neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar

 

عنایت حافظ به صنعت شیشه گری

دکتر الهه معروضیMD

 

شیشه و بلور تخیّل را به بازی واداشته گویی ضمیر انسان را از جنس خود می سازد تا نور اشراق را عبور داده و تبلور الهامات گوناگون را در طیفی رنگین به عرصۀ ظهور بکشاند.

ایرانیان 3000 سال است که با شیشه آشنایی داشته، آن را با دم و دستهای خود می سازند و در جای جای زندگیشان بکار می گیرند و بخشی از آداب و رسوم، باورها و فرهنگشان با آن عجین می باشد.

شیشه دو گونه ساخته می شد: یکی از گداز درّ کوهی (کریستال سنگ) و قلیا، دیگر از گداز ریگ صربیّه (سیلیس) و قلیا.

درّ کوهی یا کریستال سنگ همان کوارتز سفید است که معادن آن در ایران نیز می باشد و شاخه های آن در معدن مانند گیاه رشد می کند و به سرعت می گسترد. چنانکه بیرونی در صیدنه آورده است : در قریۀ قهروت کاشان گیاهی است که بر زمین می گسترد و سپس متحجّر و شفّاف و مانند آبگینه سفید می شود، امّا شکل آن مانند گیاهان است.

مصریان باستان حدود 3600 سال پیش این نوع شیشه را به دست می آوردند. آنان در این صنعت پیشرفتهای زیادی کرده و شیشه گران بی نظیری بودند. امّا شیشۀ آنان نور را از خود عبور می داد و بدلیل وجود ناخالصیها رنگی بود.

مهد شیشۀ شفّاف بین النّهرین است. در روزگاران باستان بین النّهرین در توسعۀ لعاب سفالسازی سرآمد دیگر کشورها بوده است. با در نظر گرفتن این که ترکیبات لعاب و شیشه یکی است عجیب نیست که صنعت شیشه سازی در بابل، سومر و آشور پیشرفت کرده است. باستانشناسان ثابت کرده اند که شیشۀ واقعی که از سیلیس بدست می آید در هزارۀ سوّم پیش از مسیح در سومر وجود داشته و پس از هزار سال به مصر وارد شده است. وجود لوحه هایی دربارۀ صنعت شیشه سازی از سال 625 پیش از میلاد دلیل محکمی بر وجود و غنای این صنعت در همسایگی ایران می باشد.

بلینوس فینیقیان را مخترع آبگینه دانسته است. کهنترین شیشۀ شفّافی که تاکنون به دست آمده ظرفی است زرد رنگ که صورت شیر و نام و القاب پادشاه آشور «سرحون» عمیقاً بر آن  حفر شده است. این ظرف متعلّق به 719 ق. م. و اکنون در موزۀ انگلستان محفوظ است. برخی بر آن شده اند که آبگینه را عبریان قدیم به کار می برده اند. به دلیل این که در سفر ایّوب از تورات (ترجمۀ عربی) سخن دربارۀ حکمت چنین آمده: « لا یعادلها الذّهب و لا الزّجاج» (سفر ایّوب 17،28). امّا این استدلال خالی از اشکال نیست، زیرا نخستین کسی که تورات را از عبری به عربی بکار برده یعنی «کشیش ایرونیموس» لفظ زجاج را به کار برده و معلوم نیست که مترجم مزبور لفظ زجاج را بجای چه کلمه ای گذارده و کلمۀ اصلی به چه معنی بوده. شاید کلمۀ اصلی تنها بر یک گوهر درخشان دلالت داشته نه خصوص آبگینه. مؤیّد این سخن آنست که دیگر مترجمان تورات به جای زجاج الماس، سنگ یمنی یا بلور و مانند آن به کار برده اند.

قدیمی ترین شواهد شیشه در ایران: بیرونی در الجماهر آورده است پارسیان آغاز ساختن شیشه را در ایّّام فریدون می دانند.

قدیمی ترین شیشه در ایران متعلّق به هزارۀ دوم پیش از میلاد است. نمونه هایی از هزارۀ دوم تا مقارن میلاد مسیح شامل عطردانها، النگوها، تندیسها و کاسه ها و تنگهای متعدّد بدست آمده است.

ظرف شیشه ای به رنگ زرد صدفی با زینتی شبیه به خطوط شکستۀ موج دار (مکشوف در یکی از گورستانهای لرستان)، یک گردنبند شیشه ای متعلّق به 2250 سال پیش از میلاد  که دارای دانه های آبی رنگ است (متعلّق به ناحیۀ شمال غربی ایران)، قطعات شیشه ای مایل به سبزی که درکاوشهای باستانشناسی در لرستان، شوش و حسنلو بدست آمده است و همچنین دیگر قطعه ها که نمونه های اندکی از آنها در موزۀ آبگینه و سفالینۀ ایران هم موجود است، نشانگر قدمت این صنعت اصیل و این هنر ارزنده در ایران است.

از تمدّن مارلیک مهره های شیشه ای که عمر آنها به 3400 سال پیش میرسد پیدا شده است. همچنین ظروف شیشه ای مایل به شیری در کاوشهای لرستان بدست آمده است.

از خوزستان یعنی ناحیۀ ایلام مدارکی از شیشه سازی در دست است که نشان می دهد این صنعت در سدۀ سیزدهم پیش از مسیح در آنجا وجود داشته است. گریشمن بطریهای زیادی را از حفّاری معبد چغازنبیل بدست آورده است و همچنین تعداد زیادی لوله های شیشه ای که قطر خارجی آنها 25/1 سانتیمتر و قطر داخلی آنها 6/0 سانتیمتر و درازی آنها 75 سانتیمتر بوده مکشوف شده. این شیشه ها از حلقه های شیشه ای مات  و سفید ساخته شده و به نظر می رسد که در شبکه های پنجره از آنها استفاده می شده است.

شیشه در زمان هخامنشیان: اززمان هخامنشیان شواهد کمی دالّ بر استفادۀ کلّی از شیشه در دست است. در میان گنجینه های تخت جمشید فقط چند ظرف شیشه ای هست که با شیوۀ دمش در قالب تهیّه  و بعضی از آنها دارای آرایه های شفّافی است که با چرخ رنگ شده است. امّا یکی از سفرای بارگاه هخامنشی می نویسد که ایرانیان شراب را در پیاله های شیشه ای می نوشیده اند. کاوشهای باستانشناسی مارلیک حسنلو (شوش) رواج شیشه گری در عهد هخامنشی را به اثبات می رساند. البتّه آثار شیشه ای کهن نشان می دهد که تا سدۀ دوم پیش از میلاد از شیشه بیشتر بحالت توده ای استفاده می کردند نه بعنوان ظرف. در آن دوره مهره های شیشه ای ایران در سراسر جهان قدیم معروف بوده که ظاهراً به رنگ سیاه و سفید بوده است.

شیشه در زمان پارتها و ساسانیان: با کشف اشیاء شیشه ای زمان پارتها و ساسانیان می توان گفت صنعت شیشه سازی در ایران رواج کامل داشته و از دو روش ساخت «دمیدن در قالب» و «دمیدن آزاد» استفاده می شده است. ظرفهای معمولی با دمیدن درست می شده و روشن و بی نقش و نگار بوده است. شیشه های با ارزشتر را نخست دمیده و به شکل قالب ساده در آورده سپس با نیهای بلند و راست قالب می گرفته اند و اغلب در حالی که شیشۀ مذاب و نرم روی نی بود، شیشه ساز آن را به سرعت چرخانده و بدین ترتیب خطوط مارپیچ روی آن درست می کرد. هنرمندان ساسانی در تراش دادن شیشه مهارت مخصوصی داشته اند. شیشۀ ساسانی در چین ارج بسیار داشته و به ویژه شیشۀ لاجوردی را گرانبها می شمردند. جامهای پایه دار با نقش حلقه های برجسته از دورۀ اشکانیان و ساسانیان بجای مانده است. به نظر می رسد که شیشه سازان مانند دیگر پیشه وران سبک شیشه سازی خود را تا دورۀ اولیۀ اسلام حفظ کردند.

شیشه در صدر اسلام: با ظهور اسلام اکثر شیشه و بلور سازان ایرانی به دمشق و حلب کوچ کردند. هر چند که از شیشه گری دورۀ اسلامی آگاهی چندانی در دست نیست، ولی شواهد و نیز نمونه هایی که از نقاط مختلف مانند شوش، ری، ساوه و نیشابور به دست آمده نشان می دهد در دورۀ مذکور ظروف گوناگون شیشه ای مانند بطری، قوری، عطردان، گلدان و فنجان ساخته می شده است. این ظروف تحت تأثیر طرحهای قبل از اسلام می باشد. تزئینات در اوایل دورۀ اسلامی به شیوۀ آشوری و عبارت از تزئین اشیاء با نخ ، حلقه و گلوله های شیشه ای رنگارنگ است. رفته رفته علاوه بر تغییر کلّی فرم شیشه ، نقّاشی و خطّاطی بر روی شیشه با رنگهای کوره ای و لعاب رنگی متداول شد.  و نوعی شیشه که اصطلاحاً مینائی نامیده می شود به منصۀ ظهور رسید.

شیشه در زمان سلجوقیان: قرنهای پنجم تا هفتم قمری را بایستی اوج صنعت شیشه گری در ایران بحساب آورد. زیرا در دوران مذکور صنعتگران به شیشه های جدیدی روی آوردند و استفاده از قالبهای گوناگون با نقوش برجسته و فرو رفته را رواج داده حکّ و تراش روی شیشه را نیز به خدمت گرفتند. در همین دوران است که نقّاشیهای گوناگون از قبیل گلهای تزئینی، شکل جانوران و استفاده از اشعار و آیات قرآن با رنگهای متنوّع به عنوان عامل مکمّل وارد شیشه گری دستی ایران می شود.

در دورۀ سلجوقی و تا زمان هجوم مغول افزارها و ظروف بسیار زیبای شیشه ای از کوره های شیشه گری گرگان و شهرهای مختلف ایران بیرون می آمد که به نازکی کاغذ و گاه مینایی و گاه کنده کاری و تراش شده است. فراورده های شیشه ای دوران سلجوقی بیشتر شامل ظروف کوچک و بزرگ، عطردانهای بسیار ظریف، جامها و گلدانهایی با فرمها و اندازه های متنوّع و اشیاء تزئینی کوچک به شکل حیوانات و ... است.

شیشه در دورۀ مغول: پس از استیلای مغول ، پیشه و صنعت شیشه در ایران رو به افول گذاشت و در عوض سفالگری و کاشیکاری رونق یافت.

شیشه در دورۀ تیموری: در دورۀ تیمور رواج شیشه گری قابل توجّه است. شیشه گرانی از مصر و سوریه به ایران آمدند و مشابه شیشه های ایرانی به مصر و سوریه رفت. در این دوره دو شهر سمرقند و شیراز از مراکز عمدۀ شیشه سازی در ایران بودند. از این زمان تا دوران شاه عبّاس این هنر روی به انحطاط نهاد.

شیشه در عصر صفوی: بین سالهای 1664 و 1681 میلادی که شاردن به ایران مسافرت کرده ، چندان تحت تأثیر مهارت شیشه سازان و استادان ایرانی قرار نگرفته است. وی پس از تعریف و تحسین از سایر هنرها و پیشه ها در مورد شیشه چنین می نویسد: «شیشه صنعتی است که ایرانیان از آن اطّلاعی ندارند. در سراسر ایران کارگاههای شیشه سازی هست ولی بیشتر شیشه ها پر از لکّه و رنگشان خاکستری است. شیشه سازی شیراز از همه زیباتر است و شیشه سازی اصفهان از همه بدتر، زیرا خورده شیشه ها را دوباره آب می کنند، در صورتیکه شیشه گر شیرازی شیشۀ نو می سازد.»

البتّه با روی کار آمدن سلسلۀ صفوی توجّه خاصّی به این رشته شد و کارگاههای شیشه گری متعدّدی در اصفهان و شیراز ساخته شده و هنرمندان تحت تعلیم تعدادی از بلورسازان ونیزی قرار گرفتند. شاه عبّاس بزرگ کوشش کرد که صنعت شیشه سازی را به وسیلۀ هنرمندان ونیزی بار دیگر احیاء کند، ولی شیشه گران در سده های بعد فقط شیشۀ معمولی مورد نیاز خود را تهیّه می کردند. نمونه های متعدّدی از ظروف شیشه ای دورۀ صفوی که در اصفهان، شیراز، گرگان و جاهای دیگر ساخته شده است در موزه ها و دیگر مراکز هنری در ایران و سایر ممالک جهان موجود است.

در زمان شاه عبّاس با ساختن چراغهای مساجد و بطریها این هنر دوباره زنده شد. شاه عبّاس شیشه گران ونیزی را برای احیاءاین صنعت به ایران آورد. در نتیجه شیشه گری در دورۀ صفوی رونق دوباره یافت و کارگاه های مختلف شیشه سازی در شهرهای مختلف ایران از جمله اصفهان، شیراز و کاشان دایر شد. در این کارگاه ها گاه شیشه را با دمیدن به درون قالب می ساختند و گاه شیشه را می تراشیدند تا به شکل جواهر درآید و یا نقوشی روی آن می کندند، و گاهی نیز شیشه را  با نقوش درخشان مینائی و طلایی می کردند. در این دوره کارگاه های شیشه سازی در شهرهای مختلف ایران از جمله اصفهان، شیراز و کاشان دایر شد.

شیشه در سلسله های پس از صفوی: در فاصلۀ بین سلطنت سلسلۀ صفویه و قاجاریه هنر و صنعت شیشه گری در ایران از لحاظ سیر تکاملی پیشرفتی نداشته است و تا اواخر سلسلۀ قاجاریه و بعد از آن به تدریج ضعیفتر شده است. با ورود شیشه به قیمت ارزانتر و مرغوبتر به بازار ایران، کم کم این صنعت رو به انحطاط نهاد.

شیشه در زمان حاضر: در حال حاضر مهمترین مرکز ساخت شیشۀ دست ساز تهران است و حدود 35 کارگاه تنها برای تولید شیشۀ دست ساز و حدود 30 کارگاه شیشۀ قالبی ساز و دست ساز و در مجموع حدود 65 کارگاه شیشه گری در شهر تهران به کار تولید انواع و اقسام محصولات شیشه ای می پردازند.

 

پیشینۀ شیشه در ادبیات منظوم: از دورۀ سلجوقی که صنعت شیشه گری مورد توجه قرار گرفت شاعران نیز واژه های مربوط به این صنعت را بکار گرفتند و بدین وسیله معانی نغزی را تراشیدند. پیش از آن با این که این صنعت شناخته شده بود امّا چندان ملکۀ ذهن شاعران نبود ، چنانکه در دیوان رودکی پدر شعر فارسی هیچیک از اصطلاحات مربوط به شیشه گری به چشم نمی خورد و فردوسی نیز تنها دریک بیت از خود واژۀ شیشه استفاده کرده است:

چنین تا سپیده ز یاقوت زرد                                     بزد شیشه بر شیشۀ لاژورد

شعرای عهد سلجوقی از قبیل خیّام، ناصر خسرو، حسن غزنوی، سنایی غزنوی، نظامی گنجوی، قطران تبریزی، سوزنی سمرقندی و انوری ابیوردی این واژه ها را با تخیّل شاعرانه آمیخته و در حوزۀ شعر وارد کرده اند و متداولترین استفاده از این واژه ها و بویژه توجّه به کارگاه شیشه گری را در شعر مولوی می بینیم.

در قرن هشتم که تیمور قدرت گرفت مراکز شیشه گری پررونقی در شیراز و سمرقند احداث شد. برای همین انعکاس خوش شیشه و مترادفاتش در شعر حافظ نیز نظرگیر است.

 

واژه ها و اصطلاحات مربوط به شیشه گری در اشعار حافظ:

خود واژۀ شیشه در 6 بیت از اشعار حافظ بکار رفته است. دراین بیت به هر دو مفهوم جام شراب و قارورۀ بیمار آمده است:

آنکه مدام شیشه ام از پی عیش داده است          شیشه ام از چه می برد پیش طبیب این زمان

حکیم سنایی قرابه را که نوعی ظرف شیشه ای است در بیتی تسخر زننده در این معنی بکار برده است:

تیز سیصد قرابه در ریشش                 با چنین عشق و با چنین پیمان

لطافت بیت حافظ بیشتر به این خاطر است که شیشه را مانند خود یار همدم احوال خوشی و ناخوشی می داند. هم آلت حبیب است و هم ابزار طبیب.

در این بیت اصطلاح شیشه بازی بکار رفته است:

شیشه بازی سرشکم نگری از چپ و راست                گر بر این منظر بینش نفسی بنشینی

منظور از شیشه بازی در این بیت فنّی است از رقّاصی که رقّاصان شیشۀ پر از آب و گلاب بر سر گذارند و رقص بنیاد کنند و با وصف حرکات رقص شیشه از سر نمی افتد و اگر بیجا شود به حرکات اصول بر گردن و بازو بگیرند و نگاه دارند.

مولوی اصطلاح قرابه باز را در مورد کسی که این فن را می داند در دو بیت بکار برده است:

قرّابه باز دانا هشدار آبگینه                                      تا در میان نیفتد سودای کبر و کینه

عشق قرابه باز و من در کف او چو شیشه ای        شیشه شکست زیر پا، پای کسی خلید؟ نی

حافظ یار را به تماشای شیشه بازی استادانۀ خود در نگهداری قطرات اشکش با کمک گونه ها دعوت می نماید.

البتّه شیشه بازی به معنی قسمی سینمای قدیمی نیز هست که بازی نور بوده و اصل سینمای امروزین است و نیز در اصطلاح به معنی حقّه بازی است. چنان که در این سه بیت نظامی:

فغان زین چرخ کز نیرنگسازی                                       گهی شیشه کند گه شیشه بازی

بر آن شیشه دلان از ترکتازی                                        فلک را پیشه گشته شیشه بازی

برون آمد ز پرده سحرسازی                                          شش اندازی بجای شیشه بازی

در این ابیات شیشه در معنی ظرف شیشه ای مخصوص می و گلاب بکار رفته است:

بفشان عرق ز چهره و اطراف باغ را                       چون شیشه های دیدۀ ما پر گلاب کن

با شاهد شوخ سنگ و با بربط و نی                            کنجی و فراغتی و یک  شیشۀ می

مفروش به باغ ارم و نخوت شدّاد                          یک شیشه می و شوخ لبی و لب کشتی

که ای صوفی شراب آنگه شود صاف                                  که در شیشه برآرد اربعینی

 

آبگینه در لغت به معنی شیشه و در اصطلاح آئینه است. یا کوچ شیشه سازان ایرانی به دمشق و حلب که متعاقب ظهور اسلام صورت گرفت، آبگینۀ شامی معروف شد. در این بیت حافظ ترکیب آبگینۀ شامی را می بینیم:

بیا به شام غریبان و آب دیدۀ من بین                              به سان بادۀ صافی در آبگینۀ شامی

دهخدا آورده است: آبگینۀ حلبی ظاهراً آینۀ فلزی بوده است که در حلب می ساخته اند. چنانکه امروز هم حلبی به معنی فلز تنک و برّاقی است که از آن سماور و جز آن سازند. آنندراج معانی دیگری نیز برای آبگینۀ شامی آورده است: آبگینۀ مخروط، بلور تراشیده.

در بیت حافظ چون بایستی بادۀ صافی در آبگینۀ شامی دیده شود معانی اخیر با آن جور بوده و ظاهراً منظور ظرفی از جنس آبگینه است که مانند سرشک مخروطی و صیقلی است.

سوزنی سمرقندی نیز ترکیب آبگینۀ شامی را به معنی نوعی شیشه بکار برده است:

هیبت و سهم تو بشکند دل اعدات                                       چونان کز آهن آبگینۀ شامی

 

زجاج واژه ایست که اعراب برای شیشه بکار می برند و خود معرّب لغت سریانی زغزوغتا باشد. به هندی آن را کاج، به رومی بالت یا به گفتۀ بیرونی به رومی ایوی لوسیس و در تداول عامّۀ مصر آن را قزاز گویند.

لفظ زجاج هم از زمان سلجوقی وارد شعر شده و شاعرانی چون انوری ابیوردی، اوحدی مراغه ای، سلمان ساوجی، سنایی غزنوی، سیف فرغانی و مولوی از قرن پنجم تا هفتم که اوج صنعت شیشه گری بوده آن را بکار برده اند. مثال از انوری ابیوردی:

لطف تو از قهر تو پیدا چو آب اندر زجاج        عفو تو در خشم تو پنهان چو مغز اندر عظام

حافظ در سه بیت و در هر سه با ظرافت و استادی بسیار لفظ زجاج را بکار برده است. در دو بیت زجاج را در مقابل سنگ گذاشته است. در این بیت دل خود را به زجاج ودل معشوق را به سنگ تشبیه کرده:

چرا همی شکنی جان من ز سنگدلی                        دل ضعیف که باشد به نازکی چو زجاج

در این بیت توبه را به سنگ تشبیه کرده و عجب دانسته که جام زجاجی آنرا می شکند:

اساس توبه که در محکمی چو سنگ نمود            ببین که جام زجاجی چه طرفه اش بشکست

و در این بیت به زجاجیۀ چشم تلمیح دارد:

جمال دختر رز نور چشم ماست مگر                     که در نقاب زجاجی و پردۀ عنبی است

 

مینا نیز آبگینه و شیشه و بویژه آبگینۀ الوان است که در مرصّع کاریها بکار برند. شیشه ریزۀ الوان شبیه به یاقوت و زمرّد و دیگر جواهر که در تابدانهای حمّام و غیره تعبیه کنند و آن را گلجام خوانند بخصوص مینای سبز چون شبیه به جواهر است قرب بیشتری دارد. نوع دیگر مینا لعابی است از جنس شیشه و چینی کبود رنگ که بر فلز و جز آن مالیده  بر آن نقش و نگار کنند و آن را میناکاری گویند. مادۀ اوّلیّه و اصلی مینا معمولاً سیلیس است که با کربنات دوپتاسیم مخلوط می شودکه برای زودتر ذوب شدن یک مادۀ کمک ذوب ببه آن اضافه می کنند که این مادۀ کمک ذوب معمولاً بورق (تنکار) است. معمولاً برای رنگ آبی اکسید کبالت و برای رنگ سبز اکسید قلع و برای رنگهای دیگر موادّرنگین دیگر(از قبیل سرنج و مردار سنگ) می افزایند. پس از ظهور اسلام نقّاشی و خطّاطی بر روی شیشه با رنگهای کوره ای و لعاب رنگی متداول شد و نوعی شیشه که اصطلاحاً مینائی نامیده می شود به منصۀ ظهور رسید.

مینا در این معنی قبل از دورۀ سلجوقی وارد شعر فارسی شده و توسّط شاعرانی چون فرّخی سیستانی بکار رفته و در این رباعی منسوب به ابو سعید ابوالخیر نیز آمده است:

زان پیش که طاق چرخ اعلا زده اند                            وین بارگه سپهر مینا زده اند

ما در عدم آباد ازل خوش خفته                              بی ما رقم عشق تو بر ما زده اند

مینا در 6 بیت از اشعار حافظ بکار رفته است. در 4 بیت کنایه از آسمان:

پیش از این کین سقف سبز و طاق مینا برکشند          منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود

جرعۀ جام برین تخت روان افشانم                                غلغل چنگ درین گنبد مینا فکنم

گفتم این جام جهانبین به تو کی داد حکیم                  گفت آن روز که این گنبد مینا می کرد

همیشه باد جهانش به کام وز سر صدق                         کمر به بندگیش بسته چرخ مینائی

در یک بیت از جام مینائی می یاد کرده است:

جام مینائی می سدّ ره تنگدلیست                               منه از دست که سیل غمت از جا ببرد

و در بیت دیگر به هر دو مصداق بکار برده است:

زین دایرۀ مینا خونین جگرم می ده                            تا حلّ کنم این مشکل در ساغر مینائی

 

صراحی: دهخدا آن را چنین معرّفی می کند: قسمی از ظروف شیشه یا بلور باشد با شکمی نه بزرگ و نه کوچک و گلوگاهی تنگ و دراز که در آن شراب یا مسکری دیگر کنند و در مجلس آرند و از آن در پیاله و جام و قدح ریزند. ابن درید گوید این لغت عربی نیست و به عربی آن را صراحیــة گویند. آنندراج گوید منسوب به سراه است که به هندی شراب را گویند. حافظ در 15 بیت لغت صراحی را بکار برده است. در سه بیت صدایی که هنگام ریختن شراب از گلوگاه صراحی برمی خیزد را به خنده، گریه و نعره تشبیه کرده است:

آن دم که به یک خنده دهم جان چو صراحی                   مستان تو خواهم که گزارند نمازم

در این بیت شراب به جان صراحی تشبیه شده که از حلقوم او خارج می شود.

بدانسان سوخت چون شمعم که بر من                             صراحی گریه و بربط فغان کرد

یارب چه غمزه کرد صراحی که خون خم                        با نعره های قلقلش اندر گلو ببست

قابل توجّه است که دراغلب نسخه های معتبر دیوان حافظ از قبیل غنی- قزوینی ، خرّمشاهی، جلالی نائینی و نورانی وصال، همایونفرّخ، خوانساری قلقل ناشی از ریختن شراب با «ق» کتابت شده است و غلغل چنگ و جرس با «غ». در برخی نسخ دیگر همه گونه غلغل با «غ». دهخدا چنین آورده است ذیل قلقل: آواز ریختن شراب از شیشۀ صراحی، ذیل غلغل: شوریدن بلبلان و مرغان را گویند در حالت مستی. نام آواز بلبلان چون بسیار باشند. آواز مرغان بسیار/ حکایت صوت جوشیدن آب و شراب و جز آن. آواز جوشیدن دیگ. صوت غلیان. آواز آب چون به کوزه درون شود، بانگ کوزه در آب. صوت آب در کوزه و صراحی و جز آن. بقبقة. بانگ شراب چون از غنینه فرو کنند. بانگ قلیان/ صدا و آواز بسیار از یکجا که معلوم نشود چه می گویند (برهان قاطع). شور و غوغا. فریاد و هیاهوی بسیار. با لفظ زدن و افکندن و انداختن و افتادن استعمال می شود(آنندراج). داد و فریاد. همهمه و غوغا. خلالوش. خراروش. از آواز کوزه گاه پر شدن گرفته اند (فرهنگ اسدی). آواز. آواز سخت. آواز سپاه بسیار یا جماعت بسیار و دو مثال از حافظ آورده است:

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش       وه که بس بی خبر از غلغل چندین جرسی

مانعش غلغل چنگ است و شکر خواب صبوح                 ور نه گر بشنود آه سحرم باز آید

در سه بیت شراب به خون صراحی تشبیه شده:

در آستین مرقّع پیاله پنهان کن                          که همچو چشم صراحی زمانه خونریز است

بیا وز غبن این سالوسیان بین                                    صراحی خون دل و بربط خروشان

در این خونفشان عرصۀ رستخیز                                    تو خون صراحیّ و ساغر بریز

در سه بیت صراحی و کتاب را با هم خواسته:

در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است                  صراحی می ناب و سفینۀ غزل است

جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم                             تا حریفان دغا را به جهان کم بینم

خاطر به دست تفرقه دادن نه زیرکیست                   مجموعه ای بخواه و صراحی بیار هم

و در یک بیت زرق خود را از حمل کردن صراحی مانند دفتر برملا می سازد:

صراحی می کشم پنهان و مردم دفتر انگارند         عجب گر آتش این زرق در دفتر نمی گیرد

در 4 بیت به صراحی و معشوق با هم اشاره می کند:

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست     پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست

صراحی ای و حریفی گرت به چنگ افتد                    به عقل نوش که ایّام فتنه انگیزاست

زیادتی مطلب کار بر خود آسان کن                           صراحی می لعل و بتی چو ماهت بس

یکی چو باده پرستان صراحی اندر دست                 یکی چو ساقی مستان به کف گرفته ایاغ

و در یک بیت حضور صراحی و جام را مانند نماز واجب دانسته است:

وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم                         عمری که بی حضور صراحی و جام رفت

امّا قرابه که چند بیت شاهد حامل این واژه از سنایی و مولوی نیز قبلاً آورده ایم به نقل از ناظم الاطبّا آوند شیشۀ بزرگی که در آن شراب و جز آن ریزند.به بیان دیگر قرابه قسمی شیشۀ شکم فراخ بزرگتر از برنی باشد.

حافظ در سه بیت سه ترکیب از قرابه را بکار برده است. در این بیت قرابه  کش به معنی ساقی:

در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش                         حافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش

در این بیت قرابه پرهیز به معنی پرهیزنده از می:

صوفی پیاله پیما، حافظ قرابه پرهیز                             ای کوته آستینان تا کی درازدستی

صوفیان دلقهایی با آستین کوتاه می پوشیده اند، چون پارچه گران بوده است و البتّه برای تظاهر به فقر این جامه را اختیار می کردند.

در این بیت قرابه پرداز به معنی آنکس که جام می پیماید بکار رفته است:

چون غنچۀ گل قرابه پرداز شود                                نرگس به هوای می قدح ساز شود

 

علاوه بر اینها حافظ از دو اصطلاح خاصّ برای ظرفهای شراب استفاده می کند که پیش از وی در شعر سابقه ای نداشته و پس از او شاعران سبک هندی آنها را بکار می گیرند:

یکی کشتی باده که به معنی پیالۀ شرابخوری است که به صورت کشتی باشد (آنندراج). کشکول درویشان و قلندران که اغلب با خود دارند و شراب و جز آن بدان نوشند. حافظ در سه بیت به این ظرف اشاره کرده است:

بیا و کشتی ما در شط شراب انداز                       خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز

مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی                            که گفته اند نکوئی کن و در آب انداز

کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست                    گشت هر گوشۀ چشم از غم دل دریایی

بط شراب: کنایه از صراحی شراب باشد که بصورت مرغابی ساخته باشند (برهان). یک نوع ظرف شراب که پهن است(شعوری ج 1). حافظ می گوید:

صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاست؟                        فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید؟

 

درغایت مقال امید می رود که ازتذکّرعنایتی که حافظ به همۀ مسائل از جمله صنعت شیشه سازی داشته و پرواز خیال وی از پیش پا افتاده ترین مبانی تا عالیترین معانی برای خواننده حظّی فراهم نموده باشیم.

 

نظرات  

 
0 #2 Erfan 1393-09-16 18:28
خیلی ممنون دکتر
برای کار تحقیقاتیم بسیار مفید بود.
........................
پیروز باشید.
نقل قول
 
 
0 #1 hosseini 1391-05-10 15:01
باسلام
استاد گرامي بنده حسيني هستم 11 سال در صنعت شيشه كار مي كنم صنعتي سخت و پر تلاش.از فارغ التحصيلان دانشگاه شريف، كارشناس ارشد مهندسي شيمي هستم.حيفم امد در سختي و حرارت اين صنعت در وبلاگم حس ظريف و لطيف و ديدگاه شما را ثبت نكنم.و با اجازه شما اين مطلب را انلاين نمودم.
باارادت
حسيني
..............................................................
درود. من استاد نيستم. از لطف شما سپاسگزارم.
نقل قول
 

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند _______ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش