neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar

ارتباط جام جهان نما با فروهرها

این سخنرانی در فروردین سال 86 در جمع انجمن دوستداران حافظ مشهد (منزل آقای لبّاف خانیکی) ایراد شده است. با سپاس از میزبان و سخنران گرامی:

ارتباط جام جهان نما با فروهرها

دکتر فرزاد قائمی، دکترای زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فردوسی مشهد

 

چکیده:

جام جهان نما، یکی از مشهورترین اسطوره های ایران باستان است که نمونه های مشابهی برای آن در فرهنگ های دیگر ملل نیز یافت می شود و در ادبیات دورۀ اسلامی- به خصوص در آثار عرفانی- نیز بیشترین جلوه را پیدا کرده است.

این جام، رمزی از الهام و اشراق و علم بی واسطه الهی است که پوشیده ها را بر انسان آشکار می کند. این جستار کوشیده است با بررسی کهن ترین لایه های اساطیری این ابزار سحر آمیز، ارتباط آن را با فروهر نیاکان- در باور ایران باستان- به اثبات رساند.

 

کلید واژه ها: جام، جمشید، کیخسرو، الهام، فروهر.

 

درآمد:

جام جهان نما از اسطوره های کهن ایران باستان است که از منظری وسیع تر، در سایر فرهنگ های ملل نیز نفوذ کرده است و تبدیل به اسطوره ای جهانی شده است. در فرهنگ ایرانی- اسلامی نیز، تداوم معنای این اسطوره را تا آثار ادب عرفانی خود می بینیم که سیر استحاله این مفهوم نمادین را در طول سده ها و هزاره ها نشان می دهد.

این اسطوره، رمزی از الهام ملکوتی، تأیید و سعادت الهی و علم الهی است که از طریق این ابزار- که نقش واسطه را دارد- به انسان منتقل می شود. اما این ابزار مقدس، در قدیم ترین ریشه های فرهنگی خود، چگونه این توانایی مقدس را کسب کرده است؟

این جستار کوشیده است، با بررسی اعتقاد به وجود جهان فروشی در باور ایران باستان، ارتباط این جهان بینی را با اسطوره جام بررسی کند و برای نیل به این منظور، شواهدی از شاهنامه، متون پهلوی و ادب عرفانی را به یاری بگیرد.

 

جهان فره وشی؛ در باور ایرانی باستان

در آئین زرتشتی، آدمی دارای پنج نیروی نهادی و گوهر درونی است که در زندگی وی نقش های دیگرگون و بنیادی بازی می کنند:

1-   اهو (ahu): نیروی جنبشی زیستی و جان حیات، که زندگی و حیات را تداوم می بخشد.

2 – دئنا ( daena)= دین: نیرویی در نهاد آدمی که ودیعه خداوند برای راهنمایی وی است و آن را می توان معادل «وجدان» دانست.

3 – بئوذ ( beaozza) یا «بوی »، نیروی دریابنده و حسی است.

4 – اوروان( urvan): روان یا روح که سرپرستی نیروهای دیگر را بر عهده دارد و با دانش خود به نیکی و بدی و اختیار مطلقش، سرنوشت نهایی آدمی را رقم می زند.

5 – و سرانجام، عالی ترین گوهر پنج گانه هستی، فروشی( fravashi)، در اوستا، و فروهر ( fravahar)یا فرور (fravar) یا فرورت ( fravart ) در پهلوی است که معنای نزدیکی با روان دارد. درباره ریشه این واژه اختلاف نظرهایی وجود دارد. این واژه مرکب از پیشوند « فرا» ( fra) و ریشه «ور» ( var) است، برخی چون دارمستتر آن را از ریشه پروردن، اشپیگل از نمو کردن، و یوسنی از گرویدن و ایمان آوردن می داند. برخی از دانشمندان ور را به معنی برگزیدن و عده ای نیز به معنی پوشانیدن و پشتیبانی کردن فرض کرده اند و بیلی – دانشمند معاصر انگلیسی – نیز آن را هم ریشه با گرد ( gord ) به معنی دلیر و جنگاور می داند، و معتقد است که این موجودات، به خاطر وظیفه دلیری و پهلوانی و جنگاوری که بر عهده دارند، به این نام نامیده شده اند ( فره وشی 1355 : صص 6 – 5 ).

شاید از این قول ها، « برگزیدن» بیش از دیگر معانی، با هویت جهان فروشی در ارتباط باشد؛ جهانی که پیش از جهان مادی پدید آمده است و فروهر هر موجود، پیش از خلق جسمانی او، «برگزیده» شده است. اگر چه جنگ با نیروهای اهریمنی که از خویشکاری های اصلی فروهر نیاکان است، این قول را نیز محمل تأمل قرار می دهد. مهرداد بهار قول دوم را می پذیرد و اعتقاد به پاسداری فروهرهای نیاکان را از قوم ایرانی، در ارتباط با نیاپرستی بسیار کهن این قوم تشریح می کند و معتقد است، بن مایه باور به جهان فروشی، از اعتقاد به حفاظت و قداست روان نیاکان جدا شده است:

« این واژه ... با واژه ایرانی میانه و نوی «گرد» ، به معنای دلیر و قهرمان، خویشاوند است. علت این نام گذاری را باید در وظایف دفاع عمومی بر ضد اهریمن و اعمال دلاورانه فروشی ها در دفاع از خویشان و نزدیکان دانست.

با توجه به وظایف متعددی که در زمینه دفاعی، برکت بخشیدن و همکاری با هرمزد در امر نگاهداری جهان بر عهده فروشی هاست، می توان باور داشت که در مرحله ای بسیار کهن، اقوام ایرانی به فروشی به عنوان روان نیاکان می نگریسته اند و بعدها روان و فروهر از یکدیگر جدا گشته، دو چیز مستقل شدند.» (بهار 1362 : ،ص 44)

خلق جهان فروشی، مقدم بر دنیای مادی بوده است. به روایت بندهشن، اهورامزدا، در ازل، در نور مطلق و نیکی و فرهی کامل غوطه ور بود. در زبر، جهان روشنایی و در زیر، جهان تاریکی و ظلمت قرار داشت. اهورامزدا، نخست به آفرینش جهان مینوی دست زد. در این جهان از ماده: پوست و گوشت و استخوان و تن اثری نبود. هر چه وجود داشت، صور روحانی همه موجوداتی بودند که پس از آن خلق مادی شدند و این صور همه روح و اندیشه بودند و جز آن نه. جهان مینوی سه هزار سال هم چنان وجود داشت، آن گاه اهورامزدا اراده کرد تا جهان مادی را به شکل درآورد، پس با فروهرها، با صور و اشکال روحانی و مینوی آدمیان و تمام موجودات نیک از جماد و نبات و حیوان گفتگو کرد که آیا مایلند تا به قالب مادی در آمده، در جهان خاکی برای پیروزی بر تاریکی و اهریمن زندگی کنند؛ و آنان که آگاه بودند که سرانجام پیروزی نهایی با ایشان است پذیرفتند. پس اهورامزدا از آن صور معنوی، موجودات مادی را آفرید و از همین روی است که در آغاز، صورت و شکل اصلی و الگوی مینوی و غیر مادی هر چیز، در جهان زبرین وجود داشته است و آن چه که در کالبد در آمده است، از روی آن صور اصلی پدیدار شده است (رضی، 1344 : صص 124 – 123).

این تفکر فلسفی از خلقت، یک نظام سلسله مراتبی را ایجاد می کند که در بالاترین سطح معنوی خود، از اهورامزدا آغاز می شود و به پست ترین صورتهای مادی خود، در دنیای خاکی ختم می شود: «بنا بر جهان شناسی ایرانی، اهورامزدا به اتفاق شش امشاسپند یا جاودانیان مقدس در جهان مینو، اداره جهان را به دست دارد و خود اهورامزدا در سر این شش فرشته بزرگ جای دارد و با آنها یک مجموعه هفت تنی را تشکیل می دهد که در عین کثرت، وحدتی را بوجود می آورند. پس از امشاسپندان مقام یزت ها یا ایزدان، والاتر از همه است و خود امشاسپندان نیز جزء این یزت ها هستند. سپس جای فروشی ها یا مینوی های نگهبان است. عده اینان چنان زیاد است که به گفته هرودوت، آسمان دنیای ایرانی پر از فرشته است. با اینکه فرورها خود دسته ای جداگانه هستند، هر یک از امشاسپندان و یزت ها و حتی خود اهورا نیز دارای فرور هستند. شش  امشاسپند با آن که آفریده اهورا هستند، گاه با خود اهورا برابری می کنند و در نظر و سامان جهان اهورا را یار و یاورند. « ( فره وشی: همان صص 1 – 2 ) [1 ]

سیزدهمین یشت از یشت های بیست و یک گانه اوستا که «فروردین یشت» نام دارد، به ستایش و بزرگ داشت فروشی های همه مردان و زنان پارسا از کیومرث (نخستین انسان) تا سوشیانت (واپسین موعود مزداپرستان) اختصاص دارد. به روایت این یشت و بقیه بخشهای اوستا و دیگر متون پهلوی، نه تنها مردمان و مینویان آفریده اهورامزدا، بلکه همه آفریدگان آسمانی و زمینی و آتش و آب و گیاه و جانور نیز دارای فروشی ویژه خودند که از آن ها نگاهبانی و پاسداری می کند. در اوستا و دیگر متنهای معتبر دینی مزداپرستان، از فروشی بدکرداران سخنی به میان نمی آید، اما در سددر بندهشن می خوانیم که فروشی مرد گناهکار با بوی و روان او در دوزخ به سر خواهد برد. « (نقل از گزارش دو ستخواه: همان، ص 024 )

از اوستا نیز چنین بر می آید که در وندادید (فرگرد 8 ، بند 31) در توصیف گناهکار این گونه می آید: «اوست که در همه هستی خویش همسان دیو است. اوست که پیش از مرگ، همسان دیو است و پس از مرگ یکی از دیوان ناپیدا می شود.»

از همه برتر، خود آفریدگار جهان- اهورامزدا – نیز دارای فروشی است؛ چنان که در وندیداد (فرگرد 19، بند 14)، آفریدگار از زرتشت می خواهد که فروشی وی را که بزرگترین، بهترین، زیباترین، استوارترین، هشیارترین و بزرمندترین فروهر است و در بلند ترین جایگاه مینوی عالم بالاست، بستاید.

فروهر همه موجودات از اهورامزدا منتج شده است. این ویژگی را در معنای نام او بررسی می توان کرد: اهورا از ریشه «اه» (ah) به معنای هستی است. در فلسفه زرتشتی «اهو» (ahu) یا گوهر هستی موجودات زنده، در فروهر اهورامزدا وجود دارد. فروهر نماد گوهر اصیل هستی است که در همه زندگان، امشاسپندان (فرشتگان برتر) و آدمیان هست، و نادیدنی است، و پیکره ای که از او ساخته اند، پنداری (خیالی) است. اهورامزدا جهان و همه نعمتها را از «هستی» خود داده است. از این رو، جهان هستی از خداوند جدا نیست، ولی اهورامزدا «کلی» و «مطلق» است و گیتی، «جزئی» و «نسبی» است. دومین بخش این نام - «مزدا» - که ریشه «دادن» در آن به کار رفته است، به معنای گوهر و «دهنده خرد» است (مهر 1381 : صص 13 – 11).

بنابراین در فلسفه زرتشتی، اهورامزدا دارای دو هویت اصلی است:

«اهو»، گوهر اصلی و اولیه حیات (مطابق با مفهوم «احد» در فلسفه نو افلاطونی) و مزدا، گوهر نخستین خرد (مطابق با مفهوم «عقل کل» در فلسفه نو افلاطونی) است و امشاسپندان، سطوح بعدی عقول را در این پندار فلسفی به وجود می آورند. اهورامزدا بی آغاز و بی انجام (ازلی و ابدی) است (یسنای 8 / بند 31).

اقتضای ذاتی و طبیعی اهورامزدا، زایش و صدور است. صدوری که در مراحل مختلف خود، سطوح متفاوت هستی مینوی و سپس، گیتیانه (مادی) را سامان می بخشد: هستی همه موجودات از سرچشمه زاینده گوهر هستی (اهو) مایه می گیرد (یسناهای 1/29 ؛ 5/33 ؛3/43 ؛16/44 ؛ هرمزدیشت/ بند 8 ).

بنابراین همه موجودات فرورهایی دارند که از فروهر اهورامزدا منتج شده است، این فروهرها پیش از آفرینش گیتیانه و هستی تن وجود داشته و پس از مرگ کالبدهایی که از روی آنها ساخته شده اند، همچنان پایدار و جاودانه می مانند.

حال باید به این نکته بپردازیم که در جهان بینی زرتشتی، آیا جهان فروشی می تواند خاستگاه حقیقتی الهام باشد، یا نه؟

 

جهان فروشی: از خاستگاههای الهام

اما در نظام فلسفی ایران باستان جهان فروشی می تواند خاستگاه الهام مینوی به خرد انسان باشد؟

فرورها نگهبان آسمان و ماه و خورشید و ستارگان، زیبائیهای زمین، و پاسدار کشور ایران اند. نطفه زرتشت را در دریاچه هامون پاسبانی می کنند، تا موعودهای زرتشتی و فرزندان او، هوشیدر، هوشیدرماه و سوشیانت را به بار بیاورند و پیکر خفته گرشاسپ را برای آخر الزمان نگاه دارند. آنها یاری گر جنگ آوران اند (فره وشی: همان، ص 8). اما علاوه بر این وظایف که در فروردین یشت و سایر متون زرتشتی، برای فروهرها بر شمرده است، آیا آن ها می توانند واسطه ای نیز باشند که معانی پوشیده کیهانی را به چهار گوشه گیتی راهبری کنند؟

شاید بهترین پاسخ را برای این پرسش، بتوان در تحلیل اسطوره «جام جهان نما» پیدا کرد. جام جهان نما، یکی از شگفت انگیزترین ابزارهای اسطوره ای ایران باستان است که در فرهنگ پس از اسلام نیز، بخصوص در نظرگاه عارفان، نقش نمادین خود را حفظ کرده است. این جام که نامش در فرهنگ ایرانی با جمشید، عجین شده است، و در شاهنامه به کیخسرو و در برخی متون اسلامی به سلیمان نسبت داده شده است، در فرهنگ های مختلف، بار معنایی خاصی را نمادینه می کند که همان «تأیید، سعادت و علم الهی» است. جام جهان نما تاریخچه ای کهن و جهانی دارد:

«چون جم، شاه دوران طلایی بود که در آن نامیرایی فرمانروایی می کرد و نیز، سرور مطلق دیوان و جنیان به شمار می رفت؛ بنابراین استاد بزرگ فن جادوگری، صاحب همه نوع افزار جادویی بود ...

در چند کتاب پارسی، سخن از هفت شگفتی یا هفت شی ء سحر آمیز است که جم ساخته بود و بعدها، اسکندر آن ها را از میان برد. اما در میان این هفت شی ء سحر آمیز، جام جهان نما را که بعدها، در دوران اسلامی از همه مشهورتر شده، می یابیم. نمی دانیم در چه دوره ای جام سحر آمیز با جم ارتباط پیدا کرده است؛ اما می توان حدس زد که این نکته از افسانه جم، قدیم تر از دوره اسلامی نیست با این همه، اندیشه آینه یا جام سحر آمیزی که همه دنیا را منعکس کند و هر چه را در هر جا می گذرد به بیننده بنمایاند، بسیار قدیمی است. نخست اینکه در نظر انسان اولیه، آینه خاصیت سحر آمیزی دارد.... بنابراین آینه معمولی، آینه سحرآمیز داستانهای عامه می گردد ... شاعران ایرانی گاهی به آینه سحر آمیز اسکندر اشاره می کنند. و تاریخ نویسان اسلامی، آن را – و نیز جامی را که بعداً جام جمشید شد و «نماد والایی، درخشندگی و باروری سعادت بخش» بود- جزء هفت گنج شاهانه ذکر می کنند که ... بسیاری از قهرمانان و خصوصاً شاهان باستانی ایران، می خواستند آن را با لشکرکشی هایی به کوه اساطیری قاف، به تصرف آورند و در آن جا بایستی تحمل جنگهای بسیاری را با دیوان می کردند. مسلماً برای اینکه جام جم با آینه اسکندر رقابت نکند، در این روایت عجیب، این جام در حد یک نماد والایی و باروری تنزل مرتبه پیدا کرده است.

در همه جای های دیگر، جام جم همان خاصیت جادویی آینه اسکندر را داراست. همه جهان و هر چه در جهان می گذرد، در آن دیده می شود. جام پر آب، همه اشیاء را درست مانند آینه فکری منعکس می کند. بنابراین، تصور جام سحر آمیز در زمانهای دور دست، در کنار آینه سحر آمیز پیدا می شود.

در مورد جام جم، مفسران حافظ روایت می کنند که این جام گرانبهایی بود، ساخته شده از یاقوت، و زمانی که شهر اصطخر را پی می افکندند، پیدا شد. و جم با آن توانست پنهانی ترین رازها را کشف کند و علاوه بر این، جام سحر آمیز، وسیله پیشگویی کاملا متداولی در شرق است.» ( کریستن سن 1368 : ج 2 ، صص 465 – 457 )

مشابه این باور را درباره خاصیت پیش گویی جام، در فرهنگ بنی اسرائیل و ادبیات تلمودی نیز پیدا می کنیم؛ زمانی که برادران برای نخستین بار در برابر یوسف قرار گرفتند، او بر جام خود کوفت و گفت: من در جام خود می بینم که شما، جاسوس هستید. در قطعه دیگر از تلمود، باز سخن از جام سحر آمیز یوسف است (تکوین ربا، تفسیر بر آیه 3 ، باب 42 تکوین).

برخی از لغت نویسان پارسی را عقیده بر این بود که این انتساب به آن علت است که بنا به برخی روایات، جمشید نخستین کسی بود که شراب را بطور اتفاقی کشف کرد و جامی ساخت که هفت خط داشت و به هر یک از اعضای مجلس خود به قدر استعداد او از این شراب می نوشاند (ر. ک: فرهنگ نظام، ذیل لغت «جام جم»)، اما با توجه به این که در نوروزنامه منسوب به خیام، پیدایش شراب به پادشاه هرات نسبت داده شده است و برخی شواهد دیگر، این عقیده تا حدودی سست می شود( اشرف زاده 1373 : ص 126 ).

دکتر معین علت انتساب این جام را به جم در شهرت بیشتر او نسبت به کیخسرو و یکی دانستن جم با سلیمان در باور مسلمانان و همچنین نسبت دادن پیدایش شراب در برخی روایات به او می داند و معتقد است این انتساب ظاهراً در قرن ششم هجری پدید آمده است ( معین 1328 : ص 302 ). گویا اساس این استدلال تاریخی دکتر معین، توصیف سهروردی در رسالۀ «لغت موران» از این جام است که آن را به کیخسرو نسبت داده است:

«جام گیتی نمای کیخسرو را بود، هر چه خواستی، در آنجا مطالعت کردی و برکائنات مطلع می گشتی و بر مغیبات واقف می شد، گویند آنرا غلافی بود از ادیم بر شکل مخروطی ساخته، ده بند گشاده بر آنها نهاده بود، وقتی که خواستی که از مغیبات چیزی بیند، آن غلاف را در خرطه انداختی، چون همه بندها گشوده بودی، به در نیامدی، چون همه ببستی در کارگاه خراط برآمدی، پس وقتی که آفتاب در استوی بودی او آن جام را در برابر می داشت، چون ضوء نیّر اکبر، بر آن می آمد، همه نقوش و سطور عالم در آنجا ظاهر می شد.

ز استاد، چو وصف جام جم بشنودم        خود جام جهان نمای جم، من بودم»

( سهروردی 1348 : ص 298 )

البته چنان که ملاحظه می شود، سهروردی خود در تحلیل جام کیخسرو از جام جم نیز یاد کرده است و این نشان می دهد که این انتساب قدیم تر از قرن ششم بوده است.

در آثار بعضی مؤلفان اسلامی، حتی انتساب این جام را به سلیمان مشاهده می کنیم. در این آثار، سلیمان، جنی را بر آن وا می دارد که برای او جام های شیشه ای بسازد تا با آن ها بتواند، جن ها را زیر نظر داشته باشد. به نظر می آید، این انتساب، در ارتباط با این باور عامه باشد که خاصیت سحر آمیز این جام را در ارتباط با قدرت دیوان و اجنه می دانسته اند، و با توجه به معروفیت سلیمان به «دیوبند» بودن- قدرت تسخیر و تسلط او بر دیوان و اجنه و پریان – این نقش به او نسبت داده شده است. جمشید نیز «دیوبند» است و انتساب این جام به او- که پیشینه اش به دوره اسلامی بر می گردد – احتمالاً از همین تصور عامه ناشی شده است. در آثار پیش از اسلام هیچ ارتباطی بین جمشید و جام جهان نما پیدا نمی کنیم. در ذهنیت ایرانی مشابه چنین ارتباطی در مورد انتساب ویرانه های پایتخت هخامنشی به جمشید نیز اتفاق افتاده است. ایرانیان شاید بدان سبب که تاریخ واقعی عصر هخامنشی را فراموش کرده بودند و بر پا کردن چنین بناهای عظیمی را خارج از توان بشر و نیازمند نیرویی فرا طبیعی می دانستند با توجه به این که در شاهنامه نیز دیوان برای جمشید کاخی می سازند و باور عموم نیز بر آن بوده است که تنها دیوان قادرند، چنین بناهای شگفتی را برآورند، بازمانده های «پرسپولیس» - پایتخت پر شکوه و اسرار آمیز امپراتوری هخامنشی – را به جمشید دیوبند نسبت داده اند. مهرداد بهار معتقد است که پیوند دادن این بنای عظیم به جمشید حداقل به دوره ساسانی باز می گردد (بهار 1381 : صص 174 – 173). البته در مورد جام جهان نما، این انتساب جدیدتر به نظر می رسد و قراینی برای این که آن را قدیم تر از دوره اسلامی بدانیم، وجود ندارد. این نزدیکی تا آن جا پیش می رود که در ادبیات عرفانی ما و به ویژه در شعر حافظ، مفهوم جام- حتی در بعد کلّی آن- همیشه با جم است که تداعی معانی پیدا می کند و البته، هماهنگی جناسی بین این دو واژه نیز به این پیوستگی دامن می زند:

« آن کس به دست جام دارد              سلطانی جم مدام دارد»

( حافظ 1372 : ص 251 )

اما به هر حال، خاصیت خارق العاده و شگفت انگیز این ابزار اساطیری در از بین نرفتن و تداوم معنایی آن تا دوره اسلامی و در بعدی وسیع تر، در کسب مقبولیت جهانی آن مؤثر بوده است.

مشابه این بن مایه، در فرهنگ غرب نیز نفوذ کرده است. دو دانشمند برجسته غربی گاستر (Gaster) و وسلفسکی (Wesselofsky) بنیاد «افسانه جام» را در داستان «شاه آرتور بریتانیایی» دارای خاستگاهی شرقی می دانند؛ اما بدین حد اکتفا می کنند که مسئله را تا رمانس اسکندر (داستان اسکندر دروغین یا همان اخبار اسکندر) پی بگیرند، و به دلایلی که جای توجه دارد، به شرقی دانستن این بن مایه بسنده کرده، ریشه های ایرانی این باور را که قدیم تر به نظر می رسد، نادیده انگاشته اند. اما کویاجی با چنین دیدگاهی، ریشه های این اسطوره را تا آئین مهری پی می گیرد و آن را از نمادهای فرهنگ میترائی می داند. او معتقد است که «کیش جام»، بدون تردید، شکلی از «راز آموزی» یا «راز آیینی» ایرانی را شامل می شود که همانند آن را به بهترین وجه و عالی ترین مفهوم خود، در «مهر آیینی» می بینیم (کویاجی 1371: صص 84 – 83).

اما این جام راز آمیز کدام مفهوم بشری یا فرا بشری را در خود نمادینه کرده است که تا این سان برجستگی یافته است؟

خاصیت این جام سحر آمیز در این است، که آن چه را که هنوز به وقوع نرسیده است، باز می نماید. دانشی خدایی است که از وقوع نیافته ها خبر می دهد [علم لدنی]، و ظرف محدود و مادی حکمت بشری را به جهان نامتناهی خرد مینوی پیوند می زند. واسطه بودن جام، بین علم انسان و خداوند، یکی از مهم ترین دلایلی بوده است که در ادبیات عارفانه پس از اسلام، به برجسته شدن آن انجامیده است.

در نگاه عارفانه، این جام حقیقتی درونی است که نمودی بیرونی پیدا کرده است؛ آن گونه که حافظ در یکی از غزلیاتش بیان می کند:

«سالها دل طلب جام جم از ما می کرد     وانچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد»

(حافظ: همان، ص 272)

بهترین و زیباترین نمود این جام در ادبیات عرفانی فارسی را تنها باید در شعر حافظ جستجو کرد.

به خصوص غزل فوق الذکر، که «موضوع» اصلی در این غزل، ماهیت معنایی همین جام اسرار آمیز است که در بیان حافظ، تأویلی درونی پیدا کرده است و آن گونه که در بیت پسین تصریح می کند، حقیقتی فرا مادی و دارای جغرافیایی اساطیری است که باید در درون آدمی به دنبال آن گشت:

 

«گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است    طلب از گمشدگان لب دریا می کرد»

(همان)

در شعر حافظ، کسی که این جام را در اختیار دارد، « پیر مغان » است؛ رمز قطب عالم امکان و اعتلای مقام قلندری و رندی و یکی از اسطوره های شگفت شعر حافظ که در آینه اسرار این جام، علم الهی را به تماشا می نشیند و به «تأیید نظر» خداوندی، گره از «معما» ی نادانسته های هستی می گشاید:

«مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش       کو به تأیید نظر حل معما می کرد

دیدمش خرم و خندان، قدح باده به دست    و اندر آن آینه صد گونه تماشا می کرد»

( همان)

آینه در تعابیر عرفا، همه جا، «دل» را متداعی می کند. این جام نیز ماهیتی درونی دارد و حتی اگر رمزی از دل صافی پیر نباشد، حقیقتی است که تنها در چنین ظرفی – دل آینه گون پیر- می گنجد. در غزل دیگری نیز، حافظ این جام را به دل تفسیر کرده است:

«دلی که غیب نمای است و جام جم دارد  ز خاتمی که دمی گم شود، چه غم دارد» [2 ]

( همان: ص 250 )

سنایی نیز این گونه این جام را به دل تفسیر می کند:

« قصه جام جم بسی شنوی         اندر آن بیش و کم بسی شنوی

به یقین دان که جام جم دل توست        مستقر سرور و غم، دل توست

چون تمنا کنی جهان دیدن         جمله اشیاء در آن توان دیدن »

( سنایی 1348 : ص 108 )

عطار نیز بسیار از این تأویل جام به دل پاک عارف یاری جسته است. از جمله در این رباعی:

« ای مرغ عجب، ستارگان چینه تست     در روز الست، عهد دیرینه تست

گر جام جهان نمای، می جویی تو           در صندوقی نهاده در سینه تست»

(عطار 1353 : ص 64)

حافظ این جام را دارای ماهیتی می داند که فلاسفه از آن به «قدیم» تعبیر کرده اند؛ یعنی آن چه ازلی است و از آغاز بی آغاز تا پایان بی  پایان (ابد) تداوم معنایی یافته است:

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم [3]گفت آن روز که این گنبد مینا می کرد

(همان: ص 272)

ابیات پسین نیز در ادامه همان تأویلی است که حافظ از این جام، به دل کرده است. جام نمادی از دل آینه گون پیر است که در باور عارفانه، نشستنگاه خداوند و «عرش الهی» است:

«بیدلی در همه احوال خدا با او بود        او نمی دید و از دور خدایا می کرد

این همه شعبده خویش که می کرد این جا      سامری پیش عصا و ید بیضا می کرد» [4]

( همان)

و از همین روی است که در بیت بعد تلمیح به داستان منصور حلاج می زند که هم چون جام حقیقت را نشان می داد و حق را می گفت؛ گر چه این حق، رازی الهی و فراتر از ادراک ناقص بشری بود که نباید افشا می شد. منصور نیز حقیقت را کشف کرده، چون پیر مغان، خدا را در آینۀ دل خویش یافته، در آن به فنا و وحدت رسیده بود:

«گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند     جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد»[5]

(همان)

در ادامۀ این غزل، حافظ از اعجازی می گوید که به واسطۀ این اتّصال، انسان را کرامتی پیامبرانه می بخشد:

«فیض روح القدس ار باز مدد فرماید     دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد»

(همان)

اما این کرامت و اعجاز از کجا می جوشد؟ جام جهان نما چگونه این خاصیت را کسب کرده است؟ پاسخ را باید در خویشکاری اساطیری این جام پیدا کرد.

در شاهنامۀ حکیم توس، این جام نه به جمشید، که به کیخسرو- که خود از شاه-پریستاران[6 ] و شاهان مقدس در آیین زرتشتی و نمودی از شاه آرمانی در شاهنامه است – تعلق دارد. در داستان بیژن و منیژه، بیژن و گرگین چون برای دفع یورش گرازان به مرز ایران و ارمنستان گسیل می شوند، پس از دل باختن بیژن به منیژه و افکندن او در چاه به دستور افراسیاب، گرگین به تنهایی و بی خبر از بیژن به ایران باز می گردد. گیو و کیخسرو نگران اند و از سرنوشت بیژن ناآگاه. کیخسرو چارۀ کشف سرنوشت مبهم بیژن را دانش خدایی مقدر در جام می داند:

«بمان تا بیاید مه فوردین          که بفزاید اندر جهان هور دین ...

بخواهم من آن جام گیتی نمای     شوم پیش یزدان؛ بباشم به پای

کجا هفت کشور بدو اندرا،           ببینم، بر و بوم هر کشورا.

کنم آفرین بر نیاکان ما:          گزیده بزرگان و پاکان ما [7]

بگویم تو را هر کجا بیژن است؛     به جام اندرون، مر مرا روشن است»

(5/24 – 23 /547 و 554 – 551 )

استفاده از این جام، باید با نیایش بر نیاکان و در ماه فروردین انجام شود. اما چرا ماه فروردین؟

فروردین، در پهلوی «فرورتین» (Frawartin) بوده است و جمع فرورد می باشد که در پهلوی «فرورت» (Frawart) بوده، در پارسی به «فروهر» دگرگون شده است. فروردین در حقیقت هنگامه بزرگداشت فروهر نیاکان است که از پنجمین روز آخر سال –بیست و شش اسفند- به دنیای خاکی نزول می کنند و در شادمانی خویشان خویش شریک می شوند، به همین خاطر، مردمان خانه را می روبند، همه جا را پاک داشته، جامه نو به تن می کنند، تا پذیرای این مهمان آسمانی شوند و به روایت فروردین یشت، آرزو می کنند که ایشان را به خرسندی پذیره شوند:

«بشود که فروشی ها در این خانه خشنود شوند و ما را پاداش نیک و آمرزش سرشار خواهند.

بشود که آنان از این خانه خشنود باز گردند.

بشود که آنان سرودهای ورجاوند      و آئین های نیایش ما را به اهوره مزدا و امشاسپندان برسانند.

مبادا که آنان گله مند از ما مزداپرستان، از این خانه دور شوند.» (فروردین یشت/ بند 157)

در حقیقت فروردین، گاه یادآوری در گذشتگان است: هنگامۀ هبوط فروهرهای نیاکان. از همین روست که کیخسرو ، فقط در این ایّام است که غیب را در آئینۀ جام می نگرد و این کار را با نیایش روان نیاکان آغاز می کند. وصف این جام در شاهنامه این گونه است:

« یکی جام بر کف نهاده نبید،      بدوی اندرون، هفت کشور بدید

نشان و نگار سپهر بلند،           همه کرده پیدا، چه و چون و چند.

ز ماهی، به جام اندرون، تا بره       نگاریده پیکر همه یکسره:

چو کیوان و بهرام و هرمزد و شیر؛    چو ناهید و تیر از بر و ماه زیر.

همه بودنی ها، بدوی اندرا         بدیدی جهاندار افسونگرا. »

( 5/24/571 – 567 )

و فروهرها، پوشیده ها را بر دل او الهام می کنند:

نگه کرد و پس جام بنهاد پیش؛           بدید، اندرو، بودنی های خویش.

به هر هفت کشور، همه، بنگرید        که یابد ز بیژن نشانی پدید.

سوی کشور گرگساران رسید؛          به فرمان یزدان، مر او را بدید.

بدان چاه، بسته به بند گران؛           ز سختی، همی مرگ جست، اندر آن.

منیژه کجا بود دخت کیان،            ز بهر زواریش ، بسته میان. »

( 5/25 – 24 / 576 – 572 )

پس خاستگاه الهام در این نظام فلسفی، همانا جهان فروشی است. جهانی ازلی و ابدی که حقایق را در جام جهان نمای جان های پاک بازمی تاباند و مرز واقعیت را در تنگناهای گیتی در هم می نوردد. اشراق و الهام یکی دیگر از خویشکاری های فروهرهاست که انسان ها را به حکمت مینوی متّصل می کند. در فروردین یشت، گفته می شود که از فرّ و فروغ فروهرهاست که مرد سخن ور –مرد انجمنی- می تواند، سخنش را کیمیای تأثیر در دلها ببخشد و در مناظره با دژخیم، سربلند بیرون آید:

"از فرّ و فروغ آنان است که مرد انجمنی زاده شود: مردی که بتواند در انجمن، سخن خود را به گوشها فرو برد، مردی دانشور که بتواند از گفت و شنود با «گویم» پیروز به در آید." (همان، بند 16) و البتّه این جام از نمادهای «فرّه» نیز هست.اسطورۀ فرّّ، در پهلوی xvarreh  و در اوستا xvarenah، علاوه بر این که سعادت و خوش اقبالی است که هر کس از هر قوم و طبقه ای، در صورت رعایت کامل خویشکاری خویش از آن فرهمند می شود، نیروی کیهانی و ایزدی و هاله ای سوزان و درخشان است که پایگاه الهی قدرت را در باورهای کهن قوم ایرانی شکل می دهد. نقشی که جام را در مرکز اعتقادات به فر جاودانه می کند، "دایره" است. دایره در روانشناسی تحلیلی، نماد روح است (افلاطون روح خود را به شکل کره می دید). جام با شکل دایره ای خود، بازتاب محتوای روانی انسان و وحدت تمامیت ناخودآگاه جمعی است که تابش قدرت مسحور کنندۀ فرّه را در نگهبان آن –صاحب فرّه- متجلّی می کند (یونگ 1383:صص 384-365). و به همین دلیل است که این جام ابزاری نیست که در اختیار هر کسی قرار گیرد و از نمودهای فرّه (تأیید و سعادت الهی) است که به دارندۀ آن – که فردی فرهمند و مقدّس است- توانی خارق العاده می بخشد، فردی که در فرهنگ ایران باستان، یک شاه- پریستار (شاهی مقدّس) و در ادبیات عرفانی، پیری واصل و کمال یافته است.

 

نتیجه گیری:

جام جهان نما، رمزی از الهام، اشراق و دانشی بی واسطه است که توسّط ابزاری جادویی – که در اختیار هر کسی نیست و رمزی از فرهمندی دارندۀ آن است –از منبع لاهوتی خود به انسان تلقین می شود.

این جام که در گذار روزگاران، در فرهنگها و ادوار مختلف، استحاله های بسیار یافته است، در فرهنگ ایزان باستان در ارتباط با هبوط فروهر نیاکان به زمین، در هنگامۀ فروردین ماه بوده که خاصیت خود را بروز می داده است. این روان مقدّس نیاکان بوده، که از طریق جام، علم لدنّی را برای دارندۀ فرهمند خود محقّق می کرده است و بدین ترتیب، اشراق و الهام را نیز باید به خویشکاری های جهان فروشی، در باور ایران باستان، افزود.

 

پانوشت ها:

1 – اعتقاد به جهان فروشی همان است که افلاطون نیز آن را اخذ کرده است و نظریه صورت های مثالی (Ideas) خود را بر مبنای آن بنیاد گذاشته است.

2 – تلمیح به داستان حضرت سلیمان (ع) دارد که در تفاسیر آمده است که انگشتری داشت که بر آن اسم اعظم الهی حک بود و به همین خاطر، انس و جن و حیوان و پرنده به فرمان او بودند و به او سلطنتی فراطبیعی بخشیده بودند و روزی این خاتم به دست دیو (یا جنی) افتاد و او خود را به شکل سلیمان درآورده، سلطنت او را صاحب شد، تا این که سلیمان به بهای رنج و توبه ای که متحمل شد، دوباره خاتم خود و ملکش را باز پس گرفت.

3 – از اسماء جلیله الهی است: «هو الحکیم الخبیر».

4 – سامری نامی است که در تورات نیست، ولی در تفاسیر قرآن از وی یاری برده اند که پس از رفتن موسی (ع) به میقات، با زیور آلات قوم بنی اسرائیل گوساله ای زرین ساخت که به مدد سحر و جادو، بانگ بر می داد و او و این قوم را فریفت و به پرستش این گاو واداشت. تا این که موسی بازگشت و با پرتاب یکی از الواح، این گوساله زرین از بین رفت و سامری گریخت.

5 – اشاره به رؤیای صادقه ای دارد که عطار در تذکره الاولیا از قول شبلی نقل کرده است که خطاب الهی علت بردار شدن منصور را که پاک ترین بندگان خداوند بود، به او تلقین می کند: «این از آن با وی کردم که سرّ ما با غیر ما در میان نهاد.» (عطّار 1383: ص 519)

6 – از شخصیت هایی در اساطیر ملل، که پادشاهی و فرمانروایی سیاسی را در کنار سرپرستی دینی و موبدی (ملک دین و دنیا را)، توأمان بر عهده دارند، با عنوان شاه- موبد یا شاه- پریستار (Priest-King) یاد می کنند.

7 – کزازی، در نامه باستان، ذکر می کند که در همه نسخه ها، «پاکان» ذکر شده است، اما او تشخیص می دهد که این کلمه باید در اصل «یاکان» بوده باشد – آن را داخل قلاب قرار داده، تصحیح کرده است – و می افزاید که این واژه، جمع «یاک نزدیک با «نیا» و به معنی دودمان و تبار است (کزازی 1384 : ج 5 ، صص 24 و 39 )

8 – ارجمند، برازنده، دارای فره ایزدی، خداوند ارج (لغت نامه دهخدا).

 

کتاب نامه:

1 – اشرف زاده، رضا: تجلّی رمز و روایت در شعر عطار نیشابوری، تهران، اساطیر، 1373 .

2 – اوستا، گزارش و پژوهش: جلیل دوستخواه، 2 جلد، چاپ نهم، تهران، مروارید، 1384 .

3 – بهار، مهرداد: از اسطوره تا تاریخ، گرد آورنده و ویراسته: ابوالقاسم اسماعیل پور، چاپ سوم، تهران، چشمه 1381 .

4 بهار، مهرداد: پژوهشی در اساطیر ایران ( پاره نخست)، تهران، توس 1362 .

5 – حافظ، خواجه شمس الدین محمد: دیوان، تصحیح سید علی محمد رفیعی (بر اساس نسخه دکتر خانلری)، چاپ اول، تهران، انتشارات ستارگان، 1372 .

6 – داعی الاسلام: فرهنگ نظام، حیدر آباد، چاپ سنگی، 1348 .

7 – رضی، هاشم: زرتشت و تعالیم او، تهران، بی جا 1344 .

8 – سنائی غزنوی، ابوالمجد مجدود بین آدم: طریق التحقیق (مثنوی های سنائی)، به تصحیح مدرس رضوی، دانشگاه تهران، 1348 .

9 – عطار نیشابوری، شیخ فرید الدین: تذکره الاولیاء، تصحیح و توضیح از محمد استعلامی، چاپ چهاردهم، تهران، زوار، 1383 .

10 - عطار نیشابوری، شیخ فرید الدین: مختار نامه، به تصحیح سید محمد میر کمالی، تهران، اسلامیه، 1353 .

11 – فردوسی، ابوالقاسم: نامۀ باستان (شاهنامه فردوسی بر اساس نسخۀ فلورانس): ویرایش و گزارش: میر جلال الدین کزازی، 7 ج، تهران، سمت، 1379.

12 – فره وشی، بهرام: جهان فروری، انتشارات دانشگاه تهران، 1355 .

13 – کریستن سن، آرتور: نخستین انسان و نخستین شهریار، ترجمه احمد تفضلی و ژاله آموزگار، 2 ج، تهران، نشر نو، 1368 .

14 – کویاجی، جهانگیر: پژوهش هایی در شاهنامه، گزارش و ویرایش : جلیل دوستخواه، چاپ اول، نشر زنده رود، 1371 .

15 – معین، محمد: «جام جهان بین» ، مجله دانش، شماره 6 ، سال اول، 1328 .

16 – یونگ، کارل گوستاو: انسان و سمبولهایش، ترجمه محمود سلطانیه، چاپ چهارم، تهران، جامی، 1377 .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آخرین بروزرسانی (دوشنبه ، 16 آبان 1390 ، 14:52)

 

نظرات  

 
0 #1 نسیم 1392-05-05 10:37
مطالعه این مقاله دقیق و جذاب بسیار لذت بخش بود. متشکرم
..............
درود بر شما
نقل قول
 

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند _______ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش