neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar

"زرد و سرخ و بنفش" در درفش کاویان و در ناخوداگاه ایرانیان

"زرد و سرخ و بنفش" در درفش کاویان و در ناخوداگاه ایرانیان

الهۀ معروضی

مؤسسۀ ایرانشناسی نیستان گمشده و انجمن دوستداران حافظ مشهد

آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

 

چکیدۀ مقاله:

چگونگی پیدایش درفش کاویان بنا به روایت شاهنامه آغازگر این مقاله است. با توصیف دقیق شکل ظاهری درفش کاویان ادامه یافته و شاهد مثالهایی از اشعار پارسی در مورد درفش کاویان و وقایعی تاریخی دربارۀ آن بیان گردیده است. آنگاه به دگردیسی امروزی درفش کاویان در مزارشریف اشاره شده است. رنگهای به کار رفته در درفش کاویان در طبیعت، خوان مهرگان، سه گاه مقدّس مهریان و جام شراب و آتش جستجو شده و برای هر یک شواهد مثالی از شاعران پارسی سرا آورده شده است. همچنین به رنگهای سه گانۀ درفش کاویان در سه گونه جواهر اشاره رفته و کاربرد نمادین هر یک در شاهنامه ذکر شده است و نیز به کاربرد نمادین این سه رنگ در رابطه با سه صنف زاهد، رند و صوفی در دیوان حافظ اشاره گردیده است. برای این که مشخص شود چرا این سه رنگ نزد ایرانیان تا این حد مهمّند به نقش آنها در رنگ درمانی اشاره کرده ایم. اهمیت رنگ سپید که حاصل ترکیب این سه رنگ و رنگ ارغوانی که حاصل ترکیب سرخ و بنفش است با شواهد مثالی از ادبیّات ذکر گردیده است. همچنین این سه رنگ از منظر روانشناسی و سلوک با شواهدی از فرهنگ عامّه و اساطیر بررسی شده اند.

 

واژه های کلیدی: درفش کاویان- زرد- سرخ- بنفش

 

مقدّمه:

اساس این مقاله در کنار هم قرار گرفتن سه رنگ از رنگهای طبیعت است . فردوسی بزرگ در جای جای شاهنامه با قافیه ساختن درفش و بنفش، پرچم سه رنگ و باشکوه کاویان را در ذهن ایرانیان استوار می نماید. دستکم در 9 بیت از شاهنامه وصف این درفش را داریم که به یک بیت آن اشاره می شود:

به پیش اندرون کاویانی درفش

جهان زو شده زرد و سرخ و بنفش

(پادشاهی کیقباد)

با خواندن این مقاله ضمن آشنایی بیشتر با درفش کاویان، متوجّه می شویم که معانی نمادین این سه رنگ و کاربری ویژَۀ هر یک به نحوی است که برای گذار از یکی از مراحل مهمّ زندگی لازم است و طبیعت نیز در بسیاری موارد آنها را در کنار هم و یا در توالی یکدیگر نشانده است. که قطعاً تأثیر ویژه ای در روان انسان به جا می گذارد. به این ترتیب مشخّص می شود اهمِیّت این ترکیب رنگ از نظر فرهنگ ایرانی به درفش کاویان محدود نشده بلکه دلایل ژرفتری دارد.

 

چگونگی پیدایش درفش کاویان در شاهنامۀ فردوسی:

فردوسی بزرگ پیدایش درفش کاویان را از پی شوریدن کاوه بر ضحاک چنین می سراید:

چو کاوه برون شد ز درگاه شاه / بر او انجمن گشت بازارگاه

همی برخروشید و فریاد خواند / جهان را سراسر سوی داد خواند

ازان چرم کاهنگران پشت پای / بپوشند هنگام زخم درای

همان کاوه آن بر سر نیزه کرد / همانگه ز بازار برخاست گرد

...

بدانست خود کافریدون کجاست / سر اندر کشید و همی رفت راست

بیامد به درگاه سالار نو / بدیدنش آنجا و برخاست غو

چو آن پوست بر نیزه بر دید کی / به نیکی یکی اختر افکند پی

بیاراست آن را به دیبای روم / ز گوهر برو پیکر و زرش بوم

فروهشت زو سرخ و زرد و بنفش / همی خواندش کاویانی درفش

....

از آن پس هر آن کس که بگرفت گاه / به شاهی به سر بر نهادی کلاه

بر آن بی بها چرم آهنگران / برآویختی نو به نو گوهران

ز دیبای پرمایه و پرنیان / بر آن گونه گشت اختر کاویان

که اندر شب تیره خورشید بود / جهان را ازو دل پرامید بود

بگشت اندرین نیز چندی جهان / همی بودنی داشت اندر نهان

...

هوا شد به سان پرند درفش / ز تابیدن سرخ و زرد و بنفش

 

زرد و سرخ و بنفش در درفش کاویان:

درفش کاویان مانند سه قاب مربّع شکل تو در توست. از خارج به داخل به رنگهای زرد و سرخ و بنفش. در مرکز مربّع بنفش یک رزت دوازده پر زردرنگ که میان آن به شکل دو دایرۀ تو در تو نقش شده است، قرار دارد. روی اقطار مربّع چهار بیضی زرد که نسبت قطر بزرگ به قطر کوچکشان حدود چهار برابر است به صورت ضربدر و یک دایرۀ زردرنگ که از قطر کوچک اشکال بیضوی هم کم قطرتر است میان دو بیضی بالایی نشسته است.

درفش کاویان اساطیری از دوران ضحاک به دست کاوه از چرمی که پشت پای خویش می بست به پیدایی رسید و هر شاهی گوهری ارزشمند بدان می افزود به حدّی که در شب مانند خورشید می درخشید.

«چه اندر شب تیره خورشید بود / جهان را ازو دل پرامید بود»

مولانا می فرماید:

«عجب! قندیل جان باشد؟ درفش کاویان باشد؟ / عجب! آن شمع جان باشد؟ که نورش بیکران باشد»

درفش کاویان گویا در دورۀ ساسانی واقعیت تاریخی نیز داشته است. به گفتۀ شاهنامه درفشی که ایرانیان همیشه در لوای آن پیروز و سرافراز بودند، در نبرد با تازیان از دست رستم فرّخزاد سپهسالار ایران به زیر می افتد و دیگر افراشته نمی شود، اعراب آن را به غنیمت می برند و همین مسِِِئله باعث شکست خوردن ایرانیان از آنان می شود. به گفتۀ تاریخ بلعمی به دستور عمر گوهرهای آن را جدا ساخته و دیبا و چرمش را سوزاندند و به گفتۀ تاریخ طبری اعراب آن را از عمر به 30000 درهم خریدند تا پاره پاره کنند و پاره های آن را به فروش رسانند.

درفش کاویان همواره نماد پیروزی ایرانیان بوده است. یعقوب صفاری در قالب شعری عربی به خلیفۀ عباسی می گوید: «درفش کاویان نزد من است و امیدوارم زیر لوای آن حکومت کنم.»

حکیم سنایی می فرماید:

«تو یک ساعت چو افریدون به میدان باش تا زان پس / به هر جانب که رو آری درفش کاویان بینی»

وحشی بافقی در ستایش میرمیران می گوید:

«ریاضی کان شد از بخت تو سرسبز / درخت آن درفش کاویان باد»

رستۀ سواره نظام سپاه نادر درفش کاویان را دوشادوش پرچم اصلی با شیر و خورشید زردوزی شده حمل می کردند. (نادر قهرمان بی آرام پادشاه ناکام، دکتر ناصر انقطاع)

در وندیداد از بلخ به نام بلخ همیشه افراشته درفش یاد شده. زیرا از اول تا چهلم بهار در آنجا درفش کاویانی افراشته و پیرامون آن پرچمهای نواحی مختلف ایران افراشته می شد. هم اکنون نیز در چهل روز اول بهار جوانان بامیان به دشت شادیان که شقایق زار بزرگ و باصفایی است می روند که این جشن به سیل گل لاله زار یا میله گل سرخ شهرت دارد. آنگاه در مزار شریف (آرامستان زرتشت) درفشی با پارچه های رنگارنگ بر می افرازند که آن را ژنده سخی می نامند. ژنده سخی معمولاً یک پارچۀ سرخ بزرگ است که دور میلۀ پرچم هم پیچیده شده و روی آن پارچه های کوچکتر به رنگهای گوناگون آویخته است. رنگ سبز هم در میان رنگهای آن عیان است. این مراسم را ژنده بالا می گویند و جز در دوران استیلای طالبان در همۀ دوره ها اجرا شده و می شود. به قول خودشان در قلب خراسان درفش کاویان می افرازند. (دکتر بصیر کامجو)

 

زرد و سرخ و بنفش در شقایق، گل اسارت ناپذیر:

خود گل شقایق سه گونۀ سرخ و زرد و بنفش دارد. شقایق سرخ در طبیعت خیلی بیشتر به چشم می خورد. امّا در همان نیز پایین گلبرگها بنفش و پرچم و مادگی زرد است. مادگی مانند درفش کاویان افراشته و پرچمها دور آن تجمع کرده اند. شقایق یا تازه و افراشته است و یا بر باد می رود. سر خم نمی کند و به اسارت در نمی آید. (رضا غیاث آبادی)

همچون درفش کاویان که گفته می شود حتی در روزگار انوشیروان وقتی سپهسالار ایران به دروازۀ یمن رسید برای این که مجبور نشود درفش را خم کند، دستور داد دروازه را خراب کنند.

گویند بر دروازۀ شهر سلاطین غزنه هم نگاشته اند: «درفش کاویان با ماست و فرّ آریان با ماست.»

 

زرد و سرخ و بنفش بر خوان مهرگان:

بر خوان مهرگان هم گویی گلها و میوه هایی به رنگهای زرد و سرخ و بنفش حتماً موجود بوده. از هر ناحیه گیاه مربوط به همانجا را به بارگاه می آورده اند و شاه با نظر کردن به گیاه وضع آن ناحیه را به طریق تفأل می سنجیده است. منوچهری دامغانی در قصیدۀ «وصف مهرگان» می سراید:

«آمد خجسته مهرگان، جشن بزرگ خسروان / نارنج و نار و ارغوان آورد از هر ناحیه»

وقتی انسان با طبیعت مأنوس بود رنگها را کاملاً از هم تفکیک نمی کرد و طیف رنگها بسیار وسیعتر از امروز بوده است. بر اساس اینگونه رنگ شناسی نارنج زرد، نار سرخ و ارغوان بنفش تلقّی میشود.

گل آفتابگردان، نیلوفر و لاله که با خورشید، نور و آتش پیوند نزدیک دارند، بر سر سفرۀ مهرگان جایگاه ویژه ای داشته اند و نیز سیب سرخ، بهی زرد و انگور سیاه (بنفش).

 

زرد و سرخ و بنفش در سه گاه مقدّس مهریان:

و نیز این سه رنگ نشان خوبی برای سه گاه مقدّس مهریان پگاه، نیمروز و پسینگاه، یعنی برآمدن، افراشته بودن و زیر آمدن آفتاب است. مهریان در این «سه پاس» سپاسگزاری از نعمتهای خداوند را لازم می دانستند. واژۀ «سپاس» کنونی شاید از اینجا آمده است.

اخوان ثالث طلوع را این گونه توصیف کرده است:

«پنجره باز است / وآسمان پیدا / فارغ از سوت و صفیر دوست خاکزاد خویش / کفتران در اوج دوری مست پروازند / بالهاشان سرخ / زیرا بر چکاد دورتر کوهی که بتوان دید / رسته لختی پیش / شعله ور خونبوتۀ مرجانی خورشید» (آخر شاهنامه- طلوع)

احمد شاملو هم چنین از نیمروز تابستان می سراید:

«گاهی سؤال می کنم از خود که یک کلاغ / با آن حضور قاطع بی تخفیف / وقتی صلوة ظهر / با رنگ سوگوار مصرّش / بر زردی برشتۀ گندمزار بال می کشد / تا از فراز چند سپیدار بگذرد / با آن خروش و خشم / چه دارد بگوید / با کوه های پیر / کاین عابدان خستۀ خواب آلود در نیمروز تابستانی / تا دیرگاهی آن را با هم تکرار می کنند؟» (دشنه در دیس- هنوز در فکر آن کلاغم)

و غروب در شعر فروغ چنین جلوه می کند:

«تو درّۀ بنفش غروبی که روز را / بر سینه می فشاری و خاموش می کنی» (غزل- تولّدی دیگر)

صائب نیز سروده است:

«چهرۀ خورشید زرد از درد بی زنهار کیست؟ / زخم دامن دار صبح از غمزۀ خونخوار کیست؟

سنبل از رشک سر زلف که دارد پیچ و تاب / جوش خون لاله زار از غیرت رخسار کیست؟»

(غزلیات صائب تبریزی، 446)

البته زرد شدن خورشید در شاهنامه اغلب به معنی نزدیک شدن به غروب می باشد. زیرا برای تقابل با کبودی غروب خورشید زردیش را بیشتر نشان می دهد:

«چو خورشید شد بر سر کوه زرد / نماند آن زمان روزگار نبرد

شب آمد یکی پردۀ آبنوس / بپوشید بر چهرۀ سندروس»

«بر این گونه تا روز برگشت زرد / برآورد شب چادر لاجورد»

خود آسمان شب در شاهنامه بنفش توصیف شده:

«سپیده چو  بر زد ز بالا درفش / چو کافور شد روی چرخ بنفش»

 

زرد و سرخ و بنفش یادآور زبرجد و یاقوت و لاجورد و جایگاه هر یک در شاهنامه:

در کیهان شناسی ایرانی یاقوت به دست جمشید و زبرجد به دست فریدون به پیدایی رسیده است (شاهنامۀ ثعالبی). یاقوت سرخ است و دوران جمشید طلوع عظمت و گستردگی ایران بود. زبرجد زرد است و دوران فریدون اوج عظمت و یکپارچگی ایران بود. لاجورد نیلی رنگ (گو بنفش) می باشد که همراه با زر سرخ در دخمۀ فریدون به کار رفته است. در شاهنامۀ فردوسی می خوانیم پس از این که فریدون با دل خونین و روی اشک آگین در حالی که سر بریدۀ سه فرزندش را در کنار خود گذارده از زاری می میرد، منوچهر برای او دخمه می سازد:

«به آیین شاهان یکی دخمه کرد / چه از زرّ سرخ و چه از لاجورد»

می توان مرگ فریدون را غروب یکپارچگی ایران زمین دانست که به این ترتیب با لاجورد (رنگ بنفش) نمادپردازی شده. به کار رفتن رنگ سرخ در آن می تواند امید به زندگی پس از مرگ را بنمایاند.

البتّه به کار رفتن رنگ سرخ و کبود در دخمه ها در شاهنامه باز هم  شاهد مثال دارد. مثلاً دخمۀ بهرام گودرز نیز چنین است:

«سر دخمه کردند سرخ و کبود / تو گویی که بهرام هرگز نبود»

می توان سرخی را نشانۀ کمال و سلامت، زردی را نشانۀ بیماری و رو به نشیب گذاردن و کبودی را نشانۀ مرگ و زوال دانست. گویند سیب سرخ و برگ زرد هر دو از درخت می افتند، امّا یکی در اوج کمال و دیگری هنگام زوال و هر دو به گاه پوسیدگی و تلاشی کبود خواهند بود.

«در یک تحقیق کارگاهی در خصوص رنگ بنفش به دیدار دو غسّال در مرده شورخانه و محلّ سکونتشان رفتند. بیشترین رنگی که به چشم می خورد رنگ بنفش بود. رنگ در خانه بنفش پررنگ، رنگ پیراهن هر دو نیز بنفش، او که مسنتر و بازنشسته بود تند و تیره، از آن جوانتر سوسنی. شاید به نوعی از عرفان می رسند. نترسیدن از مرگ خودش رشد است. شاید  هم نشان درد و رنج. به ویژه غسّال جوان بسیار رنج کشیده بود و البتّه چیزی برای از دست دادن نداشت.» (نقل از بانو فرحناز جلیلی)

 

زرد و سرخ و بنفش در فصول سال:

اگر بخواهیم برای چهار فصل رنگ قائل شویم بهار سبز، تابستان سرخ، پاییز زرد و زمستان کبود یا بنفش خواهد بود:

«پاییز سرد زرد با سبز و سرخ باغ چه گویم چه ها نکرد / تا باز کی دوباره جلوه کند چهرۀ بهار در آشیان من» (فریدون مشیری)

البتّه فصل بهار به تنهایی زرد و سرخ و بنفش را در زمینۀ سبز به کار می گیرد:

«فصل بهاری گذشت، باد ایازی وزید / فواکه رنگ رنگ ز هر شجر شد پدید / بنفش و زرد و کبود، سیاه و سرخ و سفید / ز حسرت بی بری خاک به سر ریخت بید / ز داغ دست تهی نار به خود زد چنار» (مخمّس بهاریۀ میرزا نعیم سدهی)

این سه رنگ را از منظری دیگر بنگریم. سه صنف مشخص از مردم در دیوان حافظ مطرح و مدام در رویارویی با یکدیگرند: زاهدان، رندان مست و صوفیان. زاهدان از شدّت پرهیز زردرویند. رندان به سبب باده نوشی سرخرویند. صوفیان خرقۀ کبود (نیلی) می پوشند که جزو طیف بنفش است. پس این سه رنگ نماد سه صنف مورد توجّه لسان الغیب نیز هست. البتّه حافظ بر طریقت رندان مست صحّه می گذارد، زیرا در آن ریایی نیست.

 

زرد و سرخ و بنفش در جام شراب:

کسایی مروزی به زیبایی هر سه رنگ را در جام شراب اشاره می کند:

«جام کبود و بادۀ سرخ و شعاع زرد / گویی شقایق است و بنفشه است و شنبلید»

 

زرد و سرخ و بنفش در شعلۀ آتش:

دیگر از مظاهری که برای ایرانیان اهمیتی خاص داشته و هر سه رنگ زرد و سرخ و بنفش را در خود دارد آتش است. نظامی در داستان خسرو و شیرین می سراید:

به باغ مشعله دهقان انگشت / بنفشه می درود و لاله می کشت

انگشت (بر وزن بر خشت) به معنی ذغال است که در کنار سرخی آتش بنفش به چشم می آید. مصرع دوم یعنی از رنگ بنفش می کاست و بر سرخی می افزود. بالای باغ مشعله هم که پرتو زرد پدید می آید. پس آتش زرد و سرخ و بنفش را در خود دارد.

 

زرد و سرخ و بنفش در رنگ درمانی و حاصل ترکیب آنها:

در رنگ درمانی می گویند وقتی می خواهید حمّام گل بگیرید اگر نمی توانید به هفت رنگ چاکراها (رنگین کمان) گل تهیّه کنید، به سه رنگ زرد و سرخ و بنفش تهیّه کنید. فرکانس رنگ با ترکیب هفت رنگ برابر خواهد بود. طبیعت نیز اغلب از ترکیب این سه رنگ استفاده می کند.

در این بیت حافظ:

«ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد / چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد»

ارغوان تقریباً بنفش، نرگس زرد و شقایق سرخ است. ترکیب سه رنگ مانند ترکیب هفت رنگ اصلی سپید خواهد بود و سمن سپید است.

 

ارغوانی حاصل ترکیب قرمز و بنفش

ارغوانی رنگ رسمی آیین مهر، رنگ کلاه میترا و خرقۀ عیسی مسیح است. ارغوانی ترکیب قرمز و بنفش است، یعنی ترکیب چاکرای اوّل و آخر. انرژی در وجود چنین کسی به صورت حلقوی جریان دارد و با مانع روبرو نمی شود. مانند مار اوروبوروس که دم خود را به دهان گرفته و نماد کیمیاگری است. این شخص  می تواند فیوضات را جاری سازد و به تعبیر ایرانی فرّه دارد. رنگ رسمی مهرگان ارغوانی است. زیرا به افتخار ایزد مهر و بازگشت فرّه است. شاهان در این جشن ردای ارغوانی پوشیده تاج بر سر می گذاردند، زیرا خود را دارای فرّه  می دانستند. ارغوانی در دیوان حافظ رنگی گرامی و مقدّس و در برابر سیاهی تحمیق است:

بیا به میکده و چهره ارغوانی کن / مرو به صومعه کانجا سیاهکارانند

سهروردی نیز عقل کلّ را سرخ می داند که البته منظور از آن ارغوانی است، همانند کلاه مهر.

 

زرد و سرخ و بنفش در روانشناسی و سلوک:

این رنگها می تواند بیانگر سلوک در عالم ناخودآگاه هم باشد. مردم گناباد افسانه ای دارند به نام "خینسا". خینسا نام دختری است که همسرش او را دوست ندارد و اصلاً به او نگاه نمی کند. با این که زن و شوهرند ولی هیچگاه به او نزدیک نشده است. مرد هر روز به باغی می رود و آنجا در تنهایی خود را سرگرم گلها می کند. خینسا که همسر خود را بسیار دوست می داشته چارۀ کار را پیدا می کند. روزی که همسرش به باغ گلهای بنفش می رود او نیز لباس بنفش می پوشد و به این باغ می رود. مرد عاشق او می شود ولی نمی شناسدش. روز دیگر در باغ گلهای زرد قرار می گذارند و دختر با لباس زرد می رود. روز دیگر در باغ گلهای سرخ قرار می گذارند و دختر با لباس سرخ می رود. در آخر در باغ گلهای سپید قرار می گذارند. آنجا هر دو دستشان را زخمی می کنند و با تکه ای از لباس دیگری زخمشان را می بندند. پس از آن همسرش از روی زخم و لباس خینسا را می شناسد و عاشقانه با او زندگی می کند.

نام خینسا احتمالاً به معنی مانند چشمه است. چشمۀ آب حیات که در ظلمات و ناشناخته است. برای شناخته شدن خینسا ابتدا به قلمرو سایه در روان همسرش وارد می شود (باغ گلهای بنفش). سایه بخشهایی از روان است که شخص سرکوب می کند و از رو شدن آنها اضطراب دارد. خینسا خود را کاملاً با این بخشها تطبیق می دهد و همرنگ آنها می شود تا بتواند به روان همسرش نفوذ کند.  در این مرحله قهرمان باید جان بر کف باشد و از خویش بگذرد. اگر ذرّه ای غم خود داشته باشد ترس بر او غلبه کرده موفق نخواهد شد.

مرحلۀ بعد گذشتن از زر و گنج و دنیا دوستی است (باغ گلهای زرد). مرحله ای که شخص با مکّار درون مواجه می شود (از ره مرو به عشوۀ دنیا که این عجوز / مکّاره می نشیند و محتاله می رود). در این مرحله نیز خینسا با مکّارۀ روان همسرش یکی می شود تا بتواند او را تحت نفوذ خویش بگیرد.

آنگاه با اغماض از بخشهای کم اهمیت تر سلوک به مرحله ای می رسیم که عقل و عشق یکی می شود و انسان با خرد برتر دیدار می کند (باغ گلهای سرخ) یا مرحلۀ عقل سرخ. با راهنمایی این عقل است که می توانیم به تمامیت فردی برسیم (باغ گلهای سپید). در آنجا دیگر دوئیت معنا ندارد. بریدن دست به معنی هم خون شدن است و پاره های لباس یکدیگر را بر خویش بستن یعنی کاملاً به یک کسوت درآمدن و از میان برخاستن دو.

چنین سلوکی در هفت پیکر نظامی نیز عیان است، ولی با جزئیات بیشتر. بهرام ابتدا در روز شنبه با کسوت سیاه وارد گنبد سیاه می شود و شاهزاده خانم سیاهپوش داستان شهر سیه پوشان را برای او می گوید، این یعنی یکی شدن با بخشهای سایه. آنگاه یکشنبه وارد گنبد زرد می شود و شاهزاده خانم زردپوش داستان عجوزۀ مکّاره را برای او می گوید؛ همسو شدن با مکّار درون. پس از آن گنبد سبز و آنگاه گنبد سرخ است و بهرام در سه شنبه در کسوت سرخ بدان وارد می شود. در آنجا شاهزاده خانم سرخپوش داستان زیبارویی را برای او می گوید که برای دسترسی به وی باید علاوه بر شهامت تمام، خرد تمام نیز به کار بست. این زیبارو همان عقل سرخ یا خرد برتر است. پس از گذر از گنبد پیروزه ای و صندلی روز آدینه در کسوت سپید وارد گنبد سپید می شود و به وصال شاهزاده خانم سپیدپوش که «نور» نام دارد می رسد.

نمونۀ این گونه داستانها زیاد است. در اساطیر هند خدا ویشنو آب دریاها را به هم می زند. ابتدا زهر هلاهل از آن آزاد می شود. برای این که جهان آلوده نشود زهر را سر می کشد و مار ازلیش که آنانتا نام دارد دور گلویش چنبره می زند تا زهر از گلو پایینتر نرود. پس از آن ایزد گلو نیلی نام می گیرد. در مرحلۀ بعد از آب دریاها زر و گنج فراوان به دست می آورد. آن را بین جهانیان تقسیم می کند. پس از آن به آب حیات که مطلوب وی بوده می رسد. سه مرحلۀ سلوک بنفش و زرد و سرخ در این داستان قابل تشخیص است.

 

نتیجه:

سه رنگ زرد و سرخ و بنفش در طبیعت، باور، آیین و حتی افسانه های ایران زمین به روشنی پیدا هستند و بر ادبیات این سرزمین هم تأثیر درخوری داشته اند. دلیل آن این است که این سه رنگ چنان که بیان شد سه گام بزرگ از سلوک و  سه مرحلۀ اصلی از زندگی را نمادپردازی می کنند و هر سه با هم کمال را در خود دارند. چنان که حاصل ترکیبشان نیز رنگ سفید است که همۀ رنگها را در خود دارد.

 

آخرین بروزرسانی (سه شنبه ، 28 دی 1395 ، 07:31)

 

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند _______ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش