neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar

سلوک خردادی بهرام گور در آستانۀ جشن خردادگان بر اساس شاهنامه

سلوک خردادی بهرام گور در آستانۀ جشن خردادگان بر اساس شاهنامه

دکتر الهۀ معروضی

 

نخست- چکیده ای از داستانهای پیاپی اژدهاکشی بهرام گور، زن پالیزبان، دختران برزین دهقان و دختر ماهیار گوهرفروش:

بهرام شاه در موسم بهار با 1000 سوار به قصد شکار به طرف سرزمین تور می رود. در حین شکار اژدهایی به سان نرّه شیر می بیند که چون زنان پستان دارد و موهای بلندش در امتداد قامت او آویخته است.

به بالای او موی بد بر سرش / دو پستان چن آن زنان بر برش

فوراً دست به کار هلاک اژدها می شود. نخست تیری به پهلوی او زده، آنگاه تیری میان سرش می زند که باعث می شود زهر و خونش از رخنۀ پهلو خارج شود. آنگاه پهلویش را یکسر می درد و جسد درست مرد برنایی را که در بطن اژدها خفه شده بوده بیرون آورده زار زار بر او اشک می ریزد.

یکی مرد برنا فرو برده بود / به خون و به زهر اندر افسرده بود

بر آن مرد بگریست بسیار زار / وزان زهر شد چشم بهرام تار

رور آخر اردیبهشت به سوی دهی در تور روانه می شود تا ببیند آیا دادگری او در آن نواحی نیز جاری است یا خیر. سپیده دم نخستین روز خرداد زنی کوزه بر دوش و پوشیده روی را می بیند، اجازه گرفته به خانۀ زن وارد می شود.

به شبگیر هرمزد خرداد ماه / از آن دشت سوی دهی رفت شاه

همی راند شبدیز را نرم نرم / ازین گونه تا روز برگشت گرم

زنی دید بر کفت او بر سبوی / ز بهرام خسرو بپوشید روی

چنین گفت بهرام کایدر سپنج / دهید ار نه باید گذشتن به رنج؟

زن از همسر خویش که پالیزبان است درخواست می کند که اسب مهمان را بمالد و خودش برای آوردن آب به آبخانه می رود. در پیش مهمان تره و سرکه و ماست می گذارد. آنگاه علیرغم مخالفت همسر و با پافشاری زن بره ای را در آن خانه سر می برند. ظهر در خوان مهمان ران بریان، ترینه، نیمرو و ترۀ جویبار می نهد. شب نیز برای او می و سنجد می آورد. مهمان از زن می خواهد چیزی بگوید تا با آن باده خورد و در ظاهر برای این که سر سخن را بگشاید از او می پرسد آیا از شاه خشنود هستید یا خیر. زن از کارداران بهرام گله می کند که به مردم ستم می نمایند. بهرام که توقّع شنیدن تمجید داشت با خود می اندیشد مردم قدر دادگری او را نمی دانند. پس تصمیم می گیرد از این پس بر مردم سخت بگیرد تا قدردان شوند. پگاه دوم خرداد این زن با شیر و دانه های گیاهی گوناگون شیربایی آیینی برای بهرام گور می پزد. به طوری که دانه های آن هرگز نباید زیر آفتاب قرار بگیرند. پس به شوی می گوید:

ز هر گونه تخم اندر افگن به آب / نباید که بیند ورا آفتاب

دست به پستان گاو می برد و شیر نمی آید. با شوی می گوید شاه ما ستم پیشه شده است:

تهی دید پستان گاوش ز شیر / دل میزبان جوان گشت پیر

چنین گفت با شوی کای کدخدای / دل شاه گیتی دگر شد به رای

ستمکاره شد شهریار جهان / دلش دوش پیچان شد اندر نهان

بهرام فوراً توبه کرده نیّت دادگری می نماید. زن نام خدا را بر زبان می آورد و دوباره دست به پستان گاو می برد. این بار شیر از پستان گاو می بارد. زن با شوی می گوید شاه از راه ستم برگشت و سپاس یزدان را به جای می آورد:

ز پستان گاوش ببارید شیر / زن میزبان گفت کای دستگیر

تو بیداد را کرده یی دادگر / وگرنه نبودی ورا این هنر

آنگاه شیر را با همه گونه تخم گیاه آفتاب ندیده آمیخته و شیربا پخته به پیش بهرام می نهد.

بهرام به پاداش مهمان نوازی این زن و شوی روستا را به آنان می بخشد. آنگاه به سوی کاخش می رود و شب را در شبستان خویش سر می کند.

از روز سوم خرداد سه روز دیگر که می گذرد یعنی ششم خرداد مصادف با جشن خردادگان بهرام قصد شکاری آیینی می کند. با 300 سوار و خدم و حشم و کرّ و فرّ راهی  دریایی می شود که هر 7 سال برای شگون به آنجا می رود.

به روز سدیگر برون رفت شاه / ابا لشکر و ساز نخچیرگاه

...

به پیش اندرون ساخته هفت پیل / بر او تخت پیروزه همرنگ نیل

همه پایۀ تخت زرّ و بلور / نشستنگه شاه بهرام گور

...

هر آن کس که بودند نخچیر جوی / سوی آب دریا نهادند روی

جهاندار بهرام هر هفت سال / بدان آب رفتی به فرخنده فال

در حین جشن پرندۀ شکاری ویژۀ بهرام که هدیۀ خاقان چین است و طغری نام دارد از صدای طبل هراسان شده می گریزد.

بزد طبل و طغری شد اندر هوا / شکیبا نبد مرغ فرمانروا

 

او را دنبال می کنند و به باغی می رسند. در کنار آبگیر پیرمردی با سه دخترش که تاج پیروزه بر سر دارند، بساط پرنیان گسترده و جام بلور به دست گرفته اند.

میان گلستان یکی آبگیر / به لب بر نشسته یکی مرد پیر

...

سه دختر بر او نشسته چو عاج / نهاده به سر بر ز پیروزه تاج

...

یکی جام بر دست هر یک بلور / بدیشان نگه کرد بهرام گور

پیرمرد که دهقان است و برزین نام دارد بهرام شاه را به جای آورده و نشانی پرنده را می دهد. طغری را از درخت گردویی در آن باغ می گیرند. آنگاه برزین دهقان بهرام را به میگساری دعوت می کند. ابتدا در جامی زرّین به او شراب می دهد و بعد جام بلور می آورد. بهرام بیش از خط شراب می نوشد و برزین با شادمانی خمهای می پیش می نهد. یکی از دختران برزین چامۀ بهرام را می خواند. دیگری چنگ می زند و سومی پای می کوبد. بهرام در آخر هر سه دختر را خواستگاری کرده بر تخت می نشاند و به مشکوی خود می برد.

وزان پس بیاورد جام بلور / نهادند بر دست بهرام گور

...

یکی پای کوب و دگر چنگزن / سدیگر خوش آواز بربط شکن

...

بدو گفت بهرام ای سرافراز مرد / چشیده ز گیتی بسی گرم و سرد

...

به من ده تو این هر سه دخترت را / به کیوان برافراز افسرت را

...

مهین دخت را نام ماه آفرید / فرانک دگر بد، سیوم شنبلید

آنگاه شبانی به او نشان ماهیار گوهرفروش را می دهد که تنها یک دختر دارد و همان یک، به همۀ هنرها آراسته است.

توانگر خداوند این گوسفند / نپیچد همی از نهیب گزند

بخروار با نامور گوهرست / همان زرّ و سیمست و هم زیورست

ندارد بجز دختری چنگزن / سر جعد و زلفش شکن بر شکن

نگیرد جز از دست دختر نبید / کسی مردم پیر از آنسان ندید

بهرام پرس پرسان خانۀ او را پیدا می کند.

کجا باشد ایوان گوهرفروش / پدیدار کن راه بر ما مپوش

دختر که آرزو نام دارد، هم می خواند، هم می نوازد و هم می رقصد. یعنی مجموع هنرهای دختران برزین دهقان را به تنهایی داراست.

همو میگسار و همو چنگزن / همو چامه گویست و انده شکن

بهرام کاملاً دلباختۀ او می شود و دختر را از پدر گوهرفروش که غنیتر از خود بهرام است خواستگاری می کند و پدر هم نظر دختر را جویا می شود و با صلاحدید خودش او را به بهرام می سپارد، در حالی که هویت واقعی بهرام شاه بر آنان آشکار نیست:

پدر گفت با دختر ای آرزوی / گزیدی پسندی تو او را به شوی

بدو گفت آری پسندیدمش / به چشم سر از دور چون دیدمش

(خاستگاه: شاهنامۀ فردوسی، نسخۀ خالقی مطلق، متن و حواشی)

 

دوم- آیینهای خردادگان از روی متون کهن:

تفصیل خردادروز در منظومۀ فرضیات نامۀ داراب پالن که ترجمه از پهلوی است:

همی در روز خرداد این کند کار / که تن شوی و روان پر او (برآب) خوش دار

به کندن چاه و نو کاریز کردن / یا رور (به زور) آب را آمیز کردن

همی اندوختن انبار یکسر / به آبادانیش هر کار بنگر (دیگر)

هر آنچه کار نو باشد نخستین / کند این روز خوشتر از ره دین

پس در این منظومه این کارها سفارش شده:

1)   تن شویی، 2) کندن چاه، 3) نو کردن کاریز، 4) اندوختن انبار، 5) هر کار نو از راه دین

از این میان تن شویی را بهرام در خانۀ زن پالیزبان (البته در روز اوّل خرداد) انجام می دهد.

مطابق آثارالباقیۀ بیرونی هم شستشوی ویژه ای در این روز برگزار می شده است.

مسعود سعد سلمان سروده است:

خرداد روز داد نباشد که بامداد / از عیش و خرّمی نستانی ز باده داد

که داد باده را بهرام در باغ برزین دهقان می ستاند و از خط بیشتر می ریزد و می نوشد و خمها نهاده می شود.

در برهان قاطع ذیل خردادگان آمده است نیک است در این روز زن گرفتن، که بهرام گور در باغ برزین دهقان این امر را به جای آورد و یکباره هر سه دختر او را به زنی خواست.

استاد عبدالعظیم رضایی در کتاب تاریخ نوروز و گاهشماری ایران این وظایف را در خردادگان برشمرده اند:

1)    مردم باید خرداد یشت را بخوانند.

2)    مطابق رسم ایرانیان قدیم باید به کنار چشمه و رودخانه و جویبار رفت  و به خوشگذرانی و شادی پرداخت.

3)    صفات فرشتۀ خرداد را که نمایندۀ کمال جسمانی و روحانی است به یاد آورند.

4)    چون در خرداد ماه آب برای کشاورزی از همه وقت بیشتر مورد نیاز و سودمند است کشاورزان بیشتر به این جشن دل می بندند و از آن پیروی می کنند.

 

سوم- 12 نشانه از داستان برزین دهقان که در پیوند با آیینهای خردادگان است:

1)   بهرام پیش از آن به مدّت یک ماه شکار بهاریش را در سرزمین تور سپری کرده و مشخّص است این برنامۀ شکار، یک جشن آیینی است. پیش از رفتن به سرزمین تور می فرماید:

از ایدر سوی تور باید شدن / بباید به نخچیر ماهی بدن

2)   در شکار قبلی که واقعی بود 1000 سوار لشکری با او همراهند و حیوانات شکاری بدون تجمّل:

چنین داد پاسخ که مردی هزار / گزین کرد باید ز لشکر سوار

بیاورد باید همه یوز و باز / همان چرغ و شاهین گردنفراز

امّا در شکار بعدی که آیینی است تنها 300 سوار با او همراهند. علاوه بر آن شاه 300 پرستنده و هر سوار 30 پرستندۀ ترک و رومی و پارسی دارد. 10 شتر، 10 استر و 7 پیل تجهیزات را می کشند. هر سوار تیغ زن 30 غلام به همراه دارد. 100 استر رامشگران را می آورند. 160 باز، 200 چرغ و شاهین به علاوۀ پرندۀ نایاب بهرام در ملازمت موکب سلطنتی هستند:

بزرگان ایران ز بهر شکار / به درگاه رفتند سیصد سوار

ابا هر سواری پرستنده سی / ز ترک و ز رومی و از پارسی

پرستنده سیصد از ایوان شاه / برفتند با ساز نخچیرگاه

به دیبا بیاراسته ده شتر / رکیبش همه زرّ و پالانش در

ده استر نشستنگه شاه را / به دیبا بیاراسته گاه را

به پیش اندرون ساخته هفت پیل / بر او تخت پیروزه همرنگ نیل

همه پایۀ تخت زرّ و بلور / نشستنگه شاه بهرام گور

ابا هر یکی تیغ زن سی غلام / به زرّین کمرها و زرّین ستام

صد استر هم از بهر رامشگران / همه بر سران افسران گران

ابا بازداران صد و شصت باز / دو صد چرغ و شاهین گردن فراز

پس اندر یکی مرغ بودی سیاه / گرامی تر آن بود بر چشم شاه

3)   داستان می گوید بهرام هر هفت سال به فرخنده فال بر لب دریا می آید:

جهاندار بهرام هر هفت سال / بدان آب رفتی به فرخنده فال

شکار، کشتی و سایر آیینهای پهلوانی در جشنها مرسوم بوده است. زیرا باور دیرین اسطوره ای بر این است که هر جا نیروهای بشری به اوج برسد، نیروهای طبیعت نیز از آن پیروی کرده به اوج می رسند. انگار شاه هر 7 سال برای ازدیاد آب آن دریا آیین شکارش را در آن ناحیه برگزار می کرده است.

4)   بهرام پیرمرد را در حالی می بیند که بر لب آبگیر نشسته است، همچنان که ذکر شده ایرانیان قدیم در خردادگان به کنار آب می رفتند:

میان گلستان یکی آبگیر / به لب بر نشسته یکی مرد پیر

5)   زمین را با دیبا بیاراسته و باغ پر بنده و خواسته است. یعنی بساط جشن به راه است:

زمینش به دیبا بیاراسته / همه باغ پر بنده و خواسته

6)   سه دختر او تاج پیروزه بر سر دارند که در پیوند با عنصر آب است:

سه دختر بر او نشسته چو عاج / به سر بر نهاده ز پیروزه تاج

7)   دختران جام بلور به دست دارند. یعنی در حال نوشیدن شرابند. گفته شده در خردادگان همه باید داد خود را از می بگیرند:

یکی جام بر دست هر یک بلور / بر ایشان نگه کرد بهرام گور

8)   پیرمرد میزبان دهقان است که در باغ خویش جشن به پای داشته است. خردادگان را به ویژه کشاورزان گرامی می دارند:

چو دهقان پرمایه او را بدید / رخ او شد از بیم چون شنبلید

9)   میزبان به شاه هم جام تعارف می کند، یعنی او را به شراب دعوت می کند:

بدین شادی اکنون یکی جام خواه / چو آرام دل یافتی کام خواه

10)           شاه بر کنار آبگیر او فرود می آید، یعنی دعوت او را به جشن کوچکش می پذیرد:

شهنشاه گیتی بدان آبگیر / فرود آمد و شادمان گشت پیر

11)           شاه بیش از خطّ شراب می نوشد. بنا به عرف دیرین شاه به جز در جشن نباید مست می شده (کتزیاس پزشک و مورّخ یونانی دربار هخامنشیان به این نکته اشاره می کند):

جهاندار چون دید بستد نبید / وز اندازۀ خطّ برتر کشید

12)           بنا به سخن برهان قاطع نیک است در این روز زن خواستن. بهرام شاه خطاب به برزین دهقان می گوید:

نیابی تو داماد بهتر ز من / گو و شهریار و سر انجمن

به من ده تو این هر سه دخترت را / به کیوان برافراز افسرت را

 

چهارم- ویژگیهای امشاسپند خرداد در متون کهن:

خرداد یشت (اوستا- ترجمۀ جلیل دوستخواه):

بند 1) اهوره مزدا به سپیتمان زرتشت گفت: من یاری و رستگاری و رامش و بهروزی خرداد را برای مردمان اشون بیافریدم... کسی که در میان امشاسپندان، او را بستاید، بدان ماند که امشاسپندان بهمن و اردیبهشت و سپندارمذ و خرداد و امرداد را ستوده باشد.

بند 2) کسی که هزار بار هزار، ده هزار بار ده هزار، صد هزار بار صد هزار در ستیز با دیوان نامهای امشاسپندان – {به ویژه} خرداد را یاد کند، «نسو»، «هشی»، «بشی»، «سئنی» و «بوجی» از او دور شود.

بند 8) هنگامی که آفتاب هنوز فرو ننشسته است و پس از فرو نشستن آفتاب، او با رزم افزاری کشنده، به خشنودی ایزدان مینوی و شناخت درست آنان، «نسو» را فرو کوبد و به سوی اپاختر {براند} و آن تباهکار را به کام نیستی درافکند.

بند 10) او را -امشاسپند خرداد را- برای فرّ و فروغش با نماز {ی به بانگ} بلند و با زور می ستاییم. ما امشاسپند خرداد را با هوم آمیخته با شیر، با برسم، با زبان خرد و «منثره»، با اندیشه و گفتار و کردار {نیک}، با زور و با سخن رسا می ستاییم: «ینگهه هاتم...»

بند 11) «یثه اهوویریو...» درود می فرستم به خرداد راد، به یایریه هوشیتی، به فرشتگان سال و به ردان اشه. «اشم وهو ...»، «اهمایی رئشچه...»

 

در بند 1 می فرماید از خرداد به مردمان پاکدین یاری و رستگاری و رامش و بهروزی می رسد و کسی که خرداد را بستاید مانند این است که همۀ امشاسپندان را ستوده.

در بند 2 می فرماید: یاد خرداد دیو نسو که دیو گندیدگی و فساد است را دور می کند.

در بند 8 حیطۀ زمانی خرداد را مشخص می کند که منطبق بر شامگاه است، وارونۀ حیطۀ زمانی آناهیتا که منطبق بر نورافشانی خورشید است.

در بند 10 مشخص است در آیین نیایش امشاسپند خرداد شیر نقش داشته است.

هرمزیشت (اوستا- ترجمۀ جلیل دوستخواه):

بند 25) ای زرتشت، اینانند خرداد و امرداد، هر دوان از آفریدگان من. اینان اشونانی را که به دیگر سرای درآیند پاداش بخشند.

پس پاداش سرای مینوی هم با خرداد و امرداد است.

یسناهات 2 (اوستا- ترجمۀ جلیل دوستخواه):

70، بند2) همگان را از آنچه به ما داده شده است، به درستی بیاگاهانیم. آنچه از اهوره مزدا، انچه از بهمن، آنچه از اردیبهشت، آنچه از شهریور، آنچه از سپندارمذ، آنچه از خرداد {و} امرداد، آنچه از گوش تشن، آنچه از گوشورون و آنچه از آذر اهوره مزدا {است.}

58، بند 7) از خرداد و امرداد به عنوان بخشش و شادمانی بزرگ یاد شده است.

نامۀ پهلوی بندهشن:

خرداد سرور سالها و ماهها و روزهاست. (و این) از این روی است که او سرور همه است. او را آب مایملک دنیوی است. هستی، زایش و پرورش همۀ موجودات جهان از آب است و زمین را نیز آبادانی از اوست. چون اندر سال، (اگر) نیک شاید زیستن، به سبب خرداد است... او که آب را رامش بخشد یا بیازارد، آن گاه خرداد ازو آسوده یا آزرده بود. او را همکار تیر و باد و فروردین است.

سیروزۀ کوچک و بزرگ (ترجمۀ دکتر آذرمیدخت دهدشتی):

بند 6) ستایش خرداد: ستایم و خوانم دادار هرمزد رایومند و فرهمند و امشاسپندان را. سپاس دارم از دادار به افزونی بخش مهست مینویان و گیتیان که فراز آفرید تو خرداد را که تو را گیتی آب تازان پاک از هر ریمنی (=ناپاکی) و دشکرداری (=بدکرداری) است که دیو پتیاره بر آن ریمنی و دشکرداری بردن نتواند. از بس فراوان (=بوندک) آب اندر هفت کشور است که به هر کشور سپورک (=کامل) و ارزمند و جان داشتار (=نگهدارندۀ جان) آب است، که هیچ جانمندی جدا از او یک زمان پایداری نتواند. چنان هرمزد به تو خرداد برنگرید که هیچ جانمندی را کار پادیاب (=تطهیر، وضو) جدا از تو نشاید بودن. پس او را (گیتی تو را که آب است) فراز دادم به بسیاری بر این بوم. او را پاک ساخت از هر ریمنی که به آب روان ریمنی نماند. چه هر ریمنی را تو زنی (= از بین ببری) و تو تن پاکی هستی و آبادانی سپندارمذ (= زمین) به آبادی توست که دخشک (=نشان) گیتی تو امرداد است. اوروران به تو بخشند (= رویند، بالند) و برای این تو نیز در کیهان آبادانی خوانده شده ای و هر کجا تو هستی آبادانی است و آنجاست آب روشن تزاک (= روان) هرمزدداد. اردویسور خوش اندام روشن بامی. این دین و دام هرمزد به تو رواتر و همیشه در افزایش باد. این فراوانی تو به کام افزایی از هرمزد و ما راست سپاسگزاری فراوان از هرمزد که دام هرمزدیم. زیرا که ما را ارزانی داشته است بهره وری از تو خرداد نیکوکار.

آثارالباقیۀ بیرونی:

صفحۀ 248) خرداد ملکی است که به بیت خلق و اشجار و نبات و ازالۀ پلیدی از آبها موکّل است.

فرهنگ واژه های اوستا ذیل واژۀ هؤوروت:

پری، سیری، رسایی، هروسپی، فراوانی، تندرستی، آسایش، آسانی، آرامی، خوشبختی و بی مرگی

تات پسوند نامهای مؤنث است که به این واژه افزوده شده است.

 

پنجم- نشانه هایی بر این که زن پالیزبان برتر از حدّ یک زن معمولی است و می تواند نمودی زمینی از امشاسپند هؤوروتات باشد:

1)               بهرام او را در حالی می بیند که سبو بر دوش دارد. به گفتۀ بندهشن خرداد را آب مایملک دنیوی است.

2)               زن صورت خود را پوشانده. بر خلاف آناهیتا که چهره و پیکر و لباسش به طور کاملاً مشخص در آبان یشت توصیف شده هؤوروتات در ایهام و تاریکی است و بنا بر بند 8 خرداد یشت حیطۀ او شب است:

زنی دید بر کفت او بر سبوی / ز بهرام خسرو بپوشید روی

3)               به بهرام مأوا می دهد. به گفتۀ بیرونی خرداد بر بیت خلق موکّل است:

چنین گفت زن کای نبرده سوار / تو این خانه چون خانۀ خویش دار

4)               به سوی آب انبار (خانۀ آب) می رود و آب می آورد. باز هم ارتباط هؤوروتات و آبها:

سوی خانۀ آب شد آب برد / همی در نهان شوی را برشمرد

5)               قدرتی فوق بشری در خود می بیند. مثلاً می گوید آبکشی کار زنان نیست، ولی من لشکری را خدمت می کنم. بر اساس بند 2 خرداد یشت امشاسپند خرداد دیوهای زیادی (شاید همۀ دیوها) را می تواند متواری کند:

نباشد چنین کار کار زنان / منم لشکری دار دندان کنان (منم لشکری را ز خدمت کنان)

6)               بهرام شاه در خانۀ او تنش را از زهر اژدها می شوید. هؤوروتات دیو نسو (لاشه، گندیدگی و فساد) را هم متواری می کند:

بشد شاه بهرام و تن را بشست / کزان اژدها بود ناتندرست

7)               هوشی فوق بشری  دارد و فرّۀ بهرام را تشخیص می دهد:

که برز کیان دارد و فرّ ماه / نماند همی جز به بهرام شاه

8)               بخشنده است و برای مهمان تنها بره اش را که باید توشۀ زمستان او باشد علیرغم میل همسر می کشد. به شوی می گوید:

بره کشت باید ترا کین سوار / بزرگست و از تخمۀ نامدار

مطابق بند 7 یسنا هات 58 از صفات هؤوروتات بخشندگی است.

9)               شوهرش او را از گرسنگی در زمستان می ترساند:

نداری نمکسود و هیزم نه نان / چه سازی تو برگ چنین میهمان

بره کشتی و خورد و رفت این سوار / تو شوهر به انبویی اندر گذار

زمستان و سرما و باد دمان / به پیش آمدت یک زمان بی گمان

دشمن هؤوروتات دیو تشنگی و گرسنگی به نام تئورو است. (دانشنامۀ ایران باستان)

10)           نیک پی و رایزن است و تصمیم او موثّق تر از تصمیم همسرش می باشد:

همی گفت انباز و نشنید زن / که هم نیک پی بود و هم رایزن

11)           شب هنگام به بهرام دربارۀ کارداران آن ملک آگاهی می دهد. حیطۀ خرداد هم شب است.

12)           به شوی توصیه می کندهمه گونه تخمه در آب بریزد و نگذارد آفتاب آن را ببیند (به یاد آوریم حیطۀ اقتدار هؤوروتات شب است.):

ز هرگونه تخم اندر افگن به آب / نباید که بیند ورا آفتاب

در فرهنگ واژه های اوستا یکی از صفات هؤوروتات هروسپی (همه تخمه ای) ذکر شده است.

13)           برای بهرام شیربا می پزد. در هاتهای 1 و 4 و 6 و 7 و 8 خرداد، امرداد و شیر خوشی دهنده با هم و در پی هم ستوده شده اند.

14)           با فراست از روی کمی شیر گاو به اندیشۀ ستمگری شاه پی می برد:

تهی دید پستان گاوش ز شیر / دل میزبان جوان گشت پیر

چنین گفت با شوی کای کدخدای / دل شاه گیتی دگر شد به رای

ستمکاره شد شهریار جهان / دلش دوش پیچان شد اندر نهان

15)           با ایمان کامل نام خداوند زردشت را بر زبان می آورد و پستان گاو پر از شیر می شود که برعکس اندیشۀ ستم که آن را به خود شاه نسبت داد، اندیشۀ دادگری را از خدا می داند:

به نام خداوند زردشت -گفت- / که بیرون گذاری نهان از نهفت

ز پستان گاوش ببارید شیر / زن میزبان گفت کای دستگیر

تو بیداد را کرده ای دادگر / وگر نه نبودی ورا این هنر

16)           نقص کار شاه (ترحّم بر پلنگ تیزدندان) را به خوبی می نمایاند و او را به دادگری رهنمون می شود. یعنی علاوه بر جسم، روان بهرام شاه را نیز شستشو می دهد. در بخش سلوک بهرام شاه به تفصیل آن را توضیح می دهیم.

17)           بهرام که اکنون جز اندیشۀ دادگری و جاری ساختن خواست اهورامزدا ندارد، مرز و بوم و ده را به او و همسرش می بخشد:

بدو گفت بهرام کای روزبه / ترا دادم این مرز و این بوم و ده

زیرا مطابق بند 6 سیروزۀ کوچک و بزرگ آبادانی زمین به آبادی هؤوروتات است.

ششم- علاوه بر اینها چنین به نظر می رسد که زن پالیزبان برای بهرام گور خوراکهای آیینی می پزد:

1)               پگاه روز هرمزد از خرداد ماه: ترّه و سرکه و تازه ماست (سبزی و سرکه و سپیدی) که سه سین از هفت سین را تشکیل می دهند و برای شگون بر سفره های آیینی دیگر هم قرار داده می شوند:

بیاورد چپّین و بنهاد راست / برو ترّه و سرکه و تازه ماست

2)               نیمروز هرمزد خرداد: ترینه و کباب و نیمرو و ترۀ جویبار:

چو شد کشته دیگی ترینه بپخت / برید آبش از هیزم نیم سخت

بیاورد چپّین بر شهریار / برو خایه و ترّۀ جویبار

یکی پای بریان ببرد از بره / همان پخته چیزی که بد یکسره

3)               شامگاه هرمزد: می و سنجد

چو شب کرد بر آفتاب انجمن / کدویی می و سنجد آورد زن

4)               پگاه بهمن خرداد: شیربا

به نزدیک مهمان شد این پاکرای / همی برد خوان از پیش کدخدای

نهاده برو کاسۀ شیربای / چه نیکو بدی گر بدی زیربای

نکات مربوط به این خوراک:

الف – چون روز بهمن از روزهای نبر زرتشتیان است گوشت نمی خورند.

ب- شیربا یا آش شیر را در استان کرمان در روز چهلم بهار برای خضر فدیه می دهند و یک خوراک آیینی است. نام جشن چهلم بهار را تندرستون گویند و بر این باورند که با خوردن آش شیر که با نخستین شیری که بیش از سهم بره هاست پخته می شود تنی درست و سالم می یابند. پس به نوزایی اشاره دارد.

پ-همه گونه تخمه دارد،  از این نظر مثل آش بهمنگان است. صفت هؤوروتات هم هروسپی یعنی همه تخمه است.

ت- می گوید نباید این تخمها را آفتاب ببیند. حیطۀ اقتدار هؤوروتات دور از نور آفتاب است.

ث- تخمها را در آب می ریزد. مانند سبزۀ نوروز. تخم در آب قابلیت سبز شدن دارد ولی بر نمی دهد. برای ساختن نمادین یک باغ مینوی تخمها را در آب سبز می کنند تا از عالم کثرت فاصله بگیرند و به وحدت ازلی برسند. درخت همه تخمه (هروسپ) که محور کائنات و نقطۀ آغازین خلقت است هم در آب قرار دارد. شاید منظور نمادین ساختن آن است. شاید هم چون مطابق یسناهات خرداد و امرداد و شیر همراه هم ستوده می شوند، بتوان گفت آب نماد خرداد و تخمه ها نماد امرداد است که با شیر آمیخته می شوند.

ج- اگر کشتن اژدها را یک آیین رازوری و تولدّی دوباره برای بهرام گور بدانیم، به او که اینک نوزاد است شیر می خوراند.

چ- گویا زن می خواهد با پخت شیربا به یکی بودن شاه و گاو اشاره کند. گاو با اژدهاکشی همیشه پیوند دارد. تنها هنگامی که مرد و گاو یکی می شوند، پهلوان می تواند اژدها را بزند. فریدون ضحاک را به کین گاو برمایه کشت. کیخسرو افراسیاب را به کین سیاوش و اغریرث کشت. موتیف اولیه کیومرث و گاو نخست آفریده است که اهریمن هر دو را می کشد ولی گاو نخست آفریده پیش اهورامزدا دادخواهی می کند و اهورامزدا آمدن زرتشت را برای کین خواهی او از اهریمن نوید می دهد. (اژدها در اساطیر ایران- منصور رستگار فسایی)

بهرام اژدهای نمادین را پیش از مواجه شدن با زن پالیزبان می کشد. اژدهای نفس را در حضور زن پالیزبان می کشد، در حالی که خود با گاو یکی است. وقتی فکر می کند باید از مردم نعمتهایشان را دریغ کند، گاو هم شیر خود را دریغ می کند و زن این را می داند که شاه و گاو یکی هستند.

هفتم- نشانه های سلوک و مبارزه با نفس در داستان اژدهاکشی و زن پالیزبان:

1) شاه به سوی تور سفر می کند:

سوی تور شد شاه نخچیرجوی / جهان گشت یکسر پر از گفت و گوی

سفر قهرمان داستان را به شخصیتی در آستانۀ تحوّل تبدیل می نماید و نشان می دهد قهرمان آنچه را که بدان انس گرفته ترک می نماید تا با ابعاد ناشناختۀ هستی و خویشتن روبرو شود. برای همین پیروان معرفت را رهرو و سالک می نامند.

به ویژه سفر به سوی تور (توران) که همیشه ضد ایران و عامل آشوب و هرج و مرج بوده است. می دانیم که کمال در جمع اضداد به دست می آید و پذیرش نیروهای آشوب بنیاد است که شخصیت قهرمان را کامل می کند.

مرز نشان دهندۀ آستانه ای است که مواهب آنجا جاری می شود. همین که بهرام در مرز مستقر می شود، یعنی آستانۀ تشرّف به روی او باز است و می تواند پای به گداری نهد که اعتلای او در آن است.

2)   اژدهایی که به دست بهرام کشته شده با این که چون نرّه شیر خوانده شده است امّا پیکر و موی زنانه دارد:

به نخچیر شد شهریار دلیر / یکی اژدها دید چون نرّه شیر

به بالای او موی بد بر سرش / دو پستان چن آن زنان بر برش

پس می تواند نماد نفس زن باره باشد.

3)   لاشۀ مرد برنایی را از پهلوی اژدها بیرون می کشد. برنا یا جوان (در عربی فتی) نماد جوانه، رشد، نیروهای نوظهور و ارتباط با بخش زایا و خلاّق وجود است که انسان را از تنگ چشمی و محدودیتهای ذهنی می رهاند و به سوی افقهای تازه می برد. انگار پیش از این مرحله نفس زن بارۀ بهرام گور جوانه های معنوی را در ناخودآگاهی او خفه می کرد. پس بر این جوان بسیار می گرید. نبرد بهرام شاه با اژدها به طور نمادین ستیز جان آگاه با نفس شهوت پرست که سبب افسرده شدن کودک معنوی درون است را نشان می دهد:

یکی مرد برنا فرو برده بود / به خون و به زهر اندر افسرده بود

4)   زهر اژدها بر روی بهرام می ریزد و چشمش تار می شود.

بر آن مرد بگریست بسیار زار / وزان زهر شد چشم بهرام تار

این که قهرمان به خون و زهر موجود نشان دهندۀ نیروهای آشوب بنیاد شستشو کند یا پوست بدن او را بپوشد یا جمجمه اش را بر سر خود گذارد، نشان دهندۀ این است که نیروی آن موجود را از آن خود کرده به عبارتی دیگر به قهرمانی دو سویه تبدیل شده و توان پای گذاردن به هرج و مرج آغازین و آفرینشی نوین از دل این هرج و مرج را دارد و در آستانۀ این آمد و شد می تواند با نیروهای ازلی روبرو شود.

5)   با زنی کوزه بر دوش و پوشیده روی روبرو می شود:

زنی دید بر کفت او بر سبوی / ز بهرام خسرو بپوشید روی

بخش مادینۀ روان بنا به تعلیمات یونگ چهار مرحله دارد. 1) آنیمای شهوت پرست، 2) راهنمای عشق، 3) باکرۀ مقدّس، 4) خدابانوی خرد

اگر اژدها را نماد آنیمای شهوت پرست بدانیم، پس از این که از میان برداشته می شود ساقی یا راهنمای عشق باید ظهور پیدا کند. این چهره از آنیما بیشترین رخنمایی را در داستانها دارد و قهرمان توسّط او به راهی مقدّس هدایت می شود و سلوک را آغاز می کند. زن پوشیده روی پالیزبان تنها زنی است که بر بهرام تأثیر عمیق می گذارد ولی برخوردشان کمترین نشانی از شهوت ندارد.

6)   اگر هم مطابق تعالیم عرفانی اسلامی اژدها را نماد نفس امّاره بدانیم، پس از محو آن، نفس لوّامه ظاهر می شود که به رهرو پند می دهد و راه راست را به او می نمایاند. زن پالیزبان بی آن که شاه را بشناسد ابتدا ایرادی را که در کار او بود برملا کرد یعنی نبود توجّه کافی به کاردارانش را گوشزد نمود:

زن برمنش گفت کای پاکرای / بدین ده فراوان کس است و سرای

همیشه گذار سواران بود / ز دیوان او کارداران بود

یکی نام دزدی نهد بر کسی / که فرجام ازان رنج یابد بسی

بکوشد ز بهر درم پنج شش / که ناخوش کند بر دلش روز خوش

زن پاکتن را به آلودگی / برد نام و یازد به بیهودگی

زیانی بود کان نیاید به گنج / ز شاه جهاندار این است رنج

در روز بعد با فراست نیّت سختگیری شاه را متوجّه شده  با سخنانش، وی را از سختگیری و ستمگری بازداشت:

چو شاه جهان آن سخنها شنود / پشیمانی آمدش از اندیشه سود

به یزدان چنین گفت کای کامگار / توانا و دارندۀ روزگار

اگر تاب گیرد دل من ز داد / ازین پس مرا تخت شاهی مباد

 

هشتم- رویارویی بهرام گور با وجوه باکرۀ آنیما در داستان دختران برزین دهقان:

گفته شد از دیدگاه روانشناسی یونگ در این سلسله داستانها بهرام سلوکی را آغاز کرده، بر آنیمای شهوت پرست خویش (با نماد اژدهای زن پیکر) غلبه کرده و متوجّه شده که بخش فتی (جوان یا کودک) روان او طعمۀ این آرکتایپ بوده و پس از آن با آنیمای ساقی (کوزه بر دوش) مواجه می شود و با گرفتن درس لازم از او باز هم می تواند آنیمایش را ارتقاء بخشد و با وجوه باکرۀ آن آشنا شود. پس اوّل با سه دختر که صورتهای مختلف خدابانو هستند ملاقات می کند.

در داستانهای عامیانه قهرمان اژدهاکش سه خواهر را نجات می دهد. دو تای آنان با برادرانش ازدواج می کنند و خود با شاهزادۀ کوچکتر که آخر از همه نجات می یابد.

مثلث یکی از نمادهای آناهیتاست. یک نقطه به چشم نمی آید. دو نقطه پاره خط را می سازد که آن هم قابل دیدن نیست. سه نقطه مثلث را شکل می دهد که ساده ترین سطح و قابل رؤیت است. برای همین نماد خدابانو در عالم کثرت است. سورۀ مجادله آیۀ 7 می فرماید: هر جا سه نفر نجوا کنند چهارمین آنان خداوند است. پس 3 در عالم عرفان 4 را در خود دارد. خداوند در وجود یکی است، امّا در تقابل با آگاهی ما با تثلیث شناخته می شود همچنان که می فرماید: قل اعوذ برب الناس، ملک الناس، اله النّاس یعنی خود را در سه مقام رب، ملک و اله معرفی می کند و در توصیف 4 است چون هر یک از این مقامها توصیفی می خواهد و وجود کل نیز توصیفی جدا را می طلبد، مثل سطح مربع شکلی که آن را از قطر تا داده اند و یک تای آن در عالم کثرت و یک تای آن در عالم وحدت است. یک وجود است که هم سه گوشه است و هم چهارگوشه.

هؤوروتات یا خرداد امشاسپند موکّل بر رشد گیاهان و آبهای جاری است رود هرهوتی یا هریرود که از قندهار سرچشمه گرفته و تا کرمان ادامه داشته است، کالبد زمینی وی دانسته می شود. خرداد به چم رسایی و کمال است و زندگی را در عالیترین جلوه ها جاری می سازد. سوسن سفید نشانۀ اوست.  امرتات یا مرداد امشاسپند موکّل بر بذرها و تکثیر گیاهان است و فراوانی و برکت می آورد. . آب زندگانی را در گرو او می دادند و می تواند جاودانگی ببخشد، همچنانکه نام او به چم بی مرگی است. امّا مردن و رفتن به جهان زیرین نیز با نظارت او انجام می شود. زنبق نشانۀ اوست. سپندارمذ زیباترین امشاسپندان، معشوق اهورامزدا، مادر همۀ موجودات و موکّل بر زمین، باروری و زنانگی است. پلنگی مشک نشانۀ اوست.

این سه با هم چرخۀ زندگی/ مرگ/ زندگی را می سازند. طبیعت زندگی/ مرگ/ زندگی چرخه ای است از حرکت، رشد، زوال و مرگ که همواره با پویایی یا حرکت مجدّد همراه است. این چرخه بر کلّ حیات فیزیکی و کلیۀ جوانب حیات فیزیولوژیکی اثر می گذارد. (زنانی که با گرگها می دوند- کلاریسا پینکولا استس- ترجمۀ سیمین موحّد)

در اساطیر یونان سه ایزدبانوی موکّل بر سرنوشت داریم که یکی از آنان دارای دوکدان نخریسی است و مقدرات را تعیین می کند. دیگری نوار اندازه گیری به دست دارد تا قانون نظم و داد رعایت شود و آخری مجهز به قیچی است و هر جا لازم باشد رشتۀ تقدیر را می برد. این سه را نیز می توان گردانندگان چرخۀ فوق دانست.

در هیئت بطلمیوس زمین هفت طبقه دارد و آسمان هم هفت طبقه که در هر یک میوزی به سر می برد. امّا بالای هفت طبقۀ فلک چرخ هشتم است که عرش آپولون محسوب می شود و روبروی وی سه گریس عریان می رقصند. یکی از آنان رو به آپولون دارد و فیوضات آسمانی را نازل می کند. یکی از آنان پشت به آپولون دارد و فیوضات زمینی را تعالی می بخشد و دیگری میان این دو ایستاده و با نظم بخشیدن به کارشان پیوند زمین و آسمان را میسّر می سازد.

معمولاً هر دوشیزه ای که بهره ای از فیوضات دارد، یعنی دارای فره می باشد جام به دست است و جالب است که در رویارویی با قهرمان تنها نیست. یعنی پیش از رسیدن به توحید عملی قهرمان با آن مواجه می شود. مثل راحیل مادر یوسف در عهد عتیق که جام پدر را از آن خود می کند و به پسر می بخشد، امّا خواهرش لیا در همسری یوسف با او شریک است. یا شهرزاد هزار و یک شب که شهریار خودکامۀ دخترکش در آخر داستان می گوید من فقط از جام او مست می شدم، امّا علاوه بر او خواهرش دنیازاد یا دینازاد هم در قید همسری این شاه هست. دیگر از قهرمانانی که جام دارند در اساطیر ایرانی کیخسرو است که پدرش سیاوش علاوه بر فرنگیس مادر او، جریره را نیز در همسری خود داشته و جالب است که پیران پدر جریره اصرار به همسری سیاوش و فرنگیس داشته است و از فرنگیس مانند دختر خود مراقبت می کند.. جمشید نیز که جام او معروف است دارای دو دختر به نامهای شهرناز و ارنواز است که هر دو با هم به همسری ضحاک و پس از او فریدون در می آیند. در این داستان سه خواهر جام بلور به دست دارند یعنی هر یک بهره ای از فیوضات داشته و به بهرام گور نیز جام می دهند.

سه زن مریم نام در کنار حضرت عیسی تجلّی ای دیگر از این تثلیث زنانۀ عرفانی است: مریم باکره، مریم مجدلیه و مریم دوست.

آفرودیت نیز در یونان به سه صورت آفرودیت آسمانی (خدابانوی عشق پاک و عفّت)، آفرودیت زمینی (الهۀ عشقهای گوناگون انسانی) و آفرودیت زیبا (ونوس رومی) پرستش می شده.

ایزد ویشنو که یکی از سه ایزد اصلی هندوان است خود سه همسر دارد. همسر بزرگ او ساراسواتی است. ساراسواتي در خواب ازلي ويشنو از پهلوي چپ او بيرون آمده است. او ايزدبانوي دانش و بيان و هنر و چنگ نوازي است. چهار دست الهي دارد كه در دستان عقبي كتاب و تسبيح و در دستان جلوي چنگ و گاهي قمقمه اي دارد. او بر قو سوار است ساراسواتي منشأ چهار كتاب ودا كه حامل دانش كيهاني است محسوب می شود. او را ستارۀ سحر و زايل كنندۀ تاريكي نيز مي دانند. ساراسواتي را هرخوتي نيز مي گويند و آن را معادل هريرود يا رود ارغنداب در قندهار مي دانند و از این نظر با هؤوروتات یکی می شود.

لاكشمي ايزدبانوي نيكبختي و بركت و ثروت است. او پرستشگران بسيار دارد. معروفترين لقب وي امريتا (آب زندگاني) است و او را امريتا لاكشمي مورد خطاب قرار مي دهند. وي بر نيلوفر آبي سوار است. او را ايزدبانويي حسود مي دانند و مي گويند اگر ساراسواتي را بخواني او زودتر حاضر مي شود. در حالي كه اگر مستقيماً لاكشمي را بخواني، ساراسواتي روي از تو پنهان مي كند. شايد براي همين است كه لاكشمي نشان زميني ندارد. امشاسپند امرتات نیز چشمۀ آب زندگی را در اختیار دارد و برکت می بخشد. (آفرینش فراوانی، دیپاک چوپرا)

گانگا كه مظهر زميني او رود گنگ است، ايزدبانويي جوان، نيرومند، زيبا، عشق بخش، پاك كننده و تمدّن آفرين است. او بر ماكارا (سوسمار افسانه اي) سوار است. سپندارمذ امشاسپند زیبا و عشق بخش و تجسّم زمین شباهت زیادی با گانگا دارد.

ایتالیائیان به سه خواهر به نامهای ایمان، امید و عشق باور دارند که به ترتیب 12، 10 و 9 سال داشته اند و همراه مادرشان سنت سوفیا در راه عیسی مسیح جان باخته اند. سنت سوفیا را می توان خدابانوی خرد (متعالیترین مرحلۀ آنیما) و سه دختر را سه تجلّی از او دانست.

حافظ برای تجلیات زمینی خداوند صفات ندیم و مطرب و ساقی را به کار می برد:

ندیم و مطرب و ساقی همه اوست / خیال آب و گل در ره بهانه

 

نهم- ملاقات بهرام گور با بالاترین مرتبۀ آنیما، ایزدبانوی خرد در داستان دختر ماهیار گوهر فروش:

شاه قهرمان پس از آشنایی با وجوه باکرۀ روانش می تواند ایزدبانوی روحش را ببیند.

از دیدگاه جهانبینی اساطیری می توان برزین دهقان را نماد زمین و جهان کثرت دانست، زیرا کار زمین را می کند و بذر می پاشد، پس دختران او چهره های گوناگون ایزدبانو در جهان کثرت هستند و ماهیار گوهر فروش ثروتمند می تواند نماد خورشید باشد:

نیاز من چه وزن آرد بدین ساز / که خورشید غنی شد کیسه پرداز (حافظ)

و دختر او جلوه ای از آناهیتاست که با خورشید هم خانه است و مانند او در چرخ چهارم به سر می برد. بهرام برای رسیدن به وصل این بانو آگاهانه کوشیده است و مانند چهره های پیشین تصادفی با او برخورد نکرده است.

آرزو دختر ماهیار گوهر فروش مجموعۀ هنرهای آن سه خواهر را دارد. مانند آناهیتا که مجموع سه امشاسپند است.

بهرام در حالت مستی آرزو را خواستگاری می کند و در عین حال خاطرنشان می نماید که به عقلش مسلّط است. این حالت درک فراعقلی است که در حین آن سالک از حدود عقل وارهیده است، ولی قدرت تشخیص آگاهانه و علاوه بر آن مدد فراآگاهی را دارد.

با وصل آرزو، یعنی رسیدن به خدابانوی خرد روان خویش، بهرام گور به قهرمان خورشیدی تبدیل می شود که جاودانه است.  قهرمانان خورشیدی باید دو تن باشند و گر نه غرور آنها را می گیرد. تن دیگر ماهیار گوهرفروش است که دستکمی از بهرام گور ندارد و آیتی از استغنای خداوند است. به عبارت دیگر ماهیار گوهرفروش نماد خود ثابت (پیر) و بهرام گور نماد خود متحرّک (سالک) است که توسّط ژرفترین بخش آنیما به یگانگی می رسند و از اینجا خود سالک در مقام پیر خواهد بود.

شبانی هم که نشان خانۀ ماهیار را می دهد ولی خدا و رهبر معنوی است. در مزامیر داوود می خوانیم: خداوند شبان است. در مراتع سبز مرا می چراند. نزد آبهای راحت هدایت می کند. جان مرا بر می گرداند و به خاطر نام خود به من راه را می نمایاند.

بهرام شبان را در شکارگاه یعنی در بخش وحشی و ناشناختۀ هستی و روان می بیند. جایی که قلمرو سایه است. امّا پیر خرد نیز در همین قلمرو متجلّی می شود و اگر سالک به راستی آماده باشد آن را از سایه تشخیص می دهد و به راهنماییش توجه می کند. به گفتۀ دیگر گوسپند را که نشان فرّه است از شکار بازمی شناسد.

نتیجه:

این چهار داستان با این که به ظاهر داستانهای عامیانه ای جدا از هم هستند، سلسله مراتب سلوکی را در کنه خود نمادپردازی می کنند که قهرمان را از سطح یک پهلوان هوسران تا پیر کامل ارتقاء مقام می بخشد. جالب است که به زمان و آیینهای خردادگان و صفات امشاسپند خرداد هم در خلال این داستانها اشاره شده است.

 

 

 


آخرین بروزرسانی (سه شنبه ، 23 خرداد 1396 ، 15:59)

 

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند _______ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش