neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar

واگویه های آذرگان 87 و 89

دکتر الهۀ معروضی

جشن آذرگان 9 آذر است. 9/9. نه ماه و نه روز که از گردش زمین می گذرد زمین خودش را می زاید، به نوزایی میرسد. چون آذرگان جشن آماده شدن زمین برای کشت دوباره است. از مهرگان تا آذرگان حتّی چیدن خارها نیز خوب نیست. می گویند شیطان بر آنها تف کرده است امّا این تابو به این خاطر است که زمین دارد درد می کشد. تمام محصولاتش برذاشته شده و اصلاَ انرژی مغناطیسی خوبی ندارد.

آتش لیبیدوی زمین در آذرگان بالا می آید. برای همین آتش روشن می کنیم تا با نمادپردازی به او کمک کنیم این کار را بهتر انجام دهد. ابوریحان گفته ایرانیان در این روز آتش روشن می کنند و با آتش خود را گرم می کنند یا به آتشکده ها می روند و آنجا آتش نیایش می خوانند.

یک جشن همزمان با آذرگان در روم به نام ساتورنالیا برگزار می شود که از 17 تا 23 دسامبر است که روز سه شنبه اش سه شنبۀ اعتراف نامیده می شود و آن روز آتش روشن می کنند و همه از روی آتش می پرند. ساتورنالیا جشنی است سرشار از هرج و مرج. چون موکلش ساتورن (کیوان) است و کیوان کارش تخریب است.

آتش کی وارد زندگی بشر شده است؟ وقتی ما با شامپانزه ها تفاوت زیادی نداشتیم. فقط بلد بودیم سنگ را بر سنگ برنیم بدون این که بتوانیم تغییری در آن ایجاد کنیم و ابزار مؤثّرتری بسازیم. انسان نئاندرتال نزدیک به صد هزار سال پیش توانست آتش را در اختیار بگیرد و متعاقب این کشف متوجّه شد می تواند غذا را بپزد و بخورد و به این ترتیب کار دستگاه گوارش بشر سبکتر شد و خون و انرژی بیشتری جذب مغز گردید و مغز به سرعت رشد کرد و انسان ابزارساز شد و بعد این همه تکنولوژی که باز هستۀ همه اش آتش و انرژی آتش است. اینها را مدیون آتش هستیم، امّا اهریمن هم از جنس آتش است، یک انرژی خطیر و دو سویه.  حیطۀ قداست همیشه دو سویه است، هم خوف دارد و هم رجاء. آتش را از این حیطه نمی شود خارج کرد، نه می توانیم طردش کنیم و نه می توانیم زیاد به آن نزدیک شویم. ایرانیها با هوشمندی پی برده اند بهترین نماد حیطۀ قداست آتش است. هرگاه می خواسته اند یاد خدا کنند جلو آتش می نشسته اند.  همان طور که مجبور بوده اند با آتش فاصله حفظ کنند و نیازهایشان را از او بخواهند، خدا نیز برایشان همان حالت را داشته است. پس آتش برایشان تبدیل به یک ایزد شد، امّا خدای یگانه را هیچ گاه فراموش نکرده اند. قومی که همیشه و در همۀ ادوار موحّد بوده اند ایرانیانند. بهترین نماد زمینی اهورامزدا را ایزد آذر و آتش دانسته اند و منطقیتر از هر قوم دیگر اسطورۀ آتش را پی ریزی کرده اند. فقط اسطورۀ آتش ایرانیان داستان خوردن سنگ بر سنگ است که به دست هوشنگ پیشداد صورت می گیرد. اسطوره های آتش سایر ملّتها و اقوام یا جنبۀ سکسی دارد یا آتش توسّط دم حیوانات منتقل می شود و اغلب داستانی هزل آمیز است. تنها قومی که حتّی در قالب اسطوره نگاه منطقی به این جریان داشته است، ایرانیان بوده اند.

آذر از ایزدهای خیلی عزیز ایران و واسطۀ خدا و انسان است. به ایزد آتش در هند آگنی می گویند. در روم وستا ایزدبانوی موکّل بر آتش است و در یونان هستیا. هم وستا و هم هستیا معابدی دارند که دائماَ در آن آتش روشن است و مثل آتشکده های ایران مراقبند که آتش آن خاموش نشود. کسانی که متولّی این کار هستند دوشیزگانی باکره و پاکدامن می باشند که به مدّت 30 سال این مأموریت خطیر به آنان سپرده می شود. در این 30 سال نباید ازدواج کنند و از هر گونه شهوت نیز باید به دور باشند و معتقدند اگر از اینان خطایی سر بزند آتش آلوده می شود و همۀ کشور را آلوده می کند. در معابد هستیا اگر از دوشیزه ای خطایی سر بزند او را زنده در زیر خاک مدفون می کنند.

آتشهای مقدّس در ایران زمین زیاد است. ایرانیان از سرزمینهای سردسیر شمال شرقی مهاجرت کرده اند تا محلّ گرمتری برای اسکان پیدا کنند. هر چیزی که نماد نور و گرمی در ایران باشد مقدّس و عزیز است. سه نوع آتش مقدّس در ایران داریم: بهرام، آدران، دادگاه. بهرام یا ورهرام در اصل باید بکر باشد و از آتش دیگری زاده نشده باشد. آن را از اصطکاک دو چوب به دست می آوردند. کندۀ درختی را سوراخ میکردند و یک درخت جوانتر می بریدند، داخل این سوراخ می کردند و 72 موبد مورد اعتماد و موثق که از لغزش به دور باشند مسئول افروختن آتش می شدند. آنان پنام (ماسک) می زدند تا نفسشان آتش را آلوده نکند و در روزهای متوالی که حداقلّ 72 روز به طول می انجامیده به نوبت در گروههای چندین نفری چوب را در کندۀ پیر می گرداندند تا این که آتشی درگیرد و آن آتش بهرام بوده که آن را صادر می کردند. آتش افروزها از آن شعله ای بر می گرفتند . وقتی وسایل ارتباطی و تقویم نبوده و مردم نمی توانستند زمان نو شدن سال را به دقّت تعیین کنند آتش افروز با برگرفتن قبسی از آتش مقدّس روانه می شده و مردم از بلندیها نظاره می کردند. با دیدن بارقۀ آتش و یک نفر آتش به دوش متوجه می شدند که سال دارد نو می شود.

امروزه گویا از موفقیت در افروختن آتش بکر ناامیدند و به جای آن می آیند آتش را تطهیر می کنند. به این صورت که 16 آتش انتخاب می کنند و آنها را یکی می نمایند. هیزمی را از این آتش می گیرانند. هیزمی دیگر را از هیزم قبلی می گیرانند و این کار را 1128 بار تکرار می کنند. حدود یک سال این روند طول می کشد. به آتش آخر که آن را کاملاَ تطهیر شده می دانند آتش ورهرام یا بهرام می گویند. آتش بهرام به طور مداوم توسبط دو موبد پاسداری می شود. چرا آتش را 1128 بار تطهیر می کنند؟ نسبت به اعداد می توان دیدگاههای متفاوتی داشت. از یک منظر عدد 1128 معادل 24x 47 می باشد. 24 عدد زمان است و 47 ترکیب 4 و 7، ای آن که نتیجۀ چهار و هفتی.

آتش دیگری به نام آتش آدران دارند که از چهار آتش درست و در آتشکده های محلّی نگهداری می شود. آن نیز مقدّس است و توسّط یک موبد پاسداری می شود.

آتش دادگاه اجاق مقدّس هرخانه بوده و خود اعضای خانواده مراقب بودند که خاموش نشود. اگر خاموش می شد بی احترامی به نیاکان بود. هر خانواده ای درگذشتگانش را جلو اجاق خانه دفن می کرد و اصطلاح "اجاقش کور است" از اینجا آمده است. اگر فرزندی نباشد، اجاق خانه خاموش می گردد و به رفتگان بی احترامی می شود.

هنوز در کهگلویه و بویر احمد آتش گرفتن از همسایه و به خانه آوردن آن مرسوم است و آن را رسم درچرا یا درچراغ می گویند. هرگاه اجاقشان خاموش می شود از خانۀ همسایه آتش می آورند.

در اوستا انواع آتشهای طبیعی نام برده شده که پنج نوع است:

آتش برزیسوه: دایماً روبروی اهورامزدا دارد می سوزد که اسم آتشکدۀ آذربرزین مهر هم احتمالاً از این گرفته شده است.

آتش وهوفریانه: آتش غریزی در وجود حیوانات و انسان است.  معادل کندالینی یوگا که باید برانگیخته شود و تعالی پیدا کند.

آتش اوروازیشته: آتشی که در گیاهان است و به آنان قدرت نشو و نما می دهد.

آتش وازیشته: آتش آذرخش که در ابرها وجود دارد و در مورد آن داستانی هست. وقتی تشتر در هیئت اسبی سپید و خوش اندام به جنگ دیو اپوش که دیو خشکسالی و در هیئت اسب سیاه و لاغری است می رود، اپوش یاری دارد که دیوی به نام سپنجروش یا سپنجغره است. تشتر می خواهد گرز را بر فرق اپوش بزند که به آتش وازیشته می خورد (به عبارتی به فرق سر سپنجروش)  و از آن آذرخش در می گیرد و نوری در جلو چشمان سپنجروش می جهد که نعرۀ او به آسمان بلند می شود که این نعره رعد نام می گیرد و منشأ رعد و برق از اینجا می باشد.

آتش سپنیشته: آتشی که در کانون خانواده افروخته است.

شاید سرای سپنج با آتش سپنیشته همریشه باشد یا اشاره به ظهور موقّت دیو سپنجروش داشته باشد. البتّه آقای دکتر یاحقّی می گویند ما تحقیق کرده ایم و متوجّه شده ایم که این واژه سغدی است و به کاروانسراهای موقّتی که در سر راه برای مسافران می ساختند سپنج می گفتند. امّا زبان سغدی هم ریشه های مشترک زیادی با زبان فارسی دارد و این نظر راه را برای نظریه پردازیهای زبان شناسی با استفاده از واژه های ایران باستان نمی بندد.

در ایران سه آتشکدۀ معروف داشته ایم که هر کدامشان به یک شاه افسانه ای برمی گردد:

آتشکدۀ آذر فرنبغ در فیروزآباد کازرون فارس و بنا به نظریه ای در لار فارس که منسوب به جمشید است و مخصوص طبقۀ روحانیون.

آتشکدۀ آذرگشنسب در تخت سلیمان تکاب آذربایجان منسوب به کیخسرو که می گویند زین اسبش از آذرخش آتش گرفت و نگذاشت خاموش شود. همان را برداشت و از آن آتش بزرگی افروخت و همانجا آتشکده ای ساخت مخصوص طبقۀ ارتشتاران.

آتشکدۀ آذر برزین مهر نزدیک خودمان است. در ریوند سبزوار یا ابرشهر نیشابور قدیم که فقط دیوار شکسته ای در بالای کوه از آن به جا مانده و بومیان به آن می گویند خانۀ دیو. عدّه ای هم می گویند آتشکدۀ آذر برزین مهر نمی تواند در بالای آن قلّه بوده باشد و حتماَ فضایی بزرگتر از آن را می طلبد و معتقدند در جایی دیگر از نیشابور قدیم یا کنونی بوده است. آذر برزین مهر را کی گشتاسب ساخته است و مخصوص طبقۀ کشاورزان است.

اکنون نیز در بعضی شهرهای ایران آتشگاه دایر داریم. آتشگاه ساختمانی است که حتماً در سه جهت پنجره دارد، در جهت شرق و شمال و غرب. یعنی جهت برآمدن ، اوج و فرو رفتن خورشید. در ورودی آن از غرب بوده و مردم رو به مشرق وارد می شوند. جهت شرق قبله گاه مهری است و هنوز محراب کلیساها رو به آن سو دارند. آتش در ظروف فلزی روی میز چوبی قرار دارد و هر کسی می آید برای خودش قبسی می گیرد و می رود. هنوز آتش مقدّس یکسال یکسال در آتشگاهها حفظ می شود و معتقدند اگر آتشبانان گناهی مرتکب شوند نمی توانند آتش را حفظ کنند، پس آتشبانان باید به شدّت مراقب نفسشان باشند. به این آتشبانان آتراوان گفته می شود که لغت آن هم در اوستا و هم در ریگ ودا آمده است. اسم آتش در اوستا آتر یا آثر، در زبان هخامنشی آتار یا آدار و در زبان پهلوی آتور است و باید با اسم هندی آتش که آگنی است ریشۀ مشترک داشته باشد. لغتی که کردان برای آتش دارند «آگر» است که هم شبیه آگنی و هم شبیه آذر است. روسها هم لفظ «اوگن» را برای آتش دارند که باز شبیه آگنی، آگر و آذر است. ایزد آگنی در باور هندوان و ایزد آذر در باور پارسیان هر دو از یک ریشۀ مشترک بسیار قدیمتر از زرتشت هستند، وقتی که ما و هندوان یکی بودیم. جهاتی که آتش را پاس می دارند جهات مهری است، پس آیین مهر هم آتش را پاس می داشته و شاید این سنّت حتّی کهنتر از آیین مهر باشد.

لفظ سپاسی که می گوییم برای این است که مهریان در سه پاس برآمدن، اوج و فرو رفتن خورشید نماز می کردند . ما شیعیان هم با زیرکی همین کار را می کنیم. پنج نماز را در سه پاس می خوانیم و وقتی کسی محبّتی به ما می کند می گوییم «سپاس» ما نثار شما.

ما یک آذرجشن دیگر هم داشته ایم. ابوریحان گفته چهارم شهریور آذرجشن آتشهای خانگی است. از 4 شهریور تا 9 آذر می شود 95 روز و 95 = 19x 5  ،   پنج عدد تمامیّت و 19 عدد باکره است. عدد سورۀ مریم و عدد بسم اللّه الرّحمن الرّحیم (کلمة اللّه) و عدد موکّلهای دوزخ. باکرۀ مقدّس فصل گسترده ای در علم اسطوره است که آخرش به کلمة اللّه می رسد.

یکی از داستانهای شاهنامه با جشن آذرگان مربوط است. چون که آذرگان در برج قوس است. برجی که سلم پسر اوّل فریدون در آن زاده شده. پسر دوم او تور در برج اسد (امرداد) و پسر سوم او ایرج در برج حمل (فروردین) زاده شده است. از آذر تا امرداد 8 ماه فاصله است و فروردین درست وسط این فاصله است. وقتی فریدون به شکل اژدها سر راه پسرانش را گرفت که آنها را امتحان کند آوّل به سروقت سلم رفت. سلم تدبیر به خرج داد و فرار کرد، گفت آدم عاقل به تنهایی که به جنگ اژدها نمی رود. آنگاه به تور پسر میانی حمله کرد. تور بی هیچ تدبیری به طرف او یورش آورد و ایرج پسر کوچک که این منظره را دید خودش به کمک برادر شتافت و رو به اژدها کرده گفت بدان که ما هر سه پسران فریدون شاه هستیم و سپاهی از پس ما روان است. اگر قصد جنگ داشته باشی با تو می جنگیم و مطمئن باش بر تو غلبه خواهیم کرد، امّا اگر از در آشتی درآیی برای تو پسندیده تر است زیرا با شاهزادگان ایران سر و کار داری. فریدون از سر راه آنان کنار می رود . سپس به شکل اصلی خود با گرزۀ گاوسر به استقبال پسرانش می شتابد و بعد سرزمینهای وسیعی را که در اختیار داشته بین سه پسرش تقسیم می کند. روم و سرزمینهای غربی را به سلم، چین و توران را به تور و ایران و عربستان را به ایرج می دهد که دو برادر بزرگ به این خاطر کینۀ ایرج را به دل می گیرند. اژدها نماد آتش کندالینی یا آتش وهوفریانه است. ممکن است  سالک یکباره به خرق عادت برسد چون کندالینی یکباره جهیده و به چاکراهای فوقانی می رسد. امّا پس از آن نیز افت ناگهانی کندالینی اتّفاق می افتد که در این مرحله سالک دچار افکار شهوانی و گناه آلوده می شود و احساس افسردگی می کند و پس از آن کندالینی با درد مسیر خود را پاکسازی می کند و در طول چاکراها بالا می رود تا این که در چاکرای چهارم به ثبات و تعادل برسد. سلم نماد چاکراهای فوقانی است که تدبیر را برمی گزیند. تور نماد چاکراهای تحتانی است که بر اساس غریزه تصمیم می گیرد و ایرج نماد چاکرای چهارم است چون به کمک برادر می شتابد و نماد سلوک کامل است چون هم فکرت را به کار می گیرد و هم شهامت را.

نوروز ایران زمین هم چنین روندی را از سر گذرانده است. زادروز سلم در برج قوس یا آذر است. نوروز یزدگردی نیز در آذرماه بوده است و برای چند صد سال در این برج ثابت شده است. زادروز تور در برج اسد یا امرداد است. نوروز هم به نام نوسردایل زمانی در برج امرداد بر پا می شد و شمالیها هنوز هم اواسط امرداد نوروز بل می گیرند. نوروز در این برجها بوده امّا در آنها مستقرّ نشده است. بلکه آمده خودش را در برج حمل یا فروردین مستقرّ کرده است که زادروز ایرج در این برج است. اشاره کردیم که فروردین درست میانۀ فاصلۀ آذر تا امرداد است.

قبل از آذرگان یعنی در برج آبان و آذر ما سه محصول پنبه، زعفران و نرگس را داریم. (نرگس در برخی نقاط مثل استان اصفهان در آذر و در برخی نقاط مثل استان خراسان در دی ماه می رسد.) در اساطیر یونان پرسفونه مشغول جمع آوری نرگس و زعفران بوده است که دزدیده شده و به جهان زیرین رفته است. شاید نام زعفران در اصل زهپران بوده باشد چون تأثیرش بر زهدان زنان مدّتهاست که شناخته شده است. نماد شهوت است و نرگس نماد بکارت و پنبه قاصد باران است. می گویند هم وقت کاشت پنبه و هم وقت چیدن آن معمولاً باران می آید و آن باران خیلی مفید است. در بیرجند می خوانند: دو باران نافع بیاید به کار/ یکی پنبه چین و دگر پنبه کار/ پس پنبه با ایزدبانو آناهیتا سر و کار دارد و نرگس چون با پرسفونه یکی می شود و باکره است نماد ایزدبانو دئنا (دختر مادر زمین) است. آناهیتا و دئنا هر دو باکره هستند و منطبق با بی بی هور بی بی نور که در سفره های آیینی و سنّتهای خراسان جایگاه ویژه ای دارند.

در آذرگان بوهای خوش می سوزانند، دور آتش جمع می شوند، آتش نیایش می خوانند و برای رفع شرّ دعا می کنند. دیگر از مراسم آذرگان غیر از آتش افروختن و نیایش بر ای آتش به گفتۀ زرتشت نیک است در این روز مشورت کردن و نیک است سدره و کستی بر فرزندان پوشاندن. هر زرتشتی که بالغ می شود، تا کنون زرتشتی زاده بوده و حال خودش می خواهد بشود یک فرد زرتشتی، یک لباس سفید نخی می پوشد به اسم سدره و یک کمربند پشمی 72 رشته می بندد به اسم کستی و نیک است که در این روز این کار انجام شود. با این که زرتشت خودش قربانی را منع کرده امّا نیک است قربانی کردن در این روز، قربانی کار کرپنها و مال آیین مهر است، پس معلوم می شود این جشن از رسوم قبل از زرتشت بوده است. زرتشت لفظ قربانی را به کار برده امّا قربانی گیاهی را توصیه کرده است. از قبیل بویهای خوش برآتش نهادن، نیک است عود سوزاندن، نیک است سپند بر آتش نهادن، نیک است برسم و چوبهای خوشبو و به ویژه چوب انار بر آتش نهادن. بندی داریم در یسناها به این مضمون که آتش در این روز چشم به دست مردمان دارد و می گوید تا چه هدیه ای برای من آورند و چه نکوست برای من برسم به اشویی چیده شده و هیزم به اشویی شکسته شده آورند یا چوب انار بر من نهند. (برسم شاخه های نازک برخی درختان مقدّس مثل انار و مورد و ... است. به اشویی یعنی با نیّت نیک و اهورایی.)

پنجمین نیایش از پنج نیایش خرده اوستا آتش نیایش نام دارد که در این روز حتماَ توسّط زرتشتیان قرائت می شود:

درود بر تو ای آتش! ای برترین آفریدۀ سزاوار ستایش اهورامزدا!

به تو ای آتش! ای پرتو اهورامزدا! خشنودی و ستایش آفریدگار و آفریدگانش برساد!

افروخته باش در این خانه، پیوسته افروخته باش در این خانه.

فروزان باش در این خانه، تا دیر زمان افزاینده باش در این خانه.

به ما ارزانی ده ای آتش! ای پرتو اهورامزدا! آسایش آسان، پناه آسان، آسایش فراوان، فرزانگی، افزونی، شیوایی زبان و هوشیاری روان، پس از آن خرد بزرگ و نیک و بی زیان، پس از آن دلیری مردانه، استواری، هوشیاری و بیداری، فرزندان برومند و کاردان، کشوردار و انجمن آرا، بالنده، نیک کردار، آزادیبخش و جوانمرد که خانۀ مرا و ده مرا، شهر مرا و کشور مرا آباد سازند و انجمن برادری کشورها و همبستگی جهانی را فروغ بخشند.

 

 

 

 

 

 

 

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند _______ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش