neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar

به بهانۀ جشن چهلّموی بهار:

قدّیسان سبزپوش آریایی

دکتر الهۀ معروضی

در استان کرمان چهلمین روز از بهار را روزی می دانند که خواجۀ خضر می آید و به شیر گوسفندان نظر می کند.[1] تا این روز همۀ شیر صرف خوراک برّه ها می شود و برای اوّلین بار در این موسم که برّه ها سه ماهه شده اند شیر مازاد را از پستان گوسفندان می دوشند و با آن شیربرنج یا آش شیر نذری می دهند.[2] زرتشتیان در این روز با استفاده از کوزه و دستمال سبز فال کوزه می گیرند.[3]

در سوریه، ترکیه، قفقاز و کشورهای اسلاو جنوبی در روزهای پایانی آوریل در میان مسلمانان آیین بزرگداشت خضر و در بین مسیحیان گرامیداشت سنت جرج رواج دارد.[4] همچنین اسلونهای روسیه در این هنگام جشن جرجیس سبزپوش را برپا می دارند، در رولا مرد کوچک سبز پوش،  در انگلستان جک سبزپوش و در فریکتال سویس لات یکشنبه که در همۀ این جشنها چهرۀ اصلی خود را با شاخ و برگ درختان می آراید.[5] به نظر نگارنده همۀ این شخصیتها در اصل یکی بوده و ریشه ای آریایی دارند. در اینجا به شرح شخصیت سنت جرج و شباهت آن با خضر می پردازیم.

 

سنت جرج کیست؟

زندگی سنت جرج تا حد زیادی با افسانه آمیخته شده است و جدا سازی واقعیت از میان این همه افسانه بسیار دشوار است. سندی که این مشکل را بیش از همه دامن می زند نوشته ای است به نام کرده های سنت جرج که قدمت زیادی دارد و در سال 496 پس از میلاد پاپ گلاسئوس انتشار و مطالعه آن را قدغن نموده است. یونانیها نیز مجموعه ای به نام کرده ها دارند که دقیقتر بوده و از زبان سنت اندرو کرتی نقل شده است.

از پیش هم گذاشتن این کتابها و نیز کتابی به نام نوشته های نمادین، در مجموع می توان گفت سنت جرج در کاپادوکیه از والدینی مسیحی و نژاده متولد شده و پس از فوت پدر، همراه با مادر خویش به فلسطین که زادگاه مادرش بوده مهاجرت کرده است. مادرش آنجا زمین داشته و جرج به ملک و مقام می رسد. جرج در شهر لیدا (= دیوسپولیس = نیکومدیا)ی فلسطین شهید می شود. زیرا او پست مهمی در ارتش روم  با عنوان حامی ملّت - به اصطلاح امروزی شاید کلنل-  در رژیم امپراطور دیوکلتیان (313-245) داشت. دیوکلتیان یکی از عمده ترین شکنجه گران مسیحیون بوده است (از حدود 302) و وقتی آغاز به ستمگری می کند، جرج دفترش را ترک کرده، به خود امپراطور به خاطر صدور فرمان خشونت آمیز مسیحی زدایی شکایت می کند. البته او به خاطر چنین مزاحمتی زندانی و شکنجه می شود، با این حال از ایمانش دست بر نمی دارد  و روز بعد او را در خیابانها کشانده و سر می برند . مشخص نیست آیا همانطور که فرمان امپراطور بوده آیا جسد او را نیز از بین می برند یا خیر.  به هر حال او یکی از اولین جانباختگان آن دوره بوده. همسر امپراطور - الکساندریا - آنقدر تحت تأثیر شهامت وی قرار می گیرد که مسیحی شده او نیز کشته می شود.

 

ردّ  پای سنت جرج در تاریخ:

صحّت این گفته ها به آسانی تأیید نمی شود. کتابی به نام شهیدان فلسطین توسط اسقف یوسبیوس در شهر سزاریه در سال 311 پس از میلاد نوشته و در 313 توسط خودش بازبینی شده است و نام همۀ شهیدانی که پس از محاکمۀ بزرگ مسیحیان اعدام شده اند، در آن آمده است. اما به محاکمه و اعدام شهیدی به نام جرج اشاره نشده است.  با این حال این واقعیت به هیچ وجه مانع گسترش آیین سنت جرج نشد.

قدیمترین شاهد مکتوب که از شهیدی به نام جرج نام می برد یک نسخۀ یونانی از زراوا  یا عذرا می باشد که در این ایالت عربی بعداَ رومی شده  به تاریخ 515 پس از میلاد نوشته شده است.

پس چیزی طیّ دورۀ 515 – 313 باید اتفاق افتاده باشد که منجر به این اعتقاد شده که شهیدی به نام جرج در دیوسپولیس دفن است.

شاید باید این جرج را بعنوان قربانی مسیح زدایی در قتل عام امپراطور لسینیوس (4-322) یا ژولیان (3-362) جستجو کرد. هیچ جرجی در قربانیهای لسینیوس وجود نداشته، ولی اسقف جرج اسکندریه یکی از قربانیهای نسبتاً معروف قتل عام ژولیان بود. مورخ خدایان پرست لاتین، آمیانوس مارسلینوس قتل جرج در 24 دسامبر 361 پس از میلاد را به طور مبسوط شرح می دهد.

«همۀ مردم به خاطر خبر خوش اعدام آرتمیوس دیوانه وار خوشی می کردند. آنها جرج را با هیاهو انداخته، مضروب و لگدمال و عاقبت قطعه قطعه اش کردند.»

در اکونیتوس گمان می رفت صاحب ضرّابخانه و دیودوروس هم دستان او باشند. با طناب محکم پاهاشان را بسته و آنها را در همانجا کشتند. انبوه مردم وحشی صفت بدنهای مثله شده را بار شتر کرده آنها را به ساحل بردند. در آنجا آنها را سوزانده خاکسترشان را به دریا ریختند، از ترس این که مبادا بقایا جمع آوری و کلیسایی بر روی آنها بنا شود.

اهمیت این متن در این است که مردم خدایان پرست که جرج را کشتند می دانستند حامیانش که مسیحیان آریایی و نیمه آریایی بودند، قطعاً او را به عنوان شهید گرامی می دارند و سعی می کنند قطعاتی از بدنش را پیدا کرده با احترام دفن کنند و بنای مقدّسی بر روی مدفنش بسازند.

اکنون گر چه نوشتۀ آمیانوس باور این که هیچ قطعه ای از بدن جرج به جا مانده باشد را مشکل می کند، به ویژه که سایر مئاخذ نیز اظهار می دارند جمعیت حیوانات را نیز همراه جرج می سوزاندند، مسلّماً به خاطر این که شک در پیدا شدن قطعات بدن جرج بیشتر شود. اما شاید آمیانوس و هم کیشان وی می خواسته اند ما را اینچنین متقاعد سازند، زیرا آنان ضدّ مسیحی بودند. به علاوه یک مشت خاکستر یا استخوان خرد شده نیز برای آریاییها کافی بود.

سئوال بعدی این است که چرا بقایای بدن جرج را به دیوسپولیس بردند. رقیب ارتودکس جرج اسقف آتانازیوس در بندر اسکندریه بود. بنابراین بسیار بعید به نظر می رسد که آنان این بقایا را در اسکندریه یا حتی نقطۀ دیگری از مصر به جا گذاشته باشند. ما نمی توانیم بگوییم اسقف دیوسپولیس در سال 362 چه کسی بوده است، ولی می دانیم که اسقف آئیتوس اهل دیوسپولیس از اوّلین حامیان آریائیان بوده است، بعضی از همدستان جرج نیز از شهرهای اطراف دیوسپولیس بوده اند و جناح وی در این ناحیه نیرومند بوده و کلّاً به نظر می رسد جامعۀ مسیحیت در دیوسپولیس بیش از مسیحیان ارتودکس توسّط آریائیان اشغال شده باشد.

ضمناً دیوسپولیس نسبت به کاپادوکیه (زادگاه جرج) به مصر نزدیکتر بود و مصر محلّ اجتماع یاوران جرج بود.

البته جرج یک اسقف مرتد بود نه یک سرباز قدّیس. این که چگونه کلیسای ارتودکس او را بعداً قدّیس قلمداد کرده خود معمّای دیگری است. شاید به خاطر معجزات و شفا بخشیهای معبدش و شهرتی که کسب نموده کلیسای ارتودکس پذیرش او را به نفع خود دانسته است.

ادوارد گیبون نوشته است: «آن غریبۀ نفرت انگیز در طیّ زمان و مکان تغییر قیافه داده و ماسک شهید و قدّیس و قهرمان مسیحی را زده و جرج ناشناختۀ کاپادوکیه، به سنت جرج معروف انگلیس، حامی ارتش فتوّت و شوالیۀ بند جوراب تبدیل شده است.»

 

نفوذ آریائیان در مسیحیت:

سلسلۀ امپراطوری والسن که تا سال 378 میلادی ادامه داشت، یک امپراطوری آریایی بود. امپراطور کنستانتیوس دوم (61- 337 پس از میلاد) کلیسای ارتودکس مصر را مطابق با سیاست آریایی اداره می کرد. او در دورۀ ژولیان (سال 362 پس از میلاد) در جنگ آنتیاک شهید شد. در این سال که یک سال پس از شهادت اسقف جرج نیز می باشد، جامعه مسیحیت در مصر و دیوسپولیس بیش از مسیحیان ارتودکس توسط آریائیان اشغال شده بود.

 

سنت جرج و اژدها:

معروفترین شکل افسانۀ سنت جرج و اژدها به نام افسانۀ طلایی توسّط جیمز دووراژین به فرانسوی نگارش و توسّط کاکستون به انگلیسی برگردانده شده است. به این شرح که اژدهایی هول انگیز همۀ روستاهای اطراف شهر سلنا در لیبی را مورد حمله قرار داده و در یک مرداب باتلاقی آشیان کرده بود. چون نفس وی عفونت می پراکند، مردم هر روز دو گوسفند برای وی می فرستادند تا آتش گرسنگیش فرو نشیند و به محلّ زندگی آنان نزدیک نشود. وقتی گوسفند نایاب شد، نوبت انسانها رسید و بسیاری به حکم قرعه طعمۀ این اژدها شدند.

روزی قرعه به نام دختر کوچک شاه افتاد. شاه همۀ ثروتش را پیشنهاد کرد تا کس دیگری جایگزین او شود، ولی مردم عهد بسته بودند که هیچکس جایگزین دیگری نشود. شهزاده مانند یک عروس لباس پوشید و ناگزیر به سوی باتلاق روانه شد.

اتفاقاً سنت جرج از آنجا می گذشت و با دیدن شاهزاده از او ماجرا را پرسید. شاهزاده امر کرد که وی را ترک کند، مبادا او نیز تلف شود. اما شوالیۀ نجیب به جا ماند و هنگامی که اژدها ظاهر شد با دست بر سینه اش صلیب ساخت و شجاعانه بدو حمله برد و با نیزه اش اژدها را در جا میخکوب کرد. آنگاه روبان شاهزاده را خواست (نکته ای که ممکن است ربطی با انتخاب سنت جرج بعنوان حامی فرقۀ بند جوراب داشته باشد)، آن را دور گردن اژدها بست و به این ترتیب شاهزاده توانست اژدها را مانند یک برّه از پس خود بکشد. آنان به شهر بازگشتند. سنت جرج به مردم امر کرد نترسند و همگی غسل تعمید کنند. سپس سر اژدها را برید و همۀ مردم را نجات داد. شاه نیمی از سلطنتش را به سنت جرج بخشید، اما سنت جرج پاسخ داد که باید از آنجا برود و به شاه امر کرد که از کلیساهای خداوند به خوبی مراقبت کند، به روحانیون احترام بگذارد و نسبت به مستمندان شفقت داشته باشد.

 

سایر معجزاتی که به سنت جرج نسبت می دهند:

سه بار جرج را قطعه قطعه کرده، به طور عمیقی در زمین مدفون می کنند و یا می سوزانند و هر بار او با قدرت خدا زنده می شود  و رستاخیز می کند.

وقتی سر او را می برند، به جای خون، شیر از رگهای بریده اش روان می شود. چوبهای الوار ناگهان شکفته می شوند و برگ می دهند. بتها در هم می شکنند.

سنت جرج گاو مرده ای را که صاحب آن سکولاسیکا نام داشته، زنده کرده است.

قبل از نبرد آنتیاک خود را به ارتش مسیحیان نمایانده است.

همچنین گفته می شود شاه ریچارد اول (ملقّب به شیردل) در جنگهای صلیبی بر علیه مسلمانان او را دیده است که به عنوان برانگیزانندۀ سربازان خدمت می کرده است.

تاریخ شهادت اسقف جرج 24 دسامبر است و25  دسامبر روز ایزدان شهید شونده می باشد.

 

جشنهای سنت جرج:

در 1222 مجلس سنای آکسفورد 23 آوریل را روز جشن سنت جرج اعلام نمود.

جشن سنت جرج در کاتالونیا در همین روز ولی با شکوهتر برگزار می شود  و جایگزین جشن ولنتاین نیز می باشد. افسانه در کاتالونیا چنین است که وقتی سنت جرج اژدها را کشت، به شاهزاده شاخه ای گل سرخ داد ... بنا براین روز 23 آوریل به خصوص در شهر بارسلونا مرسوم است که آقایان به همسر، نامزد یا دوست دخترشان یک شاخه رز می دهند و زن نیز در پاسخ کتابی به آنان هدیه می کند.

در جزیره گزو که بخشی از مجمع الجزایر مالتا می باشد سالانه هفته سوّم جولای به افتخار سنت جرج جشن و سرور برپاست و سایر بخشهای این مجمع الجزایر چهارمین یکشنبه در ژوئن را به این نام جشن می گیرند.  در سوریه هفتۀ آخر آوریل را به افتخار سنت جرج جشن می گیرند.

در1415، انجمن استفان روز سنت جرج – 23 آوریل – را به عنوان یک جشن بزرگ مانند کریسمس به حساب آورد. در قرون 17 و 18 روز سنت جرج برای کاتولیکهای انگلیس یک تعطیلی رسمی بود. از سال 1778، مانند خیلی از تعطیلات قدیمی، به عنوان یک جشن سادۀ اعتقادی پاس داشته شد. ارتودکسهای روسیه 3 نوامبر را به یادبود او جشن می گیرند.

 

مئاخذی که به سنت جرج اشاره می کنند:

1 ) یک دست نوشته مربوط به قرن پنجم در وین نوشتۀ پاپ گلاسئوس

2 ) اشاره ای موجز به زیارتگاه سنت جرج در دیوسپولیس در توپوگرافی اورشلیم، نویسنده: ناشناس. زمان: دورۀ آناستازیوس اول ( 518 – 491)

3 ) نسخۀ یونانی زرا وا  به تاریخ 515 پس از میلاد از شهیدی به نام سنت جرج نام می برد.

4 ) نسخه ای در سقاییه (ماگزیمیانوپولیس) به بنای کلیسای سنت جرج توسّط اسقف تیبریانوس در سال 549 پس از میلاد اشاره می کند .

5 ) یک نسخه در معبدی کوچک در سزاریۀ عربستان متعلق به 535 پس از میلاد نام سنت جرج را برده.

6 ) کرده های سنت جرج قبل از قرن پنجم تألیف شده است.

7 ) کرده ها نوشتۀ سنت آندرو کرتی

8 ) نوشته های نمادین

9 ) یک اثر سنگی رم باستان در کرینسبوروگ یورک شایر متعلّق به نیمۀ اوّل قرن دوازدهم. شاهزاده خانم در چنگ اژدها و راهب بزرگی که در یک کنار ایستاده و به منجی برکت می دهد  را تصویر کرده است.

 

دوستداران سنت جرج:

فرقۀ سنت جرج به طور حتم تا قرن چهارم میلادی قدمت دارد.

کلیسای سوریه بزرگترین مشرب را برای او نگه داشته است.

کلیسای سنت جرج در ولبرو ( درّۀ طلا)، رم ، حدوداً از همان قرن چهارم بنا شده است.

سنت کلوتیلد در فرانسه کلیسایی به او اهدا نموده.

در ونیز پس از سنت مارک دومین حامی است.

یونانیان نیز به او احترام می گذارند.

در قرن چهارم قدّیس حامی انگلیس شناخته شد و با فرقۀ بند جوراب پیوند خورد.

قدّیس حامی مسکو، جرجیا ( که اسم او را بر خود دارد) و آراگون نیز می باشد.

تا قرن هجدهم حامی پرتغال نیز بود (وقتی پرتغالیها در قرن دوازدهم از اسپانیا شکست خوردند مجبور شدند حامی جدیدی انتخاب کنند. آشناییشان با انگلیس در جنگهای صلیبی آنان را متقاعد کرده بود که جرج پیروز بالقوّه است. امروزه نیز او در ارتش باقی مانده است، امّا بانوی بزرگ حامی کشور می باشد.)

حامی کاتالونیا، کلیسای کاپتیک، جزیرۀ گزو و سایر نقاط مجمع الجزایر مالتا نیز هست.

 

القاب و نشانهای سنت جرج:

القاب: ظفر بخش، سرباز، شهید، مورد اعتماد.

نشانها: زره، سپر، اژدها. در انگلیس: صلیب سرخ. در سوریه: سری در میان برگهای سبز.

مدال سپاه انگلیس در دورۀ ادوارد سوّم (1347): جرج در حال کشتن اژدها.[6]

 

تشابه سنت جرج و خضر:

در سوریه جرج و خضر را  یکی می دانند و این وجوه شباهت را برای آنان قایلند:

1 ) آنان صوفیسم را طریقت حضرت خدر می گویند و گویا خدر در گویش محلّیشان به معنی بند جوراب است. جرج را نیز حامی شوالیه های بند جوراب می دانند.

2 ) سنت جرج را جرج سبز نیز می گویند و آن را روح بهار می دانند و تمثال وی را به هیبت سر انسانی احاطه شده با برگهای سبز ترسیم می کنند. می گویند نشانۀ قدم خضر نیز روییدن برگ سبز است. مسلمانان شمال هند بنگ را مقدّس و روح مقدّس آن را روح حضرت خضر می دانند. خضر به معنی سبز است و دم کردۀ سرد بنگ نیز سبز رنگ است.

3 ) در سوریه هفتۀ آخر آوریل را به افتخار سنت جرج جشن می گیرند. در روستاهای کرمان نیز چهلم بهار یعنی 9 اردیبهشت یا 29 آوریل به افتخار خضر جشنی همراه با فال    کوزه به پا می دارند.

4 ) از سر بریدۀ سنت جرج به جای خون شیر روان بود و نیز معروف است که او یک گاو مرده را زنده کرده است. در جشن خضر نیز آش شیرنذری می دهند. چون معتقدند خضر به شیر دامها برکت می دهد.

5 ) اژدها آب جاری مردم را بند آورده بود و آن را به باتلاق تبدیل کرده بود که سنت جرج دوباره این آب را روان ساخت. خضر نیز ساقی است و تشنگان را در صحرا از مرگ می رهاند .

6 ) سنت جرج بر اژدها که نماد تاریکی است غلبه کرد، حضر نیز از ظلمات گذر کرد و به آب حیات دست یافت.

7 ) سنت جرج و خضر هر دو بی مرگند .

8 ) گویند واژۀ شوالیه از سوار فارسی گرفته شده است. یعنی سنت جرج قدّیس حامی سوارکاران است. در ایران نیز  اسب وحشی را از آن خضر می دانند. آذربایجانیها معتقدند اگر انسانی عادّی بر بدن اسب آب بریزد دیگر خضر نمی تواند آن را بگیرد. هنگام خشکسالی این کار را می کنند و می گویند خضر بابا تا باران ندهی اسبت را به تو پس نمی دهیم.[7]

9 ) خضر در کشورهای عربی چهرۀ شناخته شده ای نیست و ایران و کشورهای همسایه اش به آن اعتقاد دارند. سنت جرج نیز مانند سایر افسانه های اژدها کشی ریشه ای آریایی داشته و بیشتر در میان اسلاوها رواج دارد. پس هر دوی این چهره های افسانه ای ریشۀ قومی مشترک دارند و احتمالا یکی بوده اند.

 



[1] کتاب ماه هنر- شمارۀ 55 و 56- ص 32

[2] مجلّۀ گوهر- سال ششم- شمارۀ 2- اردیبهشت 1357- تقویم شبانی- باستانی پاریزی- ص 114

[3] گاه شماری و جشنهای ایران باستان- هاشم رضی- انتشارات بهجت- چاپ سوم- 1384- ص 695

[4] چند چهرۀ کلیدی در ا ساطیر گاه شماری ایرانی- آنا کرانو ولسکا- ژالۀ متّحدین- نشر ورجاوند- ص 174

[5] شاخۀ زرّین- جیمز جرج فریزر- انتشارات آگاه- چاپ دوم- پاییز 84- ص 172-173 و 411

[6] آنچه دربارۀ سنت جرج گفته شده ترجمه و برداشت آزادی از این سایتهاست:

www.Pinetreeweb.com

www.innotts.co.uk

www.catholic-forum.com

www.ucc.ie

www.newadvent.org

 

[7] اسب در قلمرو پندار- ایرج بهرامی- انتشارات زوّار- چاپ اوّل- 1385- ص41

 

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند _______ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش