neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar

 

واگویه های مهرگان  89


دکتر الهه معروضی

مهرگان حدّاقلّ به مدّت 2500 سال هر سال در ایران برگزار می شده . اسطوره های بسیار زیادی  پیرامونش تنیده و در وقت نجومی بسیار عزیزی گرفته می شود. شرف آفتاب در 19 فروردین و 16 مهر است که آفتاب بهترین زاویه را با زمین دارد. در این روز یا نزدیک به آن در برخی نقاط جهان جشنهای پرشوری برگزار می شود، مانند مایکل فیست در اروپا. ماه مهر ماه اعتدال، تعادل، دوستی و محبّت است. هنوز روستائیان ترجیح می دهند عروسیهاشان را مهر ماه برگزار کنند. وقتی محصولشان رسیده و کیسه شان پر است فارغ از یک سال کار حالا به شادمانیها و پایکوبیهاشان می پردازند. بهترین اوقات در ناخودآگاه این مردم مهرگان بوده. سر سال نو هم دست کم در زمان هخامنشیان مهرگان بوده نه نوروز.
قبلاَ گمان می کردند تمدّن بابل از ایران قدیمیتر است و هر چه تشابه فرهنگی وجود دارد اقتباس ایرانیها از بابلیان محسوب می شد، امّا با کشفیات جدید بعید نیست همزمان بوده باشند یا این طور که دکتر مجید زاده دارد ثابت می کند اینجا نطفه های قدیمیتر تمدّن را بشود پیدا کرد. جشنهای بهارانه مثل جشن نوروز ایران زمین یا زگموگ بابل همه با یک ازدواج مقدّس در پیوند است که همان ازدواج آسمان و زمین است که منجر به باروری و زایش می شود. جشنهای پاییزه از سوی دیگر جشن تجدید آفرینش و تجدید فراش هستند. یک آفرینش مادی و زمخت صورت می گیرد. در مهرگان بدنها آفریده شده. جان از بدن در لحظه ای خارج می شود تا بدن فرصت تجدید شدن داشته باشد. کرۀ ماه از خورشید نور گرفته یعنی مهر که میانجی این دو است متولّد شده است. مردوک خدای جنگ و خرد بابلیان تیامات هیولای آب شیرین را می کشد و از قطعات بدنش آفرینش را می سازد. در ایران زمین ایزدمهر گاو نخست آفریدۀ اهورامزدا را می کشد و از هر قسمت بدنش یک گیاه سودمند می روید و از نطفه اش که به ماه منتقل و هر سال با باران به زمین می آید جانوران سودمند جان می گیرند و زاده می شوند. در این شب و روز نیک است فرزند را از شیر گرفتن و نام بر فرزند نهادن. چون فرزند باید تکه تکه کردن و ساختن جهان خودش را با قطعاتی که ایجاد می کند یاد بگیرد. کاری که مردوک و مهر کردند. در نقوش مهرابه ها می بینیم مهر جست می زند پشت گاو نخست آفریده می نشیند و خنجرش را در گردۀ گاو فرو می کند و بدینسان تمام آفریده های سودمند شکل می گیرند.  اسطورۀ مهر چنین است: مهر از سنگی در کنار رود با برخورد آذرخش که شلّاق اهورامزداست زاده شد. از بدو زاده شدن بر سرش کلاهی ارغوانی رنگ و شکسته بود (کلاه فریجی). در یک دست نیزه و در دست دیگر سپری داشت. با این که هنوز نژاد بشر ایجاد نشده بود امّا سه شبان (پیش الگوهای خلقت) از شیر گله شان برای او فدیه آوردند. اوّلین نبرد مهر با ایزد باد بود که از همۀ ایزدان نیرومندتر است و ایزدان دیگر او را برانگیخته بودند که مهر را از بین ببرد. امّا مهر پیروز شد و به جای او نشست. تا آن موقع فقط بادها رابط میان آسمان و زمین بودند، امّا پس از آن مهر نیز میانجی زمین و آسمان گردید. بعد با خورشید جنگید و بر او هم پیروز شد و خورشید تاجی به او بخشید که برای همیشه تشعشع آن مانند آفتاب دور سرش می درخشد. برای همین مهر را ایزد پرتو آفتاب می گویند.
سومین نبرد او هنگامی بود که کلاغ پیک خورشید به در غار مهر آمد و به او گفت: تو باید برای کشتن گاو نخست آفریده به پا خیزی. مهر علیرغم میل باطنی خودش برای انجام مأموریت خورشید بلند شد. گاو نخست آفریده را در پیچ و خم کوه پیدا کرد. کشان کشان او را برپشت خود به در غار آورد، امّا وقتی خواست او را به زانو درآورد و بکشد گاو در یک فرصت مناسب فرار کرد  و مهر که تمام توانش را از بین برده بود خسته و بی رمق افتاد.. بار دیگر کلاغ آمد و از او درخواست کرد که مأموریتت را انجام بده. مهر با بی میلی تمام به راه افتاد. این بار سگش نیز همراهش بود. گاو وقتی او را دید خودش پشت سر وی راه افتاد و در غار مهر زانو زد.  مهر بر پشتش سوار شد و گاو نخست آفریده را کشت. به این ترتیب آفریدۀ عزیز اهورامزدا از بین رفت امّا تمامی آفرینش سودمند از آن ایجاد شد و این یعنی آغاز کثرت زمین.
در اسطوره های بعدی فریدون را کاملاَ مانند مهر می دانند. مهر دو یار دارد به نامهای سروش و رشن. فریدون هم بین دو برادرش حرکت می کند. هر دو منجی هستند و بر بدی پیروز شدند. فریدون بر ضحاک و مهر بر ایزد باد. مهر در بدو تولّد با باد جنگید، یعنی در روزی مانند امروز. جشن پیروزی فریدون بر ضحاک را نیز در همین روز می گیرند. اردشیر بابکان سرسلسلۀ ساسانیان نیز روز تاجگذاریش را در چنین روزی قرار داد. مهرگان را جشن شادی کشاورزان نیز می دانند که از کار سالانه شان فارغ شده اند و مناسبتهای دیگری هم برای آن قائل هستند. امّا اصیلترین آنها را به افتخار مهر می دانند و می گویند در چنین شبی در آسمان گاوی با بالهای زرین و شاخهای سیمین ظاهر می شود و اگر دو بار ماغ کند و صدایش را بشنوید آن سال سال خوش شگونی خواهد بود.
عزیزترین ساعات مهرگان ساعات آفتاب است، ظهر مهرگان. البته ماه آن هم عزیز است چون تازه از خورشید نور گرفته است. برای همین زیر نور مهتاب نشسته ایم.


رنگ رسمی مهرگان ارغوانی است. شاهان در چنین روزی جبّۀ ارغوانی می پوشیدند. رودکی در شعر بسیار زیبایی که برای مهرگان گفته می فرماید: می به جای ارغوان آمد. چون گل ارغوان در این فصل نیست امّا می هست و ارغوانی رنگ هم هست.
در روز مهرگان فریدون که تاجگذاری کرده گفته همه باید کستی ببندند و نیایش خدا را به جای آورند. کستی یک نوار پشمی 72 رشته است که زرتشتیان هنگام به جای آوردن فرایض دینی به کمرشان می بستند.
گویند هر که در صبح مهرگان انار بخورد و گلاب ببوید در طول سال بیمار نمی شود.
در زمان ساسانیان صبح مهرگان کسی که از همه نیک قدمتر بوده به حضور شاه می رفته با خوانچه ای که در آن شیر و خرمای تازه و نارگیل و جوز هندی و هفت نوع نان و هفت نوع حبوب (دانه) بوده است و شاه اول به کس که مورد اعتمادش بوده شیر می داده که در آن خرمای تازه هم می ریخته و می خورده است و بعد خودش این کار را می کرده و بعد از آن به خوردن نارگیل و نانهای مختلف می پرداخته است.
از چیزهایی که لازم است برای سفرۀ مهرگان ذکر کرد این است که از همان زمان ساسانی که خط پهلوی رواج داشته با کلماتی که نشانۀ برکت است سفره را متبرّک می کرده اند و کلماتی که در سفره می نوشته اند عبارت بوده از: فراخی، فراهیه، پروار و اپزون، اپزود، اپزاید. فراخی به چم گشایش، فراهيه شكوه و پروار روزی است، معنی سه واژۀ دیگر نیز روشن است.
در زمان قدسی مرز میان جهان مادی و جهان مینو به هم نزدیک می شود، درهم می غلتد و سیِال می شود. به همین دلیل می گویند تفأل خوب جواب می دهد.
قربانی مهرگان: در آنتالیا مهرابه هایی دیدیم با چاله هایی که مخصوص مراسم ترام (تروبولیوم) بود. مراسم ترام در آیین مهر برگزار می شده.  فریژیه که خاستگاه مهر است در آسیای صغیر یا ترکیۀ کنونی است.  آنجا می گفتند که 4-5 سال است روی چاله ها را موزائیک کرده اند امّا پیش از این باز بوده است. یک نوآموز مهری در چاله می نشسته و روی چاله شبکه می گذاشته اند. گاو را روی آن می کشتند. خونش روی نوآموز می ریخته و او را تعمید می داده است و به این صورت به آیین مهر می گرویده است. پس قربانی در آیین مهر جایگاه خاصّ و ویژه ای داشته. حتّی زرتشتیان کنونی در مهرگان عادت به قربانی کردن حیوان دارند. با این که زرتشت قربانی را منع کرده و به هیچ وجه اجازۀ برگزاری این مراسم را نداده است. امّا لختی پس از زرتشت آیین مهر بر کیش او چربیده و مبانی احکام او را تغییر داده است. همچنان که اسلام را نیز تحت تأثیر قرار داده و خیلی از مبانی به ظاهر اسلامی مبانی مهری و عرفان مهری است. خود واژۀ قربان را یک لغت عربی می پنداریم که آن را نزدیک شدن برایمان معنی کرده اند. امّا اعراب به جای قربانی ذبح و به جای عید قربان اضحی می گویند. قربان همان واژۀ اوستایی کرپان است که می توان آن را غاربان معنی کرد یعنی نگهبان غار. نوآموزان و پریستاران مهری مدّتها در غار مشغول یادگیری آیین بودند، رازوریها را انجام می دادند و قربانیها را به جا می آوردند. یک ریشۀ کاملاَ ایرانی دارد. در واقع معرّب شده است. از کرپنها در اوستا با صفت خونخوار یاد شده است و در واقع از آنها مذمّت شده است.، به خاطر قربانیهای بسیاری که انجام می دادند. عید اضحی یعنی درخشانترین. چون از قدیم الایام بشر چه در ایران چه در ممالک دیگر قربانیش را تقدیم به خورشید می کرده است. آن هم خورشید در درخشانترین حالتش که صبح نوروز و صبح مهرگان بهترین حالت را داشته است. برای همین اسم عربی عید قربان عید اضحی است. برای آفتاب درخشنده جشن می گیریم و حیوانی را قربانی می کنیم. تقویم عرب هم قبل از عمر خطّاب شمسی بوده است. از زمان عمر به دست یک ایرانی به نام هرمزان قمری شده است. کیش مهر از ناحیه ای که ما در آن حضور داریم (خراسان) در جهان منتشر شده است. حتّی برای مهر مولدی قائلند که شهر نساء در خراسان قدیم (ترکمنستان فعلی) است. بیشتر دزدان دریایی در انتشار این کیش سهم داشته اند. به ویژه روم شرقی آن را به طور گسترده پذیرفته و کیش رسمی خودش کرده است. چون لژیونر های رومی با آن خیلی منضبط شده اند. آنان همۀ مجالس رسمیشان را در غارها برگزار می کردند. دو طرف نیمکت می گذاشتند، می نشستند. وسایل پذیرایی جلوشان بوده و انتهای غار تصویر مهر بوده که دارد گاو را  می کشد. و این تصویر گردان بوده است و در آن روي دیگر تصوير از پیکر گاو نخست آفریده انواع گیاهان دارد می روید. لم می دادند، از خودشان پذیرایی می کردند و حین گپ زدن مدّتها به این تصاویر خیره می شدند و به این صورت در ناخودآگاهشان حکّ می شده است. گاو توتم هند و ایران زمین است. توتم حیوانی است که آن را مظهر ناخودآگاه قوم می دانند که قبایل آن را به نیاکان تعبیر می کنند. این حیوان مقدّس است، همچنانکه هندوها هنوز گاو را مقدّس می دانند. در غیر روزهای آیینی توتم را نمی کشند امّا در آیینهای بزرگ باید کشته شود و هر کسی قطعه ای از گوشتش تناول کند. چون به این صورت می توانند با نیاکان ارتباط بگیرند. هیچ گاه گاو را با شادی قربانی نمی کنند. در چهرۀ مهر هم وقتی گاو را قربانی می کند رنج می بینیم. آیین شتر قربانی کاشان هنوز به این صورت است که آیینه به پیشانی حیوان می بندند.، خودشان را در آیینه می بینند و گردن حیوان را می زنند، یعنی این منم که دارم به جهان فراسو می روم و این نفس من است که دارد قربانی می شود. گاوبازان اسپانیولی هم وقتی گاو را مطیع خودشان می کردند نماد اطاعت نفس بوده است، شاهی کردن بر نفس خویشتن، برای همین آن همه تماشاچی می نشستند و به هیجان می آمدند و در آخر قهرمان که همان ماتادور است گاو را می کشد، یعنی نفس خودش را می کشد. تا مدّتها یک جور سلوک بوده و برگرفته از آیین مهر.  حتّی دستمال قرمز گاوباز کلاه مهری را تداعی می کند. پیشترها گاوبازی به این صورت بوده که گاوباز باید جست می زده و بر پشت گاو می نشسته است تا خنجر کوتاهش را در پشت گاو فرو کند. بعد به شکل امروزی درآمده. تا مدّتها این شکل هم موجب هیجان مردم می شده و یک سلوک جمعی را بر می انگیخته است تا این که بشر همان طور که از بسیاری آیینهای بدوی تاکنون عبور کرده، از این هم گذشته است. برای همین گاوبازی اکنون در ما حسّ انزجار ایجاد می کند و آن را خشونت محض می دانیم، امّا صورت اولیّه اش که ایستادگی در برابر نفس را تداعی می کرد حالت مقدّس داشته است. زرتشتیها هنوز قربانی مهرگان را انجام می دهند. وقتی یک برّۀ سفید دنیا می آید آن را نذر مهر ایزد می کنند. به او خوب می رسند، خوراک مخصوص به او می دهند. شاید بعد از 6-7 ماه از بهمن (که برّه دنیا می آید) امّا اغلب پس از یک سال و نیم آن را برای ایزد مهر ذبح می کنند. آنگاه گوشت سینه اش را سه قسمت می کنند و بر سه سنگ می گذارند. آن سه سنگ را نماد پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک می دانند. بر گوشت سینه نیایشهایی می خوانند که این کار را یشته کردن می گویند. یشت نیایشهای اوستا را گویند. گوشت، دنبه و پوست این گوسفند را به آتشکده می برند که به آن درمهر می گویند. دنبه نثاری است برای آتش آتشکده. پوست را به آتشبان می دهند. وقتی موبد بر گوشت خورشید یشت و مهر یشت را تلاوت کرد آن را می آورند و در خانه  تا 5  روز با آن بزم می گیرند و شادمانی می کنند. به این گوسفند اندوم می گویند. اخیراَ که خانواده ها و بزمها کوچکتر شده و گوسفند زیاد نیست مرغ می کشند و مرغ توپر یکی از غذاهای خوان مهرگانی کنونی است. جشن را هم در این صورت جشن مهر ایزد مرغی می گویند. دیگر از غذاهای مهرگان نان آیینی سیروگ است که قرص خورشید را به خاطر می آورد. یک نوع غذا هم درست می کنند که بیشتر موادّ آن ریشه هاست و حبوبات هم دارد: سیب زمینی، شلغم، عدس و ... به آن دون می گویند و آن را در شب مهرگان روی پشت بام می گذارند می گویند اسب مهرایزد بیاید بخورد. شب اسفند هم از برگه ها آش می پزند و می گویند اسب اسفندیار بیاید بخورد. این دو آیین قرینۀ همند. خوراک دون محتوی ریشه هاست که سرشار از انرژی مغناطیسی هستند و آن را نثار انرژی فتونی می کنند. چون انرژی فتونی کائنات را خودبخود جذب می کند، نثار اسب مهر ایزد. از آن سو آش اسپندی هم که پر از برگه است انرژی فتونی دارد. آن را در تنور می گذارند تا انرژی مغناطیسی زمین را بالا بکشد و آن را اسب اسفندیار می گویند، چون آخرین بوسه های پر از تلألؤ و درخشان آفتاب را در مهرگان داریم و اولین بارقه های انرژی بارور زمین را در شب اوّل اسفند. پس از نظر علمی هم این آیینها درخور تأمّل است. مرغ شکم پر که زرتشتیان کنونی سرسفره می گذارند به یکی از داستانهای شاهنامه برمی گردد. در داستان بیژن و منیژه هم مرغ شکم پر داریم. مرغی که رستم به منیژه می دهد و می گوید این را ببر برای بیژنت. در حالی که خودش را به آن راه زده بود که اصلاَ من بیژن را نمی شناسم. امّا در شکم مرغ انگشتر رستم با خاتم فیروزه جای داشت که اسم رستم بر روی آن حک شده بود و به محض این که منیژه آن را برای بیژن در چاه انداخت و بیژن چشمش به اسم رستم افتاد قهقه خنده اش بلند شد و به منیژه گفت بر سر چاه آتش بیفروز و همان آتش باعث شد که رستم جای بیژن را پیدا کند. پس این مرغ که سر سفرۀ مهرگان قرار می گیرد نمادی است برای رسیدن منجی: به اسم رستم، به اسم فریدون، به اسم مهر و به اسم سوشیانت که در هر صورت با فرا رسیدن این روز ارتباط پیدا می کنند.
غذای شب نوروز معمولاَ سبزی پلو با ماهی است. آنجا نیز در شکم ماهی دنبال یک انگشتر می گردیم. انگشتر سلیمان که دیو دزدیده بود و مدّتها در شکم ماهی بود. نوروز جشن جمشید است و ایرانیها زیرکانه جمشید و سلیمان را یکی کردند و اکنون در شکم ماهی دنبال انگشتر سلیمان می گردند. سلیمان و جمشید نماد اقتدار و عزّتند و از نظر نمادهای روانشناسی مرغ بشارت منجی است و ماهی نماد نیروهای عظیمی که از ناخودآگاهی به خودآگاهی می آید، فرا رسیدن عظمتی جدید و پایدار. من به این رسومی که ایرانیان ابداع می کنند امّا مشخّص است که هوش کائنات در آنها دخیل است بسیار افتخار می کنم.
سفرۀ مهرگان: شامل آینه، سرمه دان، گلاب، منقل اسفند و کندر، عود، تخم مرغ رنگی، روشنی، نشان فروهر، هفت نوع میوه و انواع گل است. یک کاسۀ رویین هم می گذارند .در آن سکه، پسته، بادام، عنّاب و آب می ریزند. این دقیقاَ کاسۀ ترکیب عناصر است که در فنگ شویی چینی داریم. سکه فلز است. آب خود عنصر آب است. پسته به خاطر رنگش با خاک، بادام با چوب و عنّاب با آتش ارتباط پیدا می کند. در فنگ شویی چینی می گویند این کاسه را هر جا بگذاری تعادل بر می گردد و عناصر خودبخود نظم می گیرند. ایرانیان این کاسه را بر خوان مهرگانی داشته اند. پس در چین علم آن حفظ شده و در ایران آیین آن.


سر سفرۀ مهرگان حتماَ خانواده دور هم می نشینند. سفره پهن است. مادر خانواده گلاب می گرداند. بعد آینه می گردانند و بعد نقل و شکر سرخ و سنجد و سکّه نثار می کنند. گلاب نشاط می آورد. در آینه چهرۀ بانشاط خود را نگاه می کنند تا در تمام سال چهره به همین حالت بماند و بعد به عنوان فدیه ای که برای این آرزو می دهند نثارها را می ریزند.
در صبح مهرگان پهلوانی از خانه بیرون می آید و رو به آسمان فریاد می زند ای فرشتگان پایین بیایید و به ما کمک کنید تا بدی را قلع و قمع کنیم . این رسم اشاره به زمانی دارد که فریدون به سوی بیت المقدّس می رفته که قصر ضحاک در آنجا بوده است. شب به کنار اروند رود می رود. اطراق می کند. برادران وی بالای کوه بوده اند. فرشته ای زیبارو می بیند با موهای سیاهي که تا پاهای او می رسد. این فرشته بیشتر از هر کس می تواند هئورتات یا هروزا باشد، فرشتۀ خرداد، فرشتۀ آبها که از اروند رود سر برآورده، چون در روز خردادگان فریدون عزم حرکت به سوی ضحاک می کند و در این شب فرشته در دل تاریکی به فریدون افسون یاد می دهد. کلیدی می آموزد و به او می گوید که با این کلید هر شرّی را که متوجّهت باشد می توانی خنثی کنی و بر بدی غلبه نمایی. فریدون چون می فهمد از طرف ایزد است و از نوع افسون اهریمنی نیست آن را می پذیرد و شکر خداوند را به جا می آورد. همانجا برادران فریدون می اندیشند اکنون که لشکری به سوی ضحاک راه افتاده آنان می توانند فریدون را در خواب سر به نیست کنند و خودشان بر ضحاک غلبه نمایند. پس سنگ بزرگی را از بالای کوه به طرف فریدون می غلتانند. امّا فریدون با افسون آن را نگه می دارد و با همین افسون می تواند دژ ضحاک را فتح کند و واردش شود و ضحاک را در دماوند به بند کشد. هر سال در حیاط خانۀ ایرانیان اصیل این رسم که یادبود فریدون شاه کیانی ایران زمین است اجرا می شود.
در تاریخ بیهقی دو مهرگان مفصّل در زمان سلطان محمود و سلطان مسعود توصیف شده است. به این ترتیب که شاه دو خانه داشته: یک خانۀ تابستانی و یک خانۀ زمستانی. در روز مهرگان از خانۀ تابستانی می رفته در ایوان خانۀ زمستانی می نشسته در حالی که لباس گرم پوشیده بوده و همۀ لباسهای تابستانیش را که از ابریشم و پرنیان بوده است خلعت می داده و بعد از همه جا برای او خراج می آوردند. ساتراپ ارمنستان هر سال 20000 کره اسب می فرستاده و ساتراپهای دیگر نیز هدایای گرانقیمتی می داده اند.
شاهان هخامنشی نباید مست می کردند امّا کتزیاس پزشک دربار هخامنشی گفته در روز مهرگان شاهان مست می کرده اند. زنان زرتشتی اگر شراب بنوشند و مست شوند باید حدّ بخورند، امّا در این روز هر زن زرتشتی باید هفت جرعه شراب بنوشد. چون شراب جایگزین هوم و هوم توتم گیاهی ایران زمین است.
سفرۀ رنگینی در تاریخ بیهقی توصیف شده. غذاشان مرغ بریان بوده که بر بلسکها می گرداندند و بریان می کردند. سوخته نان پیاز است که مخصوص مهرگان و خوانهای تشریفاتی است. کواژه تخم مرغ نیم بند است.مثل نوروز که تخم مرغ آب پز رنگین بر سر خوان می گذاریم در مهرگان هم داریم امّا تخم مرغ مهرگان نیم بند است. چون در نوروز خورشید کاملاَ در اعتدال است امّا در مهرگان رو به نزول دارد، مانند تخم مرغ نیم بند که زرده اش آویزان است. تاریخ بیهقی می گوید سر خوان مهرگان همۀ مهمانان علی طریق الاستلات غذا می خوردند یعنی طوری که انگار انگشتانشان را هم می خواستند بخورند.

 

نظرات  

 
0 #1 دنيا 1391-07-10 09:07
دلمان داغدار روزهايي است كه همه ي تمدنمان را به ضرب چپاول و غارت ربودند
جشن مهرگان در نزد ایرانیان به اندازه ای ارج و ورج داشت که تا چهار سده پس از چیرگی عرب، در سراسر کشور پهناور ایران، آیین جشن به گونه ای کامل انجام می شد. اما اكنون چه تنها نامي و…ديگر هيچ
چه گويم كه ناگفتنم بهتر است
زبان در دهان پاسبان سر است
دكتر معروضي عزيز مهرگان در دستان بي منت مهرتان جاودانه
..................
مهرگان آمد گرفته فالش از نيكي مثال / نيك روز و نيك جشن و نيك وقت و نيك فال (عنصري)
نقل قول
 

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند _______ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش