خرد. انکی موجوداتی را مأمور می کند که با نان و آب زندگانی به جهان زیرین بروند. مأمورهای انکی اینانا را پیدا می کنند و آب و نان را 70 بار به دور او طواف می دهند تا این که اینانا زنده می شود و به دستور خدایان از جا برمی خیزد که برگردد. ارشکیگال جلو او را می گیرد که هیچ کس بی جانشین نمی تواند از این سرزمین خارج شود. من مأمورانی با تو می فرستم که به محض این که پایت به روی زمین رسید شاهی را به جانشینی خودت با آنان بفرستی و فوراَ از چرک زیر ناخنش دیوهایی به نام گالاها می سازد و با اینانا همراه می کند.

اینانا به هر شهری که میرسد می بیند یکی از فرزندان خودش در آنجا سلطنت می کند و فرزند هم با دیدن مادر به پای او می افتد. پس دلش نمی آید او را به جهان زیرین بفرستد. هر شهری که گالاها می خواهند حمله کنند و شاهش را بگیرند اینانا التماس می کند که این نه! این فرزند محبوب من است! از شهرهای زمینی عبور می کنند تا این که می رسند به اوروک شهر الهی.(کلمۀ عرش از ریشۀ اوروک گرفته شده است.) اینانا در آنجا می بیند همسرش دوموزی به جای خودش نشسته و شده پادشاه اوروک. دوموزی هم به اینانا کرنش نمی کند. پس اینانا خشمگین می شود .و می گوید همین را به جای من ببرید! دوموزی از گالاها گریخته و پیش خورشید (شمش) استغاثه می کند که مرا به شکل آهو درآور! به شکل مار درآور! امّا به هیچ شکلی نمی تواند از دست گالاها فرار کند و بالأخره به جهان زیرین می رود. دوموزی نیروی مردانۀ جهان را تأمین می کرده، حال که مدّتی از نبود او می گذرد، گوزنها بی شاخ می شوند، گیاهان دیگر قدرت تکثیر ندارند و هیچ حیوان و انسانی هوس جفتجویی نمی کند. شش ماه می گذرد. گیاهان خشک می شوند، نسلها در خطر انقراض قرار می گیرند و همه برای دوموزی سوگوارند.

خواهر دوموزی گیشتی ننه نام دارد. از اینانا خواهش می کند که بگذار شش ماه از سال من به جای برادرم بروم و او به روی زمین بیاید. اینانا که از تب و تاب خشم افتاده بوده و دلتنک دوموزی و نگران جهان زندگانی بوده است حرف او را با خرسنی می پذیرد. شش ماهی که دوموزی می آید بهار و تابستان است و وقتی خواهرش روی زمین و او زیر زمین است پاییز و زمستان.

نیسان موقعی است که اینانا خودش از جهان زیرین بالا آمده و چون آنجا همۀ بیماریها را گرفته بوده خدایان بارانی می فرستند تا بیماریها از تنش شسته شود. برای همین می گو یند باران شفای هر دردی است.

 

برای مطالعۀ بیشتر در زمینۀ این داستان اساطیری رجوع شود به کتاب شناخت هویبت زن ایرانی نوشتۀ شهلا لاهیجی و مهرانگیز کار.

آخرین بروزرسانی (يكشنبه ، 19 شهریور 1391 ، 14:59)

 

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند _______ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش