neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar

مير نوروزی

دکتر الهه معروضی

سخن در پرده مي گويم چو گل از غنچه بيرون آي

كه بيش از پنج روزي نيست حکم میر نوروزي

 

تعبير « مير نوروزي » با اين بيت حافظ در اذهان ايرانيان نشسته است . جز اين در ادبيات نشانه هاي كمي از آن سراغ داريم . در كتابي به نام ربيع المنجمين كه از نويسنده اي ناشناس متعلق به اواخر قرن دهم هجري بر جاي مانده ، مير نوروزي به عنوان يكي از رسوم نوروز ذكر شده است .

علاوه بر آن در تاريخ جهانگشاي جويني و تذكره دولتشاه سمرقندي تعبير «پادشاه نوروزي» آمده است .

در كتاب الخطط مقريزي نيز به عنوان « امير نوروز » بر مي خوريم .

محققين معتقدند مير نوروزي حاكمي بوده است كه در ايام نوروز به جاي حكمران واقعي ، زمام امور را به دست گرفته و احكامي صادر مي كرده كه لازم الاجرا بوده اند . اما با سپري شدن نوروز طالع او نيز فرو مي نشسته و بايد به جايي گريخته يا پناهنده مي شده و يا اينكه از عاقبتي تلخ استقبال مي كرده است .

در پي ، تحقيقي درباره اين زمامدار سپنجي مي آوريم :

 

پيشينه مير نوروزي

اسطوره هايي كه بر آسياي غربي و بخشهايي از آفريقا سيطره دارند ، از خدايي حكايت مي كنند كه پس از مدتي زمامداري به جهان زيرين مي رفته تا زمين بركتش را به مردم ارزاني دارد . اين خداي قرباني شونده در هر قومي نامي به خود گرفته و چنان با اعتقادات مردم آميخته بوده است كه در سر زمين هايي مانند مصر ، آفريقا و هند وظايف پادشاه ايجاب مي كرده كه بعد از مدتي زمامداري را به جانشينش واگذارده و خود براي سلطنت در دنياي مردگان مهيّا شود .

در مصر : در مصر اين رسم را « جشن سده » مي خواندند و به اين قرار بوده است : شتر مرغي را بر مي گزيدند تا حامل روان پادشاه معدوم باشد. شخصي با صورتك شغال نقش ايزد راهنماي جهان مغرب (آنوبیس) را ايفا مي كرد و پيشاپيش مي رفت تا راه ورود به اين جهان ناديده را بنماياند . پس از قتل پادشاه شتر مرغ را درجهت نسيم مي راندند تا اينكه در نسيم فرو مي رفت و محو مي شد .

به اين ترتيب پادشاه معدوم با اوزيريس – بزرگ ايزد شهيد مصر – وحدت وجود مي يافت و پشتيبان گروهي از مردگان مي شد كه در طول زندگي اين جهانيشان پادشاه آنان بود .

اين رسم خونين به تدريج تغيير شكل داد و قرار بر اين شد كه پادشاه در موعدي مقرّر از سلطنت خلع شود و شخص ديگري بر تخت او جلوس و بعد از مدّت كوتاهي نقش قرباني را ايفا نمايد .

 

منابع و مئاخذ :

1 ) نوروز جمشيد – جواد برومند سعيد – ص 56  ← مأخوذ از « شاخه زرين – جورج فرايزر »

2 ) كتاب پاژ – شماره 2 – ص 68

3 ) جشن هاي ايران باستان – ص 247

4 ) پژوهشي در اساطير ايران – مهر داد بهار

 

در بابل : نايب قرباني پادشاه را قبل از اينكه در مصر پديد آيد ، در بابل مي توان باز جست . در فصل شانزدهم كتاب سينوهه آمده است: « وقتي فصل بهار شروع مي شود سكنه بابل مدّت 12 روز جشن مي گيرند. در روز سيزدهم مراسم اين جشن بوسيله يك دروغ بزرگ – يعني پادشاه دروغي – خاتمه مي يابد . »

و بطور خلاصه طرز بر پايي جشن چنين بوده كه هر سال در روز سيزدهم سال نو ملت بابل ، يكي از مضحك ترين و ابله ترين افراد را براي مدت يك روز ، به سلطنت انتخاب مي كردند و حكمراني آن مرد از بامداد شروع و پادشاه بابل مانند يك غلام ، عهده دار خدمت وي مي گرديد . در اينروز اين سلطان موقتي ابتدا در مجلس ضيافتي سرشار از هرج و مرج شركت مي كرد و بعد براي اجراي عدالت به عدالتخانه مي رفت و پس از آن هر چه مي خواست انجام مي داد .

اگر شخصي كه مدّت يكروز سلطنت كرده بود در مدّت سلطنت مبادرت به قتل و جرح و تصرّف زنهاي مردم نكرده بود ، هنگام غروب ، زهري در شراب ريخته و به او مي خوراندند و وي بدون مشقت جان مي سپرد. ولي اگر در اين يكروز از قدرت خود استفاده نامطلوب كرده بود ، در آن صورت به فرمان پادشاه كه دوباره قدرت خود را به دست مي آورد ، وي را با شكنجه هاي هولناك به قتل مي رساندند .

در آشور: مشابه اين رسم در آشور به نام جشن بهاري زگموك برگزار مي شد كه در آن اربابان و بردگان نقش خود را با يكديگر عوض مي كردند ، و شاه نيز مسند خود را به زنداني محكوم به مرگي مي داد تا پس از يكروز چشيدن طعم آزادي و حكمفرمائي به دست مرگ سپرده شود . اين جشن در ماه مارس بر پاي مي گشت .

در بين النهرين: بين النهرين مادر تمدن آشور و بابل است . بنا بر منابع در اين سرزمين كهن جشني به نام ساكئا در تابستان يا پاييز برگزار مي شده كه آداب آن مشابه زگموك بوده است .

در روم: بيست و پنجم مارس  كه اعتدال بهاري تلقي مي شد زمان بر پايي جشن هيلاريا بود كه به افتخار رستاخيز خداي شهيد شان برگزار مي شد . اين جشن به شكل كارناوال بود . مردم با لباس مبدّل به خيابانها مي رفتند . همه مقامها ملغي مي شد و هيچ كس ديگر خيلي بزرگ يا خيلي مقدس نبود . در سلسله شاهان كومودوس يك گروه خيانتكار از اين فرصت استفاده كردند و با پوشيدن اونيفرم نگهبانان امپراطور ، خود را در گروه شركت كنندگان در جشن و سرور جا زدند تا بتوانند به سمت امپراطور خنجر پرت كنند . هر چند سوء قصدشان موفقيت آميز نبود . حتي الكساندر سوروس ترشرو در اين روز نشاط انگيز كارها را سهل مي كرد بطوريكه به جاي ناهار ساده هر روزه اش خوردن قرقاول را در اين روز مي پذيرفت .

اين جشن حدوداً از 200 سال قبل از ميلاد مسيح ، به افتخار آتيس خداي شهيد فريژي ، در روم برگزار مي شد .

جشن ديگري به نام Saturnalia  با قدمتي احتمالاً بيشتر از هيلاريا در روزهاي پاياني دسامبر به افتخار ساتورن ( خداي زمان ) در روم برگزار مي شد . نماد ساتورن داس بود و هميشه وي را در حاليكه داسي در دست داشت نشان مي دادند . جشن هايي كه به نام وي بر پا مي شد مملو از بسياري از بي نظمي ها و هرج و مرج جنسي بود.

 

در يونان: مشابه ساتورناليا در يونان جشن Cronia  بود كه آن نيز به افتخار خداي زمان كه در يونان كرونوس Cronous  ناميده مي شد ، برگزار مي گرديد.

 

در صومعه هاي كاتوليك: در قرون  وسطي آيينها و رسومي در كليساها و صومعه هاي كاتوليك جاري بود كه به عقيده محققيني از قبيل يونگ از آيين ميترا وام گرفته شده بودند . اين آيين به دليل انضباطش كيش لژيونهاي رومي بود . در جشنهاي بهاره يكي از جوانترين طلبه ها به جاي رئيس صومعه مي نشست و قداسي تقليدي به جاي مي آورد كه در جريان آن آوازها و شوخيهاي ركيك بر زبان راهبان جاري مي شد . بعد همگي شراب مي نوشيدند و از كليسا خارج مي شدند و در كوچه و بازار عياشيهاي مستانه به راه مي انداختند و هرج و مرج ايجاد مي كردند . در ضمن در اين مراسم راهبان ارشد به برادران جوان ديني خدمت مي كردند . اين مراسم تا حدود قرن سيزدهم ميلادي برگزار مي شد.

 

زير پرچم اسلام: بعد از  سيطره اسلام  بر ايران  و مصر و سرزمينهاي مجاور مراسم نوروز و مير نوروزي همچنان برگزار مي شده است كه البته گاهي در حدّ افراط و گاهي خفيفتر بوده است .

مثلاً در سده چهارم هجري در مصر « شاگردان مكتب خانه ها بر معلم هجوم مي بردند و گاه او را در چاه آويزان مي كردند . » يا در زمان عمر بن عبدالعزيز خليفه اموي – كاروان مير نوروزي خليفه را خلع لباس كرده و لباسهايش را به يغما برده است . بعضي از خلفا مراسم مير نوروزي را قدغن مي كرده اند كه در اين صورت مردم در خارج از شهر آن را به جاي مي آورده اند .

 

اختلاط مير نوروزي و كوسه بر نشين : « آدام متز در مورد سده چهارم هجري مي گويد : مردم مصر كسي را به عنوان مير نوروزي بر مي گزيدند و به صورت رنگ شده بر الاغي مي نشاندند و گرد شهر مي چرخاندند . هر كس به او باج نمي داد ، به صورتش آب آلوده مي پاشيدند . » اين با رسم كوسه بر نشين در ايران مشابهت دارد كه البته در بعضي از پژوهشهاي مردم شناسي بين اين دو تميزي قائل نشده اند .

 

منابع و مئاخذ :

1 ) سينوهه پزشك مخصوص فرعون – فصل شانزدهم

2 ) گاهشماري و جشن هاي ايران باستان – هاشم رضي – صفحه 242 – 240  ←  استناد به « شاخه طلايي – جورج فرايزر :   The Golden  Bough   : Frazer

Part           - Page : 358

3 ) نوروز در كردستان – كيوان – ص 134  ←  استناد به « الخططط – مقريزي »

4 ) تحليل رؤيا – يونگ – ص 61

5 ) مأخذ شماره ( 2 ) – ص 385

6 ) نشريه گزارش – شماره 73 و 74 – نوروز ِیا رسوم از ياد رفته و آئينهاي رو به زوال – حسين نوربخش ص 70

7 ) نخستين انسان ، نخستين شهريار – ص 474

8 ) The Golden Bough , Part  XXX I V ,  Frazer

9 ) آئين مهر ، ميترائيسم – هاشم رضي – ص 389

 

رمز پردازي مير نوروزي

الف ) مرگ و رستاخيز خداي باروري : بطوريكه شرح آن گذشت ، ميرنوروزي براي آن برگزيده مي شد كه به جاي شاه قرباني شود ، و شاه خود صورت زنده خداي باروري محسوب مي شد و اعتقاد بر اين بود كه بايد در انقضاي هر سال كشته شود تا به جهان زيرين برود . آنگاه در حاليكه بركت و محصول براي زمين مي آورد ، در چهره اي تازه رستاخيز مي كند و به طبيعت جان مي بخشد .

ب ) نمادين نمودن هاويه آغازين : از آنجا كه مراسم مير نوروزي اغلب همراه با بر پايي ضيافت هاي مملو از هرج و مرج بود و ساير مقامات نيز جابجا مي شدند مثلاً نقش شاگرد و معلم يا نقش ارباب و برده عوض مي شد و نيز خود جابجايي نقش غلام و شاه گواه بر تجسّم هاويه آغازين مي باشد .

ج ) مير نوروزي آينه عبرت از جمشيد :  آقاي دكتر برومند سعيد در كتاب نوروز جمشيد اين فرضيه را به ميان آورده اند كه مير نوروزي رسمي است نهاده ضحاكيان براي عبرت از سرنوشت جمشيد و بعنوان شاهد شباهتهايی ميان سرنوشت جمشيد و داستان مير نوروزي نقل نموده اند كه با حفظ امانت نقل مي شود :

1 ) جمشيد حكومت خود را در نوروز آغاز نموده ، آيين داد را در همان روز اعلام مي كند . مير نوروزي هم در ايام نوروز فرمانروا شده و پرچم پيروزي و فرمانروايي را بر مي افرازد .

2 ) جمشيد از طبقه مستضعف حمايت مي كند ، در زمان او بردگي ، استثمار و ظلم وجود ندارد . مير نوروزي نيز وا مي دارد كه ثروتمندان زكات خود را به مستمندان بدهند و از آنها حمايت مي كند .

3 ) جمشيد آيين برابري و برادري مي آورد . كسي در بند نيست و كسي بر كسي برتري ندارد . مير نوروزي نيز زندانيان بي گناه را آزاد مي كند .

4 ) جمشيد آيين داد را اعلام مي كند ، و ميان مردم مساوات برقرار مي نمايد . مير نوروزي نيز به داد خواهي مردم مي پردازد ، گناهكاران را به كيفر مي رساند و ميان مردم صلح برقرار مي كند .

5 ) سرانجام جمشيد پس از آن همه دادگري ناچار مي شود از تخت شاهي گريزان و به خانه يكي از بزرگان سيستان پناهنده شود . مير نوروزي هم سر انجام پس از چند روز دادگري و نيكوكاري به خانه يكي از بزرگان پناهنده مي شود . »

 

منابع و مئاخذ :

1 ) گاهشماري و جشنهاي ايران باستان – هاشم رضي – ص 240

2 ) نوروز جمشيد – دكتر جواد برومند سعيد – ص 338 – 337

 

«مير نوروزي» در نقاط مختلف ايران

1 ) «مير ميرين» يا مير نوروزي در كردستان : « ميرين » نوروز را گويند كه روز پري و كمال مهر باشد .

«مير ميرين» فردي است كه براي زمامداري دولت سپنجي نوروز  از ميان عامه مردم انتخاب مي شود ، و اگر كمترين خنده يا تبسّمي بر لبانش نقش بندد ، با خشونت تمام از مسند حكومت به زير كشيده مي شود .

دولتمردان دستگاه وي عبارتند از :

الف ) كهن وزير كه مشاور مير است و از ميان پير مردان بذله گو و نكته پرداز انتخاب مي شود .

ب ) وزير دست راست كه مأمور اجراي اوامر عادي مي باشد .

ج ) وزير دست چپ كه مأمور اجراي دستورهاي غير عادي است .

د ) ميرزا كه با سواد است و سمت منشي گري را به عهده دارد .

ه ) مرد كوپال زرّين يا كوپال سيمين كه تشريفات دربار را به جا مي آورد .

و ) ويشكه رين Wush Karen   كه لباسي از پوست حيوانات پوشيده و لودگي مي كند .

……… ) افرادي با سمتهاي خدمتگزاران و خنجر گزاران و نوازندگان و رامشگران محلي ، كه در دستگاه امير گرد هم مي آيند .

كاروان مير نوروزي در محله هاي  مختلف شهر يا روستا دور زده و هر جا فرماني صادر مي كند . بيشتر اين فرمانها بخصوص در روستا ها به ازدواج جوانان مربوط مي شود كه در واقع بازگوئي خواسته دل خودشان توسط مير ميرين است ، يا براي كينه زدايي و برقراري صلح و صفا به طرفين دعوا دستورهايي مي دهد .

جز اين از ثروتمندان وجوهي مطالبه مي كند و در جهت مصلحت همگان بكار مي برد . هر چه سابقتر مي رويم ، احكام او جديتر مي شود . مثلاً بر آزاد كردن زندانيان حكم مي دهد يا كسي كه حقي را پامال كرده جريمه ميكند .

و … بخشي از فرمايشها نيز جنبه هزل و مطايبه دارد .

اگر دولت « مير ميرين » در پناه چهره عبوس وي تا پايان نوروز ابقاء شود ، در روز آخر مردم براي چيرگي لبخند بر آن چهره كه در حكم مهر الغا بر كل مسند حكومت است ، سنگ تمام گذارده و بسيج مي شوند تا در ميان خنده و ولوله همه دولت و دستگاه وي را بر هم زنند . بنابراين «مير ميرين» در اولين فرصت گريخته و به خانه يكي از بزرگان يا قاضي  پناه مي برد و به اين ترتيب نشان مي دهد « كه بيش از پنج روزي نيست حكم مير نوروزي ».

اين مراسم را در مهاباد هنوز مي توان يافت . مردم از طلوع آفتاب اول فروردين تحت نام « امير بهاري » حاكم سپنجي خود و افراد تشكيلاتش را بر مي گزينند و اگر طلسم ترشرويي امير بپايد ، ممكن است تا سه پانزده روز مراسم ادامه پيدا كند .

 

منابع و مئاخذ :

1 ) نوروز در كردستان – كيوان – ص 134 – 129

2 ) نوروزگان – مرتضي هنري – ص  155 – 153

3 ) تقويم و تاريخ در ايران – ذبيح بهروز

 

2 ) خان خان يا مير نوروزي در بجنورد : اين رسم تا چند ده سال پيش در شهرستان بجنورد اجرا مي شده . اكنون شايد در روستاها بتوان آثار آن را يافت .

براي مراسم «خان خان» بارگاهي در ميدان مركزي شهر مي آراستند، شخص لوده اي را به عنوان خان بر مي گزيدند و كسي را وزير او مي كردند و به مدت سيزده روز تمام حكومت بر شهر يكسره در اختيار او نهاده مي شد.

خان خان با لباسهاي فاخر بر اسب رشيدي نشسته و چتري بر سرش مي افراشتند . جماعتي هم سواره در جلو و عقب او روان بودند . يك دسته پياده به عنوان شاطر و فرّاش نيز ، كه بعضي چوب در دست داشتند در ركاب او يعني پيشاپيش و در جنبين و در عقب او روان بودند ، چند نفر هم چوبهاي سفيد در دست داشتند كه بر سر هر چوبي استخوان جمجمه حيواني از قبيل گاو و گوسفند بود كه اين رمز آن بود كه امير از جنگي فاتحانه برگشته و سرهاي دشمنان را با خود مي آورد .

پس از آن به امورات حكومت مي پرداخت . به اعيان و اعزّه شهر حواله نقدي و جنسي مي داد كه همه كم يا زياد تقديم مي كردند ، به اين طريق كه مثلاً حكمي مي نوشت براي فلان ……… كه « شما بايد صد هزار تومان بدهيد . » البته مفهوم اين است كه صد تومان بدهيد ، اين صد تومان را كم و زياد مي كردند و چيزي گرفته مي شد ، غالب اعيان به رغبت و رضا چيزي مي دادند ، زيرا جزو عادات عيد نوروز به فال نيك مي گرفتند . از جمله به ايلخاني هم مبلغي حواله مي دادند كه مي پرداخت .

بعد از تمام شدن سيزده عيد دوره امارت او به سر مي آمد ، و گويا در يك خانواده اين شغل ارثي بود .

در پايان مراسم ، در گردش روز سيزده فروردين ، مردم بجنورد بر خان چند روزه شوريده ، بر سر او مي ريختند و كشان كشان ، او را به گردشگاه بش قارداش ( پنج برادران ) مي بردند و با سرنگون كردن وي به آبگير بزرگي كه در آنجاست مراسم را خاتمه مي دادند .

به سال 1349 پير مردي در بجنورد زندگي مي كرد كه گفتند واپسين خان نوروزي بوده است .

 

منابع و مئاخذ :

1 ) نوروز؛ رسوم از ياد رفته و آئين هاي رو به زوال – حسين نوربخش  ←  نقل قول از قزويني (مأخوذ از نشريه گزارش ، شماره 73 و 74 – ص 70)

2 ) كتاب كوچه – احمد شاملو – جلد اول – ص 249 – پاورقي .

3 ) مراسم شاه بازي يا مير نوروزي در دربار قاجار: « عبدا… مستوفي كه خود يكي از رجال عصر قاجار بوده در جواني به كمك تني چند از پسران فاميل و بزرگ زادگان و درباريان و نوكرها و خانه–شاگردها، به تقليد از مراسم سلام رسمي دربار ناصرالدين شاه و مير نوروزي كه در آن زمان در روستاها برگزار مي شد، مبادرت به راه اندازي مراسم شاه بازي مي كرد. در اين مراسم هر يك از جوانان به تناسب موقعيت خود ، نقش شاه ، صدر اعظم ، سپهسالار ، وزير لشكر ، مستوفي الممالك ، امين السلطان حاكم تهران ، فراش باشي ، نقاره چي ، فراش و تفنگدار را ايفا مي كردند و درست هم زمان با برگزاري سلام در دربار ، آنها هم به شاه بازي خويش مشغول مي شدند . »

 

منابع و مئاخذ :

·         نقل قول از نشريه گزارش – شماره 73 و 74 – ص 68 – نوروز؛ رسوم از ياد رفته و آئين هاي رو به زوال – حسين نوربخش  ←  بر گرفته از كتاب « شرح زندگاني من – عبدا… مستوفي »

 

بازيهاي برگرفته از آئين مير نوروزي

1 ) بازي شاه ، دزد ، وزير : « در اين بازي چهار نفر شركت دارند كه اسم آنها شاه ، وزير ، دزد و جلّاد است . در ابتدا اين اسامي را روي چهار برگ كاغذ مي نويسند و آنها را از پشت روي زمين مي اندازند و هر كس يكي را بر  مي دارد . هر كدام شاه شود مي پرسد : - وزير من كيست ؟

كسي كه برگه وزير را در دست دارد مي گويد : - من وزير شما هستم .

شاه مي گويد : - از بين آن دو نفر دزد را پيدا كن !

وزير يكي از دو نفر را انتخاب مي كند و مي گويد : - اين دزد است !

اگر آن شخص دزد بود [ يعني ورقه اي كه روي آن نوشته شده « دزد » نصيب او شده باشد ] به دستور شاه جلّاد او را مجازات مي كند ، مثلاً يك سبيل آتشي به صورت او مي كشد ، يا او را چند ضربه شلّاق مي زند و يا از او كولي ( سواري ) مي گيرد و اگر وزير اشتباهي جلّاد را به جاي دزد معرّفي كرده باشد ، خود وزير مجازات مي شود »

 

منابع و مئاخذ :

·         مأخوذ از ماهنامه گزارش / شماره 73 و 74 / ص 68 / مقاله : نوروز؛ رسوم از ياد رفته و آئين هاي رو به زوال / حسين نوربخش

 

2 ) بازي ترناوردي در آذربايجان : « ترنا عبارت است از يك لنگ تاب داده كه وقتي آن را تكان مي دهند صداي بلندي توليد مي كند و از آن به جاي شلّاق استفاده مي شود و ترناوردي به معني ترنازدن است .

براي شروع بازي عصرهاي ماه مبارك رمضان عده اي در قهوه خانه اي جمع مي شوند و به حكم قوطي كبريتي كه مي اندازند ، يكي شاه و ديگري وزير مي شود ، آنكس كه شاه شده است ، خطاب به وزير مي پرسد : من كي هستم ؟ وزير مي گويد : قربان شاه هستيد ، امر بفرمائيد . بعد به دستور شاه افراد متخلف انتخاب و محكوم به خوردن چند ضربه « ترنا » مي شوند و براي اين كار شاه به وزير دستور مي دهد ، چند اشرفي كف دست متخلف بگذارد . يعني او را شلاق بزند و يا به جاي ترنا خوردن وي را مكلف به خريد مقداري زولبيا و باميه مي كنند . »

 

منابع و مئاخذ :

·         مأخوذ از ماهنامه گزارش / شماره 73 و 74 / ص 68 / مقاله نوروز؛ رسوم از ياد رفته و آئين هاي رو به زوال / حسين نوربخش .

 

توضيحات : Ι  در ميان بچه هاي خراسان نوعي بازي به نام شاه – دزد – وزير با قوطي كبريت مرسوم است . هر كس به نوبت قوطي كبريت را مي اندازد . اگر قوطي از طويلترين بعدش بر روي زمين ايستاد ، شخص شاه مي شود ( براي اين كه از بعيد بودن اين امر بكاهند ، تكيه گاهي براي قوطي مي گذارند . ) اگر از عرض بر زمين آمد ، قرعه وزير را به اندازنده اش مي بخشد و اگر بر زمين خوابيد يعني از قطر قرار گرفت ، قوطي افكن دزد مي شود . ولي در شرحي كه براي بازي ترناوردي آمده است ، دو حالت براي قوطي كبريت منظور شده است كه لابد قرار گرفتن بر دو وجه محتملتر آن يعني به طور عرضي و خوابيده مي باشد . در ضمن در خراسان بازي شاه – دزد – وزير با كاغذ نيز همانگونه كه شرح آن گذشت مرسوم است .

∏  كيوان در كتاب نوروز در كردستان به عنوان نشانه مير ميرين از بازي « مير و وزير » نام برده است و متذكر شده كه در شبهاي ماه مبارك رمضان و فصل زمستان در قهوه خانه ها معمول است كه ممكن است همين بازي ترناوردي آذربايجان يا مشابه آن باشد .

 

فوايد اجتماعي مترتّب بر مير نوروزي

1 ) مير نوروزي و نقد اجتماعي : از آنجا كه آئين مير نوروزي تقليد طنز آميزي از شيوه حكومت مرسوم مي باشد ، فرصت خوبي براي درشت نمائي نقاط ضعف دولت وقت در اجراي عدالت و ساير امور مي باشد .

2 ) مير نوروزي و تعليق اختلاف طبقاتي : يكي از آرزوهاي اصيل انسان كه در هم شكستن طبقات اجتماعي مي باشد در مراسم مير نوروزي به پر رنگترين نحو ممكن نمودار مي شود .

3 ) مير نوروزي و احقاق حقوق پامال شده : كسوت مير نوروزي بر تن شخصي از عاديترين هاي توده مردم پوشانده مي شد و فرمان وي به جز موارد پيچيده اي مانند قتل نفس كاملاً مطاع بود . پس هر چند گذرا ، ولي مجالي است براي داد رسي مظلومان .

 

منابع و مئاخذ :

1 ) كتاب كوچه – احمد شاملو – جلد اول .

2 ) نوروز نامه

 

تفأل و بخت گشايي در آئين مير نوروزي

تفأل : رسم چنين بود كه هر گاه مير نوروزي طنابي به داخل منزلي بيندازد ، صاحب خانه هديه اي به طناب ببندد . در پاره اي از مواقع مير نوروزي با نيت صاحب فال طناب را به خانه مي انداخت و از روي چيزي كه صاحب خانه مي فرستاد ، فال طرف را مي گفت .

بخت گشايي : با ظاهر شدن موكب مير نوروزي دختران دم بخت در آب انبار منزل پنهان شده و گرهي بر لباس خود مي زدند ، آنگاه مادر دختر پسر نابالغي از همراهان مير نوروزي را به داخل منزل مي برد ، تا از لباس و در عين حال بخت دختر گره بگشايد .

 

منابع و مئاخذ :

ماهنامه گزارش / شماره 74 و 73 / نوروز ؛ آئين هاي از ياد رفته و رسوم رو به زوال / حسين نوربخش .

 

 

 

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند _______ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش