neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar

دربارۀ شب چلّه

دربارۀ شب چلّه

 

اهمیت شب چله

در وفس اراک شب چله احترام فوق العاده ای دارد و می گویند این شب، شب صحت و سلامت است. چونکه اگر کسی در ماه قوس که همان آذر ماه باشد، سرما نخورد، دیگر در زمستان با آن همه برف و باران سرما نخواهد خورد. ضمناً به علت باریدن برف از آن جهت که بارندگی آب قناتها را زیاد می کند و برای زراعت مفید است، شب چله را که قدم زمستان می شمارند بیش از حد محترم می دارند و امید دارند که قدم زمستان مبارک باشد.

در آبسرد دماوند رسم است که مردم عصر شب چله همه باید به حمام بروند و پاک و پاکیزه بشوند تا در زمستان به آنان سخت نگذرد.

مردم نساء علیای طالقان معتقدند شب یلدا برف می آید و آمدن برف نشانه ی خوبی سال است. اما اگر یکی دو روز برف آمدن طول بکشد، اسم هفت کل را بر روی یک کاغذ می نویسند و می برند روی درختی می زنند زیرا که عقیده دارند بدین ترتیب چنان برف می بارد که نوشته های کاغذ را بشوید و چون نام هفت کلان شسته شد، برف بند می آید و می ایستد.

در خلخال معتقدند که از اول چله بزرگ تا آخر چله کوچک آمدن برف ممکن است و بعد از این مدت برف نمی آید یا اگر بیاید، زیاد اثری ندارد و محصول عمده شان را که مرکبات است از بین نمی برد.

در ساری شب چله را نیز شب خدا می دانند و می گویند هر کس در این شب دعایی بکند، خداوند دعایش را مستجاب می گرداند که تا پنج شب ادامه دارد و بهترین غذا را می پزند و به وسیله ی سیدی که مرشد و پیر آنان است تبرک می شود و سپس بین حاضران تقسیم می کنند.

در سدن sadan  عقیده دارند که اگر شب چله هوا خوب باشد، سراسر زمستان هوا خوب است و اگر سخت و سرما باشد، زمستان هم سرد و پر باران خواهد بود.

در اردبیل بعد از شنیدن قصه ها و لطیفه ها نیمه شب به صحرا می روند و عقیده دارند که درست نصف شب، چله وارد شهر می شود. در آنجا همگی یک صدا می گویند: ای چله بزرگ! تو را به خدا (سوگند) سخت نگیر. بعد آتش روشن می کنند و به خانه هایشان بر می گردند.

در اسکو مسافرت را در شب چله بد می دانند و عقیده دارند که اگر کسی در این شب به سفر برود تا سال دیگر در سفر خواهد بود. از این رو در خانه ی خود می مانند و حتی به مهمانی هم نمی روند.

در علمدار تبریز معتقدند که اگر مراسم شب چله را برگزار نکنند، آن سال، سال پر برکتی نخواهد بود. قحطی می شود و مردم به بیماری های گوناگون و بدبختی های مختلف دچار خواهند شد و خشم خداوند آنها را خواهد گرفت.

در تکاب هم شب چله را جشن می گیرند و معتقدند در این شب نباید کسی از خانه بیرون برود و یا به سفر برود چرا که تا سال آینده در سفر خواهد بود. همچنین در شب چله گندم برشته روی بام خانه می ریزند و معتقدند که با این کار سالی که خواهد آمد سال پر برکتی خواهد بود. دختران و زنان در این شب دستهایشان را حنا می بندند و شب زنده داری می کنند.

در میاندوآب یکی دو هفته مانده به چله، تمام زنها خانه تکانی می کنند و به پاکیزه کردن وسایل خانه می پردازند که تا آخر چله کوچک راحت باشند. زیرا که در طول دو چله دیگر خانه تکانی نمی کنند و می گویند:« چله را نمی شکنیم.» شب چله شام خوبی درست می کنند و بعد از شام، هندوانه و یک خوراکی شیرین می خورند و اعتقاد دارند که تا سال آینده شیرین کام می مانند و زندگی و روزگارشان شیرین و پر بار خواهد بود. همچنین معتقدند شب چله که شیرینی خوردند چله هوا را سرد نمی کند و به مردم آزار نمی رساند. موقع خواب هم در آیینه نگاه می کنند و می خوابند.

در تویسرکان شب اول چله را جشن می گیرند و هفت سین می چینند. هفت سین عبارت است از: سیر و سنبل و سرکه و سماق و سبزه و سمنو و سنجد.

 

 

شب چله – رفتن به خانه ی بزرگترها

در ملایر اغلب قوم و خویشها و همسایه ها برای شب نشینی به خانه بزرگترهای خود می روند و تا پاسی از شب گذشته، قصه و متل می گویند و خوش می گذرانند.

در تویسرکان شب اول چله را جشن می گیرند و بنا به آداب و سنن قدیم، همسایه هایی که در یک خانه زندگی می کنند، به خانه کسی که از همه بزرگتر است می روند. او هم به رسم قدیم گرجانه و پیه سوز روشن می کند. و چون می داند در این شب مهمان دارد، تدارک می بیند. وقتی که مهمانها به دم در خانه ی او می رسند به زبان محلی می گویند: آهای فلانی لا مال La Mal یعنی فلانی خانه است؟ میزبان، در جواب می گوید: پسر بلند شو در را باز کن، قوم و خویشها آمدند. آن وقت مهمانها – زن و مرد و بچه و کوچک و بزرگ – وارد می شوند.

پس از سلام علیک و چاق سلامتی هر کس در جایی که بهش تعارف کرده اند می نشیند و به صاحبخانه می گویند: حال شما خوب است؟ چاق و چله هستید؟ چه می کنید؟ انشاء ا... زمستان به شما به خوبی و خوشی بگذرد. بعد شام می آورند که حتماً باید کوبیده و ماست و دوغ داشته باشد. پس از خوردن شام، صاحبخانه سر سفره دعا می کند و اهالی اعتقاد دارند که دعایش مستجاب خواهد شد. دعای صاحبخانه چنین است:

« خدایا این چله است، از تو می خواهیم زمستان به ما خوش بگذرد» آخر شب، هندوانه و انگور و شوریات می آورند و سر کرسی می گذارند و می خورند. ابیاتی هم به مناسبت زمستان می خوانند.

 

شب چله – خوراکی ها

در سنرد sanard گرمسار، شب اول چله ی بزرگ باید حتماً هندوانه و انار بخورند، چون عقیده دارند اگر این دو میوه را بخورند در تابستان گرما اذیتشان نمی کند. در این شب افراد یک قوم و قبیله یا یک خانواده دور هم جمع می شوند و شام را که می بایست خروس پلو باشد با هم می خورند.

در غیاث آباد گرمسار قبل از فرا رسیدن شب اول چله بزرگ، شیرینی و خربزه و هندوانه و پرتقال و سیب و انار تهیه می کنند و پلو می پزند. بعد از خوردن شام، شیرینی و میوه ای که دارند روی سفره ی مخصوص می چینند.

اما اول از شیرینی و میوه ای که روی سفره چیده شده است، برای فرزندانی که در خانه نیستند یعنی دختری که شوهر کرده و پسری که زن گرفته است، مشروط به این که در شهر و دیار دیگری نباشد و مقیم محل باشند سهمی کنار می گذارند.

آن وقت به خوردن شیرینی و میوه می پردازند. مردم غیاث آباد عقیده دارند که باید حتماً در شب اول چله، شیرینی و بخصوص میوه بخورند. چون معتقدند با خوردن میوه در شب چله به هیچ نوع مرضی مبتلا نمی شوند و در تمام طول سال همه افراد خانواده صحیح و سالم به زندگی خود ادامه می دهند.

در انزهای Anzeha فیروز کوه مردم محل به خانه ی همدیگر می روند. صاحبخانه برای مهمانهایش از همه رقم میوه بخصوص قیسی، برگه، هسته های شیرین بو داده، گردو و انگور می آورد.

در گیلارد دماوند مرسوم است که شب چله به خانه خویشان و بستگان می روند. البته هر کس که بخواهد به خانه ی کسی برود روز پیشش خبر می دهد. صاحبخانه هم برای مهمان پلو می پزد و سیب و گلابی هایی که در تابستان زیر خاک کرده با پرتقال و انار و هندوانه می آورد و این نگهداری سیب و گلابی در خاک رس هندی است که باغداران و اهالی این منطقه بلد هستند، میوه را در نقطه ای دور از رطوبت به زیر خاک می کنند و بعد از یک دو ماه که بیرون می آورند چنان تازه و تر و شاداب است که گویی همین حالا از درخت چیده شده است.

اما اگر سیب و گلابی و پرتقال نبود، مهم نیست. آنچه باید حتماً باشد انار و هندوانه است. زیرا که عقیده دارند اگر شب چله انار و هندوانه نباشد تا سال دیگر در ناراحتی و ناخوشی به سر می برند.

در آبسرد دماوند بعد از خوردن شام بچه ها منتظر می مانند که مادرشان سیب و انار و هندوانه یعنی میوه ی شب چله را بیاورد. اگر مادرشان میوه آورد که بی سر و صدا آن را می خورند اما اگر مادر در آوردن میوه و آجیل سستی نشان داد، همه با هم یک صدا می گویند،« هر که نیاره شبچره همیانش را موش بچره.»

در کیلان kilan دماوند برای شب چله اهمیت زیادی قایل هستند. به همین جهت پیش از فرا رسیدن این شب، میوه های گوناگون تهیه می کنند و همین که شب چله فرا رسید بعد از خوردن شام که حتماً پلو می پزند میوه ها را که در سینی بزرگی چیده اند به میان جمع می آورند و از هر میوه ای قدری می خورند. زیرا عقیده دارند که اگر انسان در این شب فقط میوه های « سرد» و خنک بخورد در تمام مدت سال گرم نمی شود و اگر میوه های « گرم » بخورد، تنش همیشه گرمی و حرارت خواهد داشت.

از این رو، هم از سرد و سردی دار، هم از میوه های گرم و گرمی دار می خورند تا تعادل بدنشان در سال آینده حفظ شود.

میوه ها و چیزهایی که در شب یلدا می خورند عبارت است از: سیب، گلابی، هویج، گردو و هندوانه که باید بخورند که در تابستان از گرما و بیماری مصون باشد. گردو و قیسی هم برای گرم شدن طبیعت آنان در زمستان است که سرما نخورند.

در خمین و آبادی های آن مردم عقیده دارند در شب چله هفت رقم خوردنی در سفره داشته باشند.

هندوانه، خربزه، انار، سیب، به و انگور یا به قول خودشان انگیر « Angir » و دو رقم ترشی یعنی پیاز ترشی و سیر ترشی.

در فرنق Farnag ( از آبادی های خمین) همان وقت که انگور می رسد کدبانوی خانه چند تا کوزه ی دهن گشاد پاک و پاکیزه، از آن کوزه هایی که در آن ترشی می اندازند و روغن می ریزند، به همسرش می دهد و مرد آنها را به باغ می برد و خوشه های سالم انگور را بی اینکه از شاخه و درخت ببرد در آن کوزه ها جا می دهد و زیر خاک می کند، این کار را چنان خوب انجام می دهد که انگور تا شب عید نوروز هم صحیح و سالم و آبدار و تازه می ماند.

شب چله که فرا می رسد پدر خانواده به باغ می رود تا انگیر شب چله بیاورد. بانوی خانه هم تنور یا به قول خودشان تندیر « Tandir » را گرم می کند و کدو حلوایی در آن می گذارد تا برشته و پخته شود. گندم برشته هم بو می دهد و از چدار Cedar یا سقف خانه و اتاق چند رشته کشمش سبز پاکیزه و به نخ کشیده می چیند و مجمعه یا مجیمه ی Magime بچه ها را به قول خودشان رنگین می کند و شب چله می گیرند. خوراکیها و میوه های خوش طعم و معطر را پدر خانواده تقسیم می کند.

در اراک، شب چله، مرد خانواده به وسع خودش برای خانواده ی خود « شب چله ای » می خرد یعنی هندوانه، خربزه، پرتقال، انار، سیب و آجیل شب چله که عبارت است از: کشمش و مویز و توت خشک و مغز بادام و مغز گردو و این جور چیزها که آجیل شیرین هم گویند.

در شهراب Sahrab  اراک شب چله، گندم، شاهدانه، کشمش، مغزگردو، مغز بادام، سنجد، انگور، هندوانه، خربزه، و کالک جوجه ترشی می خورند.

اول شهریور که انگورهایشان را می چینند، یک اتاق مخصوص برای نگهداری انگور در نظر می گیرند. روی زمین را خاکی می ریزند به نام گل اشکنک Gel-e Askanak . انگورها را روی این خاک می چینند و رویش برگ مو می گذارند و با فوت و فنی که بلد هستند کاری می کنند که برای شب چله، انگور تازه و آبدار داشته باشند.

چون هوا خیلی سرد است خربزه و هندوانه را لای پشم گوسفند می گذارند تا برای شب چله بماند. خربزه های دیمی کوچک را کالک جوجه می گویند. این کالک جوجه ها را توی خمره می چینند و رویش سرکه می ریزند و از آن ترشی خوشمزه ای می سازند.

این خوراکیها را که گفتیم توی دو تا سینی بزرگ می گذارند و شب چله که قوم و خویشها دور هم جمع می شوند بعد از خوردن شام به میان می آورند.

اهالی اراک معتقدند خوردن میوه و شبچره در شب چله خاصیت فراوان دارد. مثلاً هندوانه می خورند که در تابستان جگرشان خنک باشد. در موقع خوردن خربره و هندوانه عقیده دارند اگر هندوانه قرمز و خربزه شیرین و پر آب بود، آن سال به تمام اهل خانه خوش می گذرد.

در وفس اراک زنان کدبانو و با سلیقه در شب چله در خمهای ترخنه و باسلق را باز می کنند زیرا که این زنان با کمال خانه دار، بعد از آنکه ترخنه و باسلق خود را خشک کردند، آنها را در خمهای بزرگ می چینند و در آن را با گل مسدود می کنند. در خم را که گل گر فتند دیگر هوا نمی کشد و آنچه در خم باشد سالم می ماند. در شب چله در خم را باز می کنند و برای اولین بار از آن استفاده می کنند. باسلقی که قند در نیاورده باشد، سیاه و بد ریخت است و خوردنش لطفی ندارد. اگر زنی باسلقش قند بیرون ندهد نفرین می کند و می گوید "چشم آدم ناپاکی به آن افتاده است."

در شهرستان قزوین شام را کله پاچه ی گوسفند می خورند و عقیده دارند خاصیت فراوان دارد.

دو روز مانده به شب چله، در غالب نقاط مازندران، مردم دست اندر کار تهیه ی مقدمات آن می شوند. بعد اول غروب شب چله، اهل خانه جمع می شوند و دور کرسی می نشینند و پیر زنان و پیر مردان حاضر در مجلس از سردی زمستان و یخبندان دوره های گذشته آنچه را که دیده اند یا از گذشتگان شنیده اند برای حاضران تعریف می کنند و بعد شام می خورند و چای می نوشند. آنگاه روی کرسی یک سفره ی مشمعی پهن می کنند و میوه ها و تنقلات مخصوص شب چله را که چند رقم از این نخوردنی هاست روی کرسی می گذارند:

پرتقال، کندس Kondes ( ازگیل)، کشمش، بادام شیرین، نارنگی، سیب، لیمو شیرین، خربزه، لله گولی Leleguli ( نیشکر)، و دو نوع شیرینی مخصوص به اسم پشت زیک و پیس گندله و از همه مهمتر هندوانه است که شاه میوه ی این مجلس است و حتماً باید خورده شود.

طرز تهیه پشت زیک متعاقباً توضیح داده شده.

پیس گندله Pis Gondele را از آرد برنج و کنجد ساییده و شکر درست می کنند.

طرز تهیه ی پشت زیک

پشت زیک Post-e Zik را از شکر و کنجد و مغز گردو و نخود چی درست می کنند و طرز تهیه ی آن بدین ترتیب است که مقداری شکر سفید را در ظری می ریزند و با آب می جوشانند تا قوام آید. وقتی که شکر قوام آمد یا به اصطلاح اهل محل « مات » شد، کنجد یا مغز گردو را که از قبل بو داده اند به اندازه ای که لازم است و به فراخور شکری که قوام آورده اند می افزایند و به هم می زنند تا خوب با شکر ممزوج شود. آنگاه آن را در ظرفی لب تخت می ریزند و پخش می کنند.

اگر پشت سینی یا مجمعه بریزند بهتر پخش می شود. زیرا باید پس از آن با نورد یعنی چوب خمیر پهن کن روی آن بکشند تا خوب صاف شود. وقتی که صاف و خنک شد آن را با کارد یا چاقو به شکل مثلث یا لوزی می برند  در بشقابها می گذارند و وسط مجلس می آورند.

در ادملا Ed Molla از بخش بندپی بابل پشت زیک را با آب خرمالو و خاکه قند و مغز گردو درست می کنند و آن را روی یک سنگ پهن به اسم « بنه سنگ Bone sang » می گذارند و با سنگی دیگر به اسم « میس سنگ Mis Sang » آن را می کوبند و بعد در بشقاب می ریزند و با چاقو می برند. به شبچره هم شبشره Sabsare گویند.

مردم سدن Sadan گرگان شب چله را یکی از بهترین شب های سال می دانند و برای برگزاری مراسم این شب از اول تابستان به فکر تهیه ی سرگرمی های شب چله هستند، یعنی چون خودشان جالیز دارند و هندوانه می کارند، سعی می کنند چند عدد از هندوانه های درشت و خوب و رسیده را که پوست کلفتی داشته باشد، از بوته ی آن که تق " Tag " می گویند جدا کنند، بعد این هندوانه ها را به خانه ی خود می آورند.

آنگاه چند تا از این پوست ها را که به آن کل " Kol " گویند به هم گره می زنند و یک هندوانه ی درشت و رسیده را در وسط این پوست ها می گذارند و با آن پوست ها دور هندوانه را به صورت توری که دارای خانه های درشت باشد می بافند.

گاهی هم دو تا هندوانه را روی هم می گذارند که در اصطلاح محلی به این کار « بنده زدن » گویند. سپس هندوانه هایی را که بنده زدند در جایی که حرارت آن کم باشد، مثل سقف خانه هایی که کمتر مورد استفاده قرار می گیرد، آویزان می کنند و این هندوانه ها گاهی تا اواسط اردیبهشت هم سالم و بی عیب باقی می ماند.

همه این دقتها برای این است که شب چله هندوانه داشته باشند زیرا که خوردن هندوانه در شب چله از لوازم اصلی است.

بعد از خوردن شام گاهی به خانه ی خویشان می روند و مردان سالخورده و پیر زنان خوش صحبت از دوره های گذشته حرف می زنند و زن صاحب خانه هم از مهمانان با چای و قلیان و تخمه ی کدو و خوردنی هایی که داشته باشند، پذیرایی می کند.

( اگر در جمع حاضر مرد غریبه ای باشد، زنها و دخترها در اتاقی جداگانه می نشینند.)

مدتی که بدین منوال گذشت، چند تایی از همان هندوانه های کذایی را می آورند و در یک سینی بزرگ می گذارند و می شکنند، اگر یک هندوانه خراب بود، هندوانه دیگری می شکنند تا هندوانه ی خوب و خوش طعم و خوشرنگی پیدا کنند. گاهی هندوانه به قدری خنک است که خوردنش مشکل می شود، پاسی از شب که گذشت، هر کس از صاحب خانه خداحافظی می کند و به خانه ی خودش می رود.

در نوده رودبار الموت بهترین خوراکی شب چله مردم، ماهی پلو است که آن را به عوض هندوانه یا خربزه ای که در جاهای دیگر مرسوم است می خورند.

برای تهیه و پختن ماهی پلو، هر کس چند روز قبل از شب چله حتماً باید یک ماهی بخرد و بعد یک شب مانده به شب چله این ماهی را درسته در ظرفی می پزند و در جایی خنک نگهداری می کنند.

شب چله که شد با مقداری سبزی خشک و روغن و برنج و مخلفات دیگر سبزی پلو می گذارند و سر سفره می آورند، هر نفر باید سهمیه ی ماهی خود را بخورد و ظرف غذای هر کس هم جدا باشد.

رسم است که در شب چله هر کسی در خانه ی خودش باشد و عقیده دارند چنانچه ماهی را قسمت نکنند و ظرف هر کسی هم جدا نباشد، در زمستان آن سال به افراد آن خانواده خیلی سخت می گذرد و بر عکس اگر ظرف هر نفر جدا باشد، زمستان خوبی در پیش خواهند داشت و رزق و روزی سال آینده شان فراوان خواهد بود. [ بعد از اینکه شام خورده شد، مقداری از پولک یا فلسهای ماهی را که قبل از پختن ماهی از آن تراشیده اند، در یک سینی می ریزند و خوب می شویند.]

در خلخال محله ی جدید شهسوار معتقدند که خوردنی های شب چله باید چهل رقم باشد و اگر از چهل رقم کمتر بود، مانعی ندارد ولی بودن چهل رقم بهتر است. البته باید هندوانه باشد چون بر این عقیده اند که با خوردن هندوانه در شب اول چله از گرمای تابستان سال آینده در امان هستند.

در ساری عقیده دارند هر کس در شب چله یک قاچ هندوانه بخورد، در طول سال به درد دندان دچار نمی شود.

در مورد خوردن ماست زیاد در شب چله معتقدند که در زمستان بسیار سرد اردبیل، مقاومت بدنشان زیاد خواهد شد و هرگز مریض نخواهند شد.

همچنین جماعتی اعتقاد دارند که خوردن هندوانه ی بسیار سرد هم باین دلیل است که در مغز آدمیزاد کرم کوچکی هست که به محض خوردن هندوانه ی یخ آلود در شب چله می میرد.

در جیید jeyyid از آبادیهای اردبیل مردم شب چله به دیدن همدیگر می روند. در این شب در تمام خانه ها « خشیل » xasil حاضر و آماده است. « خشیل » مخلوطی است از آرد و شکر و مقدار کمی نمک که آن را با آب می پزند. به طوریکه مثل شیر برنج سفت شود.

موقع خوردن به آن ادویه اضافه می کنند و مقدار زیادی روغن حیوانی- که در محل به آن ساری یاغ saryag  یعنی « روغن زرد » می گویند- رویش می ریزند و خلاصه غذای چرب و نرم و گرمی است که مردم معتقدند با خوردن این غذا، سرمای زمستان به آنان اثر نمی کند.

چون برای پختن و خوردن خشیل مقدار زیادی روغن حیوانی لازم است، در مورد این غذا و اینکه چه طور شده خوردن آن در شب چله معمول و متداول شده است، مردم می گویند: در زمان های قدیم، بقالی مقدار زیادی روغن حیوانی داشت که به فروش نمی رفت و روی دستش مانده بود. روزی پیش حاکم محل رفت و شکایت کرد که مقدار زیادی روغن دارد اما کسی نمی خرد، حاکم قول داد که مشکل او را حل کند.

بنابراین دستور داد که جار بزنند همه ی مردم شب چله خشیل بپزند و بخورند تا سرمای زمستان به آنان کارگر نشود. به این ترتیب مردم به دکان بقالی آن مرد رفتند و هر چه روغن داشت خریدند تا شب چله با آن خشیل بپزند و بخورند، و پختن و خوردن « خشیل » در شب چله از آن زمان معمول شد.

اما بعد از خوردن خشیل همه ی افراد خانواده دور کرسی می نشینند و پدر بزرگ یا مادر بزرگ قصه می گویند و سایران گوش می دهند.

زنان و دختران خانواده نیز به هم کمک می کنند و مقداری گندم روی اجاق برشته می کنند و بعد روی کرسی می ریزند و می خورند.

به این گندم برشته « قورقه Qorga » می گویند و اول از همه باید یک بچه ی نابالغ از آن بخورد تا شاید خدا به او رحم کند و زمستان سخت نباشد، گندم برشته چون تشنگی می آورد، بعد از خوردن آن برای رفع تشنگی به جای آب، ماست یا دوغ می خورند.

در گیلان و شهرها و روستاهای آن، شب چله را جشن می گیرند و هر کس بنا به وسع خود میوه و آجیل تهیه می کند.  میوه هایی مانند لیمو و پرتقال و انار و هندوانه و آجیل از قبیل فندق و پسته و تخمه و غیره.

اما اگر همه ی اینها هم میسر نشود، تهیه کردن هندوانه را واجب می دانند. چه، معتقدند کسی که در شب چله هندوانه بخورد، در زمستان زیاد سردش نمی شود.

هندوانه هایی که محصول بوستان خودشان است، برای شب چله نگه می دارند. از ساقه برنج یا گیاهی با نام « له LEH » طناب گونه ای ضخیم می بافند که به آن « گرکه » گویند. هندوانه ها را با این گرکه می بندند و از سقف می آویزند تا سالم بماند و خراب نشود.

اردبیلی ها از اواخر تابستان مقدار زیادی هندوانه و خربزه در توری می گذارند و آن را از سقف آشپزخانه آویزان می کنند تا در هوای آزاد خراب نشود و تا شب چله بماند.

دو سه شب به چله مانده مقداری شیر را ماست میکنند و در شب چله مهمانی مفصلی می دهند.

غذاهایی که می پزند پلو مرغ یا پلو خورش و « موسابنا» یا مسما است و مسمّا خورشی است که به مقدار زیاد پیاز سرخ کرده و گوجه ی شیرازی دارد.

مهمانها همه دور سفره جمع می شوند و در حین غذا خوردن لطیفه می گویند و با هم شوخی می کنند. یکی از حاضران، هندوانه یا خربزه و ماست را که بسته شده است می آورد و جلو همه ماست را با چاقوی تیز می برد و می گوید:«قادا بالا میزی بو گئجه کسدوک.» « Qada Balamlzi Bu Geja Kasduk » یعنی درد و بلامان را امشب بریدیم و بدین وسیله عمرمان زیاد می شود. بعد از خوردن شام نفری یک پیاله ماست و کمی میوه بر می دارند، دور کرسی می نشینند و قصه ها و حرفهای خنده دار می شنوند.

در فسقندیس اسکو Fesagandis Osku در شب چله خوردن هندوانه و چاشنی را لازم می دانند. چاشنی را از کف شیره ی انگور می گیرند. روی آن مایه ی سفیدی جمع می شود که به آن چاشنی می گویند هندوانه را هم به این نیت می خورند که سرمای زمستان به آنان کارگر نشود.

خانواده هایی که وسعشان می رسد از میوه های فصل هم می خورند.

در اهر شب چله همگی باید هندوانه و خربزه بخورند. کسانی که وسعشان می رسد انار و سیب و پرتقال هم بر آن مزید می کنند و بعد از خوردن شام و چای دور کرسی جمع می شوند و سفره روی کرسی می گسترند و خربزه و هندوانه را در یک مجمعه با کارد می آورند و روی کرسی می گذارند.

پدر خانواده کارد را بر می دارد و بعد از گفتن بسم الله الرحمن الرحیم شروع می کند به بریدن خربزه و هندوانه و سهم هر کس را مطابق سن و سالش می دهد، اما قبل از خوردن میوه ی شب چله دعا می کند و اهل خانه همگی آمین می گویند و دعای وی چنین است: « خدایا، به شهر و وطن ما برکت عطا فرما. بهاری را که در پیش داریم پر باران و کشت و زرع ما را پر برکت، درختان باغ ما را بار آور کن. شهرهای وطن ما را آبادان و مملکت را از بلیّات محفوظ بدار و بیماران را شفای عاجل مرحمت کن. قرض قرضمندان ادا شود. خانواده ی ما را تا سال آینده از بلاهای زمینی و آسمانی محفوظ بدار و کسب و کار ما را رونق و برکت عطا فرما.» پس از خواندن دعا، شبچره می خورند و شب را با شادی و خنده به سر می برند.

در تکاب غذایی که در این شب می خورند، آش کشک است که به آن مقداری نخود و سبزی اضافه می کنند و در اصطلح محل به آن « کاچی» Kaci  می گویند.

شبچره ی سیه چشمه ی ماکو دو چیز است:

1 ) هدیک Hadik : گندم را می شویند، و می پزند، با نمک و مغز گردو و قاطی می کنند و می خورند.

2 ) قاویرقا Gavirga : گندم را می شویند و خشک می کنند و روی ساج برشته می کنند و می خورند.

در ارومیه شام شب چله پلو یا کوفته است. بعد از شام شبچره را که توی مجعمه ای چیده اند می آورند و تا می توانند می خورند. هندوانه را می خورند تا آخر تابستان سالم باشند. پشمک و حلوا را هم برای شیرین شدن دهان، و گندم برشته و خشکبار را برای خیر و برکت می خورند.

در مشکین شهر شبچره شان عبارت است از خرمای دانه ای، [ یعنی خرمای زرد نیم رسی که خشک می کنند و در فارس و شیراز به آن قصبک Qasbak گویند. ] توت خشکه، سنجد، گندم برشته، ذرت و بزرک برشته.

 

شب چله – سرگرمی ها

در سناء علیای طالقان افراد یک خانواده که در این شب دور هم جمع هستند به سرگرمی های مختلف مشغولند.

از جمله گردو شکستن که یک نفر از میان جمع بلند می شود و می گوید: «خان در، خانچه دره- درک را واز کن بقچه دره.» یعنی خوانچه در خانه است. درک خانچه را باز کن در آن بقچه است. وقتی که این شعر را خواند، یکی یکی گردوها را می شکنند. مغز گردوی هر کدام سفید تر و درشت تر و بهتر باشد گوسفندهای خود را به نام او می کنند. یعنی اگر خواستند بگویند گوسفندهای ما را بیرون کنید و به صحرا ببرید، مثلاً می گویند گوسفندهای رستم را بیرون ببرید و عقیده دارند به این ترتیب گوسفندهایشان زیاد می شود.

قاشق زنی هم یکی دیگر از مراسمی است که در شب چله انجام می دهند یعنی یک زن یا دختر چادر سرش می کند و صورتش را محکم می گیرد تا کسی او را نشناسد و یک قاشق چوبی بزرگ- که حداقل گنجایش یک چارک گندم یا هر چیز دیگری را دارد- به دست می گیرد و به در خانه ی مردان و همسایه هایی می رود که دو زن داشته باشند و در می زند تا کسی در را باز کند. مردم که از این رسم خبر دارند، درون قاشق آن زن چیزی می ریزند.

بعد از این کار، چیزهایی را که به این ترتیب جمع آوری شده است به کسی می دهند که لکنت زبان دارد یا لال است و معتقدند که بعد از خوردن این چیزها لکنت زبان آن شخص بر طرف می شود. این عمل به قول ساروی ها لال پلاه Lal Pelah  نام دارد.

در این شب علاوه بر شادی و سرور، بازی هایی هم دارند که یک نمونه ی آن شرح داده می شود:

در این بازی ده نفر یا بیشتر و کمتر شرکت دارند و ترتیب بازی از این قرار است که بازیکنان کلاهی را می گذارند در وسط خودشان و برای هر نفر هم اسم مخصوصی انتخاب می کنند. مثلاً نفر اول را که رئیسشان است یک من گویند، نفر دوم را دو من، نفر سوم را سه من و ... آنگاه نفر اول می گوید:« کد خدای ما مرده، کلاهش اینجا مونده پس کی می خواهد این کلاه را بردارد.» فوری کسی که اسمش دو من است می گوید:« یک من بردارد.» یک من می گوید:« چرا من بردارم سه من بردارد.» باز سه من می گوید:« چرا من بردارم، چهار من بردارد.» و همین طور اعداد را پشت سر هم تکرار می کنند. در اینجا کسی که شماره ها را اشتباه بگوید یا در ردیابی کلمات سکوت بکند و کلمات از نظرش خارج شود و بگوید:« من بردارم.» یا شماره ای بیشتر از ده بگوید بازنده است و اسمش را می گذارند: « در هم بر هم » یا « قاطی واطی» یا « تلب تیلیب. »

در النگه ی سر زیارت از کارهای بچه ها و جوانان ده این است که وقت غروب شب چله دور هم جمع می شوند و هر نفر یک جوراب – که در لهجه ی محلی جورب « Jurob » می گویند- بر می دارد و خانه به خانه می روند و می گویند: «قروتک Qorutak ما را بدهید.»

صاحب خانه هم به وسع خود چیزهایی از قبیل گردو، توت خشکه، سنجد و کشمش در جوراب های بچه ها می ریزد و آنان پس از آنکه تمام خانه ها را گشتند، با خوشحالی به خانه هایشان می روند و باز پاسی از شب که گذشت، هر نفر یک کیسه بر می دارد و نخی را به سر کیسه گره می زند و می رود پشت بام خانه های ده و از روزنه ی سقف اتاق بی اینکه حرفی بزند، آن کیسه را به درون اتاق می اندازد، صاحب خانه هم هر چه داشته باشد داخل کیسه می ریزد، بعد بچه ها با آن نخی که به کیسه بسته اند، کیسه را بالا می کشند. آنگاه در یک جا جمع می شوند و چیزهایی را که گرفته اند بین خود قسمت می کنند و هر کس سهم خود را می خورد و به این ترتیب شب چله را می گذرانند.

 

شب چله- آهو

در رودسر علاوه بر آداب شب چله و برگزاری آن از طرف عامه ی مردم، بچه ها و نوجوانان هر محله دسته های هفت هشت نفری می شوند و یک نفر از آنان پوستی چون پوست آهو یا پوست بره روی سر خود می اندازد به طوری که تمام بدنش یا قسمت اعظم تن او را بپوشاند. یک نفر هم کیسه ای به دوش می گیرد و بقیه به دنبال آهو راه می افتند و به در خانه ها می روند و یک نفرشان با صدای بلند این شعرها را می خواند:

رابچره، رابچره                    می آهو را، را می چره

می آهو مرغانه خوره             صد تا به کمتر نخوره

می آهو کمر درد بگوده           پاییز کمر درد بگوده

ای آهو جان گله ریش            تو واز بکن اربابه پیش

ارباب جیف سکه دره              ده صد تومان بیشتر دره

بعد از خواندن این شعرها آهو پیش می رود و صاحب خانه که آمدن آهو را شگون می داند، مبلغی پول یا مقداری برنج به کیسه دار می دهد و آهو بعد از دعا و سپاس به در خانه ی دیگری می رود و آخر شب آن چه به دست آمده بین افراد دسته تقسیم می شود.

 

شب چله – شال انداختن

در انزهای Anzeha فیروز کوه به شب یلدا شال هشو Sal Haso می گویند. در این شب مردم محل به خانه هم دیگر می روند.

صاحبخانه برای مهمان هایش از همه رقم میوه به خصوص قیسی، برگه، هسته شیرین بو داده، گردو و انگور می آورد.

جوانان محل در این شب رسمی دارند به نام « شال انداختن». به این ترتیب که یک دستمال نسبتاً بزرگ را چهار گره می کنند و به سر طنابی گره می زنند و بر بالای بام خانه ها می روند. دستمال چهار گره را از بالای بام به صحن خانه یا اتاق آویزان می کنند و چند لگد به بام خانه می زنند. صاحبخانه مقداری آجیل، شیرینی در دستمال می گذارد و دستمال را تکان می دهد. صاحب دستمال می فهمد که توی دستمال چیزی ریخته اند. آن را بالا می کشد و چیزهایی که در آن ریخته شده است در کیسه ای که همراه دارد می ریزد و بعد می رود بالای بام خانه دیگری و به این ترتیب به همه خانه های آبادی سر می زند و شال می اندازد.

این کار تا نیمه های شب ادامه دارد. این رسم را دلدادگان و نامزد داران خیلی دوست دارند زیرا که فرصتی است تا پنهان از همگان هدایایی بدهند و بگیرند و عشقی خشکه برسانند.

در طالقان وقتی آفتاب غروب کرد و گوگل Gogal (گله گاو) آمد و چراغ ها یکی یکی روشن شد، شال اندازی شروع می شود و چنان که پیش از این اشاره شد دلدادگان به بهانه شال اندازی به معشوقه عشقی می رسانند. مثلاً جوانی که دختری را دوست دارد یک شال پشمی بر می دارد و می رود بالای بام خانه نامزد و هدیه خود را که تهیه کرده و جورابی، چادری، گوشواره ای، النگویی یا روسری خوش نقش و نگاری است و گوشه شال بسته را از درجی Darji (سوراخی که وسط طاق گنبدی خانه های روستایی است) پایین می کند.

اهل خانه همین که ملتفت شدند که شال آویزان است، مطلب را می فهمند و همگی از اتاق بیرون می روند و دختر تنها می ماند.

دختر با پسر کمی حرف می زند و هدیه را از شال باز می کند و به پدر و مادرش می دهد، مادر دختر نیز هدیه ای مثل توتون یا چپق دانه نشان به ریسمان می بندد و پسر آن را بالا می کشد.

زنان آبادی در دوختن دستمال و کیسه ی توتون و بافتن جوراب و شال، سلیقه ای قابل تحسین دارند.

کیسه ی توتون را از مخمل سرخ می دوزند و با سوزن دوزی و ابریشم دوزی نزیین می کنند و می آرایند و این هدایا به قدری عزیز است که دختر و پسر بعد از عروسی کردن، تا آخر عمر و به یاد عشق و محبت دوران جوانی، آن ها را نگاه می دارند.

ولی اگر مادر زن جوان را نپسندیده و دوست نداشته باشد، یک گیوه کهنه یا چیزی در آن ردیف به ریسمان و شال می بندد تا پسر بفهمد این طرف ها خبری نیست و باید دور این خانه و این دختر را خط بکشد و اگر چنین شود میان دو خانواده کدورت و دلتنگی پیش می آید که خیلی نادر است.

در تکاب جوانکها و کسانی که نامزد دارند، بالای بام خانه نامزدشان می روند و شترکهایی را که درست کرده و با پارچه های قیمتی تزیین کرده اند به نخی می بندند و از هواکش بام خانه پایین می اندازند. اهل آن خانه که با این رسم آشنا هستند در خورجینی که روی شتر هست چیزهای خوردنی می ریزند و می گویند:

« بکش بالا، خدا مطلبت را بر آورده کند.» بعد بالای بام دیگری می روند و شترکهایشان را از روزن سقف پایین می اندازند و به عنوان شیرین زبانی متلهایی به زبان می آورند از این قبیل:« مشک کره دار، مودار در آمد.» یا « من از خیک دست برداشته ام اما خیک از من دست بر دار نیست.» اگر جوابی که دادند درست بود، خوشحال می شوند و گرنه مقداری خوراکی در خورجینها می ریزند و می گویند: « برو خدا نگهدارت» شعری هم می خوانند به این معنی: «بلبلی که زمستان ندیده، قدر بهار را نمی داند.»

در سرکان و آرتیمان در شب یلدا که به زبان محلی شو یلّا so-e yalla می گویند، جوانان آبادی به اتفاق بالای بام خانه اهالی که به هم متصل است می روند. یک شال کمر از هواکش خانه آویزان می کنند صاحب خانه مقداری خوراکی از قبیل گردو، انار، به، زردآلو خشک، توت خشک، به شال می بندد و جوان ها آن را می کشند بالا. به این رسم، شال دورکی Sal Dureki می گویند.

در شهراب اراک پسرهایی که نامزد دارند پنج شش مجمعه که در آن ها یک حفت کفش، یک قواره پارچه پیراهنی، مقداری شیرینی، گردو، بادام، کشمش و سنجد و آجیل هست، توی مجمعه می چینند و این مجمعه را باید خواهر و دختر خاله و دختر دایی خلاصه دخترهای قوم و خویش داماد به خانه عروس ببرند. داماد هم شب چله به خانه عروس آینده می رود. بعد از خوردن شام و شبچره، به خانه خودش بر می گردد.

خانواده عروس فردای شب چله توی مجمعه، کیسه حمام، کیسه توتون، جوراب و دستمال که دوخته و بافته عروس هنرمند است می گذارند و به خانه دامادشان می فرستند.

در مازندران برای دخترانی که نامزد دارند از طرف داماد «خرجی » فرستاده می شود. یعنی داماد تمام چیزهایی را که برای شب چله لازم است به اضافه مرغ و ماهی، در یک خوانچه می چیند و بعد از غروب آفتاب به خانه عروس می فرستد.

در گیلان کسانی که نامزد دارند در شب چله برای همسر آینده خود « شب چله گری» می فرستند، یعنی مقداری میوه چون پرتقال و لیمو شیرین و به و انار شیرین و سیب و خربزه و هندوانه و قند و چای و شیرینی و یک قواره پارچه به خانه عروس می فرستند.

مقدار شب چله گری بستگی دارد به وسع دماد، کم و زیاد می شود اما فرستادن آن رسمی است که ترک آن موجب گله خانواده عروس و سرشکستگی خانواده داماد خواهد بود.

در باویل اسکو در شب چله برای دخترانی که نامزد شده اند از طرف خانواده داماد خوانچه هایی فرستاده می شود که روی یکی از آنها میوه هایی مثل انار، سیب،پرتقال، گلابی، و شیرینی و مخصوصاٌ هندوانه گذاشته شده است. به هندوانه خیلی اهمیت می دهند. به طوری که هنگام رسیدن خوانچه ها می گویند:

ببینیم هندوانه چله فرستاده اند یا نه؟ در خوانچه دومی حلوا، پشمک، کله قند و در سومی یک دست لباس و چادر و جوراب و کفش، آیینه بخت، شانه و قیچی و در خوانچه چهارمی برای پدر و مادر و خواهران و برادران و مادر بزرگ دختر، چیزهایی مثل چادر، پیراهن، جوراب و چارقد می گذارند.

وقتی که خوانچه حاضر شد، خانواده داماد از قوم و خویش های خودشان دعوت می کنند که بیایند و آن ها را ببینند.

عصر چله چند نفر از افراد آبادی، خوانچه ها را به سر می گیرند و هندوانه را هم یکی از زنهای خانواده داماد بر می دارد و به خانه دختر می برند. خانواده دختر هم از قوم و خویشهای خودشان دعوت می کنند که بیایند و هدیه هایی را که خانواده داماد فرستاده اند ببینند.

فردای آن روز خانواده عروس خوردنی خوانچه ها را بین قوم و خویشهای خود تقسیم می کنند. هر کسی که از خوردنی خوانچه ها بخورد باید در عوض چیزهایی مثل جوراب، دستمال، روسری برای عروس بفرستد.

کسانی هم که خوانچه ها را به خانه عروس می برند از مادر دختر هر نفر یک دستمال می گیرند.

چند روز بعد که می خواهند خوانچه ها را پس بفرستند، در یکی از آنها برای داماد یک دست لباس و جوراب و یک جعبه شیرینی و یکی دو تا جانماز که به وسیله دختر گلدوزی شده می گذارند و برای خانواده داماد می فرستند.

در فسقندیس اسکو نیز در شب چله پسرهایی که نامزد دارند برای نامزد خود شب چله ای – هندوانه، کفش، شیرینی، پیراهن و میوه- می فرستند. البته کسانی که وسعشان برسد،چیزهای دیگری هم می گذارند و آنان که باغ میوه دارند، جزء شب چله ای، سیب هم می گذارند. گذاشتن هندوانه و کفش در خوانچه شب چله ای لازم و حتمی است. او چند طبق کش می گیرد و آن ها را به خانه عروس می برد. هنگامی که طبق ها را می برند، پسرها و دخترهایی که از وقت عروسی کردنشان گذشته است در جلو خانه خودشان می ایستند و یک عدد کلید زیر پای خویش می گذارند و نیت می کنند و منتظر می مانند و به خوانچه ها و طبق ها نگاه می کنند تا جمله ای از راهگذاری بشنوند. اگر مضمون آن جمله روشن و امید بخش باشد، آن را به فال نیک می گیرند و معتقدند که تا شب چله آینده عروسی می کنند. البته این کار را از دیگران پوشیده می دارند ولی به طور کلی، دختران بیشتر از پسران این فال را می گیرند.

در اهر کسانی که نامزد دارند باید برای نامزد خود خوانچه بفرستند و تمام دوستان و خویشان آن جوان در تهیه کردن خوانچه ها شرکت کنند. محتویات هر خوانچه عبارت است از یک بولوت ( ظرف چینی بیضی شکل) شیرینی خوب، یک بولوت پرتقال، یک بولوت سیب، یک بولوت انار، یک عدد آیینه، یک یا دو طاقه پارچه مرغوب و چادر و پیراهن. اینها را دوستان و خویشاوندان خیلی نزدیک داماد برای عروس تهیه می کنند.

خود داماد هم یک طبق مخصوص تهیه می کند که یکی دو قواره پارچه مرغوب و یک دستبند یا گردنبند طلا در آن می گذارد. در یک طبق دیگر هم باید یک مجمعه شام بگذارد که عبارت است از دو یا سه بولوت پلو و دو یا سه عدد مرغ سرخ کرده. زنهای دوست و آشنا و قوم و خویش در خانه داماد جمع می شوند و پس از خوردن میوه و شیرینی و شنیدن ساز و آواز، به رقص و شادی می پردازند.

غروب، طبق ها را می گذارند روی سر حمال و به همراه دو نفر از زنان محرم خانواده داماد، به خانه عروس می فرستند. مزد و انعام کسانی که طبق ها را آورده اند، به عهده خانواده عروس است. آن دو نفر زن پس از اینکه خوانچه ها را تحویل خانواده عروس دادند، مبارک باد می گویند و بر می گردند.

تعداد این خوانچه ها در بین افراد متمکن از پانزده تا کمتر و از چهل تا زیادتر نمی شود که چون برسد، دست نخورده می ماند تا مادر عروس برای بعداز ظهر زنهای دوست و آشنا و خویشاوندان خودش و اقوام دامادش را برای دیدن آن ها دعوت کند. دعوت شدگان در خانه عروس جمع می شوند و خوانچه ها را می بینند و مبارک باد می گویند و از شیرینی و میوه های آن می خورند.

در خوی برای دخترهایی که نامزد دارند نامزدشان خوانچه ای که در آن دوازده بشقاب خوردنی است می فرستد. این دوازده بشقاب خوردنی عبارت است از: یک بشقاب پشمک، یک بشقاب میلاخ Milax یعنی انگور نیمه خشک که درست کردن آن در آذربایجان معمول است، یک عدد هندوانه، یک عددخربزه، یک بشقاب انار. هر کس به اندازه توانایی خود خلعتی تهیه می کند و در خوانچه می گذارد.

طرز چیدن بشقابها در خوانچه از این قرار است: دورادور دوازده بشقاب شیرینی الوان به این ترتیب چیده می شود، زنجبیلی، نان برنجی، باقلوا، حلویات، نان شیرینی یا شکری و لوز و این گونه شیرینیها. در وسط هم بقچه خلعت را که معمولاً پارچه پیراهنی عروس و طلاجات است، می گذارند. در دو طرف بقچه هم هندوانه و یک خربزه می گذارند و بعد از آن در اطراف، بشقابهای پشمک و میلاخ را می گذارند و روی آن ها ملافه ای می کشند و به حمالی می دهند که به خانه عروس ببرد.

پدر و مادر دختر با احترام زیاد خوانچه را در اتاق پذیرایی می گذارند و انعامی هم به حمال می دهند و او را مرخص می کنند. بعد مادر عروس، دوستان و آشنایان خودشان را خبر می کند که بیایند و خوانچه را ببینند.

دوستان و آشنایان هم می آیند و خوانچه را می بینند و شور و شادی می کنند و از خوردنی های آن می خورند و می گویند:« خانه شان آباد.»

در فرورق Farurag خوی در شب چله کسانی که نامزد دارند با پدر و مادر خود به خانه عروس می روند، یک خربزه بزرگ هم با خودشان می برند.

پدر داماد، خربزه را در وسط اتاق در یک سینی بزرگ می گذارد. پدر و مادر عروس و عده ای از قوم و خویش های آن ها هم حضور دارند.

در این وقت عروس از پشت پرده ظاهر می شود، سلام می کند و خیلی مؤدب گوشه ای می نشیند، بعد با چاقویی که در دست دارد در کنار سینی می نشیند و خربزه را قطعه قطعه می کند و همه مهمان ها می خورند.

رسم است که یک تکه از این خربزه را توی کوچه- کنار در خانه- می گذارند تا فقیری آن را بر دارد و بخت این نامزد باز بشود و به پای هم پیر بشوند.

در این موقع مادر داماد نذر می کند که پسرش، عروس را طلاق ندهد. چون یکی از رسومات این ده این است که هیچ مردی نباید زنش را طلاق بدهد. اگر مردی زنش را طلاق داد، باید چهل رأس گوسفند به پدر عروس بدهد و اگر این تعداد گوسفند را نداشت، باید شکم چهل نفر گرسنه را سیر کند.

 

شب چله- چشم روشنی

در ازنای Ezna اراک کسانی که دختر شوهر داده اند، هر سال شب چله چشم روشنی برای دخترشان می فرستند و چیزهایی که می فرستند از این قرار است: بلغور و برنج و ترخینه- قند و چای – چند قالب صابون و دو کیسه حنا و یک جفت ارسی – تخمه ی هندوانه ی خانگی بو داده و نخود چی و کشمش و نقل. چون محل انگور خیز است و کشمش فراوان دارد یک مجمعه کشمش یا بیشتر می فرستند.

چون بخواهند قدم به خانه بخت دخترشان بگذارند، اول پای راست را در خانه می گذارند و خانواده ی داماد به پیشواز می آیند و بعد از سلام و احوالپرسی به آنان خوشامد می گویند: قدمتان روی چشم، خیلی خوش آمدید... و چند تومانی به آورندگان مجمعه ها انعام می دهند. بستگان عروس بعد از خوردن چای و آجیل و شیرینی بر می خیزند و روانه ی خانه شان می شوند.

البته ظرف ها را خالی می کنند اما خالی پس نمی دهند بلکه چند تا میوه یا چند تا تخم مرغ رنگ کرده در آنها می گذارند که بساط آنان هیچ گاه خالی از نعمت نماند.

در شب چله، دخترهایی که تازه به خانه ی شوهر رفته اند از طرف پدر و مادر دختر خوانچه ای به همین ترتیب به خانه ی دخترشان می فرستند و عقیده شان این است که به این وسیله دهان شب چله را شیرین می کنند تا اینکه زمستان به خوشی بگذرد. در بعضی خوانچه هایی که برای خانه ی عروس فرستاده می شود سه جور حلوا می گذارند: 1 – حلوای کنجد.  2 – حلوای گردویی.  3 – حلوای هویج.

طرز تهیه حلوای گردویی:

حلوای گردو عبارت است از دوشاب یا شیره ی انگور و مغز گردو. دوشاب را آن قدر می جوشانند تا سفت شود. برای سفید شدنش جوهر قند به آن می زنند. آن وقت آن را روی تخته ای می اندازند و با دویج Doyaj می کوبند و ضمن کوبیدن، مغز گردو به رویش می پاشند و آن قدر این کار را ادامه می دهند که یک حلوای خیلی سفت و سفید و پر از مغز گردو به دست می آید که مخصوص ارومیه است و مردم خیلی دوست می دارند.

طرز تهیه ی حلوای هویج:

هویج را رنده می کنند، و روی آتش می گذارند و با آبی که خودش پس می دهد پخته می شود. بعد رویش دوشاب می ریزند و آن قدر می جوشد تا شیره ته می کشد و سفت می شود، بعد از روی آتش بر می دارند و مغز گردو را مشت مشت توی حلوا می ریزند و مخلوط می کنند، بعد از اینکه سرد شد یک حوای خوشمزه به دست می آید.

 

شب چله و تفأل

در دنبلید Donbalid طالقان شب اول چله یا به قول خودشان یکم چله شو Yakkomm celle sav علاوه بر آداب مشترکی که با آبادی های دیگر دارند به تبری خانه Tabri Xane یا تعبیر خانه می روند و فال می گیرند، اما تعبیر خانه در یکی از خانه های قدیمی آبادی است که از قدیم الایام آن جا را اجاق شب چله و تعبیر خانه نام نهاده اند.

شب چله که فرا می رسد با صوابدید و نظر پیران و ریش سفیدان آبادی ده نفر در تعبیر خانه یا تبری خانه حاضر می شوند، پنج نفر از پیران و پنج نفر هم از میانسالان که هر ده تن می باید متأهل و با سواد بوده باشند. این عده از سر شب به تبری خانه می آیند و یک عدد آفتابه مسی یا به قول خودشان « قره آفتابه مسی » در وسط مجلس می گذارند.

دختران دم بخت با کنجکاوی در پشت بام تعبیر خانه ازدحام می کنند و به کنایه و شیرین زبانی می گویند:« تبری پی نیتش میاد.» یعنی فال گیرنده به دنبال نیت کردن می آید.

بعد هر کدام از درجی Darji ( سوراخی که وسط طاق گنبدی خانه های روستایی است) تعبیر خانه یک نشانه ای مانند سکه و انگشتر و انگشتانه و لنگه النگو یا گوشواره به پایین می افکند و یک نفر از آن ده نفر، آن چیز را در آفتابه می اندازد. پس از آن که نیت دختران تمام شد، آن ده نفر هر کدام به نوبت شروع می کنند از دیوان حافظ تفأل زدن. کتاب را باز می کنند چهار بیت از اول غزلی که آمده و یکی دو بیت از غزل بعدی یعنی شاهد آن را می خوانند، بین ده نفر یک نفر از پسران معین می شود که در حین خواندن اشعار حافظ یک عدد از آن اشیاء را از آفتابه بیرون بیاورد و دختران هم از درجی بام گوش می دهند.

اگر تفأل خوب تعبیر شود، اسم آن چیزی را که از آفتابه بیرون آورده اند به صدای بلند می گویند و صاحب آن از درجی بام می شنود و خوشحال می شود و دخترانی که بالای بام تبری خانه جمع شده اند باز دسته جمعی تکرار می کنند:« تبری پی نیتش میاد.»

هر گاه شعر حافظ و شواهد آن خوب تعبیر نشود، دختران دیگر « تبری پی نیتش میاد.» نمی گویند و نیت ان دختر معوق می ماند تا سال آینده « یکم چله شب آینده.»

و به همین ترتیب تمام اشیایی که در آفتابه است باید با تفأل از دیوان خواجه حافظ بیرون بیاید.

بعد از اتمام این کار از طرف خانواده دخترانی که تفأل خوب دارند، هر کدام یک مجمعه شیرینی و میوه از قبیل توت خشک و سنجد و کشمش و انار و حلواهای جور واجور که خودشان درست کرده اند به تبری خانه می آورند و حاضران و افراد تبری خانه به عنوان شبچره می خورند و از صاحب تبری خانه خداحافظی می کنند و شادزی می گویند و می روند.

نیت دختران دم بخت ناگفته روشن است و معلوم است که در باب زندگی آینده و بخت و طالعشان است.

در مازندران نیز در این شب یک نفر که با سواد است با دیوان برای حاضران تفأل می زند.

همیشه اولین فال را برای شاه وقت می گیرند و بعد برای دیگران، از بزرگترها شروع می کنند تا به کوچکترها برسد.

در خانه هایی که دیوان حافظ ندارند یا در دهاتی که شخص با سوادی نیست، یک سینی بزرگ گردو روی کرسی می گذارند و در پایان جشن، هر نفر چشمهایش را می بندد و دستش را به طرف ظرف گردو دراز می کند و مقداری گردو بر می دارد که معمولاً از پنج شش تا تجاوز نمی کند، بعد نیت می کند و شب که خواست بخوابد، گردو را زیر تشک خود می گذارد و صبح که از خواب بیدار شد، اول گردوها را یکی یکی می شکند، اگر مغز گردو خوب و سفید بود، نشانه آن است که جواب فال خوب بوده و نیتش بر آورده می شود.

یکی از کارهایی که در این شب انجام می دهند، فال گوش ایستادن است. بدین ترتیب که دو تا زن یا دو تا دختر یک کلید و یک آیینه به دست خود می گیرند و سر چهار راه می روند و در گوشه ای می ایستند و به صحبت کردن عابرین که از کنار آنان رد می شوند گوش می کنند و از مطالبی که می شنوند، جواب فال خود را تعبیر می کنند.

در نوده رودبار الموت مقداری از پولک یا فلسهای ماهی را که قبل از پختن ماهی از آن تراشیده اند، در یک سینی می ریزند و خوب می شویند و تمیز می کنند و به سر سفره می آورند. سپس سفره را جمع می کنند و این سینی را جای سفره قرار می دهند. آن وقت پدر و مادر یا بزرگتر خانواده به یکی از بچه ها که از همه کوچکتر باشد اشاره می کند تا مقداری از پولکها را بر دارد. بعد مقدار پولکی را که در دست دارد می شمارند، اگر جفت درآمد خوب است و زمستان بارندگی فراوان خواهد شد. به همین علت اگر به طور اتفاقی برای یک نفر پیشامد بدی رخ بدهد، دیگران به اون می گویند:« فلانی! مگر خدای نکرده شب چله طاق آوردی ؟» اگر طرف بگوید:« بله، طاق آوردم.» می گویند: « خدا بزرگ است برو شکر کن.» اما اگر بگوید:« نه، جفت آوردم.»

می گویند:« انشاءا... که در همه سال جفت بیاری.»

در شهرهای گیلان یکی از سنت های محکم شب چله که به آن خیلی معتقدند، تفأل با دیوان خواجه شمس الدین محمد حافظ است، مثلاً در صومعه سرا و لاهیجان هر چند خانواده ای که دور هم جمعند، با شوق و ذوق طالب تفأل می شوند.

یکی دو نفر از افراد با سواد مجلس فال را می خوانند و همه سراپا گوش شده می شنوند. گیرنده فال با عقیده و حرمت فراوان دیوان خواجه حافظ را به دست می گیرد و بعد از نثار کردن درود و فاتحه به روان خواجه می گوید:« ای خواجه حافظ شیرازی! تو محرم هر رازی، ما طالب یک فالیم. تو را قسم می دهم به شاخ نباتت که نیت فلان کس را روشن کن و بگو که چیست.»

بعد کتاب را به دست آن آدم با سواد می دهد تا فالش را بخواند. خواننده فال گاهی بیتها را تعبیر می کند. هر بار سه فال متوالی می گیرند و قدری تأمل می کنند تا دوباره برای چند تن دیگر فال بگیرند. زیرا عقیده دارند اگر بیشتر از سه فال در یک وهله بگیرند حافظ دشنام می دهد.

در اهر دخترهای دم بخت و پسرهای مجرد که هوس زن گرفتن دارند، در شب چله هنگامی که انار می خورند با آن فال می گیرند و برای پیش بینی اخلاق و رفتار همسر آینده شان نیت می کنند، آن هم به این ترتیب که سر انار را خیلی آرام و با احتیاط می برند به طوری که هیچ یک از دانه های انار بریده نشود- چون اگر چاقو به دانه های انار بخورد، نیتشان باطل می شود- آن وقت انار را می چشند، اگر شیرین باشد می گویند همسر آینده مان خوش برخورد و خوش اخلاق، اگر میخوش باشد عقیده دارند همسرشان معتدل و آرام و اگر ترش باشد، معتقدند همسر آینده عبوس و بد اخلاق خواهد بود.

در اسکو پسرها و دخترهایی که از وقت عروسی کردنشان گذشته است در جلو خانه خودشان می ایستند و یک عدد کلید زیر پای خویش می گذارند و نیت می کنند و منتظر می مانند و به خوانچه ها و طبقهای « شب چله ای » که توسط طبق کش ها حمل می شود نگاه می کنند تا جمله ای از راهگذری بشنوند. اگر مفهوم آن جمله روشن و امیدبخش باشد، آن را به فال نیک می گیرند و معتقدند که تا شب چله آینده عروسی می کنند.

فال چله به در، در سیه چشمه ماکو بدین ترتیب است:

یکی از دخترها را که از همه محبوبتر است انتخاب می کنند. این دختر باید تنها برای آوردن آب به سر نهر یا قنات یا چشمه برود و در بین راه با کسی حرف نزند و به عقب سرش هم نگاه نکند. حتی عطسه و سرفه هم نکند.

و ظرف آب را در بین راه به زمین نگذارد و اگر اشتباهاً هر کدام از این کارها را بکند نیتش باطل می شود و باید دوباره از خانه بیرون برود و با تشریفات کامل آب بیاورد. بعد آب را در ظرف دیگری می ریزند و دو تا سوزن که به آنها پنبه بسته اند یکی را که بزرگتر است به نام یک پسر و یکی را که پنبه اش کمتر و سوزنش کوچکتر است به نام یک دختر به آب می اندازد. سوزنها در سطح آب شناور هستند و اگر به هم بچسبند، معتقدند که این دختر و پسر به هم خواهند رسید و با هم عروسی خواهند کرد. اما اگر سوزنها به هم  نچسبند می گویند:اینها نصیب همدیگر نیستند.

این فال را در شب اول چله بزرگ یا شب یلدا و در شب اول چله کوچک ( هر دو شب ) می گیرند.

فال دیگری که می گیرند، فال مهره است. روی همان ظرف آب پارچه ای می اندازند و هر کس یک دانه مهره را در آب می اندازد. بعد دخترکی از زیر پارچه، دستش را توی ظرف آب می کند، یک مهره از آب در می آورد و در مشت خود نگاه میدارد، آن وقت بدون اینکه بداند مهره از چه کسی است، یک ترانه محلی می خوانند.

خواندن ترانه که تمام شد دخترک دستش را باز می کند و مهره را به همه نشان می دهد. ترانه ای که خوانده شده جواب نیت صاحب مهره است و مطابق نیت خودش آن را تعبیر و تفسیر می کند.

در فرورق Farurag خوی رسم است که شب چله در هر خانه دو سه تا تکه رخت و لباس توی حیاط به طناب می آویزند. اگر تا اذان صبح یکی از لباس ها از طناب بیفتد، معتقدند که هوای آن سال سرد خواهد شد و برف و باران زیادی خواهد آمد. از آن سال بالا پوش و رخت و لباس هایشان را بیشتر می کنند و لباس های ضخیمتر می پوشند.

 

قصه شب چله ( 1 )

در اراک قبل یا بعد از خوردن شبچره، بزرگ خانواده برای همه قصه شب چله را می گوید. چون شب چله در شهر اراک، زمین و زمان را برف و سرما می پوشاند و چنین سرمایی حتماً قصه ای دارد و آن قصه این است:

مرد دنیا دیده و سالخورده ای در زمان قدیم هفت پسر بزرگ داشت که همه جوان و پر زور و نیرومند بودند.

مرد سالخورده یکی از شبهای زمستان بیرون می آید می بیند هوا خیلی ابری و برفی است می گوید:

« پسرهای عزیزم، گاومان را بکشید و بپزید.» پسرها فوری دستور پدر را اجرا می کنند و چند تا دیگ سر اجاق می گذارند و تمام گوشت های گاو را حلیم می کنند.

پسرها صبح تمام حلیم را می خورند و می روند برف پشت بام را پارو می کنند. هنگامی که از بام پایین می آیند پدرشان می پرسد پسرهای عزیزم، بالای بام بودید چه خبر بود؟ پسرها می گویند:« خیلی کلاغ آمده اما هیچکس بالای بام نیست».

پدرشان می گوید:« آنها کلاغ نیستند، خانه هاست که خراب شده و سر تیرها بالا آمده، شما خیال کرده اید کلاغ است.» چون هوا روشن شد دیدند تمام خانه ها خراب شده بجز خانه مرد دنیا دیده!

 

قصه شب چله ( 2 )

در قدیم، مردم بابل عقیده داشتند که در شب چله و در یک لحظه بخصوص که زمان آن معلوم نیست، تمام موجودات روی زمین به پیشگاه خداوند سر تعظیم فرود می آورند. درختان خم می شوند. آب های رونده گل آلود می شود و تمام اینها در یک چشم به هم زدن صورت می گیرد و در این لحظه هر کس هر آرزویی بکند بر آورده می شود. اکنون نیز می گویند تعظیم تمام موجودات برای خداوند درست است ولی شب آن معلوم نیست شب چله باشد یا یکی از شب های اول زمستان. در این باره افسانه ای هم دارند که می گوید:

زن جوانی با شوهر و مادر شوهرش در یک خانه زندگی می کرد. شب چله پس از آنکه مراسم آن را به جای آوردند، زن و شوهر به اتاق خود می روند که بخوابند. زن رو به شوهر کرده می گوید: « من امشب می خواهم تا صبح بیدار باشم تا لحظه ای را که درختان تعظیم می کنند، ببینم.» شوهر می خوابد و زن جانماز پهن می کند و به نماز خواندن و دعا کردن مشغول می شود و در ضمن چشم از درخت وسط حیاط بر نمی گیرد. چون که می خواست در لحظه موعود به متکای زیر سر شوهرش اشاره کند و بگوید:« متکا، طلا بشو!» خلاصه مدتی گذشت و زن ناگهان متوجه شد که درختان خم شده اند، دستپاچه شد و به جای اینکه بگوید متکا طلا بشو گفت : « شوهرم، طلا بشو!» بی درنگ شوهر خفته و بی خبر طلا شد.

بعد از این واقعه زن خیلی افسرده و ناراحت شد و با خود گفت جواب مادر شوهرم و اقوام و خویشانم را چه بدهم؟ فکری به خاطرش رسید و فوری به حیاط خلوت منزل که آن را پشت حیاط می گویند رفت و گودالی کند و جسد طلا شدۀ شوهرش را در آن پنهان کرد. صبح که همۀ اهل خانه از خواب برخاستند از یکایک آنان سراغ شوهرش را گرفت و انان هم اظهار بی اطّلاعی کردند. خلاصه یک سالی از این قضیه گذشت و دوباره شب چلّه فرا رسید، این بار زن از مادر شوهرش خواست تا اتاقی در اختیارش بگذارد که شب را به تنهایی در آن به سر برد. پاسی که از نیمه شب گذشت و همه به خواب رفتند، زن به پشت حیاط رفت، زمین را کند و جسد شوهر را که همان طور سراپا طلا بود از گودال درآورد و به اتاق خودش آمد و پهلویش نشست و به خواندن نماز و دعا کردن مشغول شدتا لحظۀ تعظیم فرا رسید. زن بلافاصله گفت: «شوهرم آدم بشو!» چند لحظه بعد مرد عطسه ای کرد و از خواب برخاست و رو به زنش کرد و گفت: «زن! هنوز دعا کردن تو تمام نشده است؟» به طوری که پیرزنهای آبادی تعریف می کنند این افسانه مربوط به شش پشت پیش از این است.

 

 

قصّۀ شب چلّۀ (3)

در زمان قدیم پادشاهی شب چلّه جشن مفصّلی می گیرد و وزیران و بزرگان مملکت را دعوت می کند تا دور هم جمع باشند و شب چلّه را به خوشی بگذرانند. اتّفاقاً یکی از وزیران، دعوت پادشاه را قبول نمی کند و عذر می آورد و در مجلس شاه حاضر نمی شود. پادشاه خیلی اوقاتش تلخ می شود و دستور می دهد تا او را در مستراح زندانی کنند.

وزیر را در مستراح زندانی می کنند و پادشاه هم در کاخ خود به عیش و نوش مشغول می شود و بالطبع از حال وزیر غافل می ماند. صبح فردا که وزیر آزاد می شود به خدمت پادشاه می رود و می گوید: «ای پادشاه، شما شب یلدا را در عیش و نوش گذراندی و من در عذاب و سختی، امّا بالأخره شب هر دومان صبح شد و بنا به مثل معروف: « آنکه تره می خورد به بهار می رسد، آن هم که کره می خورد باز به بهار می رسد.» حالا بگو چه فرقی میان من و شما هست در حالی که شب هر دومان گذشته است؟

پادشاه با شنیدن سخنان وزیر به فکر فرو می رود و با خودش می گوید: «پادشاهی که از حال و روز زیردستانش بی خبر است و در فکر رفاه و خوشگذرانی خودش است به درد مملکت داری نمی خورد.» سپس از وزیر خودش عذرخواهی می کند و رفتار و کردار خود را تغییر می دهد.

 

برگرفته از: جشنها و آداب و رسوم زمستان- انجوی شیرازی

 

 

 

 

 

 

 

 

آخرین بروزرسانی (سه شنبه ، 29 آذر 1390 ، 20:46)

 

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند _______ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش