neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar

"می مرگی" ها

"می مرگی" ها

در سالهای اخیر سه شعر نوظهور در زمرۀ شورانگیزترین اشعار پدید آمده که من نام کلّی "می مرگی" را برای آنها برگزیده ام زیرا سوژۀ اصلی آنها می و مرگ است. البته ملّا محسن فیض کاشانی هم غزلی در این مضمون دارد که در نزد عموم مردم شناخته شده نیست. به نظر من می توان این اشعار تلفیقی از فلسفۀ خیّام و مولانا دانست. توجّه شما را به این اشعار و شواهدم بر این ادّعا بر پایۀ همسانیهای ظریفتر جلب می کنم:

1) ملاقات با دوزخیان:

آن دم که مرا می زده بر خاک سپارید

زیر کفنم خمره ای از باده گذارید

تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم

بر خاک من از ساقۀ انگور بکارید

آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات

یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات

هر قدر که در خاک ننوشیدم از این بادۀ صافی

بنشینم و با دوزخیان کنم تلافی

جز ساغر و پیمانه و ساقی نشناسم

بر پایۀ پیمانه و شادی است اساسم

گر همچو همای از عطش عشق بسوزم

از آتش دوزخ نهراسم نهراسم

سعید جعفرزاده (همای پرواز)

با صدای خود ایشان در آلبوم ملاقات با دوزخیان موجود است.

 

2) بادۀ ناب:

نگذارید که بی باده بمانم گاهی

نگذارید که از سینه برآرم آهی

تا که جان دارم و از سینه برآید نفسم

نگذارید که بی باده سرآید نفسم

همه جا هر شب و هر روز شرابم بدهید

آخرین لحظۀ عمرم می نابم بدهید

عاقبت مست و خرابم ز می ناب کنید

راحت آن موقع مرا تا به ابد خواب کنید

بگذارید مرا داخل یک تابوتی

تخته هایش همه از چوب رز یاقوتی

هر که پرسید که مرده است جوابش بکنید

از می خالص انگور خرابش بکنید

مزد غسّال مرا سیر شرابی بدهید

مست مست از همه جا حال خرابی بدهید

بعد غسلم وسط سینۀ من چاک کنید

اندرون دل من یک قلمه تاک کنید

به نمازم مگذارید بیاید واعظ

پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ

جای تلقین به بالای سرم دف بزنید

شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید

هر که شیون کند از دور و برم دور کنید

همه را مست و خراب از می انگور کنید

روی قبرم بنویسید وفادار برفت

آن جگرسوختۀ خسته از این دار برفت

این مثنوی به دروغ در فضای مجازی به عنوان وصیت نامۀ وحشی بافقی منتشر شده. ولی در هیچ دیوان معتبر وحشی موجود نیست. گویند شاعر آن علی اصغر وفادار استهباناتی متولّد سال 1339 در استهبانات فارس است که هم اکنون در شیراز نزدیک شاه چراغ به کار دندان سازی تجربی مشغول است. کتاب دلتنگ (اشعار وفادار) ازو به چاپ رسیده که بیشتر اشعار محلّی او را در بر می گیرد. به این شعر مجوّز چاپ داده نشده است.

 

3) آیین مستان

من ار زان که گردم به مستی هلاک

به آیین مستان بریدم به خاک

به آب خرابات غسلم دهید

پس آنگاه بر دوش مستم نهید

به تابوتی از چوب تاکم کنید

به راه خرابات خاکم کنید

مریزید بر گور من جز شراب

میارید در ماتمم جز رباب

مبادا عزیزان که در مرگ من

بنالد به جز مطرب و چنگ زن

تو خود حافظا سر ز مستی متاب

که سلطان نخواهد خراج از خراب

با این که ندای «حافظا» در بیت آخر این غزل آمده، این شعر از حافظ نیست. در هیچ یک از دیوانهای معتبر حتّی جزو اشعار منسوب به حافظ نیز نیامده است. خلیل عالی نژاد در آلبوم آیین مستان، شهرام ناظری در ساقی نامه و حسام الدین سراج در رؤیای وصل آن را خوانده اند.

 

و نیز غزل فیض کاشانی:

4) از مرقد به میکده

یاران می ام ز بهر خدا در سبو کنید

آلودۀ غمم به می ام شستشو کنید

جام می لبالب از آن دستم آرزوست

بهر خدا شفاعت من نزد او کنید

چون مست می شوید ز شرب مدام دوست

مستی بنده هم به دعا آرزو کنید

ابریق می دهید مرا تا وضو کنم

در سجده ام به جانب میخانه رو کنید

بیمار چون شوم ببریدم به میکده

از بهر صحّتم به خم می فرو کنید

از خویش چون روم به می ام باز آورید

آیم به خویش باز می ام در گلو کنید

وقت رحیل سوی من آرید ساغری

رنگم چو زرد شد به می ام سرخ رو کنید

تابوت من ز تاک و کفن هم ز برگ تاک

در میکده به باده مرا شتشو کنید

در خاکدان من بگذارید یک دو خم

دفنم چو می کنید می ام در گلو کنید

از مرقدم به میکده ها جویها کنید

از هر خم و سبوی رهی هم به جو کنید

دردی کشان ز هم چو بپاشد وجود من

بر گردن شما که ز خاکم سبو کنید

ناید به غیر ریزۀ خم یا سبو به دست

هر چند خاکدان مرا جستجو کنید

بی بادگان چو مستی تان آرزو شود

آیید و خاک مقبرۀ فیض بو کنید

این شعر سرودۀ ملّا محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و از شاگردان ملّا صدرا می باشد.

 

حال این اشعار را مقایسه کنید با این غزل از دیوان شمس سرودۀ مولانا:

5) می عشق

ز خاک من اگر گندم برآید

از آن گر نان پزی مستی فزاید

خمیر و نانبا دیوانه گردد

تنورش بیت مستانه سراید

اگر بر گور من آیی زیارت

ترا خرپشته ام رقصان نماید

میا بی دف به گور من برادر

که در بزم خدا غمگین نشاید

زنخ بربسته و در گور خفته

دهان افیون و نقل یار خاید

بدرّی زان کفن بر سینه بندی

خراباتی ز جانت درگشاید

ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان

ز هر کاری به لابد کار زاید

مرا حق از می عشق آفریده ست

همان عشقم اگر مرگم بساید

منم مستیّ و اصل من می عشق

بگو از می به جز مستی چه آید

به برج روح شمس الدین تبریز

بپرّد روح من یک دم نپاید

گزیدۀ غزلیات شمس، به کوشش شفیعی کدکنی، غزل 118

 

و نیز این رباعیات خیّام یا خیّامی:

 

6) بوی شراب

چندان بخورم شراب کاین بوی شراب

آید ز تراب چون روم زیر تراب

تا بر سر خاک من رسد مخموری

از بوی شراب من شود مست و خراب

 

7) به باده شویید مرا

چون درگذرم به باده شویید مرا

تلقین ز شراب ناب گویید مرا

خواهید به روز حشر یابید مرا

از خاک در میکده بویید مرا

 

8) گل و صراحی

آنگه که نهال عمر من کنده شود

واجزای مرکّبم پراکنده شود

گر زان که صراحئی کنند از گل من

حالی که پر از باده کنی زنده شود

 

9) کهربا و یاقوت

ای هم نفسان مرا ز می قوت کنید

وین چهرۀ کهربا چو یاقوت کنید

چون درگذرم به می بشوئید مرا

وز چوب رزم تختۀ تابوت کنید

 

همسانیهای موجود در این اشعار:

1) عاشقان ترجیح می دهند دم مرگ هم می زده باشند:

1: آن دم که مرا می زده در خاک سپارید ...

2: عاقبت مست و خرابم ز می ناب کنید / راحت آن موقع مرا تا به ابد خواب کنید

3:من ار زان که گردم به مستی هلاک / به آیین مستان بریدم به خاک

4: وقت رحیل سوی من آرید ساغری / رنگم چو زرد شد به می ام سرخ رو کنید

6: چندان بخورم شراب کاین بوی شراب / آید ز تراب چون روم زیر تراب

9: ای هم نفسان مرا ز می قوت کنید / وین چهرۀ کهربا چو یاقوت کنید

 

2) غسل با شراب بهتر است و یا مزد غسّال شراب است:

2: مزد غسّال مرا سیر شرابی بدهید / مست مست از همه جا حال خرابی بدهید

3: به آب خرابات غسلم دهید / پس آنگاه بر دوش مستم نهید

4: ... در میکده به باده مرا شستشو کنید

7: چون درگذرم به باده شویید مرا ...

8: چون درگذرم به می بشوئید مرا ...

 

3) تابوت باید از چوب رز باشد:

2: بگذارید مرا داخل یک تابوتی / تخته هایش همه از چوب رز یاقوتی

3: به تابوتی از چوب تاکم کنید ...

4: تابوت من زتاک و کفن هم ز برگ تاک

8: ... وز چوب رزم تختۀ تابوت کنید

 

4) بر گور عاشق شراب بریزید:

3: مریزید بر گور من جز شراب ...

4: از مرقدم به میکده ها جویها کنید / از هر خم و سبوی رهی هم به جو کنید

این مضمون در میان رباعیات خیّام (خیّامی) هم یافت می شود. مثلاً:

یاران چو به اتّفاق دیدار کنید / باید که ز دوست یاد بسیار کنید

چون بادۀ خوشگوار نوشید به هم / نوبت چو به ما رسد نگونسار کنید

و نیز:

هر جرعه که ساقیش به خاک افشاند / در سینۀ خاک آتش غم بنشاند

سبحان الله تو باده می پنداری / آبی که ز صد درد دلت برهاند

 

5) عاشق را باید به شادی و شراب تلقین داد:

2: جای تلقین به بالای سرم دف بزنید / شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید

7: ... تلقین ز شراب ناب گویید مرا

 

6) دوست دارند ازخاکشان سبو بسازند تا با شراب زنده شود:

4: دردی کشان ز هم چو بپاشد وجود من / بر گردن شما که ز خاکم سبو کنید

8: گر زانکه صراحئی کنند از دل من / حالی که پر از باده کنی زنده شود

 

7) خاک عاشق مستی افزاست:

1: ... بر خاک من از ساقۀ انگور بکارید

2: بعد غسلم وسط سینۀ من چاک کنید / اندرون دل من یک قلمه تاک کنید

4: بی بادگان چو مستیتان آرزو شود / آیید و خاک مقبرۀ فیض بو کنید

5: ز خاک من اگر گندم برآید / از آن گر نان پزی مستی فزاید

6: تا بر سر خاک من رسد مخموری / از بوی شراب من شود مست و خراب

 

8)  مصیبت زدگان باید سرمست و طرب کنان باشند:

2: هر که شیون کند از دور و برم دور کنید / همه را مست و خراب از می انگور کنید

3: مبادا عزیزان که در مرگ من / بنالد به جز مطرب و چنگ زن

5: اگر بر گور من آیی زیارت / ترا خرپشته ام رقصان نماید

 

9) عاشق در گور هم می می نوشد و افیون می خورد:

1: آن دم که مرا می زده بر خاک سپارید / زیر کفنم خمره ای از باده گذارید

4: در خاکدان من بگذارید یک دو خم / از مرقدم به میکده ها جویها کنید

5: زنخ بربسته و در گور خفته / دهان افیون و نقل یار خاید

 

10)      به جای واعظ مطرب و غزلخوان ماتم گردانی کنند:

2: به نمازم مگذارید بیاید واعظ / پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ

3: ... میارید در ماتمم جز رباب

5: میا بی دف به گور من برادر / که در بزم خدا غمگین نشاید

 

11)      مستان حساب ندارند و آتش دوزخ بر آنها بی اثر است:

1: گر همچو همای از عطش عشق بسوزم / از آتش دوزخ نهراسم نهراسم

3: تو خود حافظا سر ز مستی متاب / که سلطان نخواهد خراج از خراب

5: ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان / ز هر کاری به لابد کار زاید

 

12)      اساس انسان بر پایۀ می و شادی است:

1: جز ساغر و پیمانه و ساقی نشناسم / بر پایۀ پیمانه و شادی است اساسم

5: منم مستی و اصل من می عشق / بگو از می به جز مستی چه آید

 

13)       روح هنگام مرگ به وصال می رسد:

1: آن لحظه که با دوزخیان کنم ملاقات / یک خمره شراب ارغوان برم به سوغات

2: به برج روح شمس الدین تبریز / بپرد روح من یک دم نپاید

 

با نگاهی به این موارد روشن است که یک مورد یعنی مستی افزایی خاک عاشق به طور مشترک از خیّام و مولانا شاهد مثال دارد. (مورد 7)

6 مورد قبل از آن که مربوط به واقعۀ مرگ و مراسم آن است در رباعیات خیام مورد توجّه بوده. گویی خیّام مناسک آیینی خاصّی برای تدفین مست و عاشق بنا نهاده است.

6 مورد پس از آن که مربوط به احوال پس از مرگ است، هم در مورد خود درگذشته و هم کسانی که با او در پیوندند ابتدا توسّط مولانا بیان گردیده است.

می مرگیهای متأخرتر گویا از سویی از خیّام و از سوی دیگر از مولانا یاری می گیرند و رویداد مرگ مست را از پیش از اتفاق تا ابدیّت در شعف و شادی شناور می سازند.

در شعر اوّل که متأخرترین هم می باشد تأثیر منهیات مشخص تر است. بیت:

هر قدر که در خاک ننوشیدم از این بادۀ صافی / بنشینم و با دوزخیان کنم تلافی

و نیز ذکر طعنه وار ملاقات با دوزخیان به جای وصال یار گویای این امر است.

 

 

پی نوشت:

چهار بیت آخر قصیدۀ  "در وصف شراب" منوچهری دامغانی نیز در زمرۀ "می مرگی"ها محسوب می شود:

در وصف شراب:

ای باده فدای تو همه جان و تن من

کز بیخ بکندی ز دل من حزن من

با تست همه انس دل و کام حیاتم

با تست همه عشق تن و زیستن من

هر جایگهی کانجا آمد شدن تست

آنجا همه گه باشد آمد شدن من

وانجا که تو بودستی ایّام گذشته

آنجاست همه ربع و طلال و وطن من

ای باده خدایت به من ارزانی بدارد

کز تست همه راحت روح و بدن من

یا در خم من بادی یا در قدح من

یا در کف من بادی یا در دهن من

بوی خوش تو باد همه ساله بخورم

رنگ رخ تو بادا بر پیرهن من

آزاده رفیقان منا من چو بمیرم

از سرخترین باده بشویید تن من

از دانه ی انگور بسازید حنوطم

وز برگ رز سبز ردا و کفن من

در سایۀ رز اندر گوری بکنیدم

تا نیکترین جایی باشد وطن من

گر روز قیامت برد ایزد به بهشتم

جوی می پر خواهم از ذوالمنن من

 

و نیز سه بیت از این غزل شادروان شهریار که دوست گرامی خانم معصومۀ مختاری حصار آن را گوشزد نمودند:

مستانه بمیرم:

مست آمدم ای یار که مستانه بمیرم

مستانه در این گوشۀ میخانه بمیرم

درویشم و بگذار قلندر منشانه

کاکل همه افشان به سر شانه بمیرم

میخانه به دور سر من چرخد و اینم

پیمان که به چرخیدن پیمانه بمیرم

من بلبل عشّاق به دامی نشوم رام

در دام تو هم بی طمع دانه بمیرم

شمعیّ و طواف حرمی بود که می خواست

پروانه بزایم من و پروانه بمیرم

من درّ نفیسم صدفم سینۀ دریاست

بگذار یتیمانه و دردانه بمیرم

بیگانه شمردند مرا در وطن خویش

تا بی وطن و از همه بیگانه بمیرم

گو نی زن میخانه بگو جان به لب آمد

تا با تب و لب بر لب جانانه بمیرم

آن سلسلۀ زلف که در تار دلم بود

در گردنم آویز که دیوانه بمیرم

این دیر مغان ته چک ایران قدیم است

اینجاست که من بی چک و بی چانه بمیرم

در زندگی افسانه شدم در همه آفاق

بگذار که در مرگ هم افسانه بمیرم

در گوشۀ کاشانه بسی سوختم امّا

آن شمع نبودم که به کاشانه بمیرم

 

و این رباعی سلمان ساوجی:

خواهم که مرا مدام آماده بود

جام می و شاهدی که آزاده بود

چندان بخورم باده که چون خاک شوم

این کاسه سر هنوز پر باده بود

 

یاران گرامی اگر نمونه هایی از این دست سراغ دارند، بنمایانند تا به امید پروردگار در آیندۀ نزدیک هنگام تدوین پژوهش علمی و جامع با ذکر نام ایشان استفاده شود.

 

 

 

 

 

آخرین بروزرسانی (سه شنبه ، 21 دی 1395 ، 05:44)

 

نظرات  

 
0 #5 گل رضا حسنی 1396-08-28 16:54
سلام ، اگر لطف کنید معنی دقیق شعر اندم که مرا می زده در خاک سپارید ممنون می شوم
..............................
درود بر شما. من معلم ادبیات نیستم اما فکر نمی کنم شعر پیچیده ای باشه. اگه واژه یا مصرعی برای شما نامفهوم است بفرمایید.
نقل قول
 
 
0 #4 رضا 1395-05-09 19:03
سلام بسیار جالب منظم و گویا بیان کردید اسمی هم که گذاشتید ابتکار جالبی بود .خودم شخصا از طریق دو خاننده دو متن رو شنیده بودم برام جالب بود با توضیحات شما خیلی برام جالبتر شد .بسیار عالی
.............................
درود بر شما. خوشحالم پسندیدید.
نقل قول
 
 
0 #3 کاوه 1395-04-15 00:11
با سلام
شعر ایین مستان از حافظ هستش من توی ساقی نامه خود حافظ خوندمش البته کتاب قدیمی بوده و شعر طولانی تر از این هست این ابیات گلچینی از اون هست.
.................................
درود، بله توی بعضی از دیوانهای حافظ موجود است. ولی در دیوانهای معتبر نیست.
نقل قول
 
 
0 #2 leila 1393-04-07 20:52
بانو دکتر الهه معروضی سپاس بی حد ازمطلب جالبی که به اشتراک گذاشته بودید.
این دلنوشته تقدیمتان باد:
قصه عشقت بگفتم با یکی فرزانه ای
تا مگر راهی نماید درد من را چاره ای
گفت بر خیز و برو اینک ره میخانه ای
دم به دم بستان ر دست ساقیش پیمانه ای
بعد از آن برکش ز دل یک نعره مستانه ای
تا که پیر می فروش داند دگر دیوانه ای
آن زمان خواند به گوش تو یکی افسانه ای
تا نشان یابی ز سر جان و هم جانانه ای
..............
شاد باشید. ارادتمند
نقل قول
 
 
0 #1 معصومه مختاري حصار 1393-03-17 07:35
درود بر شما
تحقيقي بسيار ارزنده است
سپاس كه به اشتراك ميگذاريد
پيروز باشيد
..................
سپاسگزارم. همچنین.
نقل قول
 

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند _______ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش