neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیز هوش

یانور

باسپاس از آقای آرش خیرآبادی برای این درسها و خانم معصومۀ مختاری برای پیاده کردن آنها.

بررسی ادیان باستان در دیوان حافظ توسط آقای آرش خیر آبادی مورخه23/03/1390

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیز هوش وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش

این غزل ؛ یکی دیگر از غزلهای حافظ است که با قید زمانی نزدیک به سحر یا شب گذشته آغاز میشود.در فواید سحر و سحرخیزی کمتر خردمندی است که چیزی نگفته باشد اما گاه این دوشها و سحرها و...از حالت قید زمان خارج شده و تبدیل به قید حالت میشود. یعنی مستی و حالت سکری که یک شراب خوار در شب مستانه اش داشته باشد و این حالت تا سحر ادامه پیدا کند. در رابطه با می قبل تر گفتیم که جایگاه شراب در بگمازهایی که در زیگوراتها برگزار میشد. چگونه بوده است . شراب غیر از حالت خلسه یک خاصیت دیگر هم دارد و آن حالت راستگویی است که به وجود می آورد. مستی همراه با راستی است. قاعدتاً وقتی که حافظ می خواهد سخنی را که حقانیت دارد بیان کند با یک زمینه هایی از مستی آن را به تصویر می کشد.

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش

در اینجا حافظ می گوید کار بر خود ساده گیر ولی چرا باید چنین چیزی را پنهان گفت؟ چه اسراری در این نهفته است که باید کار را ساده گرفت؟ برداشت من این است که ساده گیری درامور مادی زندگی نیست بلکه ساده گیری در امور دین است. اما ما می بینیم که هیچ جا سخن از خداوند نمی آید. سخن بیشتر در رابطه با معیار طبیعت است. حدیثی است منسوب به حضرت رسول(ص) که نقل به مضمونش این است که می فرماید به طبیعت اوف نگو چرا که طبیعت همان خداست.این نگاهی است که خداوند را در بطن هستی و هستی را در بطن خداوند قرار میدهد یعنی وحدت در کثرت و کثرت در وحدت. طبیعت را جزیی از کل دانستن یعنی طبیعت خود خداست. هم چنان که انسان نیز جزیی از کل است. اما بعید است که حافظ به همین یک یا چند مورد اشاره کرده باشد. پس مورد دیگری نیز باید مدّ نظر او باشد.

باید برگردیم به دوره مهریها که درآن دوره ما دو روش و منش داشتیم. منش یعنی دروغ نگفتن و روش یعنی به عهد و پیمان استوار بودن .تنها اتفاق نظر مهریها و تنها دستوری که بر آن تاکید شده دروغ نگفتن است. چرا که دروغ پایه و مایه و مادر همه گناهان است. کسی نمی گوید نماز نخوانید (نماز مهری)؛به آتش بی احترامی نکنیدو... فقط می گویند دروغ نگویید.دروغ نگفتن در رابطه انسان با بالاست و پایبندی به عهد در مورد انسان در روابط اجتماعی است. اگر این دو مورد رعایت شود کلی از بزه های اجتماعی از بین میرود.از طرف دیگر کلی از باید نبایدهای زندگی تشکیل نمی شود و ساده زیستی انجام میشود. ساده اندیشیدن نه به معنای ساده لوحی به معنای بریدن زواید از ذهن. ساده باشیم؛ ساده بگوییم ؛ساده عشق بورزیم و ساده عشق بگیریم.

مهر و آیین مهر با این شیوه همه گیر شد. چون استفاده از آن ساده است مثل کامپیوتر که به دلیل سادگی همه گیر شد. کیل آیین مهر خرد است به همین دلیل هر کس به اندازه خرد خودش از آن برداشت می کند و هر کس خردمندتر بود لاجرم پیشتر بود و البته ساده گیرتر. در هفت مرحله عقلی زمانی که به آن برسیم خواهیم گفت که چگونه زواید زندگی را بزداییم.

وانگهم در داد جامی کز فروغش بر فلک زهره در رقص آمد و بربط زنان میگفت نوش

در رابطه با زهره حکایت هاروت و ماروت هست که بر زمین می آیند. در داستانهای عامیانه خودمان می گویند این دو فرشته به خداوند گله کردند که چرا ما را مثل انسانها نیافریدی. ما که بهتر تو را عبادت می کردیم و خداوند گفت اگر شما اختیاری را که من به انسان دادم داشتید از او صد برابر بدتر رفتار می کردید و چون قبول نکردند خداوند آنها را در هیبت دو انسان به زمین فرستاد و پادشاه-ملک شدند و با زنی زهره نام آشنا شدند که این زن سه شرط برای آنها گذاشت. یکی اینکه کتاب خداوند را به آتش بکشند و دوم اینکه تکفیر کنند یعنی برای خداوند شریک قرار دهند و سوم اینکه شراب بخورند. هاروت و ماروت دو شرط اول را قبول نکردند ولی به شراب خواری تن دادند و زمانی که شراب خوردند در عین مستی دو شرط دیگر را نیز به جا آوردند. داستان شیخ صنعان نیز از همین پایه برآمده است. خلاصه زهره اسم اعظم را از آنها آموخته و به صورت ستاره ای به آسمان رفت و این هر دو آویخته در چاه بابل تا امروز هستند و کسانی که دنبال جادو هستند میروند آنجا و اصول جادو را از آنها می آموزند.

اما در داستانهای ایرانی این هر دو یعنی هاروت و ماروت به نامهای هئورتات و امرتات آورده شده است یعنی همان خرداد و مرداد که دو پادشاه بودند در خطه میانه و بر علیه خرافه حاکم بر جامعه شروع به روشن گری می کردند وخرافه ستیز بودند. در جایی خواندم که این دو در زمان هوخشتر بودند و مسلماً در زمانی بوده که ایران به صورت ساتراپی یا ایالت ایالت اداره می شده است و یک دولت مرکزی بوده که همه آنها را کنترل می کرده است. حاکم زمان دستور میدهد که خرداد و مرداد را که والی های محلی بودند به واسطه خرافه ستیزی بکشند ؛ از خودش نماینده ای انتخاب میکند خرافه پرداز که در نهان مستقرش کرده و می گویند خرداد و مرداد در اینجا زندانی هستند، اگر سوال دارید و یا درسی می خواهید یاد بگیرید از ایشان بپرسید. کسانی که خواستار بودند سوالات خود را می پرسیدند و این چنین شد که خرافه و جادو اشاعه پیدا کرد در حالی که خرداد و مرداد در حال مبارزه با خرافه پرستی بودند.

جالب است که فردوسی در شاهنامه وقتی که می فرماید چه چیز جایگزین هنر میشود می فرماید جادویی جای هنر را گرفت .

هو به معنای خوش اندیش ؛ خوش فکر و نر به معنای جنس نر. هنر یعنی مرد خوش فکر.

هنر اولین و پایه ای ترین شکل خرد ورزی است که در حیطه اخلاق؛دین و هیچ چیز دیگری نمی گنجد. هنر به معنای آفرینش گری صاف وابسته به استعداد است. ما وقتی آفرینشگر هستیم میفهمیم که آفریننده ای هم هست و وقتی که آفریننده ای باشد به تعبیری آفریننده خوش که اهوراست هیچ وقت از او بد بر نمی آید از این رو خیلی ها آمدند و جادو را برای بر هم زدن نظم طبیعت وارد نمودند تا اینکه بگویند بدی هم هست.

با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

در دوره اشکانیان جام هایی به شکل کشتی بوده است با یک پایه که وقتی از بالا نگاه میکنیم شبیه به یک لبخند است.

هندوان معتقدند روزی بودا در کنار رودخانه ای نشسته بود و می بیند استاد چنگ نواز مشغول آموختن چنگ به شاگردش است و می گوید اگر این کوک چنگ را زیاد بپیچانی سیمها پاره میشود و اگر شل کوک کنی صدای چنگ در نمی آید و بهترین روش برای آمدن صدای خوش از این چنگ متعادل کوک کردن است .بودا احساس می کند که تعادل باید حقیقتی باشد که دنبال آن می گردد و در دلش نذر می کند که به دنبال حقیقت برود و در کنار رودخانه گنگ دختر چوپانی را می بیند و یک کاسه خوراکی از او میگیرد و میخورد و با خود می گوید اگر واقعاً حقیقت تعادل است این کاسه باید بر خلاف جریان رودخانه حرکت کند و کاسه را به رودخانه می سپارد و می بیند بر خلاف جریان رودخانه حرکت کرد.

قبل از اینکه وقت به پایان برسد من اشاره ای به هفت مرحله ای که برای تشرف به آیین مهری لازم است می نمایم.

ما دو نوع تقسیم بندی داریم :

1-کلاغ-نامزد یا پوشیده-سرباز یا جنگی یا پارسی-مشعله دار-ماه-مهریا خورشید-پیر

عده ای معتقدند که مرحله مشعله دار وجود ندارد و با همان نماد پوشیده یا نامزد یکی است و به جای آن مرحله شیر را قرار می دهند.

2-کلاغ-مشعله دار-سرباز-ماه-مهر-شیر-پیر

در ادبیات عرفانی ما این هفت مقام بزرگترین تاثیر را به جای گذاشته و در عرفان اسلامی ما هنوز خیلی جاها رگه هایی از این نگاه مهری را پیدا می کنیم و در دیوان حافظ به کراّت ما این نگاه مهری را می بینیم.

اولین اصل در سلوک مهری راز داری است . در حدی که حتی برای انتقال مفاهیم مهری از نمادها به جای خط استفاده می کردند.اولین تمرین راز داری کلاغ بودن است.کلاغ در آیین مهر پیام آور اهوراست یعنی کار سروش را انجام می دهد و با سخن سر و کار دارد اما در آیین مهر از متشرف مبتدی خلاف این را می خواستند. او پیراهن سیاه می پوشید و ماسکهایی شبیه به کلاغ میزد و در مراسم و مناسک شبیه کلاغ ظاهر می شد و روزه سکوت می گرفت. تمرین سکوت در دوره کلاغ چهل روز است.

 

 

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند _______ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش