neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar

مهتاب شب خرداد

مهتاب شب خرداد

الهه معروضی- مهتاب شب خرداد 88

اصطلاح ماه عسل از کجا آمده است؟

حسن اتفاقی که ما را اینجا  جمع کرده هیچ چیز نیست غیر از مهتاب زیبای خرداد  که قرار است امشب نظاره گرش باشیم. مهتاب همیشه مهتاب بوده، همیشه الهام بخش شاعران بوده، همیشه در شبهای مهتابی عاشقان حال و هوای دیگری دارند، بعضیها می گویند سیّدها به سرشان می زند، بعضیها می گویند مجانین مجنونتر می شوند، بعضیها می گویند مه فشاند نور و سگ عوعو کند. تمام این اتّفاقات می افتد چون ماه باعث جذر و مدّ می شود و آبهای مغزی ما را بالا می کشد و در سطح مغز ما هم باعث تلاطم می گردد. عمیقترین الهامات را شاعران در شبهای مهتابی می گیرند، خیلی از عشقها در شبهای مهتابی منعقد می شود و بسیاری از مردم زیباترین خاطرات را از شبهای مهتابی دارند. تمام اینها به کنار، باز مهتاب خرداد ویژگی دیگری دارد. مهتاب شب خرداد را چند سال است که داریم جشن می گیریم. عسل بهاره هم چیز دیگری است. از اردیبهشت ماه عسل مرغوبترین کیفیت را می یابد، چون گل زیاد است. زنبورها به راحتی می توانند شهد گلها را جمع کنند.

در هر سفری اقلّاَ شهد 20 گل را تخلیه نموده و تبدیل به عسل می کنند. وقتی که مهتاب است کار زنبورها خیلی بیشتر می شود، طوری که ایرانیان باستان می گفتند عسل از ماه می تراود. گویا آن را با نطفۀ گاو نخست آفریده که در ماه نگهداری می شود مرتبط و خاصیت باروری فوق العادۀ آن را ناشی از این امر می دانستند. در مهتاب شب خرداد یا مهتاب شب ژوئن که از 12 خرداد به بعد است نوزادان زنبورها به دنیا آمده اند و بیشترین میزان تولید عسل را زنبورها در این موقع دارند، به طوری که چند صد متر دورتر از کندوهای آنان نیز میتوان صدای بال زدنها و وزوز پیاپی آنان را شنید. اصلاَ اسم honey moon یا ماه عسل ویژۀ این شب بوده. ایرانیان وسط اردیبهشت جشن زرمیه را داشتند به چم خوراک بهشتی که در آن شب کره و عسل تناول می کردند. عسلی را که از این موقع تا آخر خرداد تولید می شد بسیار با ارزش می دانستند و معتقد بودند از تیر ماه کیفیت عسل افت می کند. از آنجا که عسل در آیینهای باروری و ازدواج  ایران زمین و  نیز غرب رل اصلی را دارد  و معتقدند عروس و داماد تا یک ماه باید روزانه عسل بخورند تا شانس باروری بیشتر شود، این نام به اولین ماه زندگی مشترک نیز اطلاق گردید.

 

نحوۀ پذیرایی چای در ایران، چین و ژاپن :

چای خودش بهترین بهانه است برای شکل گرفتن اجتماعات دوستانه. وقتی احساس تنهایی می کنیم فوراَ یک چای می گذاریم  و نگاه می کنیم ببینیم به کی می توانیم بگوییم بفرما چای  و مدّتی که چای دارد آماده می شود همه با لذّت می نشینند و انتظار می کشند  و هیچ عجله ای ندارند، چون می دانند منظور همین گذران وقت است و گپ و گفتهای دلنشینی در چایخانه ها و دور سماورها  در حال انتظار برای چای جریان می یابد. پس آیین چای نوشی یک هستۀ اجتماعی مهمّ دارد. به همه جای دنیا چای از چین رفته و اسمش هم در چین چا بوده است که در زبان چینی به معنی تجربه کردن و معاینه کردن است. گویند امپراطوری آن را کشف کرده که به گیاهان دارویی علاقۀ وافر داشته است. یکبار گیاهی بسیار تلخ می خورد که زبانش را جمع می کند . یک بوته چای دم دستش بوده برگش را کنده و خورده و احساس سرخوشی پیدا کرده است. بعد که از آّب و آتش برای آماده کردن آن استفاده کرده  دیده معجونی بسیار مفید است که در هر زمانی می تواند به انسان احساس نشاط گمشده اش را برگرداند و چون به تجربه آن را یافته نامش را «چا» گذاشته است. وجه تسمیۀ دیگر این است که وقتی چای می خوری انگار با ابزارهای چینی، بخش بخش بدنت را معاینه کنند، گرما قسمت به قسمت در بدنت پخش می شود.

در روسیه به آن چایی، ترکها چای و عربها شایی می گویند. اروپائیان که تی و ته می گویند نیز بنا به گویش بندری بوده است که از آنجا چای را  وارد می کردند. چون در چین پهناور گویشهای زیادی جاری بوده و هست و  یک واژه با نوشتار واحد را چندین نوع تلفّظ می کنند.

همین طور که در ایران زمین چای جایگزین شراب شده در قرن سوّم میلادی در زمان سلطنت سه پادشاه شراب در دربار اروپا نیز منسوخ و چای به عنوان نوشیدنی درباری متداول می شود.

چای با بیداری بسیار مرتبط است. داستانی در طریقت ذن می گوید: بودیدارما موظّف بود یک مراقبۀ طولانی مدّت داشته باشد (7 سال یا 700 سال) و چون در طول مراقبه خوابش برد عصبانی شد. مژه هایش را کند و انداخت روی زمین که خوابش نبرد و از مژه های وی چای سبز شد.

چای نماد آگاهی و بیداری است. به خاطر تئینی که دارد باعث بیداری هم می شود. در پذیرایی با هر چیز همراه شود معنیش این است که می خواهیم آگاهیمان را صرف آن کنیم. وقتی با عسل چاییتان را میل می فرمایید یعنی بیداریتان را می خواهید صرف برکت، بارور بودن و خلّاق بودن کنید. وقتی با شیر میل می فرمایید چون شیر موهبتی است که از مادینۀ کائنات به دست می آید، می خواهید بیداریتان را صرف جنبه های زنانه و معمّاگونه و ممنوع و سیاه و کشف نشده بکنید، صرف شکار موهبتهایی از ناخودآگاه و کشف و شهود. چای با عطر گلهای متفاوت نیز معانی عمیقی به خود می گیرد. گلاب کلمة اللّه است یعنی می خواهیم آگاهیمان را در راه توحید و سلوک استفاده کنیم. لیمو نماد  باکرۀ مقدّس است. وقتی چایتان را با آبلیمو صرف می کنید یعنی آگاهیتان را صرف دستیابی به معشوق ازلی می نمایید. وقتی اینها را با آگاهی تلفیق می کنیم می بینیم خود صرف چای می تواند یک درس معنوی باشد. برای خیلی از درسها چه در عرفان ما، چه در ذن، چه در بودیسم اساتید از نماد چای استفاده می کردند. قوری، فنجان، نعلبکی زیر فنجان، سینی چای که در چین و ژاپن سوراخهایی دارد که آب از آن ردّ شود، همۀ اینها را به عنوان نماد می گرفتند و به صورت سمبولیک درس را به شاگرد منتقل می کردند. آیین چای ژاپنی یک گونه رازوری است که در آن بیشتر هماهنگی با محیط مطرح می باشد. در محیطی بسیار ساده که فقط یک سمبل ذن ، تابلوی ذن یا گل آرایی ذن دارد، مهم این است که چگونه بتوانیم همه چیز را بسنجیم و در کمترین زمان بهترین چای را پیشکش کنیم. در چین منظور مراقبه بر چای است. اوّل مراقبه بر رنگ چای، بعد بر عطر چای، بعد بر مزۀ چای و تأثیر آن بر بدن صورت می گیرد. در همۀ آیینها اوّل سه بار قوری را می شویند. یک بار با آب سرد می شویند. آنگاه بر دیوارۀ داخلی آن آب داغ می ریزند و خالی می کنند. بعد چای را داخل قوری ریخته دوباره از دیواره شروع می کنند و بر روی چای هم کمی آب داغ می ریزند تا زهرۀ چای نشکند. این آب را هم خالی می کنند و دوباره در قوری به همین نحو آبجوش می ریزند و بر دیوارۀ خارجی هم می ریزند که هنگام دم کشیدن درون و بیرون بخار کند و هماهنگ باشد. منظرۀ قشنگی پیدا می کند و هماهنگی درون و بیرون که به معنی حرکت دو سویه است را نیز می رساند. چون هیچ سلوکی  حرکت یک سویه خواه درونگرایی و خواه برونگرایی محض را تأیید نمی کند.

چای با عدد سه خیلی مرتبط است. در قرن سوّم میلادی و در عصر سه پادشاه نوشیدنی دربار شد. سه بار قوری را می شویند و... به خاطر این که سه عدد آگاهی است. شما اصلاَ ذهنتان بر سه پایه استوار است. هر چیزی را در مجموعه های سه تایی گرد آورده و به ذهن می دهید. همان طور که بچّه می گوید: من، مامان، بابا، یا می گوید یک، دو، سه و می پرد. ما نقطه را نمی توانیم ببینیم. اتّصال دو نقطه یک خط می سازد که باز هم بعد ندارد. از اتّصال سه نقطه سطح ساخته می شود که اوّلین چیزی است که به چشم ما می آید و برای ما قابل رؤیت است. بنابر این سه عدد خودآگاهی و آگاهی عینی است.

چای نوشی سنّتی ایرانی: ایرانیها دوست دارند با صدای قلقل سماور چایشان را بنوشند. سماور در ایران خیلی زود جایگاه خود را در گردهماییها و حتی آیینهای پر اهمیتی مانند سفرۀ هفت سین یافته است. چون که چهار عنصر در آن موجود است و کسی که وظیفۀ روشن کردن سماور را بر عهده دارد کاری همچون مشعل داران آیین مهر انجام می دهد. جامی پای سماور است که بیرون فنجانها را یکی یکی در آن گرم می کنند. بعد درونشان را آبجوش می گردانند و آنگاه در آنها چای می ریزند. استکانها معمولاَ کمرباریک است که در دست جا خوش کند. مانند کوزه ای که روی چرخ کوزه گری درست می کنند و عین پیکر زیبای پهلوانان با سینۀ پهن و کمر باریک. این حسّ را القا می کند که هنگام سرشتن گل انسانهای برتر از این عصارۀ رازآمیز در آن بکار برده اند. در نعلبکی زیر فنجان معمولاَ عکس شاهد زیبارویی است که از بالا که به چای بنگری سایه روشن این عکس دیده می شود با این تلنگر که: ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم / ای بی خبر ز لذّت شرب مدام ما . روقوریهای چل تکّۀ زیبا که تجربیات و احساسات مغشوش را به انسجامی آرام بخش می رساند. اسپندی زیبایی که بالای سماور است و مانند تسبیح حضرت زهرا در رشته های 33 تایی دانه های اسپند را به نخ می کشند تا آگاهی انسان متوجه آن شود و رشته های رنگی که دور چلیپایی از حصیر تنیده می شود و  چشم انسان را در مرکزش نگه  می دارد و خود بی بی که پای سماور می نشیند و آرامشش را به دیگران هدیه می کند. مجموع اینها باعث می شود که یک استکان کوچک چای خستگی ما را بیرون برد. امّا در دنیای شتاب زدۀ امروز لیوان لیوان چای می نوشیم و انگار نه انگار. صدای قلقل سماور که باید یکنواخت بماند و نه کم شود و نه زیاد خودش خیلی شرط است. آب در ابتدای جوش آمدن صدای وزوز دارد که اگر در این مرحله چای را دم کنی بدمزه خواهد شد. بعد صدای قلقل می دهد که بهترین زمان دم کردن چای را بشارت می دهد و اگر باز هم حرارت زیاد به آن وارد شود صدای هرهر می دهد که دیگر چای خوبی با آن به دست نمی آید. در مرحلۀ اوّل بخار آب به شکل نخی از روی سماور بلند می شود، در مرحلۀ دوم به شکل ستونهای عمودی و در مرحلۀ سوّم به شکل ابر.

چینیها شکل مراحل جوشیدن آب را نیز نامگذاری کرده اند.  مرحلۀ اول جوش چشم خرچنگی است. حبابهای کوچکی که روی آب می آید می گویند چای را با این آب دم نکنید که خیلی بدمزه می شود. مرحلۀ دوم جوش چشم ماهی است که حبابها درشت تر و مشخص تر می شوند و مرحلۀ درست دم کردن چای است. مرحلۀ سوم جوش مرد پیر است که همۀ آب مثل صورت پیرمرد تاول تاول می شود و آن را هم برای دم کردن چای خوب نمی دانند. در اینجا تبحّر لازم است که بتوانیم مرحلۀ وسط را شکار کنیم. بعضی چایها باید با آب 80 درجه دم شود مانند چای سبز. آب باید به مرحلۀ چشم ماهی برسد و دوباره سرد شود.

هر چایی با آب منطقۀ خودش خوش طعم می شود. چون تداخل بین املاحشان ایجاد نخواهد شد. آب باید حتماَ یک مقدار املاح داشته باشد. آب مقطر به درد چای دم کردن نمی خورد. امّا از میان آبهای چشمه سارها که املاح دارند هر کدام سبکتر باشند چای با آن خوش طعم تر می شود. می گویند اگر چای نمرۀ 10 را با آب 8 دم کنید چای نمرۀ 8 می گیرد. ولی اگر چای 8 را با آب 10 دم کنید چای نمرۀ 10 می گیرد. یعنی آب مهمتر است. آب مادر چای، قوری پدر چای و ذغال چوب دوست چای است. چای فقط با ذغال چوب خوب می شود. با ذغال سنگ و با خود چوب بوی دود می گیرد. با گاز بوی گاز می گیرد و باز اگر از ذغال چوب گذشت برق مناسب تر از گاز است.

 

نکاتی دربارۀ عسل:

زنبور عسل را به اشک آفتاب تشبیه کرده اند. امروزه ثابت شده همان کاری که آفتاب با قند میوه ها می کند زنبور عسل با شهد گلها می نماید یعنی فرمول قند آنها را با آنزیم اینورتاز وارونه می سازد و در نتیجه شیرینتر می شوند. وقتی میوه می رسد یا جلو آفتاب خشک می شود همین اتفاق در آن می افتد. انسانها دستگاهش را ساخته اند و با آن مثلاَ عسل خرما تهیه می کنند که از خود خرما شیرینتر است. انیشتین گفته اگر زنبور عسل نباشد انسان 4 سال بیشتر نمی تواند زندگی کند، چون اگر زنبور عسل نباشد فقط غلّات داریم و آب. حتّی دام نداریم. چون علوفه ای که دامها می خورند هم باید توسّط زنبور عسل گرده افشانی شود. متأسفانه اخیراَ زنبورها کندو را ترک می کنند و دیگر برنمی گردند. این پدیده به ویژه در آذربایجان و نیز آلمان و آمریکا بارز است. بعضی می گویند به خاطر دستکاری فرمول ژنتیکی محصولات است یا به خاطر آنتن موبایلها یا به خاطر تغییر مغناطیس  زمین یا به خاطر سموم کشاورزی که زنبورها را می رنجاند.

در کتاب عهد عتیق دبورا دایۀ راحیل (مادر یوسف) است. زن خردمندی که وقتی از دنیا می رود  و زیر درخت بلوط دفن می شود تمام قوم بنی اسرائیل متشتّت می شوند. دبورا به معنی زنبور عسل است و جالب توجّه است که از ریشۀ دبر به معنی وارونه کردن می باشد. اسم ربکا یا رفقه هم از اسامی عهد عتیق است. یکی از خاستگاههایی که برای این واژه حدس زده اند رع بکا می باشد یعنی اشک خورشید. رع خدای خورشید مصریان بوده است.

عسل داروی معجزه آسایی در درمان ناباروری، بیماریهای پوستی و سوختگی می باشد. به تنهایی یک ماسک زیبایی تمام عیار است و تقریباَ همۀ موادّ مغذِّی را هم دارد. بنا بر منطقه و گیاهی که عسل از آن به عمل می آید خواصّ انواع آن فرق می کند. عسل گون میزان قندش پایینتر است و قند سهل الهضمی هم دارد. پس برای مبتلایان به دیابت مناسبتر است. عسل از هر گیاهی تهیّه شده باشد خواصّ همان گیاه را دارد.

عسل طبیعی باید ترش باشد. ویتامین ث بالایی داشته باشد. رنگش به قرمزی بزند. پس از مدّتی باید لرد ببندد و شکرک بزند. اگر شکرک نزند یعنی هموژنیزه شده و خیلی از خواصّش را از دست داده است.

اگر عسل را با چای میل می فرمایید دمای چای باید از هفتاد درجه کمتر باشد. اگر به چای داغ آن را اضافه کنید فرمولش می شکند و تبدیل به شربت غلیظی می شود که در رگهای انسان می بندد. هیچ وقت عسل را در معرض دمای زیاد قرار ندهید.

نکتۀ دیگر این که به بچّه های زیر یک سال عسل ندهید. ممکن است آلوده به  هاگ بوتولیسم باشد و چون رودۀ بچه های کوچک استریل است این قارچ به سرعت رشد می کند و باعث اسپاسمهای شبیه کزاز می شود. امّا پس از یک سال چون فلور میکروبی روده تشکیل شده خودبخود جلو رشد این قارچ گرفته می شود.

آخرین بروزرسانی (چهارشنبه ، 21 خرداد 1393 ، 12:25)

 

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند _______ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش