neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar

دربارۀ حافظيه

دربارۀ حافظيه

برگرفته از كتابچۀ راهنماي حافظيه انجمن دوستداران حافظ

تاريخچۀ آرامگاه حافظ

پس از آن كه روح بلند حافظ در 791 ه. ق. به معشوق ازلي پيوست، در خاك باغ مصلي كه مأوا و محلّ گشت و  تفرّج او بودّ در زير سايۀ سرو رواني به خاك سپرده شد.

65 سال بعد از وفات او يعني در سال 856 ه. ق. در زمان حكمراني ميرزا ابوالقاسم گوركاني، شمس الدّين محمّد يغمايي كه استاد و وزير حكمران نامبرده بود، بر فراز قبر حافظ عمارت گنبدي بنا كرد و جلو آن حوض بزرگي ساخت كه از آب ركن آباد پر مي شد.

 

اين بنا در اوايل قرن يازدهم هجري دزر زمان سلطنت شاه عبّاس تعمير گرديد. در زمان نادر شاه افشار نيز تعميراتي بر آرامگاه انجام گرفت. امّا بنيادي ترين كار در زمان كريم خان زند بر روي آرامگاه انجام گرفت. او در سال 1189 ه. ق. ساختماني اساسي بر روي آرامگاه حافظ ساخت. ساختمان او به شيوۀ بناهاي زمان زنديه داراي تالاري با چهار ستون سنگي يك پارچه بود كه از طرف شمال و جنوب گشاده و در دو طرف چپ و راست آن دو اتاق ساخته شده بود. به گونه اي كه مقبرۀ حافظ در شمال تالار قرار مي گرفت و در جنوب آن باغي بزرگ نمايان بود.

 

اين چهار ستون هنوز هم در وسط تالار مقابل پلّه ها با نقوش رنگ باخته امّا زيبا خودنمايي مي كنند.

همچنين كريم خان دستور داد تا سنگي از جنس مرمر براي قبر خواجه بتراشند و پس از آماده شدن سنگ، دو غزل از غزلهاي حافظ را به خطّ نستعليق كه توسّط حاج آقاسي بيگ افشار آذربايجاني نوشته شده بود، بر روي آ» حجّاري كردند كه اين سنگ هنوز هم بر روي قبر قرار دارد. ابعاد اين سنگ 266x 80x 40 سانتيمتر است. در بالاي كتيبۀ سنگي و در ميان ترنجي اين جمله نوشته شده است: انت الباقي و كلّ شي ء هالك.

در زير آن غزلي زيبا از حافظ در دوازده سطر با مطلع: مژدۀ وصل تو كو كز سر جان برخيزم / طاير قدسم و از دام جهان برخيزم

و دور آن نيز غزلي ديگر با مطلع: اي دل غلام شاه جهان باش و شاه باش / پيوسته در حمايت لطف اله باش

نوشته شده است. همچنين در دو گوشۀ بالاي سنگ اين دو مصرع نوشته شده است: بر سر تربت ما چون گذري همّت خواه / كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود.

و در گوشۀ پاييني سنگ دو مصرع ذيل نوشته شده است: چراغ اهل معني خواجه حافظ / بجو تاريخش از خاك مصلّي

كه "خاك مصلّي" به حساب ابجد بيانگر تاريخ وفات حافظ است.

پس از حكومت زنديه نيز افراد زيادي آرامگاه را تعمير و مرمّت كردند كه برخي از آنان عبارتند از:

-در سال 1273 ه.ق. تهماسب ميرزا (مؤيد) حكمران فارس آرامگاه را تعمير و مرمّت كرد.

-در سال 1295 ه. ق. مرحوم فرهاد ميرزا (معتمد الدوله) فرمانفرماي فارس معجري چوبي بر آرامگاه خواجه نصب كرد.

-در سال 1317 ه. ق. ملّا شاه جهان زرتشتي (اردشير) ساكن تهران به خاطر علاقه اي كه به حافظ داشت، بر مزار او رفته و تفألي به ديوان حافظ مي زند كه شعر زير مي آيد: اي صبا با ساكنان شهر يزد از ما بگو / كاي سر حق ناشناسان گوي چوگان شما

وي از اين شعر خوشش آمده و تصميم مي گيرد كه بقعه و بارگاه مجلّلي بر روي قبر حافظ بسازد. به همين منظور مشغول به كار مي شود و معجري بر فراز قبر مي سازد، ولي يكي از سادات متظاهر وقت به جرم آن كه چرا يك شخص زرتشتي (گبر) مي خواهد قبر حافظ را بسازد، آن بنا را خراب كرد و شخص باني را از اين كار بازداشت. (گفته شده است در آخر عصايش را به قر حافظ مي زند و مي گويد: درويش مي خواستند تو را نجس كنند نگذاشتم!) هنوز آثار افتادن چوب بستها بر روي سنگ قبر به صورت شكستگي در سنگ به چشم مي خورد.

-در سال 1319 هجري قمري شاهزاده ملك منصور (ملقب به شعاع السلطنه) والي فارس معجري آهنين بر قبر حافظ ساخت و كتيبه اي را نيز بر بالاي آن قرار داد.

 

- در سال 1310 خورشيدي فردي به نام دبير اعظم بهاري كه استاندار فارس بود، سردر حياط جنوبي و نارنجستان آن را سر و سامان داد، همچنين خياباني در جلو آرامگاه احداث كرد و نام آن را "خرابات" گذاشت كه بعدها به گلستان تغيير نام پيدا كرد.

- در سال 1314 خورشيدي به كوشش مرحوم علي اصغر حكمت شيرازي (وزير فرهنگ وقت) و علي رياضي (رئيس فرهنگ وقت) طرح نقشۀ آرامگاه حافظ به شكل كنوني آن با طرّاحي و نظارت مهندس "آندره گدار" شرق شناس و ايران شناس بزرگ فرانسوي تهيّه شد و به مرحلۀ اجرا درآمد و در سال 1316 به اتمام رسيد. طبق اين نقشه در تالار، چهار ستون وسط كه در زمان زنديه احداث شده بود، از دو طرف امتداد يافت و حافظيه به دو محوطه، شامل باغ در جنوب، تالار و آرامگاه در شمال آن تبديل شد. در اين ساختمان عمارت قديمي كريم خان زند به صورت تالاري در آمد كه 56 متر طول دارد. و به وسيلۀ 20 ستون سنگي بلند نگه داشته مي شود كه چهار ستون يكپارچۀ كريمخاني در ميان اين ستونها قرار دارد و 16 ستون ديگر دو تكّه است كه در سال 1315 شمسي ساخته و نصب گرديده است.

 

بناي آرامگاه:

آرامگاه حافظيه مجموعاً 20000 متر مربّع مساحت دارد و داراي چهار در است: يكي جنوبي (در ورودي اصلي)، دو در بزرگ و كوچك در سمت غرب و يك در كه در ضلع شمال شرقي به گلخانه گشوده مي شود. بناي آرامگاه به دو صحن شمالي و جنوبي تقسيم شده است كه حدّ فاصل دو صحن با دو رديف پلّكان سنگي كه به تالاري 56 متري مي رسد، از يكديگر جدا شده اند.

صحن (حياط) جنوبي:

اين حياط كه نسبت به كف تالار 18 پلّه، قريب 4 متر گودتر است، به ابعاد 150 x80 متر است. در وسط حياط باغچۀ باريك بلوار مانندي است به عرض 4 متر كه در آن چمن و گل كاشته مي شود.

 

در طرفين اين بلوار دو راهرو به عرض 4 متر است كه به رفت و آمد اختصاص دارد. در اطراف دو راهرو دو باغچه است به ابعاد 20x 45 متر  كه اطراف آنها سرو و كاج كاشته اند

 

و در وسط هر يك از اين دو باغچه، يك حوض مستطيلي به ابعاد 4x 32 متر ساخته شده است.

 

طرفين اين دو باغچه راهرويي است به عرض 4 متر كه براي استراحت و رفت و آمد احداث شده است. در مشرق و مغرب حياط دو نارنجستان است كه هر يك به ابعاد 35x 70 متر است. اين نارنجستانها علاوه بر آن كه پيوسته سبز و خرّمند، در فصل بهار كه غرق بهار نارنج مي شوند، فضاي حافظيه را معطّر مي سازند. در سه طرف حياط جنوبي آرامگاه ديوارهاي آجري مرتفعي است، منتها قسمتي از وسط ديوار جنوبي را برداشته و نرده هاي آهني نصب كرده اند و در وسط آن در ورودي به حافظيه قرار دارد كه با سه پلّه به خيابان گلستان متّصل مي شود.

تالار حافظيه:

همان گونه كه توضيح داده شد اين تالار از ساختمانهاي دورۀ زنديه است كه سابقاً در وسط تالاري با چهار ستون و هر طرف آهن تالار، چهار  اتاق بوده است كه در تعميرات اخير اتاقها را برداشته اند و تالار فعلي به طول 56 متر و عرض 8 متر با 20 ستون سنگي به ارتفاع 5 متر به وجود آمده است. شكل اين تالار تلفيقي از معماري هخامنشي و زنديه را در خود دارد.

 

 

در طرفين تالار (مشرق و مغرب آن) دو اتاق ساخته شده كه يكي دفتر آرامگاه است و ديگري را سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در اختيار دارد. در پيشاني اين دو اتاق (سه بيت بر پيشاني ديوار شرقي و سه بيت در پيشاني ديوار غربي) يكي ديگر از غزلهاي حافظ را به خطّ نستعليق بر روي سنگ مرمر نوشته و نصب كرده اند. مطلع اين غزل عبارت است از: روضۀ خلد برين خلوت درويشان است / مايۀ محتشمي خدمت درويشان است

همچنين بر پيشاني نماي خارجي تالار و رو به سمت باغ ورودي (صحن جنوبي) غزل: گلعذاري ز گلستان جهان ما را بس/ زين چمن سايۀ آن سرو روان ما را بس

 

و بر پيشاني نماي ديگر و به سمت مقبره غزل: چو بشنوي سخن اهل دل مگو كه خطاست / سخن شناس نه اي دلبرا خطا اينجاست

نصب شده است.

صحن (حياط ) شمالي:

صحن شمالي حافظيه به ابعاد 50x 60 متر است كه سابقاً قبرستان عمومي بوده است. در وسط صحن قبر خواجه قرار دارد كه با داشتن پنج پلّه قريب يك متر از كف صحن مرتفعتر است.

 

سنگ مرمري كه كريم خان زند بر روي مزار حافظ گذاشته، هنوز با زيبايي و به همان حال باقي است.

 

بالاي قبر گنبدي است كه به وسيلۀ هشت ستون سنگي يكپارچۀ پنج متري و به شكل ستونهاي كريم خان نگهداري مي شود.

 

سطح خارجي گنبد به وسيلۀ ورقهاي مس ترك تركي ، مانند كلاه قلندران و درويشان پوشيده شده

 

و سقف گنبد با كاشيهاي رنگين معرّق تزئين شده است.

 

دور تا دور زير سقف، ابياتي با خطّ ثلث روي كاشي نوشته شده است. بر روي اين كتيبه ها غزلي زيبا از حافظ با مطلع: حجاب چهرۀ جان مي شود غبار تنم / خوشا دمي كه از اين چهره پرده بر فكنم

نقش بسته است.

در جنوب صحن دو حوض آب بزرگ و مستطيل شكل (در شرق و غرب) قرار دارد كه منبع آب حوضهاي بزرگ باغ ورودي در صحن جنوبي است و هر يك به وسيلۀ دو باغچه با درختان نارنج محصور شده است. دور تا دور صحن نيز باغچه هايي است كه در آنها كاج، سرو و نارنج كاشته شده و چمن كاري شده است.

همچنين دور تا دور ديوارۀ صحن شمالي با آجرنماها و طرحهاي شمسه گونه و غرفه هايي با درهاي چوبي كه شكل گلهاي نيلوفر را در نقش خود جاي داده اند، به زيبايي صحن جلوه اي دو جندان مي دهد.

خطوط ثلث كتيبه ها و كتيبۀ نستعليق تاريخ بنا را هنرمند و خطّاط فقيد شادروان امير الكتاب ملك الكلامي نوشته است.

در قسمت شمالي كف صحن و در كنار آرامگاه حافظ نيز چندين سنگ قبر ديده مي شود كه مهمترين آنها متعلّق به شيخ محمّد اهلي شيرازي (شاعر معروف و صاحب كتاب مشهور سحر حلال متوفّي به سال 942 ه. ق.)، محمّد نصيري الحسيني ملقّب به فرصت الدّولۀ شيرازي (شاعر 1271- 1339 ه.ق.)، قطب العارفين آقا محمّد هاشم ذهبي شيرازي (از اقطاب سلسلۀ ذهبيه، متوفّي به سال 1199 ه. ق.) و حاج ملّا علي سمناني (عالم و عارف بزرگ ) است.

در جلوي كتابخانه نيز مقبرۀ حاج سيّد محمّد علي كازروني شيرازي (از مجتهدان فارس)، شيخ محمّد مهدي كجوري و سيّد محمّد رضا مجد العلما (دستغيب) ديده مي شود.

همچنين محلّ كنوني كتابخانه، مقبرۀ قاسم خان والي فارس بوده است.

نمادشناسي بنا:

برسر تربت ما چون گذري همّت خواه / كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود

بناي آرامگاه حافظ را علاوه بر سبك و سياق ظاهري معماريش، مي توان از منظري عرفاني و معنوي نيز كاويد كه از نظر نماد شناسي قابل تأمّل است.

بناي آرامگاه در مقابل خياباني قرار گرفته است. خيابان مي تواند نمايي از اسارت در جهان صنعتي باشد كه تا زماني كه در آن زنداني هستيم نمي توانيم به تفكّرات حافظ پي ببريم ، همچنان كه وقتي در خيابان ايستاده ايم، آرامگاه را نمي توانيم ببينيم.

 

صحن جنوبي آرامگاه جلوه اي از عالم ملك و اسارت در هواهاي نفساني است. هر قدر كه از در ورودي دورتر و به پلّه هاي ايوان نزديكتر مي شويم، از قيد تعلّقات دنياي مادّي هم رهاتر مي شويم. از صحن جنوبي با گذر از دو رديف پلّكان سنگي به ايوان مي رسيم كه هر رديف از 9 پلّه تشكيل شده است.

 

9 عدد افلاك است و در ادبيِات و عرفان  ايراني بسيار مقدّس. از پلّه ها كه بالا مي رويم خود مي تواند بيانگر نوعي معراج و سير در عالم ملكوت باشد. در اين سير ، كم كم بناي مقبره مانند خورشيد درخشاني كه طلوع مي كند نمايان مي شود.

 

ايوان بيانگر عالم ملكوت است. اين جاست كه حجابها به كناري مي روند و حقيقت (مقبره) آشكار مي شود.

پس از آشكاري حقيقت فرود از پلّه ها نمايانگر تعظيم در برابر اين آفتاب خوبان است.

 

صحن شمالي عالم ملكوت را تداعي مي كند، كه در آن سرانجام به ساحت حقيقت دست مي يابيم، جايي كه هشت در ورود و خروج دارد و هركسي از ظنّ خود يار آن مي شود. هشت ستون مقبره هم مي تواند نشاني از هشت در بهشت باشد و هم يادآور قرن هشتم هجري كه حافظ در آن مي زيسته است.

نماي دروني سقف با رنگهايي تزيين شده كه مي تواند نمودهاي عرفاني داشته باشد: سبز فيروزه اي نماد بهشت، قرمز ارغواني نشان شراب ازلي، سفيد و سياه، نماد شب و روز و گذر زمان و قهوه اي سوخته نماد خاك است.

نماي بيروني گنبد، هم نمودي از آسمان است و هم ترك تركي و به شكل كلاه قلندران و تاج درويشان.

وقتي اين همه مفاهيم بلند پايه در فرهنگ و عرفان ايراني اسلامي، در هم آميخته مي شود، آرامگاه شخصيتي را مي سازد كه خود نيز نمونۀ كامل يك رند عارف حقيقت جوي ايراني است. به يقين اين مكان مقدّس آرامگاه دلها و زيارتگاه رندان جهان هست و خواهد بود.

 

منابع و مئاخذ: 1) فارس نامۀ ناصري، 2) تاريخ ادبيات ايران، دكتر ذبيح الله صفا، ج 2، 3) حافظ، بهاء الدين خرّمشاهي، 4) يك قصّه بيش نيست، دكتر حسن انوري، 5) شيراز شهر جاويدان، علي سامي، 6) حافظ را بشناسيم، علي نقي بهروزي، 7) شيراز يادگار گذشتگان، محمّد كريم خرمايي، 8) سخنرانيهاي حافظ شناسي، دكتر عزيز شباني.

آخرین بروزرسانی (چهارشنبه ، 4 ارديبهشت 1392 ، 03:47)

 

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند _______ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش