neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar

پنجره هایی چند به جشن سده

دکتر الهه معروضي

چکیدۀ مقاله:

جشن سده از باستانی ترین جشنهای این مرز و بوم است. در شاهنامۀ فردوسی به عنوان یادگار هوشنگ از زمان کشف آتش ذکر شده است:

«ز هوشنگ ماند این سده یادگار                               بسی باد چون او دگر شهریار»

تاریخ بیهقی گزارش مفصّلی از سدۀ سلطان مسعود غزنوی در سال 426 هجری قمری می دهد. شاعرانی مانند منوچهری دامغانی، خاقانی، حکیم ازرقی ستونی، عنصری و مجدالاسلام کرمانی نیز در اشعار خود اشاره های زیبایی به این جشن داشته اند. ده بهمن که زمان برپایی جشن سده است دو چلّۀ زمستان با هم تلاقی نموده و زورآزمایی می کنند. سرما در این شب شدّت گرفته و به قول بیرونی شب گزنه است چون سرما پوست را می سوزاند. به علّت زایش میشها آغاز سال شبانی و زمان برپایی نمایشهای چوپانی است مانند ناقلدی و نیز رشکی و ماسی در اراک، کوسه برومیندن در الویر گرمسار، کوساچی خارتاق در آذربایجان، کوساگلین در تویسرکان، کرده به کوه در رباط مراد خمین، زناخونی در شناط ابهر و ......در رودبار الموت مراغیان در این شب با کمک سر بز مقدّرات سال آینده را پیشگویی می کنند. لرها جشن بیلندانه و کردها وهاری کردی را برپای می دارند. این جشنها و آیینها گنجینه ای ارزشمند از فرهنگ دیرپای مردم را به ارمغان می آورد که در بطن آن مفاهیم و رموز ناب بسیار نهفته است.

این مقاله از یک سو به فرهنگ بشری توجّه داشته و اسطوره های کشف آتش ساری در ملل گوناگون را با هم مقایسه می کند و از طرف دیگر اتفاقات طبیعی و آیینهای سنّتی همزمان با سده را مورد توجّه قرار می دهد و با توجّه به افسانه ها و وجه تسمیه های متعدّد سده سعی در گشودن معانی رمزی و وجوه عمیقتری از آن دارد. جنبه هایی از سده که در آثار پژوهشگران چندان مورد توجّه قرار نگرفته و این مقاله بدانها پرداخته است عبارتند از: 1) سده جشن چهلم خورشید. 2) سده جشن رستاخیز ایزدان خورشیدی. 3) سده جشن بازگشت به مینو. 4) سده جشن عشق. 5) سده جشن گذر از خود. 6) سده جشن دودمان. 7) سده جشن داد. 8) سده جشن تعیین مقدّرات. 9) سده جشن فرّه. 10) سده جشن باروری. 11) سده جشن شوخی. 12) سده چام سوزان.

واژه های کلیدی: اسطوره، افسانه، جشن، سده، فرهنگ مردم.

پنجره هایی چند به جشن سده

در ذهن اسطوره جهان خلقت لایه لایه است. هر لایۀ زیرین بطنی است برای پیدایش موجودات لایۀ برتر. خورشیدی که در آسمان خلق شود ضعیف خواهد بود. پس باید در هر سال که آفرینش زمانمند نیاز به تکرار و نوزایی دارد خورشید نیز پایین بیاید و در زمین با افروختن آتش و پرتاب آن به سوی آسمان کمک لازم را دریافت کند تا دوباره نیرو بگیرد و بالا رود.

اسطورۀ آفرینش ژاپنی می گوید: "پس از ازدواج آسمان و زمین (ایزاناجی و ایزانامی) که ابتدا این زمین است که فرمول ازدواج را اعلام می دارد، سه ایزد این آیین را باطل می کنند. زیرا می بایست درست عکس آن صورت می گرفت: آسمان یعنی شوهر باید اول سخن گوید زن کاری جز تکرار آن فرمول را نباید انجام دهد. اولین کودکی که از نوع مادر سالارانۀ اتحاد به دنیا می آید خون آشام نامیده می شود و به بهانۀ ضعف بیش از حد رها می گردد. (این در واقع اسطورۀ طرد کردن قهرمان خورشیدی است.) آسمان و زمین پس از تکرار فرمول ازدواج به طرز پدر سالارانه دوباره متحد می شوند و به تمامی مجمع الجزایر ژاپن و ایزدان تولد می بخشند. آخرین ایزدی که به دنیا می آید ایزد آتش است."(1)

پس نطفۀ نور، گرمی و هر چیزی که به تداوم انرژی در جهان خلقت کمک می کند باید در بطن زمین بسته شود تا دایرۀ  آفرینش آن را نگهدارد و به مدد آن بخش صعودی خود را کامل نماید.


سده جشن چهلم خورشید

شب یلدا خورشید را آبستن است. پگاه اول دی ماه خو رشید زاده میشود و در دهم بهمن چهل روزه است. پس سده جشن چهل روزگی خورشید است.

در این شب سعی می کردند آتشهای بلند بیفروزند و آتش را به هوا بفرستند. این کار در دربار فرمانروایان (تا حملۀ مغول) بصورت پرواز دادن پرنده های آتشین و رها کردن حیوانات آتشبار در کوه و صحرا انجام می شده (2) و امروزه در روستاها با پرتاب تیر و گلولۀ آتش به هوا و نخ بستن به بوته های افروخته و دور سر گرداندن آنها انجام می شود.(3) متضاد این کار را مسیحیان در جشن یحیی تعمید دهنده (چهارم تیر ماه) انجام می دهند. یعنی چرخ آتشباری را از بالای تپّه رها می کنند تا مددی باشد به خورشید که باید در مدار خود پایین بیاید. پس منظور از به هوا فرستادن آتش در شب سده قوت بخشیدن به خورشید است تا بتواند مسیر صعودی خود را طی کند. سرخ کردن نان سورُگ (که نماد قرص خورشید است) در روغن را نیز می توان به منظور افزودن به تف خورشید دانست.

گواه غیر قابل انکار بر این که سده جشن چهلم خورشید است، آیین چله بری است که توسط کوسه انجام می شود. کوسه حلقه ای بافته شده از ترکۀ درختان همراه خود دارد و اگر نوزادی تقریباً چهل روزه در محله باشد، وی را به کوسه می دهند تا از میان حلقه عبورش دهد و چله اش را تمام کند. ازواج بی فرزند نیز از او می خواهند که با چوبشان به آنها ضربت بزند تا سال دیگر فرزندشان را به او بدهند در کوله پشتیش بگذارد و آن را در کوسه گردیش همراه خود ببرد که حتماً به این نذرشان وفا می کنند.(4)


سده جشن رستاخیز ایزدان خورشیدی

ایزدان خورشیدی هر ساله در پایان فصل گرم به جهان زیرین فرو می روند و با آغاز فصل گرم از این جهان بر می شوند. در ایران زمین رپیهوین که زرتشتیان نماز نیمروز را به نام او به جا می آورند، این نقش را بر عهده دارد. رشکی و ماسی(5) با لباس سرخ که ویژۀ ایزد شهید شونده است و صورتک بشاش و زنگوله هایی که به خود بسته- که تداعی صدای گله های شاه شبان یا همان ایزد خورشیدی را می نماید- جلوه ای از رپیهوین  است. وقتی صد روز از زمستان صد و پنجاه روزه یعنی دو سوم از سفر زیر زمینی رپیهوین طی شده است، رشکی و ماسی برای یاری رساندن به تحقق رجعت او ظاهر می شود. افروختن آتش سده نیز برای یاری رساندن به رپیهوین در گرم کردن گیاهان و چیرگی بر یخبندان خیلی سرد می باشد.

در اسطورۀ هوشنگ و کشف آتش ماری از صخره بالا می خزد. این مار می تواند دوموزی خدای رستاخیز کنندۀ تمدن بین النهرین باشد. زیرا وقتی مأموران جهان زیرین می خواهند او را با خود ببرند از خدا خورشید میخواهد ابتدا او را به شکل آهو و وقتی می بیند گریز بی فایده است ، به شکل مار در آورد.

با پرتاب سنگ از دست هوشنگ مار نمی میرد، بلکه غیب و آتش جایگزین او می شود.

در افسانۀ کوساگلین نیز با ایزدان دو قلوی خورشیدی سر و کار داریم. مردم تویسرکان می گویند: "در نیمۀ زمستان پسران صیاد به نام اهمن و بهمن برای شکار به کوه می روند و از شدت سرما و کولاک خلقشان تنگ می شود. یک سنگ بسیار بزرگ به نام "کمر دیلی خان" به دوش می گیرند و از سنگینی آن عرق می کنند."(6) سنگ در زبان اوستایی به معنی آسمان است . وقتی آن را به دوش می گیرند به خدای خورشیدی تبدیل می شوند. می گویند در این وقت زمین نفس می کشد. یعنی گرما در آن به جنبش در می آید. در این حالت پوستۀ کیهان شکل کامل خود را بازیافته و تخم مرغ کیهانی با خورشید یا ایزدان خورشیدی که حکم زرده را در دل آن دارند از نو شکل گرفته است.


سده جشن بازگشت به مینو

یکی از توجیهات جشن سده این است که "در این روز آدم ابوالبشر نخستین صد روز زندگانی خود را در روی زمین به پایان رسانید."(7) یعنی بخش هبوط دایرۀ آفرینش را به طور کامل گذرانده و اکنون باید به او نیز کمک شود تا به جهان مینوی باز گردد. در بخش صعودی قطبین متضاد که در هبوط شکل گرفته اند باید دوباره به یگانگی برسند. پوشیدن جامۀ زنانه توسط چوپانی که نقش گلین را به عهده دارد "وحدت دو جنس مذکر و موءنث را متحقق می سازد، یعنی تحقق حالتی که فهم تمام و کمال کیهان را آسان می کند.

پس معنای اصلی این آیینها بازگشت به موقعیت بهشت آیین است و الگوی همۀ آنها نیز اساطیر دو جنسی بودن خداوند است."(8)


سده جشن عشق

ابوالقاسم مطرزی در جشن سدۀ سال 484 هجری در بغداد گفته: آتش دل من و آتش سده و هر آتشی که می افروزد اثر عشق است.

در اسطورۀ کشف آتش ایرانی هوشنگ نمادی است از آفریننده. زیرا شاه را نمایندۀ خداوند می دانستند. صخره ای که سنگ بر آن فرود می آید نیز آسمان است (آسمان در اوستا به معنی سنگ است.) از طرفی سنگ نماد خویشتن کامل و تمامیت هر چیز است. پس وقتی حق به تمامی بر آسمان جلوه کرده، آتشی در گرفته و خورشید زاده شده است. مار که با این آتش می گریزد نماد تاریکی و هرج و مرج آغازین است. اکنون به حافظ گوش دهیم:

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد            عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز      دست غیب آمد و بر سینۀ  نامحرم زد

البته خزیدن مار از صخره و رسیدن به آسمانی که آتش در آن قابل افروختن باشد، خود بسیار مبارک بوده. زیرا مار در فلسفۀ یوگا نماد آتش درون هر کس می باشد که به طور نهفته در انتهای ستون فقرات وجود دارد. انسان باید با تلاش و ریاضت این انرژی را بیدار کند و بالا بکشد. وقتی به آسمان چهارم (مرکز انرژی چهارم) رسید، آتش عشق مشتعل و سلوک عرفانی آغاز می گردد.

نمودی دیگر از عشق را در افسانۀ کوساگلین می یابیم: "پدر اهمن و بهمن نوکری داشته به نام کوسه و دختری به نام گلین. وقتی سفر اهمن و بهمن پنج روز طول می کشد به کوسه می گوید اگر رفتی و خبری از این دو آوردی گلین را به زنی به تو می دهیم. به این ترتیب کوسه که آتش عشق در او بیدار شده در این وقت زمستان به گردش در می آید.(9) دیگر از نمودهای عشق در جشن سده پریدن زوجهای جوان با هم از روی کپه های آتش است. می گویند هر قدر ارتفاع پرش آنها بیشتر باشد، محصولات در آن سال بیشتر رشد خواهند کرد. ارتفاع پرش بستگی به میزان انرژی و حرارت درونشان دارد. پس آتش انسان و زمین و گیاهان به هم مرتبط است.

ضمناً غذای مخصوص جشن سده آش رشته است و رشته عامل پیوند است. پیوند میان آسمان و زمین و هر دو زوج دیگر با هم.


سده جشن گذر از خود

یکی از رسوم سده آجیل خوردن به دور آتش و افکندن جوز و بادام در آتش است. کار دوم احتمالاً نوعی تفأل را در خود داشته که رد پای آن در جشن هالووین برجاست. در این جشن جوانان بر روی آتش ذرت تف می دهند و می گویند ذرت هر کس زودتر ترکید، زودتر ازدواج می کند." میوه های گردویی شکل (جوز و بادام و...) به خصوص اگر تعداد آنها 4 یا مضربی از 4 باشد نماد خود یا تمامیت روان می باشند."(10) در عرفان منطقه نوآموزان به نشان سر سپردگی جوز بویا به حضور پیر می برند، یعنی تمامیت خویش را تقدیم می دارند. از طرفی در کیهان- شناسی بعضی مناطق بادام پدر همۀ موجودات محسوب می شود، زیرا شکوفه های لطیف آن یکی از اولین بشارت دهندگان بهار می باشد که حتی قبل از باز شدن برگها بر روی شاخه های عریان ظاهر می شوند. این میوه ها وقتی در آتش افکنده می شوند، اگر منفذی نداشته باشند، می ترکند. یعنی حالت متورم خود فروکش می کند و این گامی مهم در مسیر تفرد و سلوک قهرمانان است. زیرا "خطر بزرگ روانی که همواره با تفرد یا رشد خویشتن ارتباط دارد در همسانسازی من با خویشتن نهفته است و تورمی را موجب می شود که خود آگاهی را به تجزیه تهدید می کند."(11)

وجود توأمان برای پیشگیری از تورم خویشتن ضروری است. درست مانند گیلگمش که وقتی به علت غرور و بلند پروازی خود خدایان را خشمگین می کند، انکیدو را می آفرینند تا رقیب او باشد و پس از غلبه بر او با یکدیگر دست دوستی می دهند.

دو تا بودن قهرمانان خورشیدی مانند اهمن و بهمن یا برج دوپیکر که منطبق بر خرداد ماه و وقتی است که خورشید به سوی بالاترین نقطۀ خود می رود، به این منظور است که از تورم خود جلو گیری شود. با گذشتن از این خوان تحقق فردیت و اتحاد اجزای روان میسر می شود که در فرهنگ مردم ازدواج نماد آن است.

دیگر از نمادهای گذر از خود وقتی است که سوارکاران با اسبهاشان از روی شعله های بلند آتش سده می پرند. مانند سیاوش که با اسب خود سیاه به سلامت از آتش عبور کرد. این کار وقتی میسر است که آتش درون انسان از آسمان عشق عبور کرده باشد و مانند آتش سده زبانه بکشد. این قهرمان براحتی می تواند پا بر روی خویشتن بگذارد زیرا با نفس کیهانی یکی می باشد.

سوزاندن عطریات و بخورات خوشبو نیز به معنی تقدیم تمامیت خویش است. از زمانهای قدیم سوزاندن پی، کره یا روغنهای معطر عزیزترین فدیه ای بوده که بشر به پیشگاه ایزدان تقدیم می کرده است. بخور مشام ایزدان را نوازش می دهد و آنان را در محوری احضار می کند که انسانها در مسیر تعالی از آن می گذرند.

اگر چه می گویند این کار برای دفع نیروهای شر است. زیرا مطابق باورهای متداول در این شب دروازۀ زمهریر (دوزخ سرد زرتشتیان) باز است.(12) اما نیروهای اهریمنی که ممکن است از این دوزخ سر در آورند از وجه تاریک خود جدا نیستند.

در نمایش کوساگلین مرگ و باز زنده شدن کوسه می تواند نماد مردن از خود (یا فروکش کردن وجه متورم خود) و آغاز زندگی معنوی باشد.

در کارناوال ناقلدی (13) چوب بازی چله بزرگه و چله کوچکه به نشانۀ درگیری نیروهای منفی روان وقتی به اوج می رسد، یکباره کوسه غش می کند و می میرد. این مردن من مقلد است که تنها راه عبور قهرمان از خان تورم خود می باشد.


سده جشن دودمان

بسیاری از توجیهات سده مربوط به صد تن است. صد یار هوشنگ، صد فرزند کیومرث یا مشی و مشیانه یا آدم و حوا، صد آزاد کردۀ ارمائیل که نژاد کرد را تشکیل دادند. صد در ذهن بشر عدد کامل شدن است. ما میزان هر چیز را به درصد بیان می کنیم تا نسبت آن را با کامل شدن بسنجیم. جشن سده جشن تکثیر نژاد بشر و شکل گرفتن یک نژاد خاص است. هنوز در میان کرمانجهای خراسان رسمی به جا مانده که هر طایفه به عدد سیاه چادرهایش از نوروز کسر می کند و در شب مقرر آشی می پزند و در آن مهره ای آبی می اندازند تا ببینند شگون آن به کدام سیاه چادر می رسد. مثلا" طایفه ای که از هفده زوج تشکیل شده آش  شب هفده مال را در 13 اسفند می پزد. (مال به معنی چادر یا خانه است.) سده نیز شبی بوده که تعداد فرزندان طایفۀ بشر به صد تن یعنی پنجاه زوج رسیده است، پس باید پنجاه روز از نوروز فاصله داشته باشد.

سده جشن بومیهای پیش از آریایی است که تمدنشان را از بین النهرین گرفته بودند. در این تمدن مردگان را در اجاق خانه دفن می کردند تا برکتش به جا بماند و با دود منتشر از آتش به آنها برسد. واژۀ "دودمان" و اصطلاحاتی مانند "اجاقش کور است" انگار از اینجا به یادگار مانده. اجاق را فرزندان همواره روشن نگه می داشتند و تنها یکبار در سال خاموش می کردند تا دوباره از آتش بکر آن را بگیرانند. (آتش مقدسی که از اصطکاک دو چوب یا برخورد دو سنگ آتش زنه به دست می آمد.) احتمالا" سده هنگام انجام این کار بوده است. در جشن سده دودی که از سوختن رستنیهای زمین بر می شود و به مشام آسمان می رسد خود شهادتی است بر پیوند میان زمین و آسمان که همۀ نژاد بشر حاصل این پیوند می باشند.


سده جشن داد

لقب هوشنگ كه فردوسي بر پايي سده را به افتخار او دانسته پيشداد است . يعني اولين كسي كه قانون و داد را بنياد نهاد و هموست كه آتش را به بشريت اهدا كرد . پس بين اين دو مقوله احتمالاً ارتباطي وجود دارد .

ايزدي كه آتش را به انسان اهدا مي كند ، بنا به اسطوره هاي اغلب ملل در دور زمان گرفتار شده و مجبور به تكرار يك چرخه مي گردد كه حكم قانون را پيدا مي كند . زيرا تعادل انرژيي را كه بايد در سطح بيزماني و بيكرانگي جريان داشته باشد بر هم مي زند و به سوي خود مي كشد . اين انرژي متراكم او را احاطه كرده در چنبرۀ آن اسير مي شود .

مثلاً براي پرومته تعيين مي گردد كه در كوههاي المپ به بند كشيده شود و هر روز عقابي از قلب او ارتزاق كند و از نو قلبي ديگر در سينه او برويد.(14)

در اساطير ژاپن ايزانامي ايزد بانوي زمين هنگام ولادت ايزد آتش از درون زهدان مي سوزد و همين طور كه درد مي كشد از تن خود (يعني بدون پيوند مقدس با ايزا ناجي ايزد آسمان) به ساير ايزدان بويژه ايزدان آبي و كشت و كار جان مي بخشد و سپس مرده به زير زمين نزول مي كند و ايزد بانوي باروري ، مرگ ، تولّد و ورود دوباره به سينه مادر مي شود.(15)

آدم و حوّا نيز با دزديدن ميوۀ ممنوع هبوط كردند و آگاه به خير و شرّ شدند . پيش از اين دزدي مقدّس كه با رمز آتش يا ميوۀ ممنوع بيان مي شود، خير و شرّي در كار نيست . زيرا اينها اشكالي است كه زير گنبد كبود پديد آمده، جايي كه گردش خورشيد حاكم است و چرخۀ زمان برقرار است .

در اين شب انسانها دربارۀ هم قضاوت مي كردند . گناهكاران حق نزديك شدن به آتش را نداشتند يا بايد دهانشان را با پارچه مي پوشاندند تا آتش مقدّس را نيالایند.(16) حيوانات نيز به خير و شرّ تقسيم مي شدند. ددان و جانوران موذي و برخي پرندگان را به نفت مي آغشتند و به پاي آنان خس و خاشاك بسته آتش مي زدند.(17)

همچنين ناپديد شدن مار هرج و مرج با پرتاب سنگ هوشنگ نشان مي دهد كه اين آتش قانون و داد است كه افروخته شده است .


سده جشن تعيين مقدّرات

اسطورۀ ژاپني چنين ادامه مي يابد: « ايزاناجي پدر اوليۀ همگان براي برگرداندن همسر – خواهر درگذشته اش در جهان زيرين به ملاقات او مي آيد. ايزانامي كه بدنش در حال تجزيه است از ملاقات با او اجتناب مي كند و مي گويد بايد منتظر باشي تا با ايزدان اين سرزمين گفتگو كنم. ايزاناجي پس از مدّتي صبر از كف مي دهد .

پس يك دندانۀ نور از شانه اش روشن مي كند و به داخل مي رود و انبوه كرمها و بدن رو به فساد ايزانامي را مي بيند. ايزاناجي متوحّش از ديدن چنين صحنه اي مي گريزد و همۀ نيروهاي جهان زيرين را از سر راه خود كنار مي زند و وقتي از دروازۀ جهان زيرين خارج مي شود صخرۀ سنگيني را بلند مي كند تا بين خود و ايزانامي حايل بگذارد. در اين حين آنان به گفتگو مي پردازند. ايزانامي مي گويد: از اين پس من هر روز هزار نفر از مردمان سرزمينت را هلاك خواهم كرد. ايزاناجي پاسخ مي دهد: من هم هر روز هزار و پانصد زن را واخواهم داشت تا بچهّ بزایند.»(18)

به اين ترتيب در لحظۀ رستاخيز ايزد خورشيدي (ایزاناجی) مقدّرات روي زمين تعيين مي شود .

رسم تفأل با سر بز در ميان مراغيان رود بار الموت نيز ناظر بر اين موضوع است . آنان حيوان نرينه اي را به مدّت چهل روز يعني از ابتداي دي ماه در چاله يا زير زمين نگه مي دارند تا بانگ خروس نشنود و پس از چهل روز آن را قرباني مي كنند و از سر بريده اش دربارۀ چيزهايي كه در جهان زيرين براي سال آينده مقدّر شده پرسش مي كنند.(19) اين حيوان بايد نر باشد، زيرا اگر ماده باشد از جهان زيرين باز نمي گردد تا آنان را مطّلع سازد . امّا ميل زندگي فراواني كه در موجود نر هست او را مانند خورشيد دوباره به جهان برين مي كشاند .

در ضمن جشن سده آغاز سال شباني است. زيرا برّه ها در اين روزها به دنيا مي آيند و كار چوپانان از نو شروع مي شود. پس مقدّرات شغلي آنان نيز بايد تعيين شود.(20) هنوز برخي از اقوام كرد و لر و بختياري اين روز را آغاز سال تلقّی مي كنند و در آن جشني به نام بيلندانه يا بهاركردي برگزار مي نمايند.(21)

آغاز سال چيني نيز حول و حوش اين روزهاست . در مونجان ( شمال غرب هندوكش ) آغاز سال نو را در دو تاريخ پي در پي جشن مي گيرند. يكي مصادف با سده و ديگري پنجاه روز پس از آن يعني مصادف با نوروز.(22)

اين فاصلۀ پنجاه روزه مدّت زماني است كه براي جعل مقدّرات ايزدان در جهان ما لازم است.

اين است كه مي بينيم وقتي تيشتر ظهور مي كند به موجودات زميني قول مي دهد كه پنجاه روز ديگر باران بفرستد.(23)

فاصلۀ پنجاه روزۀ سده تا نوروز و پنتاكوست (پنجاهه) مسيحيان نيز به اين منظور است .


سده جشن فرّه

مردم «ملوند» سبزوار و روستاهاي اطراف عقيده دارند كه پس از برگزاري مراسم سده «خرّه» به زمين مي افتد. خرّه يعني ذرّات آتش و نور و فروغي كه از اين ذرّات بر مي خيزد. اين كلمه در اصل پهلوي و به معني «موهبت ايزدي» بوده و به صورت خورّه (Xavarreh) تلفظ مي شده(24) كه بعدها به خرّه و  فرّه تغيير شكل داده.

پس آتش همان فرّه است كه به انسان نيرويي مافوق مي بخشد و سه نوع است :

1 ) فرّۀ پيامبري     2 ) فرّۀ پادشاهي        3 ) فرّۀ پهلواني(25)

فرّه از مادر به فرزند مي رسد. در استراليا افسانه اي هست كه وقتي مردان به شكار مي رفتند زنان آتشی مي افروختند و با آن غذا مي پختند و قبل از مراجعت مردان آتش را خاموش و خاكسترش را در مهبلشان  پنهان مي كردند و در جواب مردان كه اصرار مي كردند آتش را به ما نشان دهيد مي گفتند «نيست».(26)

تنها از طريق دزدي يا عمليات قهرمانانه مي توان به فرّه دست يافت. به اين دليل است كه تركمنان اصرار دارند عروس را از طايفه اش بدزدند يا در خراسان شيئي را به نماد «عقل عروس» مي دزدند . عقل خرد و خرد، خرّه يا فرّه است .

دزدي آييني در جشنها و مواقع خاص نيز به همين منظور است. مثل سپند دزدي در چارشنبه سوري، گاو دزدي براي طلب باران يا آب دزدي به منظور ازدياد آب چشمه.

آتش نيز در بسياري از اساطير به طريق دزدي به بشر مي رسد. مثل افسانۀ پرومته يا افسانه هاي هاوايي و استراليا كه از دزديدن آتش توسط سرخ گلو يا پرنده اي ديگر يا سنجاب، زبزب و روباه حكايت مي كنند و توجيهي هستند براي رنگ بدن يا دم اين حيوانات.(27)

سده جشن باروري

جشن سده مقارن با زايش ميشهاست. پس براي شبانان جشن بسيار مهمي است. كشاورزان نيز معتقدند وقتي ذرّات آتش سده به زمين مي افتد، زمين نفس مي كشد و براي رويش گياهان آماده مي شود. به اين دليل خاكستر سده را متبرك مي دانند. آن را در كيسه هاي كوچك مي كنند و بر روي آرد قرار مي دهند(28) يا اين كه آن را در محل مي گذارند و دعا مي كنند روي آن باران ببارد تا سال خوبي در پيش داشته باشند.(29) اما اگر آن را باد ببرد، خشكسالي و تنگدستي را پيش بيني مي كنند.(30)

تصنيف سده در روستاهاي خراسان اينچنين به آخر مي رسد:

آي صد به غلّه ، پنجه به نوروز                             سده   د   پشت   دالو ،    بميرن      غلهّ    دارو

صد به غلهّ  ، پنجه به نوروز                                 سده     سدۀ      ما       ،     ميشو    د    گلّۀ   ما

يعني : سده در پشت دالان (كمين كرده است) ، غله داران (از غصه) بميرند (كه ديگر نخواهند توانست غلهّ را احتكار كنند.) صد (روز) به غله مانده ، پنجاه روز به نوروز – سده سدۀ ما (باشد) ، ميشها (ی بسيار) درگلّۀ ما (باشد).(31)

از ديگر نشانه هاي باروري در جشن سده، پريدن زوجهاي جوان از روي كپه هاي آتش مي باشد. معتقدند هر چه بلند تر بپرند، محصول در آن سال بيشتر رشد خواهد كرد.

بخش مهمي از نمايش كوسه نيز به تضمين باروري بر مي گردد. با زنگوله  به در آغل حيوانات مي رود، در را با لگد مي كوبد، بع بع مي كند و منتظر مي ماند تا حيوانات پاسخش را بدهند، سپس قطعه اي از ريشش را به نشان تيمن به در آغل مي چسباند. درخت هاي بي بر و زنان بي فرزند را با چوب مي زند تا در سال آتي باردار شوند.(32)

مار نيز كه بهانۀ پيدايش آتش گرديد ، از نشانه هاي قديم باروري است .

يك افسانۀ بومي آمريكاي جنوبي كشف آتش را چنين توضيح مي دهد: قهرمان قصه براي به دست آوردن آتش زني را دنبال مي كند. «مرد به روي زن پريد و او را محكم گرفت و به وي گفت اگر سرّ و راز آتش را به او نگويد با وي در خواهد آميخت. زن پس از آنكه چند بار براي رها ساختن خود از چنگ مرد كوشيد و به نتيجه نرسيد، عاقبت قبول كرد كه سرّ آتش را بر او فاش كند. روي زمين نشست و دو پايش را تا آنجا كه مي توانست از هم باز كرد. بخش فوقاني شكم خود را در مشت گرفت و به شدّت تكان داد، و گلوله اي آتشين از مجراي تناسلي وي به روي زمين غلتيد. اماّ اين آتشي نبود كه امروزه مي شناسيم. آن آتش نه مي سوزانيد و نه چيزها را مي پخت و به جوش مي آورد . اين خواص وقتي كه زن آتش را بيرون داد، نيست شدند. با اينهمه Ajijeko گفت كه اين كار را مي تواند چاره كند، و از اين رو همۀ پوسته هاي درختان، همۀ ميوه ها و همۀ فلفلهاي قرمز را كه مي سوزانند با آتش زن يكجا گرد آورد و با آن همه ، آتشي درست كرد كه امروز به كار مي بريم.»(33)


سده جشن شوخي

شركت كنندگان جشن سده پس از افروختن آتش گويا در لهو و لعب و لودگي افراط مي كردند .

حتي امروزه نيز همزمان با سده انواع مبشران شادي آور در شهرها و دهات پيدا مي شوند كه از آن جمله مي توان رشكي و ماسي و كوساگلين و ناقلدي و كوسه برومیندن يا كوساچي خارتاق را نام برد.(34)

هدف در سده افروختن بلندترين آتش ممكن است. شايد اين شوخيها نيز به قد برافراشتن لهيب آتش كمك مي كند. دليل آن را مي توان در يك افسانه پيدايش آتش از قبايل استراليايي جست:

«پيش از اين افعي ناشنواي سنگدل تنها كسي بود كه آتش را در اختيار داشت و آنرا در درون بدن خود نگاه مي داشت. همۀ پرندگان بيهوده كوشيده بودند كه از آن آتش داشته باشند تا آن كه قوش كوچك آمد و آنقدر مسخرگي و لودگي خنده دار كرد كه افعي تیره و دژم نتوانست حالت جدّي خود را نگاه دارد و بي اختيار به خنديدن پرداخت. آنوقت آتش از او رها شد و از آن پس به همه تعلق گرفت.»(35)

ظاهراً آتشي كه با شوخي به دست مي آيد عقوبت گرفتاري در چرخه اي ديگر را ندارد. زيرا شوخي مربوط به نيمكرۀ راست مغز است و انرژي را از قلمرو ناخودآگاهي عبور نمي دهد. پس چرخۀ انرژي از روال پيشينۀ خود خارج نمي شود. شاهد آن ربودن گاو نور توسط هرمس در طفوليت بود كه چون در دربار خدايان مانند يك شوخي به نظر مي رسيد، او نه تنها دچار عقوبت نشد، بلكه جليس آپولون خداي نور گشت. اسطوره بدين قرار است:

«هرمس در بدو تولدّ در غاري به دنيا آمد، از گهواره برخاست، به مرغزاري رسيد كه گاوهاي طلايي خداي نور آپولو در آن مي چريدند. يكي از آنها را دزديد و با خود به غار برد. نشست و با يك لاك پشت به بازي پرداخت و سپس از لاك آن تاري هفت رشته ساخت.» آپولو هنگام بازگشت به جستجوي گاو طلايي خود بر آمد. به غار رسيد و ديد كودكي گاو او را با خود به غار برده است. پس شكايت نزد زئوس برد. زئوس و خدايان ديگر از اين كه كودكي گهواره اي گاو زرّين آپولو را دزديده به خنده افتادند. آپولو خود نيز بر اين موضوع بسيار خنديد. زئوس گاو را به آپولو برگرداند و هرمس سازي را كه از لاك لاك پشت درست كرده بود به او بخشيد و آپولو خداي موسیقی نيز شد. در عوض به برادر كوچك خود –هرمس– عصاي اسكولاپيوس را بخشيد كه به او قدرت شفا دهي مي داد. به اين ترتيب دو خداي آشتي كنان در دربار پانتئون جاي گرفتند و هر يك حامي ديگري شدند.»(36)


سده چام سوزان

چام سوزان به معني سرما سوزان است . در شهرهايي مانند اصفهان و نطنز در فصل سرد به فواصل معين براي پيشگيري از سرما زدن درختان آتشي افروخته مي شود.(37)

در مورد آتش سده نيز مي گويند بايد به سر درختيها برسد تا پر ميوه شوند.

در اغلب شهرها از پنجم تا پانزدهم بهمن سه آتش متناوب به فاصلۀ پنج شب از هم مي افروزند.(38)

آتش پنجم بهمن را نوسده مي گويند.(39) در خمين مي گويند عمو كرد علي در پنجم بهمن به كوه مي رود، دهم بالاي كوه در غاري مي خوابد و پانزدهم بر مي گردد. پس سه آتش به بدرقه، سلامتي و پيشواز او مي افروزند . سه آش رشته نيز به اين بهانه ها مي پزند. معتقدند با اين سفر عمو كرد علي وضعيت آب و هوا تعيين مي شود. اگر عمو كرد علي خود را به آب مي زد، بارندگي زياد مي شد، اگر به گون مي زد، آفتاب درخشان مي شد و اگر به چزه مي زد، باد و بوران زياد مي شد. تا صد و پنجاه سال پيش حتي شخصي را به اين نام و براي انجام اين مأموريت به الوند مي فرستادند.(40)

امّا در مورد سرماي سوزان حول و حوش سده مي گويند به خاطر درگيري دو چلهّ است كه نمايش آن را در كارناوال ناقلدی داريم. چله كوچكه به چله بزرگه مي گويد تو كه كاري نكردي من بچّه را در گهواره، كلاغ را در لانه،  سطل را با آبش، پير مرد را در خوابش و پير زن را در جايش خشك مي كنم. چله بزرگه نيز مي گويد تو بهار در پيش داري و هيچ كاري نمي تواني بكني. ولي هر دو چله از 7 تا 14 بهمن به زور خود مي افزايند تا  قدرت نمايي كرده باشند.(41) مردم كرج شب سده را شب گزنه مي نامند. زيرا سوز سرما مانند گزنه پوست بدن را مي سوزاند.(42) بعضي نيز مي گويند در اين شب زمستان از دوزخ ( زمهرير ) متولدّ مي شود يا در زمهرير باز است.(43)

تعریف چند کلید واژه در حیطۀ روانشناسی

تحقق فردیت یا تفرد: یونگ میگوید من اصطلاح تفرد را برای نشان دادن فرایندی به کار می برم که شخصی از طریق آن یک واحد روانی می شود، یعنی واحدی جدا و تقسیم ناپذیر یا "تمام و کمال". تفرد یعنی تبدیل شدن به موجودی یکپارچه، و تا آنجا که "فردیت" یکتایی درونی،  نهایی و بی مانند ما را در بر می گیرد به معنای خویشتن خویش نیز هست. از این رو میتوان فردیت را به خود آمدن و یا خود شناسی نیز گفت.(44)

خود: بیشترین فحوای نظریۀ خود از یک طرف عبارت است از وحدت طبایع ما و از طرف دیگر ارتباط نزدیک ما با همۀ حیات، نه تنها حیات انسانی، بلکه حیات حیوانی و نباتی و حتی مواد غیر آلی و خود جهان هستی. اینگونه طرز تلقی موجب احساس وحدت و سازگاری با زندگی می شود، و به این ترتیب زندگی آنچنان که هست نه آنچنان که باید باشد مورد قبول و پذیرش واقع می گردد.(45)

من : من را می توان مرکز خودآگاهی به شمار آورد. محتویات خودآگاه شخصی و سایه بایستی به من تعلق داشته باشد. اگر من در صدد افزودن محتویات ناخودآگاهی (محتویات قومی) بر خود باشد، در خطر تباهی و فساد قرار می گیرد.(46)


مئاخذ:

1 )اسطوره، رؤیا، راز- میرچا الیاده- ترجمۀ رویا منجم- انتشارات فکر روز- تهران- 1374- چاپ اول- ص 185

2)تاریخ بیهقی- تصحیح دکتر فیاض- به اهتمام دکتر یاحقی- انتشارات دانشگاه فردوسی- پاییز 83- ص 418

3)عقاید و رسوم مردم خراسان- ابراهیم شکورزادۀ بلخی- انتشارات سروش- چاپ اوّل- ص 111

4)چند چهرۀ کلیدی در اساطیر گاهشماری ایرانی- آنا کراسنو ولسکا- ترجمۀ ژالۀ متحدین- نشر ورجاوند- ص 217

5)زمستان- انجوی شیرازی- نشر امیر کبیر- 1379- جلد اول- ص 107

6)زمستان- پیش گفته- جلد دوم – ص 220

7) جشنهای باستانی ایران – علی خوروش دیلمقانی – ص 86

8) رساله در تاریخ ادیان – میرچا الیاده –چاپ اول – ص 396

9)زمستان – پیش گفته – جلد دوم – ص 220

10)مقدمه ای بر روانشناسی یونگ – فریدا فوردهام- ص118

11)چهار صورت مثالي –يونگ – ص100

12)آثارالباقیه عن القرون الخالیه- ابوریحان بیرونی- ترجمۀ اکبر داناسرشت- مؤسّسۀ انتشارات امیرکبیر- تهران- 1363- ص 351

13)زمستان- پيش گفته- جلد اول- ص 113

14) جهان اسطوره ها- ترجمۀ عبّاس مخبر- نشر مرکز- چاپ اوّل- 1384- ج 1- ص 40

15) مأخذ شمارۀ 1 و نیز: Hero with tousand faces- Joseph Campbell

این کتاب به قلم شادی خسروپناه ترجمه و در سال 84 توسّط نشر گل آفتاب چاپ شده است.

16) فرهنگ ایران- مهرداد بهار

17) تاریخ بیهقی- پیش گفته- ص 571 و 572

18) مأخذ شمارۀ 15

19) راهنمای جامع ایرانگردی- ج 15- حسن زنده دل و دستیاران- نشر ایرانگردان- 1377- ص 121

20) در اینباره رجوع شود به: مجلّۀ گوهر- سال ششم- شمارۀ 1- فروردین 1357- تقویم شبانی- باستانی پاریزی- ص 41

21) چند چهرۀ کلیدی در اساطیر گاهشماری ایرانی- آنا کراسنو ولسکا- ترجمۀ ژالۀ متّحدین- نشر ورجاوند- چاپ اوّل- بهار 82- ص 48

22) مأخذ فوق

23) اوستا- تیریشت- بند 11

24) عقاید و رسوم مردم خراسان- پیش گفته- ص 120

25) فرهنگ اساطیر ایرانی- خسرو قلیزاده- نشر کتاب پارسه- چاپ دوم- 1388- ص 313. نیز برای اطلاع بیشتر رجوع شود به: جشنهای ایران باستان- هاشم رضی- نشر بهجت- چاپ سوم- 1384- ص 575

26) روانکاوی آتش- گاستون باشلار- ترجمۀ جلال ستّاری- نشر توس- 1378

27) مأخذ فوق- ص 117 تا 120

28) فرهنگ مردم شاهرود- علی اصغر شریعت زاده (ناشر و مؤلّف)- 1371- ص 468

29) مأخذ 24- ص 120

30) مأخذ 19- ج 9- ص 183

31) مأخذ 24- ص 112 و 118

32) جشنها و آداب و معتقدات زمستان- انجوی شیرازی- انتشارات امیرکبیر- ج 1 ص 121 و ج 2 ص 139 و مأخذ شمارۀ 21

33) مأخذ 26- ص 119

34) مأخذ 32

35) مأخذ 26- ص 117

36) مآخذ 15

37) مأخذ 32- ج 1- ص 89 تا 92 و نیز: فرهنگ یاریگری در ایران- مرتضی فرهادی- نشر دانشگاهی- 1373

38) مأخذ فوق

39) التّفهیم- بیرونی

40)مأخذ 32- ج 1- ص 24 و 26

41) مأخذ 32- ج 2- ص 32 و 208

42) آثارالباقیه- بیرونی- ص 297

43) مأخذ 42

44)خاطرات، رؤیاها، اندیشه ها- یونگ – ترجمۀ پروین فرامرزی –انتشارات آستان قدس رضوي- 1378- ص 409

45)مقدمه اي بر روانشناسي يونگ – فريدا  فوردهام- ص 115

46)مقدمه ای بر روانشناسی یونگ- فریدا  فوردهام – ص 111

 

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند _______ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش