neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar

چرا سیمرغ بر پور سام نام دستان می نهد؟

رهاورد بیست و پنجم شاهنامه:

چرا سیمرغ بر پور سام نام دستان می نهد؟

داستان دیدار پرستندگان رودابه با زال و ریدک ماهروی این چرایی را بازگو می کند. زیرا نشان می دهد زال در ارتباط با ناخودآگاه تا چه حدّ زبده و چیره دست است.

1)  رودابه 5 دختر پرستندۀ همنشین خود را به دیدار زال می فرستد. این پنج دختر نمایندۀ نیروهای درونی رودابه یا پنج حسّ درون او هستند، همانند پنج دختری که پس از به روشنی رسیدن بودا به گرد او می رقصیدند. پس ایشان ازناخودآگاهی برخاسته و آهنگ دیدار زال می نمایند.

فزون بر این پنج عدد آناهیتا و مسیر ناهید در آسمان نه یک مدار (مانند زمین) بلکه یک ستارۀ پنج پر است.

2)  خیمه گاه زال در کرانۀ رود است و پنج پرستنده در سوی دیگر رود روان شده به نزدیک او می روند. رود نماد جریان آفرینشگر و پویای ناخودآگاه است.

3)  پنج پرستنده درست در چشم انداز زال قرار می گیرند و به گل چیدن مشغول می شوند یعنی یک ملاقات شهودی صورت می گیرد.

4)  یکی از خدمتگزاران زال که با عنوان گوینده خوانده شده، آنها را می شناسد و به زال می شناساند. گوینده نماد "پیر خرد" روان زال است که پیامهای ناخودآگاه را به واسطۀ وی درک می کنیم.

5)  با بندۀ خدمتکارخود برای دیدار آنان به کنار آب می شتابد. خدمتکار بخش سایۀ روان است، یعنی بخش پست تر وجود که معمولاً سرکوب می شود. ولی زال او را سرکوب نکرده بلکه او را با خود همراه نموده از وی کمک می گیرد. از این روست که بندۀ زال برخلاف دیگر غلامان که سیه چرده و ترس انگیز می باشند، سپید و نیکومنظر است و با القاب ترک گلرخ، ریدک ماه روی، پری روی، خوب چهر و ماه دیدار توصیف می شود.

6)  ریدک کمان را در دست چپ زال می گذارد، یعنی سوی چپ و ناخودآگاه او را تقویت می کند. در ضمن کمانداری منصب بسیار مهمی بوده است. (داریوش منصب کمانداریش را به کسی سپرده که مهمترین نقش را در کشتن بردیای دروغین داشته است. در سنگ نگارۀ بیستون پیکر این شخص که ویندفرناه نام داشته در کنار پیکر خود داریوش نگاشته شده است.)

7)  زال با همراهی ریدک به آسانی شکار می زند. همراه بودن سایه باعث پیروزی قهرمان می شود زیرا نشانگر این است که نیروی خودآگاه و ناخودآگاه در یک جهت عمل می کنند و با هم در تعارض نیستند.

8)  خشین سار که شکار زال می شود نوعی مرغابی سیاه و سفید است. نقطه ای سفید در وسط سر سیاهش دارد. یعنی بخش ناخودآگاه محتوی هستۀ آگاهی و آبستن روشنایی است. به فرمودۀ حافظ:

فریب جهان قصۀ روشن است /  ببین تا چه زاید شب آبستن است

9)  مرغابی پرندۀ آناهیتا ایزدبانوی دوشیزه است. زال او را در حال پرواز می زند. قطره قطره خونش بر آب می ریزد و نقشهای سرخ فام (وشی) پدید می آید. اینچنین زال به پرستندگان نشان می دهدکه توانایی نفوذ به بخشهای بکر و دور از دسترس روان را دارد.

10)                    ریدک زال از آب می گذرد و با پرستنده ای که تدبیر می داند هم سخن می شود. (ارتباط سایه با وجه جادوگر آنیما)

11)                    خود زال با کوچکترین پرستنده که گوینده است سخن می گوید. شخصیت کهتر یا کوتوله از نمادهای پیر خرد است.

 

توانایی زال در گذر کردن از چارچوبها و قلمروها تأییدی بر همسانی او بر نور می باشد. همۀ موهای تن زال سپید است. یعنی در او سیاهی نیست. در آشیانۀ سیمرغ (لانۀ نور) رشد می کند. شاه قلمرو نیمروز (سیستان) است. خورشید نیمروز (ظهر) است که سایه ندارد. خدمتکار او نه مانند سایه سیاه، بلکه ریدکی ماهروی است و به آسانی از آب گذر کرده مرز خودآگاه و ناخودآگاه را درمی نوردد.

نکات دیگری را (بیرون از داستان دیدار پرستندگان...) می توان افزود که نشان می دهد زال به راحتی می تواند از قلمروی به قلمرو دیگر وارد شود:

12)                    پدر سیمرغ او را در پای کوه می نهد. ولی زال از آن مغاک به لانۀ سیمرغ می رسد. یعنی چارچوب جبر طبیعی را می شکند.

13)                    زال به راحتی از چارچوب عقل و خرد گذر کرده، به فرزانگی عشق دست می یابد:

دل زال یکباره دیوانه گشت / خرد دور شد عشق فرزانه گشت

14)                    زال دختری از نژاد ضحاک را به همسری برمی گزیند. یعنی چارچوب قوانین فرمانروایی را می شکند.

15)                    زال راه شکست دادن اسفندیار رویین تن را می یابد. پس چارچوب تقدّس دین نوظهور را نیز می شکند.

16)                    زال حتی بر گردش روزگار غلبه کرده و بی مرگ است. چنین است که ریدک وی به پرستندگان می گوید: "نگردد فلک بر چنو یک سوار"

17)                    زال به تدبیر پرستنده  به قصر رودابه نیز راه می یابد. ورود به حریم ممنوع و یا از نظر نمادشناسی ورود به ساحت قدسی. البته این به لطف خود رودابه است که موهایش را از بام تا پای قصر می افشاند تا زال به کمک آن بالا بیاید (تنزیل فیوضات) زال با همدستی غلامش که همراه اوست به کنگرۀ قصر رودابه کمند می اندازد و خود را تا ایوان بر می کشد. (تعالی) آنگاه رودابه خود از بام قصر به ایوان فرود می آید (تنزیل محبوب آسمانی). تنزیل و تعالی مکمل همدیگرند و هیچکدام بی دیگری سودی ندارند. چنان که حافظ می فرماید:

به رحمت سر تو زلف تو واثقم ور نه / کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

 

افزون بر اینها همچنان که پیشتر گفته شد زال تنها شخصیت در سراسر شاهنامه است که مهر یاقوت در اختیار دارد، یعنی حکم یزدان را بر زمین جاری می سازد و نیز تاجبخش است، یعنی فرّ خداوند با دستان او بر سر شاه جای می گیرد. شاید چون کارگزار خداوند است می توان گفت دست او با دست خداوند یکی است و از این روست که بارها وصف دست و شاخ او گفته شده است. (شاخ: دو دست و دو پا را گویند.)

از زبان مهراب کابلی:

چو دست و عنانش به ایوان نگار / نبینی و بر زین چنو یک سوار

از زبان کنیزکان رودابه:

همش رنگ و بوی و همش قدّ و شاخ / سواری میان لاغر و بر فراخ

از زبان راوی:

ز دیدنش رودابه می نارمید / به دو دیده در وی همی بنگرید

بدان شاخ و یال و بدان فرّ و برز / که خارا چو خار آمدی زو به گرز

 

 

کوتاه سخن این که واژۀ "دستان" را می توان به چم تدبیر و راهی برای جستن از موانع دانست که گفته شد زال تا چه اندازه در این چاره گریها توانمند است و نیز می توان آن را اشاره به دستهای بسیار دانست که چون بیشمار دستهای خداوند از آستین اوبه درآمده، این چم نیز رویه ای می یابد.

ارادتمند الهۀ معروضی

https://t.me/neyestanegomshodeh

 

 

 

آخرین بروزرسانی (دوشنبه ، 18 دی 1396 ، 07:27)

 

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند _______ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش