neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar

پیشینۀ سیمرغ در ایران باستان

 

دکتر الهۀ معروضی MD

چکیده:

هدف این است که ببینیم پیش از تدوین شاهنامه سیمرغ در چه مئاخذی رخ نموده و فردوسی بزرگ بر اساس چه پیشینه ای این مرغ اسطوره ای را این چنین تأثیرگذار توصیف نموده و در چهار داستان شاهنامه نقش کلیدی به او داده است و نیز این که سیمرغ چه صورتهای احتمالی دیگری می توانسته داشته باشد.

ابتدا در اوستا به جستجوی سیمرغ می پردازیم . آنگاه در روایات پهلوی از او بیشتر می خوانیم. در اوستا به واژه های سائینی و سئنه نیز برخورد می کنیم، در روایات پهلوی آنها را پیگیری می نماییم.

چهره های گوناگون سیمرغ در نزد مردم بین النهرین، ماندائیان، اوستا و روایات پهلوی و در تگاره های ساسانی را بررسی می کنیم و می بینیم گویا در ادوار مختلف با توتمهای اقوام گوناگون در ارتباط بوده است.

دست کم توتم آلانیان (سائینیها) که شاهین یا عقاب بوده و توتم سکائیان که سگ بالدار دم دراز بوده و احتمالاَ همای به عنوان توتم قوم بلوچ در نگارگری سیمرغ نقش داشته است.

به آمیختگی وارغن و سیمرغ در اوستا و شاهنامه نیز اشاره می کنیم. همچنین به نقش اسطوره ای، ریخت شناسی، رفتارشناسی و خوراک و زیستگاه همای و بالابان (که بیشترین امکان را برای همسانی با وارغن دارد) می پردازیم.

آنگاه نمودهای سیمرغ در شاهنامه را مرور می کنیم و تفاوت دو گونه سیمرغ شاهنامه را از نظر پیکر و کارکرد باز می جوییم. به نقش نمادین زال و رستم در این اسطوره ها نیز پرداخته، سپس وجه تسمیه های مختلف برای واژۀ سیمرغ را ارزیابی کرده درست ترین آنها را می جوییم.

کلید واژگان: سیمرغ، شاهنامه، اوستا، همای، وارغن، بالابان.



یکی از چهره های اساطیری که فردوسی در داستانهایش از آن سود جسته است سیمرغ است. در شاهنامه گویا با دو سیمرغ مواجهیم. یکی از آنها زبان آدمی می داند.  مادر است و زال را نیز زیر پر خود می پروراند. پزشکی می داند و هنگام دنیا آمدن رستم که به روش معمول میسّر نبود راه حلّ مناسب را به خاندان زال می نمایاند. در نبرد رستم و اسفندیار هم زخمهای رخش و رستم را التیام می بخشد و هم راه چیرگی بر اسفندیار رویین تن را به رستم می نمایاند. از راز گردون نیز باخبر است و رستم را از شومی خون اسفندیار می آگاهاند. صاحب کرامت نیز هست و هر گاه زال پرش را همراه با عود در مجمر بسوزاند ظاهر می شود. این ویژگیهای ممتاز برای سیمرغ دیگر ذکر نمی شود و گویا پرنده ای مزاحم است که اسفندیار با خدعه به نبرد با او برمی خیزد و از هستی می اندازدش. تنها نمودش در شاهنامه همینجاست. امّا وقتی رستم برای از میان برداشتن اسفندیار از سیمرغ دانا راهنمایی می خواهد بنا بر بعضی نسخ سیمرغ به او می گوید چون اسفندیار جفت او را کشته سزاست کشته شود.

پیکرپردازی دو سیمرغ درشاهنامه: این طور که از توصیفهای شاهنامه بر می آید گویا این دو سیمرغ در ظاهر یا حداقل در رنگ با هم تفاوت داشته اند.  سیمرغ زال وقتی بال می گسترد مانند ابری است که از آن مرجان بارد (چو ابری که بارانش مرجان بود/  چه مرجان که آرامش جان بود)، اما سیمرغ اسفندیار مانند ابر سیاهی است که همه جا را تاریک می کند (ز کوه اندر آمد چو ابر سیاه/ نه خورشید پیدا نه تابنده ماه).

سیمرغ اسفندیار به اندازه ای نیرومند است که فیل و نهنگ و پلنگ را می رباید (اگر پیل بیند برآرد به چنگ/ زدریا نهنگ و به خشکی پلنگ). دربارۀ سیمرغ زال همین اندازه می دانیم که زال را در نوجوانی از البرز کوه به زیر آورده است.

هر دو دو بال دارند.

هر دو فرزند دارند و برای آنها لفظ بچّه بکار رفته نه جوجه. فرزندان سیمرغ اسفندیار به بالای خود او هستند (دو بچّه است با او به بالای او). برای سیمرغ زال چیزی شبیه این ذکر نشده.

سیمرغ زال سخن گفتن به زبان آدمی می داند. در شاهنامه می خوانیم که زال سخن گفتن به زبان آدمی را از سیمرغ آموخته بود:

اگر چند مردم ندیده بد اوی       ز سیمرغ آموخته بد گفتگوی

بر آواز سیمرغ گفتی سخن      فراوان خرد بود و دانش کهن

زبان وخرد بود و رایش درست  به تن نیز یاری ز یزدان بجست

حال می خواهیم بدانیم فردوسی با چه پیش زمینه ای چنین ویژگیهایی برای سیمرغ برمی شمرد  و آیا توصیفهای او با متون کهن ایران زمین مطابقت دارد یا خیر.  ابتدا از اوستا سراغ می گیریم.

در بهرام یشت 14/ 15/ 41 می خوانیم: بهرام اهورا آفریده را می ستاییم. بکند پیروزی با فرّ این خانه را از برای گلّۀ گاوان فرا گیرد، چنان که این سیمرغ (مرغوسئنه)، چنان که این ابر بارور کوهها را احاطه می کند.

فردوسی نیز هر دو سیمرغ را به ابر تشبیه کرده بود امّا یکی را به ابری که بارش مرجان بود و دیگری را به ابر سیاه.

در رشن یشت 12/ 17: ای رشن اشون! اگر تو بر بالای درختی باشی که  سیمرغ در آن است و در میان دریای فراخ کرت بر پاست. درختی که در بر دارندۀ داروهای نیک و داروهای کارگر است و پزشک همگان خوانندش، درختی که بذر همۀ گیاهان در آن نهاده شده است- ما تو را به یاری همی خوانیم.

از سویی در مینوی خرد 62/40 می خوانیم: هر گاهی که سیمرغ از روی درخت هرویسپ تخمه بلند می شود و به پرواز در می آید هزار شاخه از آن درخت می روید، و چون بر روی آن می نشیند، هزار شاخه از آن می شکند و در اثر این شکستگی انواع تخمهای گیاهی روی زمین فرو می ریزد.

در مینوی خرد 26/37-42 نام این درخت جدبیش به معنی ضد گزند یا بیماری آمده است. (1253)

و نیز گزیده های زات اسپرم، بخش سوم، بند 38-39 آورده است: پس از باران همۀ زمین را رستنیها آشکار شد. ده هزار نوع اصلی و یک صد هزار نوع به نوع اندر نوع چنان رستند که از هر گونه ای و آیینی ]بوده [او آن ده هزار نوع را به بازپس داشتن ده هزار بیماری آراست.

پس از آن یک صد هزار نوع گیاه تخم برگرفت. از گرد آمدن تخم ]ها[ درخت همه تخمه را میان دریای فراخکرد بیافرید که همۀ گونه ]ها ی[ گیاهان از او همی روییدند و سیمرغ آشیان بدو دارد. هنگامی که از آن به فراز پرواز کند، آنگاه تخم خشک آن را به آب افکند و به باران باز به زمین باریده شود.

از اینجا پیوند سیمرغ با رستنیها آشکار می شود و گویا به این خاطر است که در میان بال و پر سیمرغ گل و گیاه نقاشی می کنند. درخاتمۀ نبرد رستم و اسفندیار سیمرغ رستم را به پای درختی می برد که در داستان گز نامیده شده و از او می خواهد شاخی راست از درخت برگیرد و آن را در آتش تاب دهد و با پر سیمرغ بیارایدش و پس از پند دادن اسفندیار آن را به چشمش نشانه بگیرد تا به این ترتیب سحر رویین تنی اسفندیار باطل شود. باید این همان درختی باشد که در متون کهن گفته شده شفای هر دردی در آن است و جدبیش به معنی ضدّ گزند نیز خوانده شده است و به این منوال گزند را از رستم دور می کند.

دربارۀ این که سیمرغ زبان آدمیان می داند گزیده های زات اسپرم چنین گوید: به سبب بهمنی بودن با زردشت از پنج گونۀ جانوران که نماد جهانی بهمنند هفت تا به همپرسگی بر گریوۀ اوسند آمدند. بدان سوز پیش از آمدن به همپرسگی ایشان را زبان گشوده شد، چون مردم سخن گفتند. از آبزیها از نوع ماهیان ارز نام، از سوراخ زیها قاقم سپید و سمور سپید، از پرندگان کرشفت مرغ و نیز سیمرغ، از دیگر انواع از فراخ رفتاران خرگوش که ددان را راهنمای به آب است، از چرندگان خربر سپید. ایشان به زبان مردم دین را از هرمزد پذیرفتند و به سرکردگی پنج گونه جانوران گماشته شدند تا همۀ جانوران نیز به آواز خویش، چندان که ایشان را دانش، توان و نیروست دین را برشمارند.

واژه های سائینی و سئنه نیز در اوستا یافت می شود:

مطابق فروردین یشت 13/31/ 144: فروشی های اشون مردان سرزمینهای ساینی را می ستاییم. فروشی های اشون زنان سرزمین های ساینی را می ستاییم.

ساکنین جمهوری آذربایجان کنونی با نامهای اران، الوانیا و ساینی نامیده شده اند که هر سه نام به معنی عقاب یا شاهین است که توتم این قوم بوده و در جامع التواریخ رشیدی به این مسئله اشاره شده است. چون زرتشتی بوده اند در اوستا به فروهرهای آنان درود فرستاده شده است. به این قرینه کوه البرزی که جایگاه سیمرغ است را البروچ قفقاز دانسته اند که قاف مخفّف آن است. برای همین پرومته در کوههای قفقاز در بند می شود تا کرکس-عقاب از قلب او ارتزاق نماید.

و باز در فروردین یشت 13/27/126: فروهر پاکدین تیرونکثو از خاندان اوس پئشته از دودمان سئنه را می ستاییم، فروهر پاکدین اوتیوتی پسر ویتکوی، و فروهر زیغری  پسر سئنه را می ستاییم. فروهر پاکدین فروهکفر از خاندان مرزیشمیه از دودمان سئنه را می ستاییم.

سئنه نام دودمانی است که فروهر سه تن از این دودمان ستوده شده است.

در همان یشت 13/ 24/ 97: فروهر پاکدین سئنه پسر اهوم ستوت را می ستاییم. نخستین کسی که با صد پیرو در این زمین ظهور کرد.

در دینکرد، کتاب هفتم، فصل ششم دربارۀ این شخص بیشتر می خوانیم: او صد سال پس از ظهور دین (زرتشت) متولد شد و دویست سال پس از ظهور دین درگذشت. او نخستین پیرو مزدیسناست که صد سال زندگی کرد و با صد تن از مریدان خویش به روی زمین آمد. و در جایی دیگر از دینکرد می خوانیم سئنه از شاگردان زرتشت است.


در نزد بابلیان و مردم بین النهرین فرشته ای به نامهای لاماسو، کوریبو و شدو توصیف شده است که نیمه عقاب- نیمه انسان است.

ماندائیان سیمرغ را به صورت انسان و با چهار بال رنگین در هر طرف و دم طاووس توصیف می کنند.

در اساطیر هند نیز گارودا پرندۀ افسانه ای که مرکب ایزد ویشنو می باشد پرنده ای است به صورت انسان و با نوک عقاب  که ممکن است با سیمرغ ایران زمین ریشه ای مشترک داشته باشد.


وارغن در اوستا:

بهرام یشت، 14/35: آنگاه اهوره مزدا گفت: پری از مرغ «وارغن» ی بزرگ شهپر بجوی و آن را بر تن خود بپساو و بدان پر، جادویی دشمن را ناچیز کن.

بهرام یشت، 14/36: کسی که استخوانی یا پری از این مرغ دلیر با خود داشته باشد، هیچ مرد توانایی او را از جای به در نتواند برد و نتواند کشت. آن پر مرغکان مرغ بدان کس پناه دهد و بزرگی و فرّ بسیار بخشد.

بهرام یشت،14/38: آن کس که این پر با اوست، همگان از او هراسانند، همان سان که دشمنان از من (اهوره مزدا) به تون خویش بیمناکند. همۀ دشمنان از نیرو و پیروزی که در خویشتن من هست ترسانند...

بهرام یشت، 14/39: وارغنه دارای آن نیرو و دلیری است که گردونه های فرمانروایان و فرمانروا زادگان و ناموران را با خود می کشد، که گردونۀ کاووس را با خود می کشد.

روی بالهای نیرومند وارغنه، اسبی نر و شتری سرمست وقایقی که در رودخانه راه می پیماید جای دارد.

گارودای هندوان که اریکۀ ایزد ویشنو را حمل می نماید مانند این چهره از وارغن است که گردونۀ کاووس را می کشد. (ص 574 دانشنامۀ ایران باستان)

بنا بر مندرجات بهرام یشت وارغنه در نخستین فروغ پگاهی شادمانه پرواز می کند و آرزوی ناپدید شدن شب و پدیدار گشتن بامداد روشن را می نماید. (577)

در اوستا وارن جنه مرکب است. جزء نخست از وار= به معنی بال و جزء دوم جنه = زن، زننده.بال زننده، پرنده، بلند پرواز. صفت تخمه= دلیر نیز در بند 36 برای مرغ نقل است و در بند 36 نیز توصیف مرغکان مرغ، مرغه- مرغنانم، مرغ مرغان، رد مرغان، سرور مرغان برای این مرغ آمده است. (578)

زامیادیشت: 19/22: در نوبت اول جمشید کارهای درخشان و نیکویی می کند، امّا هنگامی که سخن به دروغ گفت، خورنه به پیکر پرنده و مرغی از وی جدا شد، به پیکر مرغ وارغنه یا شاهین. پس میثر دارندۀ میدانهای فراخ، تیز گوش و دارندۀ هزار چالاکی و شهریار همۀ دهیوها (کشورها) آن را گرفت. بار دوم هم به صورت مرغ وارغنه فرّ-خورنه از او می گسلد، پس فریدون ثرئتئونه پسر آبتین "آثویه" آن را می گیرد، یعنی به او پیوسته می شود. پس برای سومین بار خورنه از جمشید جدا می شود به پیکر مرغ وارغنه – که این بار کرشاسپ "کرساسپه" از آن برخوردار می شود و بسیار دلیریها می نماید. (877)

یکی از تجلّیات قدرت و پیروزی بهرام در کالبد مرغ وارغن می باشد. بهرام یشت 14/19: بهرام اهوره آفریده هفتمین بار به کالبد وارغن که شکار خود را با چنگالها بگیرد و با نوک پاره کند، به سوی او پرید... وارغن که در میان پرندگان تندترین و در میان بلند پروازان سبک پروازترین است.

در دوران ساسانیان و اواخر عهد اشکانیان تجسم ورثرغنه ایزد جنگ و پیروزی به شکل مردی نیرومند و جنگاور و سلیح آراسته با شمشیر و سپری منقّش بود که روی کلاه خودش پرنده یی نشسته بود و این پرنده بی گمان همان وارغنه بوده است.

در اوستا وقتی کردۀ چهاردهم بهرام یشت با سخن از فرّ و شکوه دارندگان پر وارغن به پایان می رسد بلافاصله کردۀ پانزدهم با سخنی پیرامون سیمرغ آغاز می شود و این خود می تواند دلیل بر این باشد که وارغن در اوستا در واقع همان سیمرغ است.

ویژگی ضد گزند پر وارغن را در شاهنامه در پر سیمرغ باز می یابیم. زمانی که در نبرد رستم با اسفندیار سحر رویین تنی اسفندیار با تیر گز آراسته به پر سیمرغ باطل می شود.

البته در این داستان سخن از گیاه ضد گزند (جدبیش) نیز هست که سیمرغ رستم را به نزد آن می برد و می گوید شاخه ای راست از آن درخت خشک بوی برگیرد:

چو بشنید رستم میان را ببست                     وزآن جایگه رخش را برنشست

همی راندد تا پیش دریا رسید                      ز سیمرغ روی هوا تیره دید

چو آمد به نزدیک دریا فراز                      فرود آمد آن مرغ گردنفراز

گزی کرد بر خاک سر بر هوا                   نشست از برش مرغ فرمانروا

به رستم نمود آن زمان راه خشک               همی آمد از باد او بوی مشک

بفرمود تا رفت رستم به پیش                     بمالید بر تارکش پرّ خویش

بدو گفت شاخی گزین راست تر                سرش برتر و تنش بر کاست تر

برین گز بود هوش اسفندیار                     تو این چوب را خوارمایه مدار

بر آتش بر این چوب را راست کن             یکی نغز پیکان نگه کن کهن

بنه پرّ و پیکان بر او برنشان                    نمودم تو را از گزندش نشان


پس فردوسی نیز سیمرغ و وارغن اوستا را یکی پنداشته و آنها را به هم آمیخته است.

دهخدا به احتمال وارغن را بالابان می داند که از بزرگترین انواع شاهین و از محبوبترین پرندگان شکاری نزد بازداران است که برای زمستان گذرانی از کشورهای آذربایجان و ترکمنستان به ایران می آید و در دهه های اخیر در معرض خطر انقراض قرار گرفته است.

این پرنده تا 55 سانتیمتر طول و 700 تا 1300 گرم وزن دارد. از دور شبیه لاچین ولی بزرگتر و سنگینتر دیده می شود. از لاچین به واسطۀ تارک سفید و گاهی پس سر نخودی بدون رگه ها و خالهای پهلوها، نوارهای کمتر مشخص زیر تنه، سبیل کوتاه و نوار پشت چشم کمرنگ تر متمایز می شود.

در ماههای اردیبهشت تا تیر بین 3 تا 5 تخم می گذارد و 28 تا 30 روز روی تخمها می خوابد. جوجه ها پس از 40 تا 45 روز به بلوغ می رسند.

بدن بالابان با ترکیب شتاب سریع و مانورپذیری بالا برای شکار در نزدیکی سطح زمین در دشتهای باز تکامل یافته است. به همین جهت بیشتر در شکار پرندگان متوسّط جثّۀ روزگرد به ویژه سنجاب زمینی مهارت دارد. در برخی نواحی از جمله مناطق نزدیک به آب پرندگان طعمۀ اصلی او می شوند.

در استپهای کم درخت، کوهپایه ها، کوهستانها و نواحی نیمه بیابانی به سر برده و در شکاف صخره ها یا روی درختان آشیانه می سازد و گاهی نیزاز آشیانه های قدیمی پرندگان دیگر بهره برده و تولید مثل می کند.

بالابان پرندۀ ملّی مجارستان است. این پرنده را معادل پرندۀ افسانه ای تورول می دانند.

عشایر زاگرس سازی بادی به نام بالابان دارند که از دو استخوان ران این پرنده ساخته می شود و مانند دو نی به هم چسبیده است. در خراسان شمالی قشمه نامیده می شود. شاید برای شگون و همان اعتقادات باستانی برخاسته از اوستاست که  از استخوان ران این پرنده برای ساختن سازی که در عروسیها و بزمهایشان می نوازند استفاده می کنند.

تا اینجا از آمیختگی سیمرغ با پرندگان شکاری از قبیل عقاب و شاهین و بالابان سخن گفتیم. عقاب به خاطر آمیختگی آن با پرندگان افسانه ای تمدّنهای مجاور: لاماسوی بابلیان، گارودای هندوان و سیمرغ ماندائیان، شاهین به خاطر این که توتم قوم سائینی و دودمان سئنه بوده است و در اوستا به فروشیهای پاکدین آنان درود فرستاده شده است. بالابان نیز وارغن اوستا دانسته شده و نشانه هایی دالّ بر قداست آن در فرهنگ ایرانیان و نیز سایر ملل پیدا می شود.

در برهان قاطع تصحیح محمّد معین آمده است که عقاب زرّین نشانۀ علم ایران بوده در سر لشکریان در روزگار هخامنشیان شاهین شهپر گشوده در سر نیزۀ بلندی برافراشته به همه نمودار بود.

امّا پرندۀ دیگری نیز از خانوادۀ عقابها هست که کرامات بزرگی را به او نسبت می دهند و گاهی افسانه ای تلقّی شده و در پندار برخی با سیمرغ همپوشانی پیدا می کند. این پرنده که گویا توتم قوم کوچ و بلوچ بوده است پرنده ای واقعی است و همای نام دارد.

همای (هما) که نام او نیز به معنی مرغ نیک می باشد در باورهای مردم مرغ فرخنده ای است. اگر سایۀ او بر سر کسی افتد او را سعادتمند می کند یا به شهریاری می رساند. زرتشتیان بر این باورند که اگر سایۀ او بر مردار انسانی بیفتد روح آن شخص از سعادت اخروی برخوردار خواهد بود.

در شاهنامه سام و بیژن و گشتاسپ از کلاه خود پر همای می آویزند:

به پیش اندرون سام گیهان گشای                  فرو هشته از تاج پرّ همای

***

به گرگین چنین گفت پس بیژنا                    که من پیشتر سازم این رفتنا

بپوشید رخشنده رومی قبای                       ز تاج اندر آویخت پرّ همای

***

بپوشید زربفت رومی قبای                          ز تاج اندر آویخت پرّ همای

پدر چون ز گشتاسپ آگاه شد                     بپیچید و شادیش کوتاه شد

***

سرکردۀ سپاهیان کوچ و بلوچ از نژاد همای است:

پس گستهم اشکش تیز گوش                   که با زور و دل بود و با مغز و هوش

یکی گرزدار از نژاد همای                       به راهی که جستیش بودی به پای

سپاهش ز گردان کوچ و بلوچ                  سگالیده جنگ و برآورده خوچ

***

گروهی از سپاهیان ایران به زیر درفش همای گرد می آیند:

به پیش سپه بود گستهم شیر                   بیامد بر پهلوان دلیر

پس هر درفشی درفشی به پای                چه از اژدها و چه پیکر همای

پنداری درفش گستهم که سیستانی است اژدها نشان و درفش اشکش که سرکردۀ سپاه کوچ و بلوچ است همای نشان می باشد.

***

هر آن کس که از شهر بغداد بود                           ابا نیزه و تیغ و پولاد بود

همه برگذشتند زیر همای                                   سپهبد همی داشت بر پیل جای

***

نبرد گو و طلحند:

درفشی درفشان به سر بر به پای                         یکی پیکرش ببر و دیگر همای

***

علاوه بر آن نام دختر گشتاسپ (خواهر و همسر اسفندیار) و دختر بهمن ساسانی (و همسر و جانشین او) نیز هست:

چو شاه جهان باز شد باز جای              به پور مهین داد فرّخ همای

***

کنون بازگردم به کار همای                        پس از مرگ بهمن که بگرفت جای

***

نام موبدی هم بوده است:

یکی موبدی بود نامش همای                        هنرمند و با دانش و پاک رای

***

هما لاشخوری است که بیشتر به یک شاهین عظیم شباهت دارد. بالهای هما دراز، کم عرض و زاویه دار است  و دمی بلند، لوزی شکل و تیره رنگ دارد. سطح پشتی، بالها و دم آن سیاه مایل به خاکستری و سرش به طور کلّی نخودی رنگ است. اطراف چشم و ناحیۀ پس منقار سیاه رنگ است که به یک دسته موی سیاه ریش مانند در زیر منقار منتهی می شود. سطح شکمی نارنجی مایل به زرد و ناحیۀ سینه به طور واضح نارنجی رنگ است که با بالهای تیره تضادّ خاصّی را نشان می دهد. نابالغ این پرنده سر و گردنی تیره دارد.

هما از کرکسهای دیگر فعالتر و معمولاَ تکزی است. در زمستان جفتگیری می کند و تک همسر است. لانۀ هما که از خاشاک، استخوان و پوست حیوانات ایجاد شده، یک و نیم تا دو متر قطر و حدود 70 سانتیمتر ارتفاع دارد که پرندۀ ماده یک یا دو تخم در آن می گذارد و 55 الی 60 روز به روی تخمها می خوابد. جوجه ها که پرهای سیاه رنگی دارند 130 روز در لانه می مانند وپس از آن اولین پرواز خود را تجربه می کنند و 5 ماه بعد به بلوغ می رسند. هما می تواند تا ارتفاع 4500 متری اوج بگیرد.

غذای مورد علاقۀ هما مغز استخوان است و برای خوردن آن روش ویژه ای دارد. به این ترتیب که استخوان یا کلّ لاشۀ حیوان را از ارتفاع 80 متری به پایین پرتاب می کند و گاه دیده شده که با لاک پشت زنده نیز همین رفتار را می کند. سپس به خوردن لاشه و استخوانهای خرد شده می پردازد. گاهی پرندگان کوچک و مارمولکها را نیز شکار می کند.

معمولاَ مناطق صخره ای مرتفع با آب و هوای معتدل و تا حدودی مدیترانه ای را به عنوان کنام خویش انتخاب می کند. عمده ترین زیستگاه این پرنده در ایران از شمال غربی کشور یعنی ارتفاعات ماکو و ارسباران گرفته تا رشته کوه البرز و شمال شرقی کشور یعنی ارتفاعات شمال خراسان شمالی گسترده شده است. در طی سالهای اخیر انقراض نسل این پرنده اعلام شد. امّا خوشبختانه از سال 88 تاکنون دو بار در درگز و سیستان و بلوچستان دیده شده است.


در متون پهلوی جدای از سیمرغی که بر درخت جدبیش می نشیند سخن از سیمرغ دیگری است که دهان و دندان دارد و به فرزندانش شیر می دهد که در اوستا نامی از این سیمرغ نیست.

گزیده های زات اسپرم: اندر مرغان دو دیگر سرشت از دیگران بیافرید که سیمرغ و شبکور است که دهان و دندان دارند، به شیر پستان بچگان پرورند.

ظاهراَ در دوره ساسانی سیمرغ نشان رسمی شاهنشاهی ایران بوده است و بر روی دیوارها، ظروف و پارچه ها با دم طاووس، بدن عقاب و سر و پنجه های شیر یا سگ ترسیم شده است. مثلاَ در پلاک گچی قالب ریزی شده به دست آمده از چال ترخان ری که پرندۀ اسطوره ای سیمرغ را نشان می دهد و مربوط به اواخر دورۀ ساسانی، سدۀ هفتم تا هشتم میلادی است و سینی دارای روکش نقره ای با نقش یک سیمرغ که ترکیبی از پرنده و سگ یا شیر است و باز مربوط به اواخر عهد ساسانی، قرنهای هفتم تا هشتم م. می باشد.

برخی از محققان مانند مهرداد بهار و کویاجی، بسیاری از داستانهای شاهنامه را، که داستان زال و سیمرغ از جملۀ آنهاست، تحت تأثیر اسطوره ها و اخبار قوم سکاها می دانند که در طی سده های هشتم و هفتم پیش از میلاد از آسیای میانه برخاستند و به قفقاز و شمال دریای سیاه در غرب، و به سرزمینهای جنوبی سیبری تا نزدیک دریاچۀ بایکال در شرق پیش راندند و در طیّ ایّام با مادها، هخامنشیان و اشکانیان روبرو شدند. گروهی از آنان با برانداختن دولت باختر در افغانستان و درّۀ سند، در زرنگ و زابل مستقرّ شده و دولت زابل را به وجود آوردند. گفته اند توتم سکائیان سگ بالدار دم دراز بوده است و احتمالاَ سیمرغ سگ چهر که نقش آن در دورۀ ساسانی نشان رسمی خاندان شاهی بوده است و در متون پهلوی به عنوان پرنده ای والا توصیف شده از اینجا آمده است. ساسانیان با سلسلۀ تاریخی هخامنشی و سلسلۀ کیانی شاهنامه هم نژادند. پس نام مادر کورش که اسپاکو به معنی ماده سگ و نام مادر فریدون که فرانک به معنی سگ کوچک بوده به خاطر یادآوری توتم قومی برگزیده شده است. همچنین نام تهمورث  به معنی روباه قوی پیکر یا پهلوان پرندۀ سگسان ممکن است به همین علّت باشد و نیز این اعتقاد که هنگام نوروز نگریستن به روباه بالدار شگون دارد، چون سگ بالدار که دم بلند و زیبا دارد را روباه بالدار نیز می توان گفت.

پس دست کم سه توتم در چهره پردازیهای گوناگون سیمرغ دخالت داشته اند:

1)     شاهین یا عقاب توتم قوم سائینی (آلانیان) که سیمرغ اوستا برگرفته از آن است.

2)     سگ بالدار توتم سکائیان که سیمرغ ساسانیان برگرفته از آن است.

3)      همای که توتم قوم کوچ و بلوچ بوده است.


وجه تسمیۀ سیمرغ

مرغ سئنه در اصل اوستایی و مرغ شینه shayana یا سی نا siena در سانسکریت به معنی شاهین است، سی ئنا syena در سانسکریت به معنی عقاب است و همین پرنده از آن اراده می شود و کلمۀ شین یا سین در زبان ارمنی از آن لاشخور اراده می شود.

سین در زبان مادی به معنی فرزانه بوده است. فردوسی سیندخت مادر رودابه را نیزفرزانه و پرخرد دانسته است.

از زبان رودابه:

به مادر چنین گفت کای پرخرد               همی مهر جان مرا بشکرد

سیمرغ در اصل سین- مرغ بوده است نه سی- مرغ (1261 به نقل از فرهنگ شاهنامه)

برخی گویند از این جهت نام او سیمرغ است که هر رنگ در سایر مرغان هست در او نیز وجود دارد.

سیرنگ نامی دیگر برای سیمرغ:

سیمرغ را سیرنگ نیز گفته اند و تنها شاعری که از این نام در اشعارش بهره جسته است فرّخی سیستانی می باشد:

همه عالم ز فتوح تو نگارین گشته است

همچو آکنده به صد رنگ نگارین سیرنگ

پس در واقع بخش اول نام سیمرغ هیچ پیوندی با عدد سی نداشته وعطار از فن بدیع و جناس استفاده نموده واژۀ سیمرغ را با سی مرغ می آورد.


 

 



شاهنامۀ فردوسی تصحیح ژول مول- چاپ چهارم- 1369- انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی

مأخذ اول

مأخذ اول

مأخذ اول

مأخذ اول

اوستا- جلد اول- گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه- چاپ نهم- 1384- چاپ گلشن

مأخذ 6

پژوهش در اساطیر ایرانی- مهرداد بهار- ص 124

دانشنامۀ ایران باستان- هاشم رضی- انتشارات سخن- 1381- ص 1253

مأخذ 8-  ص 124

مأخذ 8

مأخذ 6

[13] افسانه ها و اسطوره های ایران باستان- تالارهای نیک صالحی forum.niksalehi.com

اوستا-فروردین یشت

اوستا-  فروردین یشت

کتاب هفتم دینکرد- فصل ششم- بند 5

کتاب نهم دینکرد- فصل 24- بند 17

مأخذ 13

www.hum.au.dk

Yoga the Iyengar way

مأخذ 6

مأخذ 6

مأخذ 6

مأخذ 9- ص 573

مأخذ 9- ص 577

مأخذ 9- ص 578

مأخذ 9- ص 877

مأخذ 6

مأخذ 9- ص2224

مأخذ 8

ویکی پدیا

لوح فشردۀ درج

[33]مأخذ 31

مأخذ 31

مأخذ 31

مأخذ 31

مأخذ 31

مأخذ 31

مأخذ 31

مأخذ 31

مأخذ 31

ویکی پدیا

مأخذ 8

مأخذ 8

ادیان آسیایی- مهرداد بهار- ص 20، مانندگی اسطوره های ایران و چین- جی سی کویاجی- ص 131

ریشۀ بابلی کهن شجره نامۀ پسران فرواک خدا

گاهشماری و جشنهای ایران باستان- هاشم رضی- انتشارات بهجت- چاپ سوم- 1384- ص 674

مأخذ 9- ص 1252

مأخذ 13

مأخذ اول

لغتنامۀ دهخدا

مأخذ 49

مأخذ 31

 

نظرات  

 
0 #2 خخخخخخخخخخخخخخخخخ 1393-07-29 10:35
:lol: ممنونم
..............
شاد باشید.
نقل قول
 
 
+1 #1 نیره السادات حسینی 1393-07-10 06:56
:sad:
............
دلتان شاد.
نقل قول
 

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند _______ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش