neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar

شمیم گلشن رودکی در امثال معروف و ابیات زیبای حافظ و ردّ پای چند آیین کهن ایرانی در این گلشن خیال انگیز

شمیم گلشن رودکی در امثال معروف و ابیات زیبای حافظ

و ردّ پای چند آیین کهن ایرانی در این گلشن خیال انگیز

دکتر الهه معروضیMD

 

استاد سعید نفیسی در کتاب نفیس خویش، تحت عنوان «محیط زندگی و احوال و اشعار رودکی» بابی دربارة امثال برگرفته از ابیات رودکی و نمونه­ های زیادی  از مضامین رودکی در اشعار دیگران آورده است.

اینک خاک پای آن استاد رخصت می­خواهد تا چند مثل و ابیاتی چند از دیوان حافظ بدان تفحّص پرارزش بیفزاید. در باب امثال:

 

رودکی:

به خیره برشمرد  سیر گرسنه را

 

چنان که درد کسان بر دگر کسی خوار است

این بیت در دیوان رودکی به خط سریلیک به تصحیح رستم ک. تهیّه  چاپ آلماتی سال 2007 که مأخذ دوم نویسنده بوده و همة ابیات با آن مقایسه شده به این صورت است:

به خیره سر شمرد سیر گرسنه را

 

چنان که درد کسان بر دگر کسی خوار است

مثل: سیر از گرسنه خبر ندارد.

 

رودکی:

گیتی چو گاو، نیک دهد شیر مر تو را

 

خود باز بشکند بکرانه خنور شیر

مثل: گاو نه من شیرده.

 

رودکی:

گنج زری بود در این خاکدان

 

کو دو جهان را به جوی می­شمرد

مثل:  به جوشمردن و نیز خود بیت که در مرثیه­ها کاربرد زیادی دارد.

 

رودکی:

گفتا  که کرا کشتی تا کشته شدی زار

 

تا باز که او را بکشد آنکه تو را کشت

مثل: ای کشته که را کشتی تا کشته شدی زار، تا باز که او را بکشد آنکه ترا کشت.

 

و نیز دو بیت:

گر بر سر نفس خود امیری مردی
مردی نبود فتاده را پای زدن

 

 

بر کور و کر ار نکته نگیری مردی
گر دست فتاده­ای  بگیری مردی

که به همین صورت در افواه عموم مردم رایج است.

از تشابهات و مضامین مشترک در اشعار رودکی وحافظ به این نمونه­ها می­توان اشاره کرد:

 

رودکی:

زلف ترا جیم که کرد آنکه او

 

خال تو را نقطة آن جیم کرد

حافظ :

در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست؟

 

 

نقطة دوده که در حلقة جیم افتاده است

رودکی:

نظر چگونه بدوزم که بهر دیدن دوست

 

ز خاک من همه نرگس دمد به جای گیاه

حافظ:

به عشق روی تو روزی که از جهان بروم

 

ز تربتم بدمد سرخ­گل به جای گیاه

 

رودکی:

می­خواه که بدخواه به کام دل تو گشت

 

وز بخت بداندیش تو آورد تباهی

حافظ:

می خواه و جهان بخش که از زلف کمندت

 

شد گردن بدخواه گرفتار سلاسل

 

رودکی:

جز حادثه هرگز طلبم کس نکند

 

یک پرسش گرم جر تبم کس نکند

حافظ:

یک همدم باوفا ندارم جز درد

 

یک مونس نامزد ندارم جز غم

 

رودکی در ادامة همان رباعی:

ور جان به لب آیدم به جز مردم چشم

 

یک قطرة آب بر لبم کس نکند

حافظ:

غلام مردم چشمم که با سیاه دلی

 

هزار قطره ببارد چو درد دل  شمرم

 

رودکی:

زلفت دیدم سر از چمان پیچیده
در هر بندی هزار دل در بندش

 

واندر گل سرخ ارغوان پیچیده
در هر پیچی هزار جان پیچیده

حافظ:

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا

 

سرها بریده بینی بی­جرم و بی­جنایت

 

رودکی:

رازی که دلم ز جان همی داشت نهفت

 

اشکم به زبان حال با خلق بگفت

حافظ:

گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق

 

غمّاز بود اشک و عیان کرد راز من

و نیز:

ترا صبا و مرا آب دیده شد غمّاز

 

و گرنه عاشق و معشوق رازدارانند

 

رودکی:

به خاک خفتة تیغ تو از حلاوت زخم

 

زبان برآورد و زخم را دهان لیسد

حافظ:

اگرتو زخم زنی به که دیگر مرهم

 

وگر تو زهر دهی به که دیگری تریاک

 

در این دو بیت هر دو شاعر عمر را به کشتی، تشبیه نموده و انسان را از تکیّه کردن (یکی بر کشتی و دیگری بر بحر) بر حذر داشته­اند. یکی آسمان (روزگار)  را به نیل و دیگری به بحر معلّق تشبیه نموده است:

رودکی: بر کشتی عمر تکیّه کم کن
حافظ: آسمان کشتی ارباب هنر می­شکند

 

کین نیل نشیمن نهنگ است
تکیّه آن به که بر این بحر معلّق نکنیم

 

رودکی انگور را مادر می و حافظ می  را دختر رز دانسته ­است:

رودکی: مادر می را بکرد باید قربان

 

بچّه او را گرفت  و کرد به زندان

حافظ:دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد

 

شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد

رودکی می را چشمه خورشید نیمه شب و حافظ نیز آن را آفتاب نیمه شب قلمداد کرده است:

رودکی:آنگه اگر نیم شب درش بگشایی

حافظ: به نیم شب اگرت آفتاب می باید

 

چشمه خورشید  را  ببینی  تابان

ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز

البتّه قبل از حافظ خیّام اصطلاح دختر رز را آورده است:

اوّل سه طلاق عقل و دین خواهم داد

 

پس دختر رز را به زنی خواهم کرد

 

 

 

"ریاض بدو در" و "رباط دو در" در این  ابیات کنایه از دنیاست:

رودکی: هان! تشنه جگر مجوی زین باغ ثمر

 

بیدستانی است این ریاض بدو در

حافظ: از این رباط دو در چون ضرورت است رحیل

 

رواق و طاق معیشت چه سربلند و چه پست

مضمون «بهار توبه­شکن» در این دو بیت:

رودکی: آمد این نوبهار توبه­شکن

 

پرنیان گشت باغ و برزن و کوی

حافظ:  به عزم توبه سحر گفتم  استخاره کنم

 

بهار توبه­شکن می­رسد چه چاره کنم





پسند آنچه «به» است.

رودکی: هر چه به آخر به است جان ترا آن پسند

حافظ: خداوندا مرا آن ده که آن به

 

 

 

از دیگر زمینه­ های قابل پژوهش در دیوان رودکی که جای  آن در اثر وزین استاد نفیسی خالی­است، جشن­هایی از قبیل مهرگان، آذرجشن، کوسه ­برنشین، فرسناف، نوروز و گوسپندکشان است که آشکارا یا در لفّافه به آنها اشاره شده  و نکات جالب توجهی دربارة آنها بیان گردیده است. اکنون به یکایک این جشنها می پردازیم.

1)        جشن مهرگان :

درباره مهرگان رودكي قصيده اي شش بيتي سروده و درهمين مجمل نكات مهمي را درباره اين جشن يادآوري مي نمايد كه با آنچه بيهقي و ساير مورخان از اين آيين كهن گفته اند تطبيق مي كند . اكنون در هر بيت آن كمي تأمل مي كنيم :

ملكا جشن مهرگان آمد                                                              جشن شاهان و خسروان آمد

نكته : مهرگان جشن شاهان و خسروان بوده است .

آري ، جشن مهرگان در دربار برگزار مي شد و شاهان ساساني براي گراميداشت دو اسطوره يكي تاجگذاري فريدون و ديگري تاج گرفتن ايزدمهر ازخوشيد،تاجي همانند آفتاب بر سرمي گذارده اند. تاجگذاري اردشير سردودمان ساسانيان نيز مقارن با مهرگان بوده است.

فردوسي خاطره اساطيري تاجگذاري فريدون را با اين ابيات جاودانه ساخته است .

به روز خجسته سر مهر ماه                                         به سربر نهاد آن كياني كلاه

دل از داوريها بپرداختند                                            به آيين يكي جشن نو ساختند

پرستيدن مهرگان دين اوست                                     تن آساني و خوردن آيين اوست

علاوه بر اين مهرگان روز خراج گرفتن نيز بوده است. بزرگان و نجبا از اطراف و اكناف به حضور شاه مي رسيدند و هداياي خود را تقديم مي كردند و بازمي گشتند. بيهقي در گزارشي كه به سال 427 قمري از اين جشن در بارگاه سلطان مسعود غزنوي مي دهد چنين مي گويد:

(( خداوند زادگان و اوليا و حشم پيش آمدند و نثارها بكردند و بازگشتند))

 

خز بجاي ملحم و خرگاه                                              بدل باغ و بوستان آمد

نكته : به رسم جامه گرداندن و خانه عوض كردن سلطان در جشن مهرگان اشاره مي كند و مي فرمايد شاهان در مهرگان لباس خز و قبل از آن (شايد در نوروز) از ملحم جامه مي پوشيدند.

در كتاب تاج جاحظ (قرن دوم هجري) به ترجمۀ نوبخت چنين مي خوانيم : " آيين اردشير بابكان، بهرام گور،  انوشيروان به نوروز و مهرگان بر اين بود كه از پوشيدنيهاي گرانبها آنچه در خزانه داشتند می بخشیدند و میان طبقات مردم تقسیم می کردند و از آن  جمله سهمي  به  نزديكان  مي دادند  و بهره اي نيز به ياران و نزديكان ايشان عطا  مي فرمودند و اين معنا را اعلام مي كردند كه چون زمستان درآيد پادشاه از جامه هاي تابستاني بي نياز است و چون تابستان در رسد از جامه هاي زمستاني مستغني است و پادشاه را سزاوار نبود كه چون مردم عادي آنچه را دارد انبار كند و از بخشيدن آنها دريغ نمايد و بر اين نشان همه ساله به مهرگان جامه هاي ابريشمي پوشيده و نگارين و دوپود به بر مي كردند و از آن پس آنچه از تابستان به جا مانده بود به ديگران برگزار مي فرمودند."

نوبخت در پاورقي آورده كه در عبارت جاحظ چنين است (الخز و الوشي و الملحم): خز معرب كژ يعني جامه ابريشمي، وشي يعني منقش كه نويسنده آنرا به نگارين ترجمه كردم و ملحم جامه ئي بوده است بافته از نخ و ابريشم و اين را بفارسي دو پود ناميده اند و اين لغت را ابن خالويه در كتاب ‹یس› و جلال الدين سيوطي در (المزهز) ياد كرده اند و عرب كلمه ملحم را به ضّم ميم و فتح ها بر همين نوع اطلاق كرده است، يعني آنچه تارش ابريشم و پودش نخ باشد.

در يكي از نسخه هاي عربي التاج  كه زكي پاشا از آن با عنوان نسخه ص يادكرده است به جاي جامۀ نازك (خفيف) كه شاهان در نوروز مي پوشيدند جامۀ شابوري آمده است.

و باز نوبخت مي گويد گويا در عبارت جاحظ تحريفي روي داده باشد زيرا وقتي كه پادشاه در مهرگان يعني آغاز سرما جامۀ ابريشمي و نگارين و دوپود بپوشد معنايش چنين است كه جامۀ تابستاني پوشيده است و بنابراين مي بايدي در نوروز كه آغاز بهار و گرماست جامۀ زمستاني بپوشد و بنابراين مي توان گفتن كه نسخه (ص) كه بجاي جامۀ نازك ، جامۀ شاپوري نوشته است به اصل نزديكتر است . زيرا شاپوري جامه اي بوده است نسبتاً ضخيم و تا عصر مظفرالدين شاه مانند دارائي و دگر پارچه ها در ايران بافته مي شد.

تا آنجا كه راقم اين سطور مطلع است تقويم ايراني – مشتمل بر بروج دوازده گانه – قبل از تقويم جلالي گردش داشته است، اما نوروز همواره همگام با طبيعت در آغاز بهار بوده، ليكن در بروج مختلف قرار مي گرفته است. بنابراين حتي اگر به جاي جامۀ نازك جامۀ شاپوري را بپذيريم، باز توضيح جاحظ مغشوش به نظر مي رسد .

دربارۀ جامۀ خز دو مصداق وجود دارد : يكي ‍‌} خز كوفي كه جامه اي پشمي بوده كه در كوفه مي بافتند و دستار مي كردند و حكيم ارزقي گفته :

‹ خز كوفي و جوال ارچه زپشمند باصل                         ليك دور است به معني خز كوفي ز جوال ›‍{

احتمال اين كه پادشاهان سلسله هاي پيش از اسلام از پارچۀ كوفي استفاده كرده باشند ضعيف است.

مصداق دوم } پوست جانوري است مانند سمور كه در بلاد روس و خزر خاصه سينبر بسيار است و از پوست آن پوشش كنند و سياه آنرا بتركي قراخز خوانند و نظامي آنرا روباه رنگين خوانده و گفته :

«شنيدم كه روباه رنگين بروس                                   خودآراي باشد به شكل عروس

سرانجام  كايد اجل  سوي  او                                     وبال تن  او  شود  موي او»

مي بينيم در مصداق دوم خز جامه اي كاملاً گرم و حتي در مصداق اول نيز گرمتر از جامۀ ابريشمين است. پس توضيح رودكي كه خز را جامه اي ويژۀ مهرگان و ملحم را مناسب روزهاي پيش از آن (و يا جامه نوروزي) مي داند مي تواند تأثيري باشد بر اين كه مهرگان آغاز فصل سرما بوده است. شعر معروف منوچهري نيز مؤيد خزاني بودن جامۀ خز است :

« خيزيد و خز آريد كه هنگام خزان است                      باد خنك از جانب خوارزم وزان است »

رسم خانه عوض كردن نيز بدين صورت بوده است كه شاهان از خانۀ تابستاني خويش كه مشرف به باغ و بوستان بوده به خانۀ زمستاني كه پوشيده و خرگاه مانند بوده است مي رفته اند. آنچنان كه بيهقي دربارۀ مسعود غزنوي گويد: « پس امير برخاست و بدان خانۀ زمستاني به گنبذ آمد كه برچپ صفه بار است و چنان دو خانه، تابستاني به راست و زمستاني به چپ كس نديده است »

خرد ايراني هميشه در اوج بلندي، خاك پستي را مي ديده است. در جشن مهرگان كه شكوه شاهان به منتها درجه عيان بوده است، امير با تاج آفتاب و لباس ارغوانيش بدل خورشيد بوده كه از شرق به غرب مي رود و براي سير نزولي و غروب زودهنگام خويش آماده مي شود.

 

مورد بجاي سوسن آمد باز                                          مي بجاي ارغوان آمد

نكتۀ مصرع اول : بر سرخوان مهرگان هفت شاخه مورد مي گذاردند كه اشاره به هفتمين برج مزدا آفريده و هفت مرحلۀ آيين مهر دارد. زيرا مهرگان در زمانهاي كهني كه آيين مهر چيرگي داشته است جشن پرستش ايزدمهر يا ميترا بوده است.

مورد گياه اهورامزدا و سوسن گل آناهيتا مي باشد. سوسن لطيف و زودگذر است و تنها در بهاران بوستان را مي آرايد. به قول حافظ شيرازي:

 

از زبان سوسن آزاده ام آمد به گوش                            كاندرين دير كهن كار سبكباران خوش است

مورد زمخت و پاياست و طبيعت پاييز را تاب مي آورد. مهرگان بازمانده از آيين مهر است كه آييني مردانه و خشن بوده و از استيلاي مرد سالاري نشانه ها دارد .

نكته مصرع دوم : رنگ رسمي مهرگان ارغواني است. رنگ ارابه و كلاه مهر كه بعدها خرقۀ عيسي مسيح نيز آن رنگ را داشته و شاهان هخامنشي در مهرگان جبه اي به اين رنگ مي پوشيدند.

البته گل ارغوان در پاييز يافت نمي شود. به جاي آن مي ارغواني بر خوان مهرگان مي نهادند كه همگان حتي شاهان از آن مي نوشيدند. كتزیاس پزشك دربار هخامنشيان آورده است كه شاهان هخامنشي نمي بايست هيچگاه مست گردند ولي در روز مهرگان لباس ارغواني مي پوشيدند و مي گساري مي كردند.

هر نوع خوردني يا آشاميدني كه در روزهاي معمول از آن پرهيز مي شود، ولي در آيينهايي كه به قصد يكي شدن با نياكان برگزار مي گردد، تناول مي شود توتم آن قوم مي باشد. بنابراين شراب پس از ريواس و هوم نقش توتم را به خود گرفته است.

بيتي از حافظ : شايد حافظ نيز به رسم پوشيدن جبه ارغواني در مهرگان اشاره داشته، آنجا كه مي سرايد:

خود گرفتم كافكنم سجاده چون سوسن بدوش                           همچو گل بر خرقه رنگ مي مسلماني بود؟

 

تو جوانمرد و دولت تو جوان                                                       مه به بخت تو نو جوان آمد

نفيسي مصرع دوم اين بيت را به صورت  « مي به بخت تو نوجوان آمد » ثبت نموده است . اما در نسخه سريليك تهيه « مه به بخت تو نوجوان آمد » مي باشد .

نكته مصرع اول : شاهان در جشن مهرگان بخششها مي كردند و جوانمردي خود را نشان مي دادند تا دولتشان جوان بماند و به اين زودي بر نگردد. يك پهلوان جوانمرد نيز سپيده دم مهرگان در صحن شاهان فرياد مي زده: « اي فرشتگان به دنياي پايين آييد و شياطين و اشرار را قلع و قمع كنيد و از دنيا آن را دفع نماييد » كه اين ندا اشاره به داستان فريدون دارد. جايي كه در سياهي شب فرشته اي را ملاقات مي كند كه به او افسون مي آموزد تا با آن توطئه برادرانش را خنثي كند و بر ضحاك ستم پيشه چيره شود.

چو شب تيره تر گشت از آن جايگاه                                                            خرامان بيامد يكي نيكخواه

فروهشته از مشك تا پاي موی                                                                  بكردار حور بهشتيش روي

كجا بندها را بداند كليد                                                                            گشاده به افسون كند ناپديد

فريدون بدانست كان ايزديست                                                                   نه از راه بيكار و دست بديست

شد از شادماني رخش ارغوان                                                                  كه تن را جوان ديد و دولت جوان

گويا رودكي نيز اين بيت را خطاب به فريدون سروده است .

نكته مصرع دوم : مه نيز در مهرگان نوجوان است . چون براي اولين بار در اين شب از خورشيد نورگرفته است . بيروني در آثار الباقيه مي گويد: «و گويند كه هرمزد به ماه كه آن را گوي تيره و تاريكي آفريده بود در اين روز روشني و درخشندگي بخشود و از اين روي گفته اند كه در مهرگان ماه به خورشيد نگران شود.»

 

گل دگر ره به گلستان آمد                                                          وارۀ باغ و بوستان آمد

نكته: خوان مهرگان پر از گلها و گياهان رنگارنگ بوده كه هر كدام را از يك ناحيه مي آوردند و شاه با نگاه كردن به هر گياه وضعيت ناحيۀ مربوط به آن را تفأل مي زده است .

چنانكه منوچهري مي گويد :

آمد خجسته مهرگان ، جشن بزرگ خسروان                                  نارنج و نار و ارغوان آورد از هر ناحيه

و چون هنگام اعتدال خريفي است گلستانها و گلزارها نيز جلوه اي ديگر دارند.

وار آذر گذشت و شعلۀ آن                                                           شعلۀ لاله را زمان آمد

در شهريور ماه دو جشن آتش بوده است، يكي آذر جشني كه بيروني از قول خورشيد موبد مي گويد در اول شهريور بوده و براي خاصه بوده است و يكي خود جشن شهريورگان كه چهارمين روز از شهريور ماه مي شده و بيروني از نقل زادويه مي گويد جشن آتشهاي خانگي بوده است تا چندي پيش زرتشتيان در شهريورگان بر بامها آتش مي افروختند كه مي تواند يادبود آتشي باشد كه جوانان آزاد شده به دست دو آشپز ضحاك براي اين كه فريدون متوجه وجود آنان شود در كوهستان مي افروختند.

نكتۀ مصرع دوم : الزام وجود لاله را در جشن مهرگان يادآوري مي كند. اما نوع لاله را نمي گويد. ظاهراً به هر گل خودرويي لاله مي گفته اند و حداقل  7 نوع لاله در فرهنگها بر شمرده شده است البته تركيب «شعلۀ لاله» دلالت بر اين دارد كه منظور لالۀ سرخ است. حتي امروزه كه هنگام جشن مهرگان گل لاله در شهرها يافت نمي شود، زرتشتيان بر سر خوان مهرگان چراغ لاله مي گذارند كه اين بيت رودكي را به ياد مي آورد.

 

2) كوسه بر نشين :

بود اعور و كوسج و لنگ و پس من

نشسته برو چون كلاغي بر اعور

در لغتنامه دهخدا اين بيت ذيل لغت كوسج آمده و به جاي كلاغي ، كلاغو ذكر شده است.

اعور به معني يك چشم و كوسج يا كوسه مرد تنك ريش را گويند. ابوريحان بيروني در كتاب « التفهيم لا وايل صناعه التنجيم » كه در سال 420 هجري قمري تأليف كرده درباره اين رسم چنين نوشته است :

« بر نشستن كوسه چيست ؟ آذرماه به روزگار خسروان اول بهار بوده است و به نخستين روز از وي ، از بهر فال مردي بيامد كوسه برنشسته بر خري . به دست كلاغي همي گرفته و به بادبزن خويشتن همي باد زدي و زمستان را وداع همي كردي و از مردمان بدان چيزي يافتي . و به زمانه ما به شيراز همين كرده اند و ضريبت پذيرفته از عامل ، تا هرچ ستاند از بامداد تا نيمروز ، به ضربيت دهد و تا نماز ديگر از بهر خويش بستاند . و اگر پس از نماز ديگر بيابندش سيلي خورد از هر كسي »

در كتاب برهان قاطع نيز درباره اين جشن توضيحات مبسوطي آمده و به يك چشم بودن كوسه نيز اشاره شده است :

« كوسه برنشين : نام جشني است كه پارسيان در غره آذرماه مي كرده اند و وجه تسميه اش آن است كه در اين روز مرد يك چشم بدقيافه مضحكي را بر الاغي سوار مي كردند و داروي گرم بر بدن او طلا مي كردند و آن مرد مضحك مروحه و بادبزني در دست داشت و پيوسته خود را باد مي كرد و از گرما شكايت مي نمود و مردمان برف و يخ بر او مي زدند و چيزي از غلامان پادشاه نيز با او همراه بودند و از هر دكاني يك درم سيم مي گرفتند و اگر كسي در چيزي دادن اهمال و تعلل مي كرد گل سياه و مركب همراه او بود بر جامه و لباس آن كس مي پاشيد و از صباح تا نماز پيشين هر چه جمع مي شد تعلق به سركار پادشاه داشت و از پيشين و نماز ديگر به كوسه و جمعي كه با او همراه بودند ، و اگر كوسه بعد از نماز ديگر به نظر بازاريان در مي آمد او را آنقدر كه مي توانستند مي زدند.»

 

3) فرسنافه :

شب قدر وصلت ز فرخندگي                                       فرحبخش تر از فرسنافه است

دو لغت آخر اين بيت را مرحوم نفيسي به صورت فرسنافدست ضبط كرده است . در هر دو نسخه تصحيح اين استاد يكي متعلق به شركت كتابفروشي ادب چاپ سال 1319 و ديگري مؤسسه انتشارات اميركبير چاپ سال 1382 به اين صورت آمده است . اما در نسخه تهيه  به صورت « فرسنافه است » مضبوط است .

نكته : فرسنافه ، فرستافه ، فرسناف يا فرستاف شب قبل از نوروز است كه رودكي به فرخندگي و فرحبخشي آن اشاره مي كند.

اين بيت روشن مي كند كه  حداقل از زمان رودكي اين نام بكار مي رفته است . در لغتنامه دهخدا از قول انوري ابيوردي بيتي درباره شب فرسنافه ذكر شده و آن را متضاد شب محنت مي داند ، آنجا كه مي گويد:

شب محنت به آخر آمد و شد                شب فرسنافه ، روز من نوروز

در خراسان به اين شب ، بي بي حور بي بي نور ، علفه و عرفه هم مي گويند.

انجمن آرا در وجه تسمیه فرسنافه گفته است : در زمان گذشته پارسيان در شب عيد حمل براي دوستان نامه فرستادندي تا خانه و محفل و لباس را بدان مشكين و معطر نمايند.

اما سند ديگري براي اين رسم وجود ندارد .

به گمان ناچيز نويسنده فرستاف مركب از فرست + آف صحيحتر است كه در باب معنا و مصداق آن مقاله اي ديگر نوشته است.

به هر حال مصححان رودكي و انوري هر دو نام فرسنافه را ترجيح داده و بر آن صحه گذارده اند . از قول فردوسي نيز اين بيت قيد شده :

فرسناف بخت تو نوروز باد                                                          شبان سيه بر تو چون روز باد

 

4) جشن نوروز و گوسپند كشان :

باد بر تو مبارك و خنشان                                                           جشن نوروز و گوسپند كشان

نكته : رودكي جشن نوروز و گوسپند كشان را يكي دانسته است . البته مي توان گفت كه منظور از جشن گوسپند كشان همان عيد قربان مسلمانان است كه مطابق تقويم قمري دهم ذي الحجه برگزار مي شود و زماني كه رودكي اين بيت را سروده با نوروز منطبق شده است.

اما مسلم است كه سابق بر اين در جشن نوروز هم قرباني انجام مي شده و شباهتهاي فراواني بين نوروز و عيد قربان وجود دارد.

شاعران زيادي عيد قربان و نوروز را با هم مقايسه كرده اند از جمله فرخي كه مي گويد:

عيد همچون حاجبان نوروز را پيش اندر است

اينت نوروزي كه عيدش حاجب و خدمتگر است

عيد اگر نوروز را خدمت كند بس كار نيست

چا كر نوروز را چون عيد سيصد چاكر است

عيد را زينت مال و ملك درويشان بود

زينت نوروز ، هم باري به نوروز اندر است 

و اينگونه نوروز ايرانيان را از عيد قربان عربها برتر مي شمارد.

البته نام قربان در ابيات نيامده است . اما به قول عنصري :

« دو عيد رسم عرب عيد اضحي و فطر است »

وحشي بافقي هم چنين بيتي دارد:

ببين صحبت عيد با مدت گل                                      ببين ربط نوروز با عيد قربان

دكتر جواد برومند سعيد در كتاب نوروز جمشيد شواهد زيادي آورده است كه نوروز ،   روز قرباني مهريسنان بوده و بعدها قرباني حيوان در اين روز انجام مي شده ، در قهندز بخارا صبح نوروز به ياد سياوش خروس قرباني مي كرده اند و مراسم شمسيه داشته ايم كه به منظور تسخير آفتاب نوروز گوساله قرباني مي كرده اند.

در كتاب تاج تأليف جاحظ نيز آمده : « در نوروز قرباني انجام شود»

شايد نام اضحي كه اعراب براي عيد قربان برگزيده اند شاهدي باشد بر اين كه آنان نيز در ازمنه باستان قربانيشان را به درخشانترين خورشيد اهدا مي كرده اند . شاهدي ديگر بر شباهت نوروز و عيد قربان روز عرفه است كه هم روز پيش از عيد قربان را گويند و هم ناميست كه در  خراسان و بعضی نقاط دیگر به روز آخر سال یعنی قبل از نوروز داده اند.

دكتر برومند مي گويد:« قرباني مهريسنان در نخستين ساعات روز اول فروردين ماه ، يعني هنگامي كه خورشيد در نزديكترين فاصله خود به زمين مي رسيد ، انجام مي شد . اين ساعت براي قرباني شدن بهترين زمان به شمار مي رفت زيرا بنا به اعتقاد آنان جان پرتوي از نور خورشيد است و دوباره بايد به اصل خود برگردد. در اين لحظه كه خورشيد به نزديكترين فاصله از زمين رسيده است،جان زودتر و بهتر مي تواند به اصل خود برگردد »

مولانا مي گويد:

آفتابا تو در حمل جاني                                                                               از تو سرسبز خاك و خندان باغ

بد نيست ذكر شود كه جان نيروي جنبش و حرارت غريزي زندگي است كه يكي از پنج نيروي بنيادي وجود آدمي مي باشد و در زبان اوستايي به آن اهو مي گويند كه به آهو شبيه است و به خورشيد نيز آهوي فلك مي گويند . همچنين دو لغت « آف » به فارسي و « غزاله » به عربي براي خورشيد و آهو هر دو بكار مي روند.

رودكي در جايي مي گويد:

آهو ز تنگ كوه بيامد به دشت و راغ                           بر سبزه باده خوش بود اكنون اگر خوري

پايين آمدن آهو از ارتفاعات نشانه بهار است . علاوه بر آن مي توان گفت آهو همان آفتاب و به قول مولانا جان دشت و راغ است كه بدان سرسبزي و خرمي مي بخشد.

اما برخي محققان مي گويند « اهو » با تن نابود مي شود و آن بخشي از انسان كه به خورشيد مي پيوندد آئينه نام دارد كه در اوستا از آن نامي به ميان نيامده است.

رودكي بيتي ديگر نيز درباره نوروز دارد . آنجا كه مي گويد:

چون سپرم نه ميان بزم به نوروز                                  درمه بهمن بتاز و جان عدو سوز

بازتو بي رنج باش و جان تو خرم                                   با نی و با رود و با نبیذ فنا روز

نكته : بايد ببينيم دو كلمه « چون سپرم » به چه معنا بكار رفته است . سپر در جشن نوروزي جايگاهي نداشته است . دهخدا در لغتنامه اين بيت را ذيل واژه سپرم كه نام گلي است آورده و شاهدي براي آن دانسته است . نفيسي نيز در كتاب خويش واژه سپرم را در واژه نامه ضميمه آورده و معنا كرده است كه ظاهراً مربوط به اين بيت مي باشد . اما اين واژه « سپرم » به معناي نوعي گل نيز نمي تواند باشد . چون در آن صورت جمله نه فعل و نه فاعل خواهد داشت .

مي توانيم « چون سپرم » را به صورت « چگونه روزگار را سپري كنم » معنا كنيم . اما اين بيت لحني موهن و گستاخانه پيدا مي كند و با بيت بعدي مناسبتي نخواهد داشت . زيرا به مخاطب مي گويد تو حتي از زمان بي خبري و نمي داني كه اكنون نوروز نيست ، بلكه ماه بهمن است .

اگر شاهدي پيدا شود مبني بر اين كه اصل بيت چنين بوده :

جان سپرم نه ميان بزم به  نوروز                  در مه بهمن بتاز و جان عدو سوز

آنگاه دشواري معنايي آن برطرف شده و تأییدی بر آگاهي رودكي از آيين جان سپردن مهريسنان در نوروز نيز مي باشد.

 

5) شب چك:

چراغان در شب چك آنچنان شد                                كه گيتي رشك هفتم آسمان شد

نكته: شب چك شبي است كه در آن چراغاني مي كرده اند.

چك و برات مترادف هم هستند و خراسانيها اكنون به شب پانزدهم شعبان شب برات يا چراغ برات مي گويند و حتماً در آن شب خيابانها را چراغاني مي كنند و سرگورها نيز چراغي مي افروزند.

اما شب چك در گذشته شب ششم فروردين ماه بوده است كه با آمدن فروهرها و با اين باور كه فروهرها مقدرات هركس را تعيين مي كنند مربوط است . در رساله اي به نام ماه فروردين روز خرداد كه درباره برتريهاي روز ششم فروردين است آمده:

در اين روز ( ششم فروردين ) براي ساكنان كره زمين سعادت را قسمت مي كنند و از اين جاست كه ايرانيان اين روز را روز اميد يا روز برات نام نهادند . در اين روز ( ماه فروردين روز خرداد ) در صورت امكان روزي به مردم ببخشند. هر چه در آن سال به مردم خواهد گذشتن آن روز بنويسند.آن روز را روز برات گويند.

هرمزد بهی، افزوني و همه بهدینان را سالی مزد بخشد.

كرفه هاي عظيم بكنند. خلعت و جامه و زر دادن را ، هر چند كه توانند در آن روز بكنند. تا هيربدان دعا مي كنند ، حاجت روا شود.

چرا شب برات نزد خراسانيهاي مسلمان به شب پانزدهم شعبان انتقال يافته است؟

به نظر نگارنده به دليل اين اعتقاد است كه تراكم فره كه فروهرها نگهبان آن هستند،

باعث زاده شدن منجي مي شود، آنچنان كه تراكم دروج باعث زاده شدن دجال است عكس اين رابطه نيز بايد صحيح باشد، يعني شب زاده شدن منجي فروهرها به زمين فرستاده مي شوند و مي توان چشم اميد به آنان دوخت و انتظار داشت كه برات سعادت هر كس را صادر كنند . اينچنين است كه يك اعتقاد ايراني در قالب اسلامي حفظ شده است .

 

6) شب يلدا :

نام يلدا يا شب چله در ابيات بجا مانده يافت نمي شود ، اما اين بيت شبي مشابه يلدا را توصيف مي كند :

شبي ديرند و ظلمت را مهيا                        چو نابینا درو دو چشم بينا

 

7) رسم حنابندان عروس :

لاله ميان كشت بخندد همي ز دور                              چون پنجه عروس بحنا شده خضيب

نكته : در عصر رودكي نيز عروسان پنجه شان را به حنا سرخ مي كرده اند.

رسم حنابندان در ايران زمين از زمانهاي دور هنگام جشنهاي آييني و عروسيها اجرا مي شده . گويا ناخنها چون لوحي نانوشته هستند كه در اين هنگام بايد با رنگ حنا بشارتي را بر آن ثبت كنند . رنگ سرخ نويدي است بر اين كه به زودي شاهد طلوع و يا تولدي خواهيم بود. براي متولد كردن چيزي لازم است كه از رود مادر سرخ عبور كنيم . مادر سرخ يك شخصيت جهاني است كه در برخي نقاط ايران بدان آل مي گويند.

پس از تولد نوزاد تا روز ششم مراقب مادر و فرزند هستند زيرا ممكن است آل صدمه اي به آنان وارد كند و نتوانند از رود سرخ او به سلامت عبور كنند.

نوعروسان با سرخ كردن ناخنهاشان انگار به آل متوسل مي شوند تا آنان را براي انجام تولدي سالم و پربركت برگزيند.

 

چند واژه دشوار در اشعار رودكي :

خنور: ظرف

ملحم: پارچه اي كه تار آن از ابريشم و پود آن نخ بوده است .

خنشان : فرخنده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نشانيها و مأخذ :

1)        مؤسسه انتشارات اميركبير – تهران – 1382

2)       نفيسي : قصايد و قطعات – ص 494 - بيت 81

3)       تهيه : تصاوير و قطعات – ص 29 – ش 18 – بيت اول

4)       نفيسي : قصايد و قطعات – ص 503 – بيت 295 – تهيه : ابيات پراكنده ص 8 ش 246

5)     نفيسي : قصايد و قطعات – ص 496 – بيت 129 – اين قصيده در نسخه نفيسي 12 بيت دارد و در مأخذ دوم فقط سه بيت اول آن ذكر شده و بيت مذكور نيز نيامده است.

6)       نفيسي : قصايد و قطعات– ص 494 – بيت 93 تهيه : قصايد و قطعات – ص 29 – ش 21 – بيت 4

7)       نفيسي : رباعيات – ص 517- بيت 639و640 تهيه : قصايد و قطعات – ص 69 – ش 162

8)       نفيسي : قصايد و قطعات – ص 496- بيت 136 . تهيه : قصايد و قطعات – ص 32 – ش 33- بيت 1

9)       ديوان حافظ شيرازي براساس نسخه علامه محمد قزويني و دكتر قاسم غني – انتشارات نگاران قلم – چاپ سوم – بهار 1384  غزل 36 – بيت 3

10)    نفيسي : قصايد و قطعات – ص 510  بيت 482 تهيه : قصايد و قطعات – ص 57-ش 106- بيت 2 اين قصيده در نسخه نفيسي چهار بيت و در نسخه تقيه سه بيت دارد.

11)      غني قزويني – غزل 304- بيت 7

12)     نفيسي : قصايد و قطعات – ص 513  - بيت 557 . تهيه : قصايد و قطعات – ص 62- ش 129- بيت 2

13)     غني قزويني – غزل 304- بيت 7

14)     نفيسي : رباعيات – ص 515- بيت 593 . تهيه : رباعيات  ص 65 – ش 141 – بيت 1

15)     غني قزويني : رباعيات – ص 402

16)     به شماره 14 رجوع شود.

17)     غني قزويني : غزل 303 – بيت 5

18)     نفيسي : رباعيات – ص 517- ابيات 631و632 . تهيه : رباعيات – ش 159

19)     غني قزويني : غزل 94- بيت 4

20)     نفيسي : رباعيات – ص 514- بيت 585 تهيه : رباعيات – ص 65- ش 141 – بيت 2

21)     غني قزويني : غزل 400- بيت 4

22)    غني قزويني : غزل 195- بيت 2

23)    نفيسي : قصايد و قطعات – ص 497 بيت 140 تهيه : قصايد و قطعات – ص 33 – ش 34- بيت 3

24)    غني قزويني : غزل 300- بيت 5

25)    نفيسي : قصايد و قطعات – ص494- بيت 85. تهيه : قصايد و قطعات – ص 29 – ش 19- بيت 3

26)    غني قزويني : غزل 378- بيت 6

27)    نفيسي : قصايد و قطعات – ص 506- بيت 395 تهيه: قصايد و قطعات – ص 49- ش 93 – بيت1

28)    غني قزويني : غزل 263- بيت 6

29)    غني قزويني : غزل 141- بيت 1

30)    ترانه هاي خيام : صادق هدايت – مؤسسه مطبوعاتي اميركبير – 1334 – ص 92- ش 77

31)     نفيسي : رباعيات – ص 515- بيت 600 . تهيه : رباعيات – ص 66- ش 144

32)    غني قزويني : غزل 25- بيت 4

33)   نفيسي : ابيات پراكنده – ص 531- بيت 822 . تهيه : ابيات پراكنده – ص 95- ش 365

34)   غني قزويني : غزل 350- بيت 1

35)   نفيسي : قصايد و قطعات – ص 498- بيت 170 . تهيه : قصايد و قطعات – ص 35- ش 39-بيت1

36)    غني قزويني : غزل 419- بيت 1

37)   نفيسي : قصايد و قطعات – ص 497- ابيات 141 تا 146 . تهيه : قصايد و قطعات –ص 33-ش35

38)   ترجمه آثار الباقيه ابوريحان بيروني – به قلم اكبر دانا سرشت – انتشارات ابن سينا – تهران – 1352 – ص 390

39)    تاريخ و فرهنگ – مجتبي مينوي – چاپ سوم – 1369  انتشارات خوارزمي – به نقل از نخبه الدهر

40)    شاهنامه – تصحيح خالقي مطلق – مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي – 1386 – جلد 1 – داستان فريدون – ص 89  ابيات 3و 5 و9

41)       تاريخ بيهقي- تصحيح دكتر فياض – به اهتمام دكتر ياحقي – انتشارات دانشگاه فردوسي – پاييز 83- ص 418

42)    تاج – ابوعثمان عمربن بحرالجاحظ  ترجمه حبيب اله نوبخت  - كميسيون معارف

43)   فرهنگ آنندراج – محمد پادشاه – ذيل خز

44)   ديوان منوچهري – به كوشش محمد دبير سياقي – نشريه «2» - اسپند تهران – 1326 –ص119

45)   به شماره 41 رجوع شود.

46)    جهان فروري – دكتر بهرام فره وشي – انتشارات كاويان – چاپ دوم – 1364 – ص 91 از قول بيروني

47)   در كتاب بندهش فصل 27 فقره 24 آمده است كه مورت و ياسمن مخصوص به اورمزد است .

48)  التفهيم ، ابوريحان بيروني ، زير نظر همايي – انجمن آثار ملي – شماره 109 باب احكام نجوم : هرنبات خوشبوي رنگين و شكوفه هاي بهاري و اسپرغم بر ستاره زهره دلالت دارند. همچنين رجوع شود به ديار شهرياران – احمد اقتداري – انجمن آثار ملي – 1354 – جلد نخستين – بخش دوم

49)    غني قزويني : غزل 43 – بيت 6

50)    گاهشماري و جشنهاي ايران باستان – هاشم رضي – انتشارات بهجت – 1371- ص 503

51)     غني قزويني – غزل 218 – بيت 3

52)    آثار الباقيه – پيش گفته – ص 290

53)   شاهنامه فردوسي – به تصحيح خالقي مطلق – پيش گفته – دفتر يكم – داستان ضحاك – ص 72 – ابيات 276 تا 281

54)   آثار الباقيه – پيش گفته – ص 290

55)   جشنهاي ايران باستان – پيش گفته – ص 508

56)    ديوان منوچهري – به كوشش محمد دبير سياقي – پيش گفته – ص 78

57)   آثار الباقيه – پيش گفته – ص 289

58)   فرهنگ  آنندراج – محمد پادشاه – ذيل لاله

59)    جهان فروري – دكتر بهرام فره وشي – انتشارات كاويان – چاپ دوم – 1364 – ص 94

60)     نفيسي : قصايد و قطعات – ص 500 – بيت 246. تهيه : ابيات پراكنده – ص 80 – ش 242

61)     لغتنامه دهخدا

62)    التفهيم – پيش گفته – 256

63)    برهان قاطع – محمد معين – ذيل كوسه برنشين

64)    نفيسي : ابيات پراكنده – ص 521- بيت 675 . تهيه : ابيات پراكنده – ص 74 – ش 197

65)    لغتنامه دهخدا  در

66)   لغتنامه دهخدا – ذيل فرسنافه. در ديوان انوري – ويراسته سعيد نفيسي – ص 170وديوان انوري ابيوردي به اهتمام محمد تقي مدرس ر ضوي چاپ بنگاه ترجمه و نشر كتاب 1237 – ص 261 اين بيت بدين صورت است :  شب محنت به آخر آمد و شد    شب من روز و روز من نوروز

67)    چراغ برات خراسان – مهدي سيدي – انتشارات پاژ – زمستان 74 – ص 21

68)    لغتنامه دهخدا

69)    لغتنامه دهخدا ذيل فرسناف

70)    نفيسي : مثنوي بحر خفيف – ص 546 – بيت 1019 تهيه : مثنوي بحر خفيف ص 119 – ش 532

71)     ديوان فرخي به تصحيح علي عبدالرسولي  مطبعه مجلس – 1311- ص 429

72)    ديوان وحشي بافقي – چاپ مؤسسه اميركبير – 1338 – قصيده 33- ص 252

73)   نوروز جمشيد – دكتر جواد برومند سعيد – انتشارات توس – سال 1337 – ص 54

74)   مأخذ فوق – ص 184 – از قول نفايس الفنون – جلد 3 – ص 25

75)   تاج – پيش گفته  ص 184

76)    نوروز جمشيد – پيش گفته – ص 47

 

 


 



آخرین بروزرسانی (جمعه ، 10 مهر 1394 ، 15:39)

 

نظرات  

 
0 #2 دنيا 1391-07-01 23:37
دكتر معروضي عزيز مقاله ي بسيار پربار و جالبي بود هميشه سبز، همواره استوار
رودكي:
بوي جوي موليان آيد همي
ياد يار مهربان آيد همي
حافظ:
خيز تا خاطر بدان تُرْك سمرقندي دهيم
كز نسيمش بويِ جويِ موليان آيد همي
.................
با سپاس از شما. تشابهات بسيار است. مواردي را كه دكتر نفيسي آورده اند ديگر من يادآوري نكرده ام.
نقل قول
 
 
0 #1 مارال غلامی 1391-07-01 09:58
درود بر شما بزرگوار
خانم معروضی گرامی من با سایت شما ناگهانی آشنا شدم. سپاس که در راستای زنده نگه داشتن فرهنگ خوب ایرانی تلاش می کنید.

با توجه به سایت شما متوجه شدم سفرهای زیادی تشریف می برید و به ایین ها خوب اشاره می کنید.
به همین دلیل به خودم جسارت دادم تا از شما خواهش کنم، ما را در راستای هدفی که در پیش گرفته ایم، یاری برسانید.
ما در خبرگزاری ایران بزرگ تلاش می کنیم، ایران زمین را بشناسانیم، و بنا به آگاهی و سفرهایتان، شما می توانید در این راستا کمک بیشماری بکنید و ما از مطالب شما بهره ببریم. خواهش می کنم در صورت تمایل به ما آگاهی دهید و البته امیدوارم جواب مثبت به ما دهید.
شاد و پیروز باشید و همیشه در سفر
.............................
با درود فراوان، از آشنايي با شما خوشوقتم. اگر كاري از من برآيد در خدمت هستم.
نقل قول
 

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند _______ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش