neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar

واگویه های نوحصار 88 - دیزباد نیشابور

دکتر الهۀ معروضی

در دیزباد دو فرقۀ شیعیان 12 امامی و اسماعیلی در کنار هم زندگی می کنند. هیچ اختلافی هم با یکدیگر ندارند. همه شان با هم نسبت فامیلی دارند. یک چشمه دارند که آن را مقدّس می دانند. توی کوهشان چند سنگ نشان کرده اند و هر یک را به بهانه ای مقدّس می دانند. هر سال جمعۀ آخر مرداد همۀ اهالی حتّی از شهرهای دیگر و خارج از کشور می آیند و دور هم هستند و زیر هر درختی یک دیگ چلو گوشت می زنند. هر خانوار یک گوسفند می کشد و همه با هم مراسم نوحصارشان را جشن می گیرند.

فرقۀ اسماعیلیه به اسماعیل پسر امام جعفر صادق اقتدا نموده اند. امام موسی کاظم پسر دوم ایشان بوده است. چون اسماعیل بیمار بوده شیعیان امام موسی کاظم را به عنوان امام هفتم پذیرفته اند. امّا پس از مدّتی اسماعیل بهبود می یابد و اسماعیلیه از ایشان تبعیت می کنند و پس از ایشان از فرزندشان و هنوز از این نسل امام زنده دارند. پرنس کریم آقا خان که در فرانسه است نسل چهل و نهم ایشان است. خیلی برای ایشان نذورات می کنند. هر سال با الماس برابرشان می کنند و چون ثروت زیادی در دست دارند می توانند به همه شان کمک کنند که برای تحصیل به خارج از کشور بروند. این است که اغلبشان آدمهای تحصیل کرده و درستی هستند و هوای یکدیگر را نیز دارند.

این مراسم را نوحصار می گویند امّا من فکر می کنم باید اسمش نوحه سال بوده باشد. چون موسم پس از گردآوری خرمن است و از قدیم الایام هر گاه محصول را درو میکردند به اسم یک ایزد شهید شونده نوحه خوانی داشته اند که اینجا به اسم حضرت علی دارند. برای این که معتقد بودند وقتی محصول زمین را برمی دارند جان زمین در می آید. این ایزد شهید شونده خود زمین است که می میرد و دوباره رستاخیز می کند. پس شهید است. در تاجیکستان می گویند این هنگام وقت جان برآری زمین است و معتقدند جان زمین در قالب خرگوش در می آید و در زمینهای کشاورزی دنبال جسد خرگوش می گردند. در سمرقند رسم بوده زنان در کشتزارها راه می افتادند، سینه هاشان را چاک می دادند، موهاشان را می کندند و شیون کنان شعری را می خواندند که مفهومش این بوده که ما باید استخوانهای پراکندۀ پسری را که به ناحقّ کشته شده پیدا کنیم که احتمالاَ منظور سیاوش بوده  و معتقد بودند هر چه مسافت بیشتری را شیون کنان بروند ، آن سال محصول بیشتری خواهند داشت. هر جای دیگری را هم که بررسی کنید به اسم ایزد شهید شوندۀ خودشان چنین رسمی داشته اند، به نام دوموزی، تموز، ازیریس، آدونیس. همۀ ایزدان شهید شونده در این هنگام یک نوحه خوانی داشته اند. آذربایجانیها دستهایشان را در هم می اندازند و یک حلقه تشکیل می دهند. الآن وردهایشان تقریباَ اسلامی شده، اللّه من داغ در وردهایشان می گویند. ولی به هر حال به سبک شیون می خوانند. از همه جالب تر این است که در جزائر کارائیب که اصلاَ موحّد هم نیستند چه رسد به این که مسلمان باشند، به اسم حسین ما این مراسم را اجرا می کنند. به این صورت که دو اتاقک چوبی می سازند و در آنها عروسکهایی که با خاک نرم و شیر و گلبرگ درست کرده اند می گذارند و به آنها حسی بزرگ و حسی کوچک می گویند. اینها را از دو سو حرکت می دهند تا به هم برسند و به این برخورد بوسۀ دو امام می گویند. آخر سر عروسکها را از اتاقکها در می آورند و همراه با ملزومات گیاهیشان به دریا می اندازند. کارگران هندی که حدود 1840 میلادی به اینجا آمده اند  و شیعه بوده اند این مراسم را با خود آورده اند  و چون دیده اند به محصولشان برکت داده حفظش کرده اند. الآن پس از فصل محصول که مرداد ماه ماست به اسم حسنین ما مراسم را حفظ کرده اند. ماه سبز و ماه قرمز می سازند. آنها را در زمین می کارند. بخورات معطّر می سوزانند. زمین را وجین می کنند که صاف و آمادۀ مراسم باشد و به این مراسم اعتقاد دارند. امّا درست نمی دانند که حسین کیست و از کجا ریشه گرفته است.

علاوه بر جشن خرمن چون که اینجا اسمش دیزباد است  و باد در برداشت محصول خیلی نقش داشته به این صورت که کاه را از دانه با باد جدا می کردند و به این کار بوجاری کردن می گفتند. با چنگالهای مخصوص این کار را انجام می دادند و حین آن ورد می خواندند. معتقد بودند با این اوراد باید باد را احضار کرد. قویترین ایزد در ایران زمین ایزد باد بوده است. مراسمی که اینجا صورت می گرفته و ادامه پیدا کرده شاید هنگام بوجاری کردن خرمنشان بوده است.

خودشان داستانی می گویند که در خانقاه اسماعیلیان یک پسر 12 ساله چای می ریخته است که یکباره چهره ای نورانی می بیند و به دنبال او می رود و می گوید آقا بایست تا من هم بیایم. آن مرد پاسخ می دهد هر گاه شانه در ریشت برجا ماند می توانی دنبال من بیایی. پسر شانه اش را از جیب در می آورد و به چانه نزدیک کرده در ریش نامرئیش می زند و شانه به همان صورت برجا می ماند. پس اجازه می دهد پسر تا قلّۀ کوه دنبالش برود آنگاه می گوید : از اینجا باید از من جدا شوی و پیش اهالی روستا برگردی. امّا آنها ابتدا تو را نخواهند شناخت و تو از این پس پیر آنان هستی. پسر می گوید یک نشانی بگذار که مردم بدانند تو آمده ای. مرد عصایش را به سنگ می زند و چشمه می جوشد. مردم این چشمه را مقدّس می دانند و پای همان مراسمشان را می گیرند. پیه گوسفندان قربانی را زیر یک سنگ می سوزانند تا دوده اش به سنگ بگیرد. با پنبه دوده را پاک می کنند و پس از نیّت کردن به چشمشان می کشند. سال دیگر اگر نیّتشان برآورده شده باشد گوسفند می کشند. دیگ آش نذریشان را بار می گذارند. هر کسی که گوسفند می کشد توی هر دیگ یک تکّه گوشت می اندازد و همه شان مایلند دیگ داشته باشند و در این رسم شرکت کنند.

در منطقۀ صعب العبوری ار کوه سنگ سیاهی است که معتقدند ردّ پای حضرت علی بر آن مانده و آن را مقدّس می دانند.

در نقاطی از تاجیکستان می گویند جان زمین در قالب یک خرگوش بیرون می آید. خرگوش از نمادهای ارتباط با ضمیر ناخودآگاه است. در کلیله و دمنه داستان شیر و خرگوش را داریم. چاهی که تصویر شیر در آن می افتد نماد ناخودآگاهی است و خرگوش اتّصال خودآگاهی و ناخودآگاهی را میسّر می سازد. داستان دیگری از این کتاب دربارۀ فیلی است که از برکۀ جانوران کوچک استفاده می کند. هم گیاهان دور برکه را زیر پایش از بین می برد و هم آب برکه را بی رویّه مصرف می کند. خرگوش می رود بالای تپّه و به او می گوید من نمایندۀ ماهم. عکس ماه را در آب ببین. اگر خرطومت را در آب کنی و عکس ماه بشکند بر سرت بلا نازل می شود. فیل اوّل می خندد. امّا خرطومش را که در آب می کند عکس ماه می شکند و حیوانات که در تاریکی کمین کرده بودند و خرگوش از قبل با آنها قرار گذاشته بود صدا در می آورند. فیل می ترسد و پا به فرار می گذارد. در این داستان ماه نماد ناخودآگاه و خرگوش به گفتۀ خودش نمایندۀ آن است. خورشید با علم، ماه با تخیّل و ستارگان با حواسّ در ارتباطند.

خرگوش حیوانی است که سیکلهای 28 روزه دارد.از این جهت شکار آن مکروه است که اگر هنگام خونروش شکار شود اصلاَ گوشت خوبی ندارد. می گویند خرگوش آمد نیامد دارد چون وقتی خرگوش می بینی یعنی یک دوره در زندگیت تمام شده، باید اجازه دهی دفترش بسته شود و دورهای دیگر آغاز گردد. نماد دوره عوض کردن است. مثل زمین که در این هنگام  فصل باروریش تمام و دوره ای دیگر برای آن آغاز می گردد. در جشن ایستر (عید پاک) هم حتماً خرگوش در قفس نگه می دارند تا بچّه ها بگردند و آن را پیدا کنند. نماد برکت است چون خیلی بچّه زایی می کند. زود  زاد و ولد می کند و چون همۀ برکات را از زمین داریم نماد زمین است.

استرا ایزدبانوی بهار ساکسونهاست. قاصد استرا پرنده ای بوده که به همه جا پرواز می کرده و آمدن بهار را خبر می داده است. یکسال که خیلی یخبندان بوده می افتد در برف و گیر می کند و بالهایش یخ می زند. استرا که می بیند بهار به بسیاری از سرزمینها نرسیده همه جا را دنبال پرنده اش می گردد و آن را پیدا می کند، در حالی که بالهایش یخ زده بوده و دیگر توانایی پرواز نداشته. پس او را تبدیل به خرگوش می کند، امّا قابلیت تخم گذاری او باقی می ماند. برای همین خرگوش عید پاک در کنار تخم مرغهای رنگی است. بنا بر این داستان خرگوش قاصد بهار نیز می باشد.

 

واگویه های نوحصار 86- دیزباد نیشابور

دکتر الهۀ معروضی

دربارۀ آیین قربانی: در زمستان همۀ طبیعت جمادی است (یخ است). در بهار گیاه سبز می شود (از جمادی مردم و نامی شدم) در این هنگام گندم را که از عزیزترین محصولات گیاهی است جوانه می کنیم. جوانه را ساتوری می کنیم، غسلش می دهیم و از آن سمنو می پزیم این یعنی ذبیحۀ گیاهی. ایزد شهید برای این که دیگران حیات تازه ای بیابند شهید می شود. انجام آیین قربانی یعنی ما قدر او را  می دانیم و متوجّهیم برای ادامۀ حیات باید از عزیزترین چیزها گذشت. با خوردن سمنو گویا می خواهیم با سبزه های بهاری یکی شویم و نیروی حیات آنها را در خود جذب کنیم. آنگاه در این موقع از سال یعنی قبل از جفتگیری گوسفندان، گوسفند قربانی می کنیم و آن را می خوریم تا با آن یکی شویم. (از نما مردم ز حیوان سر زدم.) قربانی را قیمه قیمه یا قورمه قورمه می کنیم.  در قوچان و درگز جگر و گوشت را بسیار ریز می کنند و تف می دهند و به آن بیج بیج می گویند. بیجا به سانسکریت یعنی بذر.  قربانی را تبدیل به بذر می کنیم تا در ما رشد کند. وقتی بتوانیم امیال نفسانی را قربانی کنیم آدم می شویم. (مردم از حیوانی و آدم شدم/ پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم.)

مراسم نوحصار: در مراسم نوحصار تجلّی یگانگی را می توان دید. هیچ کس نمی گوید این مراسم مال ماست. هر دو فرقه رسم را از آن خود می دانند و در آن شرکت می کنند. دیگر از جذابیتهایش این است که با این که راهش صعب العبور است، همۀ اهالی و وابستگان در هر نقطۀ دنیا که باشند سعی می کنند برای این مراسم حضور داشته باشند. یعنی همۀ مردم روستا سالی یک بار به ریشه های خودشان مراجعت می کنند. اکنون فصلی است که گندم جمع آوری شده و پس از گردآوری محصول چه در ایران و چه در سایر مناطق جهان یک نوحه خوانی به نام یک شهید عزیز داریم. اینجا به اسم حضرت علی با مراسم خاصّ خودش برگزار می شود. در مزارکاهی بیرجند پس از درو محصول نوحه خوانی به اسم امام حسین انجام می شود و تمام خانمها بهترین لباسهایشان را می پوشند و می رقصند و می گویند هر کس اینجا برقصد به کربلا می رود. آنان نیز برای چشمه شان نذر می کنند و در آن سکّه می اندازند. در دیلمان (شرق گیلان) آیین علم واچینی دارند. هر جوانی که می میرد در روز هفتم محرم یک علم از چوب یک درخت همیشه سبز، شمشاد یا نوج برایش می زنند و دورش پارچۀ سیاه می پیچند. تاریخ علم برکندن قمری و واچیدنش شمسی است. در روز دوشنبه یا جمعۀ آخر مرداد پس از درو پارچه ها را از دور علمها باز می کنند و علوفه به علمها می مالند و به دامها می دهند.

ایزد شهید شونده در تقابل با ایزد جنگ: تموزی که ایشتار به جهان زیرین می فرستد برادری به نام مردوک داشته است. تموز ایزد شبانی، ایزد باروری و مردوک ایزد خرد، جنگ و پیروزی است.  مردوک هیولای آغازین را در آبها می کشد و از قطعات بدنش جهان را می سازد، خدای جنگ است. مردوک بود که تموز را وسوسه کرد تا در برابر ایشتار قد علم کند تا ایشتار وی را به جهان زیرین بفرستد و خودش بتواند با ایشتار وصلت کند و به جای تموز بنشیند. آیین ازدواج مقدّسی که به اسم تموز و ایشتار انجام می شد از 5000 سال پیش تاکنون در میان آشوریان ( بازماندگان سومریان) به نام مردوک و ایشتار انجام می شود و مردوک حقّش نبوده مگر به عنوان یک متجاوز. تا بگذاریم این تجاوز به ایزدبانوی روح ما هر سال در آیینها نهادینه شود، خشونتش وارد رؤیاهای ما می شود و روان بشریت را تسخیر می کند و بشریت روز به روز تسخیر خدای جنگ و از خدای باروری غریبه تر می شود. هم باعث انحطاط طبیعت و هم باعث انحطاط روح خودمان می شود و نتیجه اش همین می شود که روز به روز دنیا بیشتر به سمت جنگ می رود.

ما کاری نداریم که افسانه ها راست و درستند یا خیر. فقط مسئله اینجاست که این افسانه ها در روان ما کار می کنند. باید زندگی را با گوشت و پوست احساس کنیم. دردش را، بهایی که از این درد حاصل می شود و دینی که به گردن ما می افتد و باید پرداخت شود.

 

 

 

نظرات  

 
-1 #2 اسماعیلی 1393-02-06 05:58
صحبت خانم دکتر کاملاً صحیح می باشد با تشکر از ایشان و نکته بینیشان در مورد امام اسماعیل
..............................
درود. از این که دیدگاهتان را فرمودید سپاسگزارم.
نقل قول
 
 
-1 #1 علوی 1392-11-17 15:50
با سلام
اسماعیل فرزند امام صادق در زمان حیات حضرت از دنیا رفت و نصوص روایی فراوان بر این دلالت دارد. و امامت امام موسی کاظم نیز از طریق روایات فراوان از پیامبر و ائمه پیشین به اثبات می رسد.
نقل قول
 

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند _______ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش