neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar

گفتار جشن سدۀ روستای گزین

گفتار جشن سدۀ روستای گزین:

در بهمن 93  در روستای گزین جشن سده به همت مردم و میراث فرهنگی به خوبی بر پا شد و یکی از سخنرانان من بودم که دربارۀ وجه تسمیۀ روستا و جشن سده بیاناتی بدین شرح داشتم:

سده در گزین

درود بر مردم اصیل روستای گزین، شهرستان بجستان و استان خراسان:

ضمن شادباش ثبت ملّی جشن سده به عنوان میراث معنوی روستای گزین، پنداشت خود را دربارۀ پیوند نام روستا با جشن سده بیان می کنم. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه می گوید مردم کرج دهم بهمن را شب گزنه می گویند  چون سوز سرما به حدّی است که پوست انسان را می گزد. در تاریخ بیهقی یک جشن سدۀ باشکوه در دورۀ حکمرانی سلطان مسعود سال 426 ه.ق. در نزدیکی مرو گزارش شده، به این صورت که چندین شتر بار گزنه می کشیدند و جوی را با برف انباشتند و روی آن تا بلندایی که ممکن بود گزنه نهادند و آنگاه بالای آن داربستی از چوب ساخته و دوباره بالای داربست گزنه نهادند تا حدّی که به اندازۀ یک کوه برآمد. پس شاید منظور از شب گزنه شبی بوده که بوته های گز را روی هم می نهادند تا آتش بیفروزند و روستای گزین احتمالاً رستنگاه گز بوده و آن را به عنوان مرکز برگزاری جشن سده برگزیده بودند تا همه بتوانند گز بچینند و برای مراسم بیاورند. ناگفته نماند که تهیۀ هیزم برای سده را فریضه می دانستند و اگر کسی توانایی این کار را نداشت وجهی به شخصی دیگر می دا د  تا به جای او هم هیزم جمع کند.

این که به گفتۀ بیرونی کهنترین سند جشن سده مربوط به زمان اردشیر پاپکان یعنی آغاز دوران ساسانی می باشد و در متون زرتشتی هیچ نامی از سده برده نشده خود دلیل بر قدمت آن می باشد. جشن سده ارتباطی با دین زرتشت و هیچ دین یا قوم موجود دیگری ندارد. مربوط به بومیان فلات ایران است که قبل از آریائیان در این سرزمین می زیسته اند. رسوم آن شبیه جادوهای هومیوپاتیک است که مربوط به بشر 6-7 هزار سال پیش است. روزگاری که بشر خود را از طبیعت جدا نمی دید و کاملاً با آن همذات پنداری می کرد. واژۀ سده را مهرداد بهار از ریشۀ سند اوستایی به معنی پیدایی، جلوه، ظهور می داند که مؤنث شده است. همچنان که نوزاد را تا قبل از چهلم از دید بیگانه پنهان می کنند و پس از چهلم به همه می نمایانند، خورشید نیز از روز چهلم به بعد باید کاملاً نورانی و پدیدار باشد. برای کمک به خورشید که 100 روز از زمستان 150 روزه را طی کرده و 50 روز دیگر از آن را در پیش دارد سعی می کنند هر چه بیشتر آتش را به آسمان نزدیک کنند تا خورشید هم مسیر صعود در پیش بگیرد. همچنان که پاندول ساعت تا دو سوم مسیر را خودبخود طی می کند و پس از آن لازم است با نیرویی به آن شتاب دهند تا بتواند در مسیر صعودی گردش خود را ادامه دهد. در آن گذشته های دور سال به دو فصل گرم و سرد تقسیم می شده. تابستان 7 ماه و زمستان 5 ماه از سال را دربرمی گرفته است. زمستان از اول آبان آغاز می شده و تا 10 بهمن 100 روز آن طی شده  و 50 روز آن تا نوروز باقی بوده است. یکی از وجه تسمیه های سده را همین می دانند.

از نشانه هایی که سده یک جشن زرتشتی تلقی نمی شود این است که یک جشن ماهیانه نیست و از برابری نام روز و ماه جشن تلقی نشده. جشنهای ماهیانه اگر در نیمۀ دوم سال باشند معمولاً 6 روز جلوتر برگزار می شوند، زیرا با همان تقویم قدیم که ماههای اولش 30 روزه بوده سنجیده می شوند. امّا سده همیشه 10 بهمن است. همچنان که یلدا همیشه 30 آذر و نوروز همیشه اول فروردین است. از یلدا تا سده 40 روز فاصله است و از سده تا نوروز 50 روز. در روستاهای سبزوار، نیشابور، تربت حیدریه، سراوان، طبس و بجستان که سده را برگزار می کنند اشعاری می خوانند که ترجیع بند آن عبارت است از 100 به غلّه، 50 به نوروز. پس دو وجه تسمیۀ دیگر هم برای سده پیدا می شود. یکی این که 100 روز تا آمدن غلّه فاصله دارد و دیگر این که 50 روز و 50 شب تا آمدن نوروز مانده است. دیگر از وجه تسمیه های سده این است که می گویند 100 روز از هبوط آدم ابوالبشر سپری شده. 100 عدد تمامیت است. همه چیز را با درصد می سنجند و 100 درصد یعنی این که پیمانه اش کاملاً پر است. به زبان رمز می توان این 100 روز را کنایه از تمام سیر نزولی آدم پنداشت که برای اتمام آن جشن می گیرد و عزم بازگشت به مینو می کند. سرای مینو را بر بالای کوه البرز می پنداشتند. کوهه های آتش با دود محوری می سازند که رابط میان این جهان و جهان مینو باشد. همچنین می گویند در این روز آزاد کرده های ارمائیل به 100 عدد رسید که نژاد کرد را تشکیل دادند. ارمائیل و گرمائیل به گفتۀ شاهنامه دو آشپز پاکدین ضحاک بودند که هر روز می بایست دو جوان را قربانی کرده از مغز سرشان برای مارهای دوش ضحاک خوراک بسازند. امّا آنان مغز یک جوان را با مغز گوسفند آمیخته و به هر دو مار خوراک می دادند و جوان دیگر را آزاد می کردند تا به کوه بگریزد. آنان در کوه منتظر فریدون بودند که قیامش را آغاز کند تا به او بپیوندند. روزی به فریدون آگاهی می دهند که اکنون 100 یار در کوهستان در انتظار تواند. او تردید می کند. هر یک از جوانان شبانه در کوهستان آتشی می افروزد و فریدون 100 آتش پراکنده را به چشم می بیند و شورش را آغاز می کند، و نیز گویند روزی است که فرزندان آدم یا کیومرث یا مشی و مشیانه به 100 عدد رسید. پس جشن تکثیر آدم و شکل گیری نژاد بشر هم هست. بنابراین می توان سده را جشن دودمان نیز دانست. شاید آتش سده همان آتشی باشد که سالی یک بار از آتش بکر گرفته و می آوردند تا همۀ خانه ها با آن اجاقشان را از نو روشن کنند. تمدن بومیان فلات ایران با تمدن بین النهرین به هم نزدیک بود. اینان مردگانشان را پیش اجاق دفن می کردند تا از طریق آتش بتوانند برکت را برای زندگان جاری کنند. اصطلاح اجاقش کور است یعنی فرزندی ندارد که آتش اجاقی را که پای آن دفن است روشن نگه دارد.

در میان کرمانجهای خراسان رسمی هست که به تعداد سیاه چادرها از نوروز کم می کنند و هر روزی که شد در آن روز آشی می پزند و همۀ خاندان با هم می خورند. در آن یک مهرۀ آبی هم می اندازند که به هر کس افتاد، برکت را با او می دانند و همۀ گوسفندانشان را به نام او می کنند. تعداد فرزندان آدم به 100 عدد یعنی 50 زوج رسیده و بنابراین می توانند 50 سیاه چادر داشته باشند. آش رشتۀ سده را می توان آش 50 مال فرزندان آدم پنداشت. روغن جوشی یا سیرو هم نماد قرص خورشید است که با تف دادن آن می خواهند بر تلألؤ خورشید بیفزایند. دیگر از رسوم سده آجیل خوردن به دور آتش و انداختن آجیل در آتش است. این کار در هیچ جش ایرانی دیگر ذکر نشده. احتمالاً به خاطر قداست آتش سده به آن قربانی می دادند و علاوه بر این شاید نوعی تفآل نیز محسوب می شده. چون آجیلهایی که پوست نازکی داشته و منفذ نداشته باشد مانند بلوط یا فندق با حرارت آتش می ترکد. در هالووین که سر سال نو سلتیها بوده است (قومی از اروپاییها که با آریائیان ریشۀ مشترک دارند) ذرت روی آتش می گیرند. ذرت هر کس زودتر ترکید نیت او را برآورده می دانند. پس این رسم ممکن است توسط آریائیان به سده افزوده شده باشد.

امشب در روستا آتشهای بسیار بر روی کوه افروخته اند امّا عده ای هم چرخ آتش زده و بر روی کوه سرازیر کرده اند. این کار علاوه بر ایجاد آلودگی هوا، رسوم سده را نیز مخدوش می کند. زیرا در سده رسم بر این است که هر چه بیشتر آتش را بالا ببرند. زمان غزنویان با پرنده سوزی و سوزاندن حیواناتی که برای خنک شدن از کوه بالا می رفتند این کار را می کردند. امّا در روستاها با پارچه های نخی گلوله درست می کنند، بر روی آن نفت می ریزند و آتش می زنند و آن را به هوا می اندازند. افتخار در این است که نگذارند به زمین برسد و دوباره آن را پرت کنند. خاکستری که از آن می ریزد را خرّه می نامند (احتمالاً برگردانی از فرّه) و آن را متبرک می دانند. آتش سده را خاموش نمی کنند. اگر باران بر آن ببارد ترسالی و برکت در پیش است. اگر باد آن را خاموش و خاکسترش را پراکنده سازد، سال خوبی نخواهد بود. خاکستر آتش سده را در کیسه های کوچک می کنند و بر روی آرد و انواع دیگر آذوقه می گذارند تا برکت کند. اروپائیان در 24 ژوئن یعنی 4 تیر (انقلاب تابستانی به تقویم آنان) که آن را به نام زادروز یحیی تعمید دهنده (قرینۀ زادروز عیسی مسیح در انقلاب زمستانی) جشن می گیرند، بالای کوه رفته چرخ آتش می زنند و آن را به پایین می اندازند. این کار نیز باید رسمی بسیار کهن و دارای جادوی هومیوپاتیک باشد و منظور از آن کمک به خورشید است تا آمادۀ سیر نزولیش شود. چون اروپائیان پس از تنظیم تقویم خورشیدی که در آن زمان از اول بهار هم آغاز می شد، تا چهار دور کبیسه (چهار چهار سال) با کبیسه آشنایی نداشتند و پس از آن  کبیسه کردن را از مغان ایرانی آموختند، انقلاب تابستانی و زمستانیشان 4 روز با ما اختلاف دارد.

مهمترین داستان سده کشف آتش توسط هوشنگ پیشداد است که در شاهنامۀ فردوسی هم آمده است. البته در شاهنامه از 100 یار هوشنگ سخنی نرفته امّا استاد بهار تأکید می کنند مطابق سایر مئاخذ هوشنگ با 100 یار خود به شکار می رود و باز این وجه تسمیه ای برای سده است. هوشنگ ماری دیده و به سوی آن سنگ پرتاب می کند. مار می گریزد و سنگ بر صخره می خورد و آتش پدیدار می شود. پس هوشنگ آن شب جشن می کند و نام آن جشن را سده می گذارد: ز هوشنگ ماند این سده یادگار / بسی باد چون او دگر شهریار

ارادتمند: دکتر الهۀ معروضی

در این رابطه نگاه کنید به:

دربارۀ سده

پنجره هایی چند به جشن سده

گزارش سدۀ 88

چهار جشن موسمی در تاریخ بیهقی

 

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند _______ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش