neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar

سیری در سلوک شاه زمان

 

سيري در سلوك شاه زمان

الهۀ معروضي

آنچه مسلم است چارچوب بنيادين هزار و يك شب كه روايت آغازين و ماجراي دو شب آخر را در بر مي‌گيرد، بازگو كنندة سير و سلوكي است كه يونگ آن را «تحقق فرديت» يا «تفرد» ناميده است. من به ظن خود سعي كرده‌ام برخي نمادها را با استفاده از چند كتاب مرجع بگشايم. انشاءاله مدخلي باشد براي بحثهاي علمي‌تر روانشناسي دربارة اين گنجينة ارزشمند از افسانه‌هاي بشري:

شاه زمان كه والي سمرقند است مي‌خواهد به ديدار برادر مهترش برود كه شهرباز نام دارد و شاه جهان است و مقر سلطنت او در جزاير هندوچين مي‌باشد. پس با وزير برادر به سمت شرق روانه مي‌شود. ـ برادر بزرگتر در قصص، نماد من و وزير برادر تدبير برخاسته از من است و سمت شرق وجه روشن و آگاه وجود مي‌باشد. ـ

اما در شب – كه پنجره‌هاي ناخودآگاهي باز مي‌شود – متوجه مي‌گردد گوهري با ارزش – گوهر تماميتش – را جا گذاشته است. چون با وزير برادر همسفر شده طبيعي است نتواند تماميت خود را همراه ببرد.

از وزير جدا مي‌شود و بر مي‌گردد و بانويش را در آغوش غلامي زنگي مي‌بيند . ـ  غلام نشان دهندة سايه (شخصيت كهتر) است. شخصيتي كه اغلب وجودش را انكار مي كنيم و نمي‌گذاريم همراه ما باشد. اين باعث مي‌شود به ناخودآگاه بلغزد و در آغوش عنصرمادينه (انيما) پناه بگيرد. سايه از گوهري كه شاه زمان جا گذاشته جدا نيست. به قول يونگ «اسكلتي در گنج است. به طور طبيعي او را آنجا مي‌گذاريد و اين تضميني است كه دست نخورده بماند.»

در اين زمان شاه زمان تيغ مي‌كشد و بانو و غلام را مي‌كشد. – شاه زمان با كشتن غلام انسان بدون سايه مي‌شود، انساني كه يكسره در من لغزيده است و در روز جاودان بسر مي‌برد او از نظر آمار شناختي فراوانترين نوع انسان است. كسي كه خودش را همانطور كه ميل دارد مي‌بيند. » « اما شخصيت او بيروح، خالي از زندگي و خرد غريزي گذشته‌است.» پس اين داستان ، روايت اغلب جامعة بشري است.

با كشتن غلام ديگر صحبتي از گوهر نيست . شاه زمان فورا بر مي‌گردد ، به وزير برادر ملحق شده به سمت شرق حركت مي‌كند – به سوي منبع نور خود‌آگاهي مي‌رود – و خدمت برادر مهتر مي‌رسد.

در آنجا منظره‌اي ديده اندوه را فراموش مي‌كند. 20 كنيز در آغوش 20 غلام و بانو نيز با غلامي قوي هيكل به آنها ملحق مي‌شودـ نمادهاي خود هميشه بر چهار بخش پذيرند. «مشخصة جلوه‌هاي طبيعي و بكر مركز رواني اين است كه همواره چهارگانه است، يعني بر مبناي تقسيم بنديهاي چهارتايي قرار دارد.» پس شاه زمان از پنجرة روبه باغ منظرة بسيار مهمي را مي‌بيند. منظره‌اي كه نماد خود است. زيرا هم دو جنسي است و هم عدد 20 را در خود دارد. اما با الحاق بانو و فاسقش از تعادل خارج مي‌شود و اين آغاز روانپريشي اوست. كشتن عنصر مادينه به منزلة شقه شقه كردن روان است . زيرا آنيما (عنصر مادينه) لاية حفاظي روان مي‌باشد. «آنيما مكمل سازگاري كلي آدمي با ناشناخته ها يا تقريبا نا شناخته‌هاست.» از طرفي اين منظره نشان مي‌دهد كه هم سايه و هم آنيماي او 21 بار حجيم تر شده‌اند. « هر چه بيشتر به طرف نور برويم، ساية پشت سرمان بزرگتر مي‌شود يا هر چه بيشتر به نور خودآگاه چشم بگشاييم ، ساية پشت سرمان را بيشتر احساس مي‌كنيم.» و نيز وقتي سايه را سركوب كنيم، با نيروي فوق‌العاده‌اي بر مي‌گردد و با آنيما هم تقويت مي‌شود. يعني حجم هر دو بيشتر مي‌شود . البته شايد استفاده از لفظ آنيما ديگر درست نباشد. زيرا محتواي جديدي از ناخودآگاه جمعي بر مي‌آيد. چيزي كه آن را به صورت الهام يا نظير اين در مي‌يابيم.»

شاه زمان با ديدن اين منظره اندوه را فراموش كرده شادماني در پيش مي‌گيرد – وقتي لاية حفاظي روان را از دست مي‌دهيم نياز به شخصيتي كاذب ( پرسونا) پيدا مي‌كنيم كه لااقل من خويش را حفاظت كنيم. در اينجا شاه زمان نقش اين نقاب را براي من شخصيتش ( شهرباز) به عهده مي‌گيرد.

شهرباز مي‌گويد: پس از اين ما را پادشاهي نشايد. پس آن دو – من و پرسونا – بانو، كنيزكان و غلامان را به حال خود گذارده آنجا را ترك مي‌كنندـ يكي از نقش‌هاي منفي آنيما ايجاد ناتواني در مرد است و اين وقتي است كه عنصر مادينه را هيچ بينگاريم. «شخصيت منفي عنصر مادينه – مادر در چنين فردي مدام ياد آور مي‌شود كه: من هيچ نيستم. هيچ چيز براي من مفهومي ندارد،و من بر خلاف ديگران از هيچ چيز لذت نمي‌برم. »

از اين گذشته در اينجا پرسونا من را همراه خود كرده و پرسونا سايه و آنيما را از آن خود نمي‌پندارد و در برابر خطاهايشان عكس العمل نشان نمي‌دهد، به عبارت ديگر كسي كه در روز جاودان به سر مي‌برد، ديگر به بخشهاي نهفته در بوستان روانش ـ دسترسي ندارد  فقط از پنجره مي‌تواند به آنها بنگرد. ـ

در مسير سفرشان وقتي به درياي عمان مي‌رسند – درياي نا خودآگاهي كه در غرب قراردارد – عفريتي را مي‌بينند كه از اعماق آب سر بر مي‌آورد و صندوق بر روي سر دارد – از يك ديد سطحي مي‌توانيم بگوييم عفريت ساية متورم اين شخصيت واحد است كه انرژي سيالي را كه بايد از ناخودآگاه به اينسو روان باشد محبوس كرده است و در اينجا توسط من و پرسونا ديده و شناخته مي‌شود. پس اين دو قسمت مي‌پذيرند كه ساية گناهكار از وجود آنان جدا نيست و خود گناه او را تكرار مي‌كنند و كينه‌شان در اينجا تبديل به دلسوزي مي‌شود . زيرا مي‌فهمند عفريت – سايه – از آنان محنت بيشتري مي‌برد.

از ديدي ديگر عفريت همراه با ماهروي در صندوق ممكن است « تجسم كنشهاي اسرار آميز خداوند باشد. هنگامي كه شخصيت‌هاي مبهم در خوابهاي ما ظاهر مي‌شوند، و به نظر مي‌رسد از ما انتظاراتي دارند، بسيار دشوار است بداينم اين شخصيت ها برآمده از سايه هستند يا «خود» و يا هر دو . و پيش بيني اين كه اين شريك تيرة ما نماد نقيصه‌اي است كه بايد به آن گردن نهيم يا جنبة مثبت طبيعت ماست كه بايد بپذيريمش ، يكي از مهمترين مشكلاتي است كه در خلال فرايند فرديت مطرح مي‌شود. »

ماهرو كه از صندوق عفريت سر برآورده آنان را به خويش دعوت مي‌كند و به منظور تهديد در صورت عدم اطاعت از عفريت مي‌ترساندشان . – تمايلات شهواني از ديگر تأثيرات آنيماست «و اين تأثير از آنجا قدرتمندانه است كه سايه را به او وا مي‌گذاريد. اگر آگاه نباشيد كه سايه‌اي داريد بخشي از شخصيت خود را نا موجود اعلام مي‌كنيد. در اين صورت وارد قلمرو نا موجود مي‌شويد كه بزرگتر مي‌شود و ابعاد عظيمي مي‌يابد. وقتي نفهميد كه چنين كيفياتي داريد، فقط به شياطين كمك مي‌كنيد.»10

اما روند آشتي با آنيما از اينجا آغاز مي‌شود. آنيماي شهوت پرست اولين جلوه از چهار مرحلة انكشاف آن است . مي‌توان آن را كامبخش مقدس دانست، يعني آنروي باكرة مقدس. او از فاسقان قبلي خود 570 انگشتري به يادگار دارد كه به طور ضمني اشاره است به پنج عنصر و هفت لايه ‌و خاليا كه بكارت و تماميت است و اكنون دو انگشتري ديگر به او مي‌سپارند ، به نشانة ميثاقي بين دو سوي وجود –

اما باز تأكيد كنيم اين عفريت كه مادر ازلي را در صندوق خود پنهان كرده مي‌تواند نماد كاملي از «خود» باشد. «خود معمولا هم جا حضور خود را تبيين مي‌كند. مثلا به شكل انساني غول آسا كه تمامي جهان را در خود دارد. حضرت آدم، كيومرث پارسي و پوروشاي هندو نمونه‌هايي از وي هستند و حتي مي‌توان او را به مثابة ركن اصلي دنيا انگاشت.»11 و 572 نيز بر چهار بخش پذير است. پس مي‌تواند نمادي از تجلي خود باشد. خودي كه پيش از اين رمز اعداد مخدوش شدنش را نمايانده بودند، اكنون تجلي دوباره‌اش با همان شيوة رمز پردازي بيان شده است.

پس نقطة عطف داستان اينجاست. جايي كه «من بايد دست از منيت و خود خواهي بردارد و اجازه دهد تا چيزي كه ظاهرا منفي است اما در واقع مي تواند منفي نباشد شكوفا گردد.»12

در ادامة سفر شاه زمان به سمرقند بر مي‌گردد – سمرقند در اقليم شناسي ايران قديم يك سرزمين مرزي است، وادي ميان خودآگاه و ناخودآگاه ، آنيما بايد بتواند از مرز اين وادي عبور كند و پيغامهاي خود را از آن سو براي من بياورد.

اما شاه زمان تجرد پيشه مي‌كند – مرز را بر آنيما مي بندد – بهايي را كه من براي اين تصميم مي‌پردازد در ادامة داستان شهرباز در مي‌يابيم:

شهرباز به جزاير هندوچين بر مي‌گردد. بانو، كنيزكان و غلامان را از دم تيغ مي‌گذراند. – پس ديگر آنها را هيچ نمي‌انگاشته – پس از آن هر شب از دختري تمتع مي‌گيرد و صبح وي را سر مي‌برد. – خيزش آنيما را احساس مي‌كند، اما نمي‌گذارد به قلمرو آگاهي بيايد و پيامش را نمي‌شنود ـ «رايجترين نمود عنصر مادينه تخيلات شهواني است. اين جنبة ناهنجار و بدوي عنصر مادينه تنها زماني شكل مي‌گيرد كه فرد به قدر كافي مناسبات عاطفي خود را پرورش نداده باشد و وضعيت عاطفي وي نسبت به زندگي كودكانه باقي مانده باشد.»13

سه سال بدين منوال مي‌گذرد. سپس با دختران وزير – عقل منطقيش – روبرو مي‌شود. آن مرتبه از آنيما كه مكمل عقل منطقي است زن الهامبخش مي‌باشد. زني كه پيامهاي اعماق ناخودآگاه را به عقل تفهيم مي‌كند و فرد را نسبت به بخش زنانه خوشبين مي‌سازد . «وافرام فون اشنباخ به اين زن كه جام مقدس را حمل مي‌كرد، نام پر معناي راهنماي عشق داده بود. اين زن به قهرمان مي‌آموخت تا رفتار و احساسات متمايزي نسبت به زنان داشته باشد.»‌14

به اين ترتيب افسانه‌هاي هزار و يكشب در جزاير هندوچين بازگو مي‌شوند. جزايري كه از اعماق اقيانوس سربرآورده و هند معني و چين صورت را در خود جمع كرده است. –

دختران وزير دو تن هستند. دختر كوچكتر «دنيازاد» تنها نقش مهمي كه در داستان دارد ، مجاب كردن غلام است كه در كشتن شهرزاد تعجيل ننمايد. – آنيما وقتي در مقام راهنماي عشق است، بايد پيام‌هاي ناخودآگاه را از يكسو به من و از سوي ديگر به سايه برساند. –

نام غلام نيز كافور است و كافور سفيد رنگ است – پس وارد بخش خودآگاهي شده و ديگر در آغوش سايه نمي‌لغزد «وقتي انسان از ساية خود آگاه مي‌شود، آنگاه سايه از آنيماي او جدا مي‌شود، زيرا از ناخودآگاه در مي‌آيد. آن وقت بين سايه و آنيما يك رابطة واقعي مي‌تواند ايجاد شود.»15 به اين ترتيب آنيما بكر و سايه خلاق خواهد بود.

در شب آخر به شاه هر شرابي كه مي دهند مست نمي‌شود، مي‌گويد من فقط از شراب شهرزاد مست مي‌شدم. در اينجا مرتبة شهرزاد به عنوان زني كه جام مقدس را به دست مي‌گيرد مشخص مي‌شود . ـ‌ آنيما وقتي از مرحلة شهواني به مرحلة ساقي و راهنماي عشق مي‌رسد كه سايه از او جدا شده و به خودآگاه بيايد.

در نسخة مورد مطالعة من در پايان داستان (دو شب آخر) نام ملك به جاي شهرباز كه افسانه‌هاي شهرزاد ، براي او شروع شد، شاه زمان آمده است و اين چه بازي خودآگاهي باشد، چه ناخودآگاهي در خور تأمل است. زيرا گوهر تماميت از آن شاه زمان بود و چه بهتر كه ماجراي از كف رفتن و بازيابي آن از آغاز تا انجام به نام او باشد.

در چندين داستان ديگر از هزار و يكشب نيز از روابط گناه آلود غلام يا زنگي با بانو سخن رفته و راه حلي براي اين معضل نمايانده شده است. از جمله: شاهزادة سنگي ، پيرواستر، نورالدين مصري، غلام دروغگو و ايوب و فرزندان او.

تعريف چند كليد واژه در حيطة روانشناسي:

تحقق فرديت يا تفرد: يونگ مي‌گويد من اصطلاح تفرد را براي نشان دادن فرايندي به كار مي‌برم كه شخصي از طريق آن يك واحد رواني مي‌شود، يعني واحدي جدا و تقسيم ناپذير يا «تمام و كمال» . «تفرد» يعني تبديل شدن به موجودي يكپارچه، و تا آنجا كه «فرديت» يكتايي دروني ، نهايي و بي مانند ما را در بر مي‌گيرد به معناي خويشتن خويش نيز هست. از اين رو مي‌توان فرديت را «‌به خود آمدن » و يا «خودشناسي» نيز گفت16.

خود: بيشترين فحواي نظرية خود از يك طرف عبارت است از وحدت طبايع ما و از طرف ديگر ارتباط نزديك ما با همة حيات ، نه تنها حيات انساني ، بلكه حيات حيواني و نباتي و حتي مواد غير آلي و خود جهان هستي. اينگونه طرز تلقي موجب احساس وحدت و سازگاري با زندگي مي‌شود، و به اين ترتيب زندگي آنچنان كه هست نه آنچنان كه بايد باشد مورد قبول و پذيرش واقع مي‌گردد17.

سايه: سايه نيرومند ترين سنخ كهن و بالقوه زيان بخش است. سايه عميقترين ريشه‌ها را دارد، ‌زيرا غرايز ابتدايي حيواني نياكان ما قبل انسانيمان را در بر مي‌گيرد . اين سنخ كهن به طرز خاصي آزار دهنده است. زيرا متضمن بهترين و بدترين جنبه‌هاي طبيعت آدمي است و هر دو وجه نيز بايد بيان شوند18.

عنصر مادينه (آنيما) : عنصر مادينه تجسم تمامي گرايش‌هاي رواني زنانه در روح مرد است . همانند احساسات ، خلق و خوهاي مبهم ، مكاشفه‌هاي پيامبر گونه ، حساسيت هاي غير منطقي، قابليت عشق شخصي ، احساسات نسبت به طبيعت و سرانجام روابط با ناخودآگاه 19.

چهار صورت عنصر مادينه عبارتند از :

1)  زانية مقدس

2) ساقي، راهنماي عشق،‌زن الهامبخش

3) باكرة مقدس

4)  خدا بانوي خرد20

من: من را مي توان مركز خودآگاهي به شمار آورد. محتويات خودآگاه شخصي و سايه بايستي به من تعلق داشته باشد. اگر من در صدد افزودن محتويات ناخودآگاهي (محتويات قومي ) بر خود باشد، در خطر تباهي و فساد قرار مي‌گيرد21.

نقاب يا پرسونا: واژة پرسونا به صورتكي گفته مي‌شود كه بازيگران به چهره مي‌زدند تا چهره يا نقشي متفاوت را به تماشاگران نشان دهند. يونگ اين واژه را با همين معنا به كار برده است. پرسونا صورتكي است كه بر چهره مي‌گذاريم ( يا در پس آن پنهان مي‌شويم) تا خود را چيزي جز آنچه هستيم بنماييم. و اين ، مانند نقش بازي كردن، اتخاذ رفتارها و گرايشهاي خاص است كه پاسخگوي نيازهاي موقعيتهاي متفاوت يا افراد مختلف باشد.‌22

با استفاده از :‌

1) تحليل رؤيا – يونگ – ترجمة رضا رضايي – نشر افكار – 1377 – ص 301

2)  ماهيت روان و انرژي آن – يونگ – ترجمة پرويز اميدوار – نشر بهجت – 1374 – ص 161

3)  روانشناسي كمال – دو آن شولتس – ترجمة گيتي خوشدل – نشر البرز – 1378 – ص 135

4)  انسان و سمبولهايش – يونگ – ترجمه محمود سلطانيه – نشر جامي – 1377 ص 301

5)  تحليل رؤيا – پيش گفته – ص 89

6)  تحليل رويا – پيش گفته – ص87

7)  تحليل رويا – پيش گفته – ص 301

8) انسان و سمبولهايش – پيش گفته – ص 273

9)  انسان و سمبولهايش – پيش گفته – ص 267

10)        تحليل رؤيا – پيش گفته – ص 90

11)        انسان و سمبولهايش – پيش گفته – ص301

12)        انسان و سمبولهايش – پيش گفته – ص 266

13)        انسان و سمبولهايش – پيش گفته – ص275

14)         انسان و سمبولهايش – پيش گفته – ص283

15)        تحليل رؤيا – پيش گفته – ص 105

16)  خاطرات ، رؤياها، انديشه‌ها – يونگ – ترجمة پروين فرامرزي – انتشارات آستان قدس رضوي 1378 – ص 409

17)        مقدمه‌اي بر روانشناسي يونگ – فريدا فوردهام – ص 115.

18)        روانشناسي كمال – پيش گفته – ص 134

19)        انسان و سمبولهايش – پيش گفته – ص 270

20)        انسان و سمبولهايش – پيش گفته – ص281

21)        مقدمه‌اي بر روانشناسي يونگ – پيش گفته – ص 111.

22)         روانشناسي كمال – پيش گفته – ص 132

و هزار و يك شب – موسي فرهنگ – انتشارات گوتنبرگ – 1339.

آخرین بروزرسانی (يكشنبه ، 19 شهریور 1391 ، 14:53)

 

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند _______ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش