neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar

 

فروغ بانوان آب در چند آيين كهن و چند رسم متداول ایرانی

دکتر الهه معروضی

چکیده مقاله:

در این مقاله چند آیین کهن و چند رسم متداول در فرهنگ مردم با ذکر آثاری که  به معرفی آنها پرداخته اند،ارائه می شود. آیینها و آدابی که در خطه پهناور ایران قدیم جاری بوده و هست و شمیم دامن ایزدبانو آناهیتا و امشاسپند هؤوروتات و چهره های ناآشناتری که مردم آنان را به نامهای چارشنبه خاتون، مامای مروسه و ... می خوانند از غبار این جشنها استشمام می شود. از زمره آیینهای کهن  فرستاف، نوروز رودها، آبانگاه، خردادگان و از میان رسوم متداول بی بی هور  در خراسان، چارشنبه خاتون در گیلان، مامای مروسه در ازبکستان، ملکه نوروز در تاجیکستان، نامزد نام در مازندران و گیلان، سراوبه در روستاهای اراک و چند منطقه دیگر را بر می شمریم و پیوند این باورها را با اسطوره های کهنتر که در ایران، بین النهرین و هند جاری بوده است بررسی می کنیم.

واژگان کلیدی: آناهیتا، هؤوروتات، چارشنبه خاتون، مامای مروسه، فرستاف، خردادگان و ...

 

 

 

 

در اين مقاله چند آيين كهن و چند رسم متداول ایرانی را بررسي مي كنيم كه با اسامي و صور گوناگون در ميان مردم جاريست و شميم دامن ايزد بانو آناهیتا و امشاسپند هئوروتات از غبار اين جشنها استشمام مي شود.  ابتدا به چند رسم متداول در زمان حاضر می پردازیم که در پهنۀ وسیع ایران باستان شامل کشورهای ایران، تاجیکستان، ازبکستان و ..... اجرا می شود:

1) رسم بی بی حور (هور) یا عید علفه (عرفه) در خراسان: در پنج روز آخر سال گاهنبار همس پت ميديم گاه برگزار مي شود. اين نام به معني برابر شدن روز و شب مي باشد . نامهاي ديگر اين ايّام ، پنجه ، پنجي و اندرگاه است . در اوستا براي اشاره به اين گاهنبار از واژۀ ارتوكرثنه استفاده شده است كه ارتو به معني راستي و درستي و كرثنه به چمّ روش و كردار است . در باور سنتي زرتشتيان همس پت ميديم گاه، هنگام آفريده شدن انسان به دست خداوند و پايان آفرينش است .1

در آخرين شامگاه سال زرتشتيان و نيز قوم كرد بر بام خانه هاشان آتش مي افروزند كه يادمان «شب سوري» است. نرشخي در اثر خود به نام «تاريخ بخارا» و يا «مزارات بخارا» به برپايي شب سوري در ميانۀ سدۀ چهارم توسط شاه ساماني اشاره كرده و آن را « عادت قديم » دانسته است . «..... و چون امير منصور بن نوح به ملك بنشست ، اندر ماه شوّال سال سيصد و پنجاه ، به جوي موليان ، فرمود تا آن سرايها را ديگر بار عمارت كردند و هر چه هلاك و ضايع شده بود بهتر از آن بحاصل كردند . آنگاه امير به سراي بنشست و هنوز سال تمام نشده بود كه چون « شب سوري » چنانكه «عادت قديم» است ، آتشي عظيم افروختند . پاره اي از آن بجست و سقف سراي درگرفت و ديگر باره جمله سراي بسوخت » از اين روايت مي توان استنباط كرد كه مراسم مربوط به شبهاي پاياني سال است كه بعدها در شب چهارشنبه سوري تثبيت شده است . 2

در خراسان اين شب را بي بي حور ( يا بي بي هور )  و نيز عید علفه يا عرفه مي گويند. حلوايي مي پزند و به گورستان برده براي درگذشتگان خيرات مي كنند و بر روي گورها سبزه و روشنايي مي گذارند. در قوچان علفه مردگان و زندگان جداست . شامگاه پيش از آخر سال علفه مرده هاست كه حلوايي به نام نوم گوم مي پزند و به گورستان مي روند شامگاه پاياني علفه زنده هاست كه سمنو و نان و آشي با سبزيهاي صحرايي مي پزند. در ساير نقاط ايران نيز در پنج روز آخر سال به زيارت اهل قبور مي پردازند. مثلاً در تهران پنجشنبه آخر سال به اين كار اختصاص دارد.3

بودائيان هم در اعتدال بهاري به زيارت در گذشتگان و بذل نذورات براي آنها مي پردازند. آنان مراسمي به نام اهيگان برگزار مي كنند كه در ژاپن به آن شومبون نوهي مي گويند. اهيگان 14 روز متوالي است و 21 مارس كه روز هفتم آن است ، افضل اين ايام است و اوج مراسم در اين روز است. از ديدگاه دين بودا انسان در ساحل شيگان مي زيد و پس از مرگ به ساحل هيگان در آن سوي رود كوچ مي كند . اهيگان زماني است كه ساكنان شيگان و هيگان با هم معاشرت دارند ، زيرا آفتاب درست در مغرب غروب مي كند . مردم ژاپن به احترام درگذشتگان خود در معابدشان غذاي مخصوصي خيرات مي كنند و از همين غذا بر سر گورهاي عزيزانشان مي برند و آن را به روح بوداي بزرگ و درگذشتگان خويش تقديم نمايند.4

در گذشته نام اين شب فرستاف ، فرسناف ، فرستافه و فرسنافه بوده است که در بخش آیینهای کهن دربارۀ آن صحبت خواهد شد.

 

2)رسم ملكۀ نوروز در تاجيكستان :

در تاجيكستان هنگام جشن نوروزي دختري با موهاي چهل گيس و لباس محلّي و كلاهي پولك دوزي كه پري به گوشه آن زده است در نقش ملكۀ نوروز سال نو را تبريك مي گويد و پيغام مي دهد. معمولاً شخصي به هيئت باباي دهقان كه پيرمردي بيل به دوش مي باشد پيغام او را گوش مي كند . گاهي هم ملكۀ نوروز خطاب به عموم پيغام مي دهد . طرز لباس پوشيدن و محتواي پيغام دختران از ذوق و قريحه آنان حكايت مي كند ، بنابراين گاهي مسابقۀ ملكۀ نوروز بر پا مي شود و چندين دختر داوطلب به ميدان مي آيند . در جشن بزرگي كه با حضور رئيس جمهور بر پا مي شود، ملكۀ نوروز داخل كابيني كه مي تواند ارتفاع بگيرد و دوباره پايين بيايد، از فراز به زمين مي آيد و چند دختر ساقدوش او را مشايعت مي كنند و پس از ابلاغ پيغام خويش و تكان دادن دستمال رنگينش دوباره به كابين سوار شده، بالا مي رود.5

اين منظره يادآور بازگشت اينانا از جهان زيرين و عروج او به اوروك شهر خدايان مي باشد. اينانا خدابانوي عشق ، بهار و موسيقي در بابل است كه به دليلي به جهان زيرين رفته بود و در آنجا به هلاكت رسيد . با مداخلۀ انكي خداي خرد بار ديگر زندگي به او هديه شد، زيرا بدون حضور او همه چيز پژمرده و در حال مرگ بود . قرار شد وقتي به اوروك مي رسد ،جايگزيني به جاي خويش روانۀ جهان زيرين كند و او همسرش دوموزي را جاي خود فرستاد .6  وقتي كه بازگشت، خدايان باران نيسان را فرو فرستادند كه هفتاد بيماري را كه در جهان زيرين به جان او افتاده بود از پيكرش شست.7

ايشتار يا اشتاروت نام سومري اين خدا بانوست و همان سيّارۀ زهره يا ناهيد يا آناهيتا مي باشد . پس همتاي ايرانيش ايزدبانو آناهيتاست . اما ايشتار هوسران و جفتجو است.8  در حالي كه آناهيتا دوشيزه و پاكدامن مي باشد .

به هرحال ملكۀ نوروز مي تواند ايزدبانو آناهيتا باشد كه در اين هنگام سوار بر ارّابۀ سپيدش از چرخ چهارم فرود مي آيد و ارّابۀ او را چهار اسب ژاله و باران و برف و تگرگ مي رانند9  و دامان شفابخش و اهريمن ستيزش را بر زمين مي گستراند.10

 

3)رسم سراوبه:

اين رسم در چندين نقطه از كشور هنگام پرآبي چشمه ها و قنوات اجرا مي شود . مردم بر سر آبها رفته و همراه با شادي و پايكوبي چارپايي براي آب خون مي كنند و معتقدند اگر اين كار را نكنند آب از انسانها خونش را مي گيرد.

در گازار و مهموئي بيرجند هر ساله كشاورزان در فاصلۀ بيستم ارديبهشت تا اوايل خرداد بر سر قنوات چندين گوسفند قرباني كرده و با گوشت قرباني و بلغور گندم غلور ( شبيه حليم ) مي پزند و آن را بين اهالي تقسيم مي كنند.11

مشابه اين رسم در روستاهاي خمين و اراك همين موقع و در بجنورد اوّل تيرماه بر پا مي شود و در روستاي خورم آباد اراك درست در هفتادمين روز بهار ( هشتم خرداد رسمي ) كه آبان روز از خرداد ماه ( = هئورتات ) مي باشد اين آئين را به جا مي آورند.12

جالب توجه است كه همه روستاهايي كه مقيّد به اين رسم هستند در دامنۀ كوه مي باشند و در موسمي كه برف كوهها آب شده و چشمه ها فعّالتر مي شوند مبادرت به اين كار مي ورزند. در بجنورد كه سردسيرتر است رسم ديرتر برگزار مي شود .13

آبي كه از كوهها سرازير مي شود يا از چشمه مي جوشد چون نيالوده است با اردویسور آناهيتا ايزدبانوي باكرۀ آبها كه نامش به معني رود فراخ و نيرومند نيالوده است پيوستگي دارد . در آبان يشت آمده است كه اين ايزدبانو بر قلّۀ كوه هگر سكني دارد و تعداد كثيري از بزرگان در پاي كوهها براي وي چارپايان فراوان قرباني مي كنند.14

از اينجا مي توان پنداشت اين رسم يادماني از گراميداشت آناهيتا در اعصار كهن است و براي همين زمان برپايي آن هفتادم بهار يا حدود هفتادم ذكر مي شود كه مصادف با آبان روز از خرداد ماه است . در حالي كه جشن خردادگان شصت و ششم بهار يعني خرداد روز از خردادماه است .

خردادگان به نام هئورتات يا هروذا امشاسپند موكّل بر آبها برپا مي شود ،چون آناهيتا در دورۀ زرتشت تا حدّ اهورا مزدا نفوذ و منزلت پيدا كرده بود ، زرتشت او را از جايگاهش پايين كشيد و بسياري از خويشكاريهاي وي را به هئورتات يا هروزا سپرد .15  امّا ديري نپاييد كه مردم دوباره به معابد آناهيتا روي آوردند . بهترين گواه آن يشت هاي اوستاست كه چند صد سال پس از زرتشت نوشته شده و چندين بار آناهيتا را مورد ستايش و پرستش قرار داده اند، به ويژه آبان يشت كه به تمامي دربارۀ آناهيتاست.

به هر حال ماه خرداد نام خود را مديون هئورتات يعني امشاسپندي است كه زرتشت وي را جايگزين آناهيتا نمود . چهارم خرداد رسمي خرداد روز از خرداد ماه و جشن خردادگان مي باشد . مردم بر سر آبهاي روان مي رفتند . در كنار آب جشن و شادي مي كردند و براي آب قرباني مي دادند . در اين روز نمي بايست آبها را آلوده كنند يا شاخۀ درختي را بشكنند . زيرا هئورتات امشاسپند موكّل بر آبها و رشد درختان است.16

بارزترين تفاوت هئورتات و آناهيتا در اين است كه هئورتات از سحر و افسون استفاده مي كند اما آناهيتا خير. به روايت شاهنامه فريدون همراه با برادران خويش در شب خردادگان از هندوستان به سوي بيت المقدّس رهسپار مي شود تا در آنجا با ضحّاك رويارو شده او را از تخت شاهي به زير كشد . وقتي به كنار اروند رود مي رسد برادرانش قصد جان او را مي كنند . امّا فرشته اي زيبارو با گيسوان مشكي كه تا پاي او فروهشته نيم شب بر او ظاهر مي شود و به وي افسوني مي آموزد كه با آن مي تواند توطئۀ برادران را خنثي كند و بر ضحاّك غلبه يابد .

چو شب تيره تر گشت از آن جايگاه

خرامان بيامد يكي نيكخواه

فروهشته از مشك تا پاي موی

بكردار حور بهشتيش روي

سوي مهتر آمد به سان پري

نهاني بيامختش افسونگري

كجا بندها را بداند كليد

گشاده به افسون كند ناپديد17

خرداد ماه بهترين موسم براي چيدن تركۀ جادوگران و گياهان دارويي است . مادر زمين به انتهاي آبستني رسيده و پدر خورشيد در اوج نورافشاني خود است . انرژي مغناطيسي و فوتوني هر دو به نهايت رسيده است .

اگر به زعم دكتر محمّد معين هاروت و ماروت را با هئورتات و امرتات ايراني يكي بدانيم ، اين نيز شاهدي خواهد بود بر افسونگري هئورتات . چرا كه هاروت و ماروت دو فرشتۀ اسير در چاه بابلند كه به هركس بر سرچاه بيايد سحر مي آموزند.18

مشخّصۀ ديگر هئورتات اين است كه نام وي اغلب با امرتات مي آيد . نام امرتات ، به معني بي مرگ است و بر امشاسپندي اطلاق مي شود كه موكّل بر تكثير گياهان است . احتمالاً اين امشاسپند را زرتشت جايگزين هوم ایزد نموده است .19 نام برج امرداد از اين امشاسپند گرفته شده است و تأكيدي است بر بي مرگي ايزد شهيد شونده زيرا در اين برج برداشت محصول پايان يافته و به اصطلاح تاجيكها وقت جان برآري زمين فرا رسيده است 20 و هنگام فروشدن ايزد شهيد شونده به جهان زيرين است .

امشاسپندان هئورتات و امرتات را مي توان دو چهرۀ مبدّل نشان زندگي و مرگ پنداشت و وقتي سوّمين امشاسپند مؤنّث يعني سپندارمذ نيز در كنار آنان قرار مي گيرد، چرخۀ زندگي، مرگ و تولّد مجدّد كامل مي شود.

در اينجا بد نيست ذكر شود كه در كنار بي بي هور ( حور ) و بي بي نور نيز حوريۀ سوّمي به نام بي بي سه شنبه قرار دارد كه حضور هر سه با هم در قصّه موجب گشايش مي شود.21  سفرۀ نذري را گاهي با نام بي بي نور و هور (حور ) و گاهي در شب سه شنبه به نام بي بي سه شنبه مي اندازند.

دربارۀ موجودات مقدّس سه گانه بايد در مجال ديگري سخن گفت و اكنون به قهرمانان توأمان مي پردازيم:

قهرمانان توأمان از جنس مادينه و نرينه و نيز بي جنسيت در افسانه ها و اساطير فراوانند. از بارزترين توأمان مادينه مي توان به شهرناز و ارنواز در شاهنامه و شهرزاد و دينازاد در هزارو يك شب اشاره كرد . جالب است كه نام دينازاد مانند دئنا مي باشد .

از ميان توأمان نرينه در قصص و اساطير ايراني نيز دو زوج را بر مي شمريم.

1) ارمائيل و گرمائيل : دو آشپز ويژۀ ضحّاك كه هر روز جواني را براي خوراك دادن به مارهاي دوش ضحاّك قرباني و در ازاي آن جوان ديگري را آزاد مي كنند .

فردوسي اين دو تن را اين چنين توصيف مي كند :

دو پاكيزه از كشور پادشا

دو مرد گرانمايه ي پارسا

يكي نامش ارمايل پاكدين

دگر نام گرمايل پيش بين

يكي گفت ما را به خواليگري

ببايد بر شاه رفت ، آوري

وزان پس يكي چاره يي ساختن

زهر گونه انديشه انداختن

مگر زين دو تن را كه ريزند خون

يكي را توان آوريدن برون22

 

2) اهمن و بهمن : دو برادر هستند كه در بهمن ماه به كوه مي روند تا هيزم جمع كنند و سنگ بزرگ گردي ( به نشان گردون ) را به دوش مي كشند تا شب از سرما يخ نزنند . با دميدن سپيده سنگ را به زمين مي كوبند و زمين نفس دزده مي زند.23

اينك چند نمونه از زوجهاي بي جنسيت را بر مي شمريم :

1)                 دو پيكر : نشان برج خرداد دو پيكر است . دو كودك عريان كه از پي هم مي آيند و جنسيتشان مشخص نيست .

2)         كيومرث و گاو نخست آفريده ( اوگتات ) : اين دو توسّط اهورامزدا در دو طرف رود دائيتي آفريده شدند . اهريمن ابتدا گاو نخست آفريده را از پاي انداخت تا بتواند پس از آن قصد جان كيومرث را بكند . 24

3)         دو ماهي نگهبان درخت زندگي كه در درياي فراخكرت ريشۀ اين درخت را از هجوم وزغ يا وك در امان نگه مي دارند و همواره يكي از آنها رو به وزغ و ديگري پشت به او دارد . وك واژۀ اهريمني يا كلمۀ خبيثه است . نطفۀ زرتشت در ميان درخت زندگي نگهداري مي شود و 99999 فروشي نگهباني آن را برعهده دارد .25  نه عدد زايش و نوزايي است و پنج بار تكرار آن نشاندهندۀ اين است كه هر پنج ركن مينوي (که در بخش فرستاف ذکر می شود) در نطفه وجود دارند.

در روانشناسي نيز توأمان خود ثابت و خود متحرّك را داريم. بايكي شدن اين دو، خويشتن سوّمي كه به آن خود تحقّق يافته مي گويند متجلّي مي شود ، 26 يعني ظهور منجي اتّفاق مي افتد . پس براي تولّد ايرج لازم است ارنواز در كنار شهرناز باشد و براي تحوّل شاه مستبدي مانند شهرباز  بايستی شهرزاد در كنار دينازاد باشد، و براي اين كه زمين دوباره آمادۀ كشت شود بايد هئورتات در كنار امرتات باشد.

 

4)رسم چارشنبه خاتون در گيلان :

اهالي گيلان از پانزده روز پيش از چارشنبه سوري شستشو و خانه تكاني را آغاز مي كنند و اعتقاد دارند كه خانه تا قبل از چارشنبۀ آخر سال بايد براي چارشنبه خاتون آماده شود . در روز سه شنبۀ آخر سال، خاكروبه هاي بدون زباله را به كنار رودخانه مي برند و خالي مي كنند تا چارشنبه خاتون را كه در اين روز از آبهاي روان بيرون مي آيد از عمل نيك رفت و روبشان بيا گاهانند.

در اينجا بيفزاييم كه در خراسان نيز اضافات آجيل چارشنبه سوري از قبيل دمهاي كشمش و … را در آب روان مي ريزند. پس مي شود گفت آجيل را براي چارشنبه خاتون پاك مي كنند و اين كه حين پاك كردن مي گويند: اي يوسف ثاني! حاجتم بده به آساني، منظور از يوسف ثاني چارشنبه خاتون بوده كه همچون يوسف در چاه است.27

در گيلان مردم چارشنبه خاتون را بهترين و بزرگترين زنان مي دانند. از نگاه مردم چارشنبه خاتون «مادر همه» است. مردم آرزوها و خواسته هاي خود را به او مي گويند و از او مي خواهند كه آرزوها يشان را بر آورده كند. چارشنبه خاتون زن كهنسالي است كه هرگز نمي ميرد.

مردم چارشنبه خاتون را در چاهها، رودخانه ها و چشمه ساران جستجو مي كنند، زيرا او را «مادر آبها» ميدانند. چارشنبه خاتون زني است بلند قامت، با هيبت، سبزه رو، با ابرواني كماني و چشماني مشكي كه پوشاكي سپيد بر تن دارد. مردم اعتقاد دارند كه براي ديدن چارشنبه خاتون بايد به دهانۀ چاهي كهنه و قديمي بروند. آنان با آب چاه شستشو مي كنند و بعد سر و گردن خود را وارد دهانۀ چاه نموده سه بار چارشنبه خاتون را صدا مي زنند. در اين هنگام آب چاه جوشيده و چارشنبه خاتون در ميان قل قل آب صيحه اي مي زند و به شخصي كه او را خوانده مي گويد گيسوي بلندم را بگير و مرا از چاه بيرون بكش. اگر شخص جرأت نكند اين كار را انجام دهد، چارشنبه خاتون خود بدر آمده سيلي محكمي به او مي زند و پنهان مي شود. اما اگر به اين كار مبادرت كرد چهرۀ چارشنبه خاتون با ابروان كماني پيوسته و گيسوان بلند سياه از دهانۀ چاه ظاهر مي شود و از مدد خواه خود مي پرسد:از من چه مي خواهي؟ در اينجا بايد جسورانه و استوار آرزوهاي خود را به بانوي مهربان بگويد تا وي آنها را بر آورده كند.28

از ديگر رسوم گيلانيها اين است كه در شب چارشنبه سوري كنار ديوار خانه ها براي چارشنبه خاتون غذا و چراغي روشن مي گذارند. غذا اغلب ظرفي كوكوي هفت سبزي و ظرفي ماست است به همراه دو قاشق چوبي كه دستۀ آنها را با نخي به هم بسته اند و سر هر كدام در يك ظرف است. يا اين كه لبۀ چاه يا حوض آب هفت گونه سبزي براي او مي چينند و يا شب چارشنبه ديگي آش هفت سبزي بار مي گذارند و در سپيده دم راه را جاروب مي زنند و در دل چارشنبه خاتون را صدا زده آرزوي خود را به او مي گويند و آنگاه در گوشه اي منتظر مي مانند تا چارشنبه خاتون آمده اثر پنج انگشت خود را بر روي آش بگذارد.

يك رسم ديگرشان اين است كه دور ملاقۀ چوبي آب نديده اي يك نوار سفيد آب نديده از جنس چلوار مي پيچند و گره مي زنند و آن را بيرون از خانه مي گذارند. بامدادان بر مي دارند و پيش چشم ديگران تكان مي دهند. اگر ملاقه از پارچه بيرون افتاد يعني چارشنبه خاتون آن را باز كرده و پس از نظر كردن دوباره پيچيده است.29

آقاي عليرضا حسن زاده چارشنبه خاتون را با ايزد بانو ارت موكّل رزق، ثروت و فراواني يكي دانسته اند. از نظر ايشان وجه تشابهات اين دو عبارتند از اين كه هر دو بانويي زيبا و نژاده مي باشند، هر دو به خانۀ روستائيان فرود مي آيند و به مردم پاك رزق و روزي و ثروت و نعمت مي بخشند.30

به نظر نگارنده اعتقاد به چارشنبه خاتون احتمالاً مربوط به دورۀاشتراك فرهنگ هند و ايراني و قبل از تدوين اوستا مي باشد. زيرا چارشنبه خاتون از چندين جهت شبيه يكي از مهمترين ايزد بانوان آيين هندوست. اسمًشان تارا يا مها كالي (کالی سترگ) يكي از وجوه مؤنث شيوا و ايزد بانوي مرگ است. او نيز مانند چارشنبه خاتون قامتي بلند دارد. پوستش به رنگ آبي ژرف و زيباي نيم شب است. ( چارشنبه خاتون سبزه روست. ) چشمانش زيبا و مشكي هستند . بين ابروان چشم سوّمي دارد. ( چارشنبه خاتون ابرو پيوسته است ) . گيسوان بلند سياه دارد.

به گفتۀ میرچا الیاده همۀ الهگان بزرگ صفات مهربانی و دهشتناکی را در خود جمع دارند. امّا کالی خونخوارترین کسی است که در آسیا پرستیده می شود و در عین حال او را «مهربان و نیکخواه» می نامند. در برخورد با چارشنبه خاتون نیز این جمع ضدّین بسیار واضح است:31 چارشنبه خاتون مادر همه است . مردم او را زني مهربان دانسته بسيار دوست دارند . اما در عين حال با هيبت است. يكي از اسامي اسمشان تارا نيز مادر است . او مادر همۀ كائنات است . مانند مادر با محبّت و دوست داشتني است . اما با طوقي از هشت سر بريدۀ خون چكان و دامني از هشت دست بريده و زباني سرخ و بيرون زده و قطرات خون جاري از زبان و گردنبند و دامنش هيبتي خوفناك دارد . چارشنبه خاتون براي اين كه بداند چه كسي شايستگي به دست آوردن آرزوهاي خود را دارد ، سيلي محكمي به صورت او مي زند يا با فرياد خود او را دچار رعب مي كند . کالی ابتدا در هیبت يك حيوان اغلب شغال ظاهر مي شود و كسي كه او را احضار كرده گاز مي گيرد تا خون از بدنش جاري شود . براي چارشنبه خاتون در بيرون از خانه چراغ و غذا مي گذارند. براي کالی نيز مشعلي كوچك مي افروزند و گوشت خام و شراب يا شيرۀ تازۀ نارگيل مي گذارند .

اگر هنگام درخواست از چارشنبه خاتون نيّتت خالص نباشد ممكن است بميري يا معلول شوي ، اين اتّفاق در بر خورد با کالی نيز بسيار محتمل است .

چارشنبه خاتون در آبهاي عميق زندگي مي كند و كسي او را نمي بيند . بدن کالی نيز به رنگ و شفّافيّت آبهاي ژرف است.

چارشنبه خاتون به اعتبار نام ، شبي كه ظاهر مي شود و چهار دسته گياه كيش كه در چهار گوشۀ خانه براي او مي آويزند32 و اسپندي كه در چهار دور خانه براي او مي سوزانند،33 با عددچهار سر و كار دارد . کالی هشت دست ( چهار دست راست و چهار دست چپ به نشانۀ چهار بخت مساعد و چهار بخت نامساعد ) از دامنش و هشت سر به نشانۀ هشت احساس : شهوت ، خشم ، حرص ، خيال باطل ، حسادت، شرم ، ترس و تنفّر كه تعلّق انسانها به دنيا را بيشتر مي كند از طوقش آويخته است و هشت مضاعف چهار است . به علاوه اسمشان تارا چهار دست دارد كه با آنها قيچي ، شمشير ، كمند و جمجمه ای را نگه مي دارد .

·    چهار عددی زنانه و سمبول جهان مادّي و خود آگاه است. انسان به لطف چهار عملكرد خود آگاه يعني انديشه، احساس، مكاشفه و شعور تجربۀ خود را درك و جذب مي كند و باز به لطف همينهاست كه مي تواند واكنش نشان دهد. در هنر دايره كه نماد روح است اغلب هشت پر است و اين نشان دهندۀ انطباق متقابل چهار عملكرد خود آگاه است  كه موجب پيدايش چهار عملكرد ميانجي ديگر مي شود. به عنوان مثال انديشه از احساس رنگ مي گيرد و احساس به جانب شعور مي گرايد. در هنرهاي تجسّمي هند و خاور دور دايرۀ چهار يا هشت پر الگوي معمول نمايه هاي مذهبي است كه جهت تمركز انديشه به كار مي رود.34

اما هندوان براي ديدار با کالی (اسمشان تارا) به گورستان مي روند و اصلاً اسمشان در زبان هندي به معني گورستان است،35همچنان كه ايرانيان شب قبل از نوروز براي ديدار با فروهرها به گورستان مي روند.36

دربارۀارتباط فروهرها با آب در قسمت مربوط به آناهيتا توضيحات لازم را داده ام و از اينجا معلوم مي شود كه چرا براي ديدار با چارشنبه خاتون به سر چاه يا چشمه سار مي روند.

5) چرشنه ننه در آذربايجان :

در پاره اي از روستاهاي آذربايجان همچون «قره باغ» واپسين چارشنبۀ سال را مادينه ( مؤنث ) فرض مي كنند و آن را به نام چرشنه ننه مي خوانند. آذربايجانيها اين شب را شب مراد دانسته و باور دارند كه چرشنه ننه در اين شب مراد همه را مي دهد و سپس چند تا كشمش از آجيل چهارشنبه بر مي دارد و مي خورد ….

در صبح چهار شنبه زنان و دختران پاك آذري در حالي كه شعرهاي زيباي محلي را زمزمه مي كنند، از روي آب جاري مي پرند و مقداري كشمش را به تصوّر آن كه به «چرشنه ننه» خواهد رسيد، در آب جاري مي ريزند و كوزۀ خويش را از آب تازه پر مي كنند.37

ارتباط چرشنه ننه با كشمش و يوسف ثاني در خراسان با دم كشمش كه براي او در آب مي ريزند، ماماي مروسه با تاكي كه بر سر آن برايش نان مي گذارند و اسمشان تارا با شراب انگوري كه به او فدیه مي دهند قابل تأمّل است . انگور ميوۀ ايزدان شهيد شونده و فرمانروايان جهان مردگان است مانند ازيریس38، باكوس و …

نام چرشنه ننه بر جنبۀ مادري بيشتر تأكيد دارد . معتقدند كه او مراد همه را بي درخواست مي دهد ، پس مادر همه است .

 

6) رسم ماماي مروسه در كشكرود ازبكستان :

ماماي مروسه در شب نوروز به آشپزخانه سر مي زند و ظروف را يكي يكي مي بيند و انگشتش را در ظرف روغن ، شهد ، شيره ، شربت و شكر فرو برده و از آن چشيده براي آن خانواده بركت مي طلبد . ماماي مروسه همراه با فرشته هاي آسماني به خانه ها سر مي زند. براي شگون كنار بالين بچه ها لباس نو مي گذارند و مي گويند ماماي مروسه گذاشته است . در گذشته مادران پس از شام چهار گرده نان در سفره اي پارچه اي نهاده آنرا مي بستند و بر سر تاك خانه مي گذاردند . يك چراغ فتيله هم دم در روشن مي كردند كه تا بامداد روشن بود . معتقد بودند اگر همه چيز مرتّب و پسنديده باشد ماماي مروسه اهل خانه را دعاي خير و گرنه نفرين خواهد كرد . ماماي مروسه امالۀ واژۀ هروذا ، فرشته يا الهۀ آب است كه در ايران باستان مي پنداشتند . شايد همان آناهيت ( ناهيد ) باشد . نيز گفته اند سبب اين كه ايرانيان در اين روز غسل مي كنند ، اين است كه اين روز به بهروذا كه فرشتۀ آب است تعلّق دارد و آب را با اين فرشته مناسبتي است .

مردم هرمزگان نيز بر اين باورند كه در شب نخستين نوروز  مادر نوروز – براي خبر گيري به خانه هاي آنان مي آيد ، پس لازم است او را شاد نمود . بدين منظور در دستارخوانهاي كوچك نان و پياز مي نهند و خانه ها را با گلهاي سنوگونوی بسيار خوشبوي كه در لبۀ چاه ها مي رويد ، مي آرايند.39

نان و چراغي كه براي ماماي مروسه مي گذارند مانند غذا و چراغ گذاشتن براي چارشنبه خاتون و مشعل و فديه براي کالی است.

چهار گرده نان ، نماد تحقّق فرديّت است . زيرا طبق تعابير يونگ هر شیء گرد به خصوص اگر خوراكي باشد و چهار عدد باشد نماد خويشتن خويش است.40

آوردن گل سونوگونو از لبۀ چاه ها مانند جستجوي پونه از لب رودها و چشمه هاست كه نزديك نوروز در ساير نقاط ايران مرسوم است و مانند پذيرش هديۀ چارشنبه خاتون يا ماماي مروسه يا مادر نوروز يا هروذا ست .

 

7) شال اندازي شامگاه نوروز در مهاباد :

در اين شب جوانان كرد مهابادي بر بام خانه ها مي روند و از روزن سقف شالي را كه دو كفّه دارد به داخل خانه مي فرستند. در يك كفّۀ آن آينه، شانه، سرمه دان و چاقويي نهاده و در كفّۀ ديگر نان و نمك و سبزي و سنجد گذارده اند. صاحبخانه اقلام يك كفّه را به كفّۀ ديگر منتقل كرده، هديه اش را به جاي آن مي گذارد.41

چهار شیءاول بر سر سفرۀ بي بي هور در خراسان نيز يافت مي شود. مي گويند بي بي هور مي آيد موهايش را شانه مي زند ، به چشمانش سرمه مي كشد و خودش را در آينه نگاه مي كند ، امّا اگر چاقو بر سر سفره نباشد نمي آيد . در شيراز و برخي شهرهاي ديگر شب چارشنبه سوري آينه و شانۀ آب نديده مي دزدند و اين كار را شگون مي دانند . آينه شي ء واحد را كثير مي كند و شانه دندانه هاي كثير را به وحدت كشيده است. پس اوّلي نماد وحدت در كثرت و دوّمي رمز كثرت در وحدت است. در داستان خسرو و شيرين نظامي هنگام فرار شيرين از ارمنستان به اسطوره اي اشاره مي شود كه خدا بانو آينه و شانه اش را مي اندازد . آينه در پشت سرش تبديل به دشت و شانه تبديل به كوه ها مي شود .

سرمه رنگ بدن کالی است . هندوها با آن در محلّ چشم سوّم خال مي گذارند . سرمه خاك كوي دوست نيز هست يا خاكي كه دوست بر آن قدم گذارده است :

گر دهد دستم كشم در ديده همچون توتيا                               خاك كويي كو معنبر گردد از اقدام دوست

حافظ

چاقو از جنس آهن است و آهن فلز مخصوص فرشتۀ آب «آبان» است و همچنين آهن نام ديگري است براي شمشير، تيغ و چاقو.42 علاوه بر اين با چاقوي مقدّس مي توان رشته هاي وابستگي را پاره كرد، مانند شمشير و قيچي اسمشان تارا.

در كفّۀ ديگر نان و نمك و سبزي و سنجد مي گذارند كه احتمالاً براي بي بي نور است.

شب چارشنبه سوري نان و نمك را كنار ديوار مي نهند تا رزق و روزي زياد شود. سبزي و سنجد از اقلام سفرۀ هفت سين است. سنجد ميوۀ عشق است و سبزي رنگ همدلي و محبّت.

 

8) نامزد نام در تنكابن:

سالهاي پيش از اين در روز سيزده بدر چندين نفر از دختران تنكابني دور هم جمع مي شدند و با طنابي محكم و بلند بر شاخه هاي درختي تنومند تابي مطمئن مي بستند و نفر به نفر روي تاب مي نشستند و سايرين او را كه نشسته بود هل مي دادند تا نوبت به دختر مورد نظر مي رسيد. او دختري بود كه قرار و مداري با پسري داشته يا خانوادۀ پسر با خانوادۀ او در حال مذاكره بودند ، دختر بي اطّلاع از نقشۀ دوستان سوار تاب مي شد و دسته جمعي شروع به تاب دادن او مي نمودند و هر لحظه بر شدّت تاب مي افزودند. ناگهان او را طوري تاب مي دادند كه فريادش از ترس به آسمان بر مي خاست و ديگران يكصدا مي گفتند: «نامزد نام» يعني اسم نامزدت را بگو. اگر دختر مي خواست از پاسخ امتناع كند، مي گفت: «پير غلام»، آنگاه دوستانش تاب دادن را ادامه مي دادند و اگر باز حاضر به افشاي راز خود نمی شد يكي از دخترها چوب يا شوشي در دست مي گرفت و با هر تاب ضربه اي به او مي زد تا بالأخره مستأصل و مجبور به افشاي نام يار خود شود.43

تاب در اين بازي يادآور گردونۀ آناهيتاست كه آن را چهار اسب ژاله و باران و برف و تگرگ مي كشد و مي دانيم كه آناهيتا خدا بانويي باكره است، پس دختري كه بر اين مسند مي نشيند نبايد حتّي سوداي همسر را داشته باشد و گرنه ياراي نشستن بر اين جايگاه را نخواهد داشت.

 

حال به چند آیین باستانی می پردازیم:

1)             فرستاف يا شب آخر سال : در گذشته نام شب آخر سال فرستاف ، فرسناف ، فرستافه و فرسنافه بوده است . در لغتنامۀ دهخدا از قول رودكي ، فردوسي و انوري مثالهايي براي اين شب ذكر شده و همه را فرسنافه یا فرسناف آورده است .

از قول رودكي :

شب قدر وصلت ز فرخندگي

فرحبخشتر از فرسنافه است

اين بيت در نسخۀ نفيسي ص 521 ، بيت 675 و در نسخۀ تهيّه به خطّ سريليك ص 44 ، شماره 197 مي باشد .

از قول انوري :

شب محنت به آخر گشت و آمد

شب فرسنافه ، روز من نوروز

اين بيت در دو نسخه از ديوان انوري – ويراستۀ سعيد نفيسي و به كوشش مدرّس رضوي – جستجو شد و در هر دو مأخذ به اين صورت مي باشد :

شب محنت به آخر گشت و آمد

شب من روز و روز من نوروز

از قول فردوسي :

فرسناف بخت تو نوروز باد

شبان سيه بر تو چون روز باد

اين بيت نيز در كشف الابيات شاهنامه ، انتشارات هرمس بر پايه چاپ مسكو ، 1382 جستجو گشت و يافت نشد.

به هر حال تنها بيت تأييد شده اي كه از قول رودكي نقل شده ، كافي است كه بدانيم اين شب را فرخنده و فرحبخش مي دانستند و حدّاقل از سدۀ چهارم ، چنين نامي بر آن اطلاق مي شده است.

فرخندگي اين شب و نيز برگزاري رسوم مربوط به درگذشتگان به خاطر نزول فروهرهاست . فروهر يا فروشي بنا به اعتقادات بازگو شده در اوستا عاليترين ركن از اركان مينوي پنج گانه در نهاد هر انسان است و تمام موجودات اهورايي ديگر نيز فروهر دارند. فروهر به هر حال بهشتي است . امّا روان مي تواند دوزخي يا بهشتي باشد . اين پنج ركن به تفصيل چنين است :

1)          اهو ، در پهلوي : axw : نيروي زيست است. وظيفۀ آن نگاهداري تن و تنظيم زيست طبيعي آن است . اين نيرو با تن به هستي مي آيد و با آن نيز نابود مي شود.

2)         دئنا ، پهلوي den : در اوستا معناي وجدان و دريافت روحاني انسان را دارد . اين نیرو را آغاز و انجامي نيست و اهوره مزدا آن را در تن انسان مي نهد تا او را از نيكوئي و زشتي كردار خويش آگاه سازد و نيكي را بستايد و بدي را نكوهش كند . اگر انسان بر اين نيروي درون دست يابد ، هرگز به بدي دست نخواهد برد . پس از درگذشت انسان ، در جهان ديگر ، دين چون دختري زيبا و درخشان بر روان مرد پرهيزگار ظاهر خواهد شد و او را راهنما خواهد بود، بر مرد بدكار نيز چون زني پتياره در خواهد آمد و كردار بد او را بر وي خواهد نمود .

3)         بئوذه ، پهلوي : boy : نيروي درك و حسّ انسان است و حافظه ، هوش و قوّۀ تميز را اداره مي كند . گویاً اين نيرو نيز پس از مرگ زنده مي ماند و به روان مي پيوندد.

4)         اورون ، پهلوي : rawan : مسئول كردار انسان است و گزينش خوب و بد بر عهدۀ اوست . پس از مرگ ، اين نيروست كه پاداش بهشت يا پادافره دوزخ را دريافت مي كند . روان مرد پرهيزگار ، به فروشي او مي پيوندد و در بهشت به سر مي برد. ولي روان دوزخي مرد به تنهائي در دوزخ رنج و ستم مي بيند .

5)                 فروهر يا فروشي ، پهلوي frawahr است .44

فروهر از دو واژه «فر» به معني «به پيش» و «ور» به چمّ «نگاه داري كردن و پوشانيدن» تشكيل شده و به اين مفهوم است كه پيش از هر انساني فروهر آن قبلاً آفريده شده و پس از مرگ به عالم بالا مي رود. واژۀ فروشي نيز از دو بخش «فر» به معني « فراپيش» (به جلو) و «وشي» به چمّ «فراخواستن و فرا آرزو كردن» تشكيل شده و روي هم مفهوم «جلو رفتن» به سوي پيش رهسپار شدن و آرزوي پيشرفت كردن را دارد . اكنون به آن فروهر مي گويند و برخي اوستاشناسان به آن روان بلند نام داده اند . زيرا چنين به نظر مي رسد كه روان آدمي پس از پرورش درست به اين پايه مي رسد و با فروهر اهورامزدا بستگي پيدا مي كند .45

شب نزول فروهرها را رودكي فرسنافه خوانده است و دهخدا در وجه تسميّۀ آن از قول انجمن آرا مي گويد : «شبي است كه براي همديگر نافه مي فرستادند.» اما سند ديگري منوط بر آن وجود ندارد.

اگر نام اصلي اين شب را فرستاف بينگاريم براي آن معاني و مصاديق ديگري يافت خواهد شد.

ابتدا «فرست» را بن امر و مخفّف مصدر فرستادن مترادف گسيل كردن یا در وجه لازم، گسيل شدن مي پنداريم و بيشتر دربارۀ جزء دوم اين اسم يعني « آف » سخن  مي گوييم.

« آف » را در لغت آفتاب داريم و دهخدا آن را به چمّ خورشيد و مهر دانسته است . پس فرستاف به معني گسيل شدن خورشيد است . در اعتدال بهاري خورشيد درست از مشرق طلوع و در مغرب غروب مي كند و از ديدگاه مذاهب كهن پلي است كه دو ساحل شرق و غرب (جهان زندگان و مردگان) را به هم مي پيوندد. حاصل اين تعادل نجومي اين است كه فجر و سپيده در صبح نوروز از هر وقتي به زمين نزديكتر است و مردم به نظر كردن بر آن تبرّك مي جويند.46 پس مي توان گفت كه در اين شامگاه (يا در اين سپيده دم) پديدۀ نزول خورشيد را داريم .

مي توانيم « آف » را مخفف آفتاب به معني روشني ، فروغ و نور بینگاريم . در اين صورت سخن از فرّ و فروغ بي پايان فروهرها مي باشد . در اين باره فروردين یشت سخنها گفته است :

« اهورا مزدا » به سپيتمان زرتشت گفت : اي سپيتمان ! اينك براستي ترا از زور و نيرو و فرّ و ياري و پشتيباني فروشي های تواناي پيروزمند اشونان مي آگاهانم كه چگونه فروشي هاي تواناي اشونان ، مرا به ياري آمدند و چه سان مرا ياري رساندند . اي زرتشت ! از فرّ و فروغ آنان است كه من آسمان را در بالا نگاه مي دارم تا از فراز ، فروغ بيفشاند.»47

در شب فرستاف قلّۀ دنا روشن و سپيد است . « سعيد بن فضل مي گويد كوه دنا كه در فارس است هر شب نوروز بر آن برقهايي مي درخشد ، خواه هوا صاف باشد و يا ابر. و شگفت تر از اين آتش كلواذا است ، هر چند دل بدين سخن تا هنگامي كه مشاهده نكند اطمينان نمي يابد. بوالفرج زنجاني حاسب براي من حكايت كرد كه اين آتش را من ديده ام. در سالي عضدّ الدوله به بغداد آمد ، ما به قصد كلواذا بيرون شديم و آن آتشي است و شمعهايي كه از كثرت در شمار نمي آيد و در سمت غربي دجله كه رو به روي كلواذا است در شب نوروز ديده مي شود . هر اندازه كه به آتش نزديك مي شديم آتش از ما دورتر مي شد و هر چه دورتر مي شديم آتش نزديكتر مي شد.»48 ممكن است اين روشني و اين شعله ها فرّ و فروغ فروهرها باشد .

می شود آف را آب بپنداريم. زیرا براي این پندار چندين شاهد وجود دارد كه پيش از ادامۀ بحث ذكر مي شود:

نخست اين كه ريشۀ كهنتر كلمۀ آب ، آپ است كه اپم نپات به معني نوۀ آبها كه به عنوان ايزدي مذكّر در اوستا از آن ياد شده از اين ريشه است و پ و ف به هم قابل تبديلند. دوم اين كه در گويش هاي محلّي به آب، آو مي گويند و واو و ف نيز به هم قابل تبديلند. سوّم كلمۀ آفتابه كه ظرف آب مي باشد ، اما جزء اوّل آن آف است.49 چهارم ضرب المثل آب روشنايي است. و پنجم كاربري آب به معني درخشندگي و جلوه گري مانند اين بيت :

تاچه خواهد كرد با ما آب و رنگ عارضت

حاليا نيرنگ نقشي خوش بر آب انداختي50

اكنون اگر آب را آف بپنداريم ، شب فرستاف شب فرستادن آب است و وظيفۀ آبرساني فروهرها ، حفظ سرزمين از خشكي و ويراني و ارتباط آنان با ايزدبانوي آبها يعني آناهيتا در اين رابطه بايد ذكر شود. فروردين يشت چنين مي گويد :

« اي زرتشت ! از فرّ و فروغ آنان ( فروشي ها ) است كه من ارديسور آناهيتا را كه در همه جا ( دامان ) گسترده ، درمان بخش ، ديوستيز ، و اهورایي كيش است – نگاه مي دارم . از فرّ و فروغ آنان است كه آبها از سرچشمه هاي هميشه جوشان ، روانند . فروشيهای نيك تواناي پاك اشونان را مي ستاييم كه آبهاي مزدا آفريده را به آبراهه هاي زيبا رهنمون شدند؛ ‌‌‌( آبهايي) بر جاي ايستاده ، كه تا ديرزماني پس از آفرينش روان نبودند. اكنون آن آبها خشنودي اهوره مزدا و امشاسپندان را در آبراهه هاي مزدا آفريده ، به سوي جاهاي برگزيده فرشتگان به سوي سرزمينهايي كه در فرمان آمده است ، روانند. اي سپيتمان زرتشت! هنگامي كه آبها با فرّ مزدا آفريده از درياي فراخكرت سرازير شود، فروشيهاي تواناي پاك اشونان به پا خيزند. چندين چندين صدها ، چندين  چندين هزارها ، چندين چندين ده هزارها ....تا هر يك ، خانواده و روستا و كشور و سرزمين خويش را در پي به دست آوردن آب برآيد و اين چنين گويد: آيا سرزمين ما بايد خشك و ويران شود ؟ هر يك ( از فروشيها ) كه در رساندن آب به خانواده و روستا و كشور و سرزمين خويش كامياب شود ، اينچنين گويد : سرزمين ما بايد خرّم و سرسبز شود و ببالد.51

در باور مردم نيز آمدن باران در پنج شب پاياني سال و بخصوص شب نوروز شگون دارد.

مولانا مي فرمايد :

نوروز رخت ديدم ، خوش اشك بباريدم

نوروز و چنين باران ، باريده مبارك باد52

مردم كاشان مي گويند تا حدود 50 سال پيش از اين رسم چنين بوده كه اگر يهوديها موفّق نمی شدند آب باران را در پنجه جمع كنند، مي بايست يك خروس طلايي به شاه بدهند. زيرا عقيدۀ آنان اين بوده كه بارندگي در اين چند روز مسلّم است. آنان نيسان را اين موقع مي دانند و آب اين باران را داخل خمير مي كنند و محض تبرّك نان مي پزند و سال را به فال نيك مي گيرند. سایر مردم كاشان نيز در ايّام پنجه وسط حياط ظرف مسي مي گذارند و آب باران را كه در آن ظرف جمع مي شود با شكر مي آميزند و به اشخاصي كه به ديدن آنها مي آيند به عنوان تبرّك مي دهند كه از آفات و بليّات محفوظ باشند.53

آف و آب به معني روح نيز هست. 54 پس فرستاف شب نزول روح است. مانند شب قدر: «گفته اند سبب فروردگان اين است كه قابيل چون هابيل را كشت، پدر و مادر هابيل بسيار جزع بر او نمودند و از خداوند خواستند كه روح او را بار ديگر به كالبد پسرشان برگرداند و در روز اشتاد آبان ماه خدا روح او را اعاده داد و ده روز در بدن او بود و هابيل نشست و با پدر و مادر خود حرف نمي زد و فقط ايشان را نظاره مي كرد . »55 اين روايت مربوط به هنگام استيلاي تقويم يزدگردي بوده كه نوروز در اول آذر و فروردگان پنج روز آخر آبان بوده است.

ساير ايزدان شهيد شونده نيز در اين هنگام رجعت مي كنند . مي گويند در صبح نوروز بر قلّۀ كوه پوشنگ ( در شش فرسنگي هرات ) مردي صامت با جامۀ سپيد و دسته اي گياه مرو در دست مي ايستد و هر كه ديدار به او تازه كند ، سالي فرخنده خواهد داشت . 56

اين مرد مي تواند چهره اي از سياوش باشد و نيز مي توان او را روح القدس و فرستاف را شب تنزيل روح القدس پنداشت. زيرا روح القدس نفس ملهمۀ متعالي شده است كه با عنصر آب در ارتباط است .

شاه نعمت الله ولي مي گويد : « عارفان هر عنصري را به نفسي تشبيه كرده اند و خاصيّت هر يك را دانسته اند ، آتش را نفس امّاره و باد را نفس لوّامه و آب را نفس ملهمه و خاك را نفس مطمئنّه و ايشان را چهل مرتبه داده اند .  (پس از طي چهل مرتبه) چون سالك را اين كمالات حاصل شود ، باطن آتش به رنگ ميكائيل در آيد كه سبب رزق اوست و باطن باد به رنگ اسرافيل برآيد و آن سبب احياي اوست و باطن آب به رنگ جبرئيل برآيد و آن سبب پيغام آوردن است، و باطن خاك به رنگ عزرائيل برآيد و آن سبب  قبض روح است.»57  جايگاه روح القدس، خورشيد و ايزدان شهيد شونده فلك چهارم است . انگار در شب فرستاف ، درب اين فلك به روي زمين گشوده است . نام ايرج ( شاه شهيد ايران زمين  در اسطوره هاي شاهنامه ) به مفهوم نفس فلك آفتاب است،58  و نيز مطابق اعتقادات مشترك مسلمانان و ترسايان حضرت عيسي (ع) تا آسمان چهارم عروج كرده و در آنجا سكني گزيده است.

عيسيم منظر من بام چهارم فلك است

كه به هشتم در رضوان شدنم مگذارند (خاقاني )

آف به معني آهوي ختن نيز هست .59  فرستاف هنگامي است كه آهوي ختن از كوه به سوي دامنه ها و دشتها رهسپار مي شود .

رودكي مي گويد :

آهو ز تنگ كوه بيامد به دشت و راغ

بر سبزه باده خوش بود اكنون اگر خوري60

خورشيد را آهوي فلك و غزاله فلك مي گويند و نيز آهو نماد نفس ملهمه است61 كه با روح القدس در ارتباط است و باز آهو نماد ايزد شهيد شونده است، زيرا شكاري باشكوه و بي گناه است . دو موزي ايزد شهيد بابل نيز كه از قديميترين اين ايزدان است ابتدا به پيكر مار و سپس آهو درآمد و به جهان زيرين رفت.62

اكنون به جزء اوّل واژۀ فرستاف مي پردازيم . فرست را مي توانيم مبدل و كوتاه شدۀ فرشته بپنداريم . آنگاه اين واژه به صورت فرشتۀ خورشيد، فرشتۀ نور، فرشتۀ آب، فرشتۀ روح و فرشتۀ آهو معني مي شود.

فرشتۀ خورشيد در ايران زمين خور يا هور و نام ديگر شب پايان سال نيز بي بي حور (يا بي بي هور) است . زرتشتيان در اين شب آتشدانها يا شمعدانهايي به نام هورك درست مي كردند63 كه احتمالاً با اين واژه در ارتباط است . اكنون به اين آتشدانها كوه مي گويند.64

خورشيد در اعتدال بهاري وارد برج حمل مي شود . اين واقعه از نگاه ايرانيان به قدري مهمّ است كه تحويل سال و تحوّل حال خودشان را منوط بدان مي دانند ( دعاي تحويل سال ). بنابراين بعيد نيست شب پيش از نوروز در انتظار نزول فرشتۀ خورشيد باشند و گشايش كار خود را از او بخواهند . بخاطر داشته باشيم كه فرخنده ترين ساعات نوروز ساعات آفتاب است .65

فرشتۀ نور مي تواند باكرۀ نوراني يعني دئنا باشد كه آن را فرشتۀ محافظ قلم نيز مي دانند براي همين مي گويند قلّۀ كوه دنا روشن مي شود . در باورهاي مردم خراسان بي بي هور همدم هميشگي بي بي نور است . گاهي مي گويند اين دو دختران پيغمبر هستند 66 و گاهي آنان را خواهران شاه پريان مي پندارند .67 براي آنان سفرۀ مخصوص مي اندازند . قصّه ويژه اي مي گويند و گشايش كارشان را از ايشان مي خواهند.68 بي بي نور مي تواند جايگزين باكرۀ نوراني در مانويّت، kore در حكمت هرمسي، طباع التّام سهروردي ، شاهد في السّماء نجم كبري و شاهد تجلّي روزبهان بقلي و ابن عربي و يا همان دئناي ايران زمين باشد كه در دوران پيش از اسلام تا مقام ايزد بانويي برشده بود.69  البتّه مي دانيم كه دئنا دومين ركن از اركان پنج گانۀ مينوي در وجود انسان است . او بي مرگ است و بر سر پل چينود به ملاقات روان مي آيد و بدان مي پيوندد، حال به صورت باكرۀ نوراني يا عجوزۀ ظلماني. روان پاكان با فروشي يكي مي شود.70 بنابراين دئنا كه به روان پيوسته است ، بايد با فروشي يكي شود تا شخص به عالم يگانگي برسد.

مصداق فرشتۀ آب مي تواند اردويسور آناهيتا باشد . بين اين ايزدبانو و خورشيد و فلك چهارم پيوستگي زيادي است . او بر قلّۀ كوه هگر مي زيد و از فراز آفتاب راهي به سوي زمين مي جويد .

نيايش اردویسور آناهيتا حتماً بايد زير نور خورشيد باشد . در اين باره در كردۀ بيست و يكم آبان یشت بندهاي 90 تا 96 مي خوانيم: « زرتشت از اردويسورآناهيتا پرسيد : اي آن كه مزدا تو را راهي از فراز خورشيد و نه راهي از فرود آن آماده كرده تا مارها، «ارثن» ها، « ورك» ها و « ورنوويش» ها تو را گزندي نرسانند، با كدامين ستايش تو را بستايم ؟ با كدامين ستايش آيين تو را برگزارم ؟ آنگاه اردويسور آناهيتا گفت : اي سپيتمان اشون ، براستي مرا با اين ستايش بستاي . با اين ستايش آيين مرا برگزار: از هنگام برآمدن خورشيد تا به گاه فرو رفتن خورشيد ، از اين زور من تو تواني نوشيد و آتربانان دين آگاه و خردمندان آزموده  تن منثره ...زرتشت از اردویسور آناهيتا پرسيد : آن زورهاي تو را چه خواهد شد اگر ديو پرستان و دروندان، آنها را پس از فرو رفتن خورشيد براي تو نياز كنند ؟ آنگاه اردویسور آناهيتا گفت : اي سپيتمان زرتشت اشون ! آيين زوري كه من بدان پاي نگذارم، شايستۀ ستايش ديوان است . در چنين  آييني به جاي من هزار و ششصد تن از هراس انگيزان و ياوه سرايان و هرزه درايان و فرومايگان پاي نهند.»71 پس اين ايزدبانو راهش از فراز خورشيد است و آيين زورش نيز بايد زير نور خورشيد باشد . ضمناً آبهاي آغازين در فلك چهارم گسسته شدند و آبهاي مهين و كهين پديد آمد و از ميان اين دو قسم آب خورشيد پديدار شد .72

دربارۀ ارتباط فرشتۀ روح (روح القدس ) با آب سخن به ميان آمد . جالب است فروردگان كه وقت انشاء فرشتۀ روح است ( بنا بر روايت زنده شدن هابيل ) آبريزگان نيز گفته مي شود .

حال با توجّه به نام ديگر اين شب يعني بي بي حور (هور ) بي بي نور ، درصدد آنيم كه اين دو تن را با دو فرشته تطبيق دهيم .

لفظ بي بي تأیيدي است بر اين كه اين دو تن دوشيزه اند . البته لغتنامۀ دهخدا بي بي را زن كدبانو معني كرده است و آن را لغت تركي شرقي دانسته است . اما در طبس، بيرجند، گناباد و بيدخت كه همنام آناهيتاست، به دختر ازدواج نكرده بي بي مي گويند . شايد اصلاً بي بي ساده شدۀ بيدخت است . بيدخت در اصل بغ دخت بوده ، يعني دختر ايزد يا دختري هم شأن ايزد. اعداد زوج بر جنس مؤنّث دلالت دارند. پس بغ كه به معني ايزد است و بي كه تبديل شدۀ آن است در صورت مضاعف شده اش بر ايزد بانويي دلالت خواهد داشت.

امّا كلمۀ آناهيتا به معني نيالوده و معصوم ميباشد. ميان 14 معصوم يك بانو هست كه جايگزين اسلامي اين خدابانوي ديرين شده است . جالب است كه در روايات آب و نمك را مهريّۀ حضرت فاطمه (س) مي دانند و نيز لقب بتول به معني باكرۀ مقدّس را نيز به حضرت فاطمه (س) عطا كرده اند . در تفسير ابوالفتوح رازي (ويراستۀ مهدي الهي قمشه اي، تهران 1320، جلد 2، ص 355) زير سورۀ آل عمران آمده : « در اخبار، اميرالمؤمنين علي (ع) روايت كند از رسول الله (ص) كه او را پرسيدند يا رسول الله ما چند بار شنيديم كه گفتي مريم بتول است و فاطمه بتول است. »73 مسلمانان مقام شفادهي و شفاعت را بيشتر از هر كسي از آن حضرت فاطمه (س) مي دانند كه در فروردين يشت به آناهيتا نسبت داده شده است : « اي زرتشت ! از فرّ و فروغ آنان  (فروشيها) است كه من اردويسور آناهيتا را كه در همه جا ( دامان ) گسترده ، درمان بخش، ديوستيز و اهورايي كيش است – نگاه مي دارم »74

منظور اين است كه يكي از دو شخص بي بي حور (هور ) و بي بي نور كه گفته شده دختران پيغمبر هستند بايد آناهيتا باشد . اگر بي بي هور را اين گونه بنويسيم ، با توجه به توضيحاتي كه دربارۀ پيوستگي آناهيتا با خورشيد و فلك چهارم داديم ، مي توان پنداشت كه وي همان آناهيتاست . اما آناهيتا با بي بي نور نيز مطابقت دارد. چون در آبان یشت آماده است كه اردويسور آناهيتا لباسي از پوست سيصد ببر به تن دارد و مانند زر مي درخشد.75

در هر صورت شخص دوم مي تواند دئنا باشد . دربارۀ ارتباط بي بي نور و دئنا توضيح داديم . بي بي حور را نيز اگر اين گونه بنويسيم ، با توجه به اين كه دئنا مانند حور بهشتي بر سر پل چينود به ملاقات مرد پاكدين مي آيد با وي يكي خواهد شد .

پس نمي توان قاطعانه گفت كه كدام يك بي بي حور (هور ) و كداميك بي بي نور هستند . در هر صورت يكي از اين دو فيوضات را از مينو به زمين نازل مي كند و ديگری از زمين به مينو باز مي گرداند.

حدس دیگر در مورد نام بی بی هور بی بی نور این است که بی بی نور آناهیتا و بی بی هور مخفف هروذا یا هئورتات باشد که یکی از امشاسپندان دین زرتشت است. این بانوان هر دو موکّلان آب هستند لیک در کارکرد تفاوتهایی با هم دارند. حیطۀ اقتدار آناهیتا روز و در پرتو نور خورشید است و اهل جادو نمی باشد. اما هروذا بنا بر افسانه به فریدون در شب و بنا بر باور عامّه به کسانی که لب چاه بیایند سحر می آموزد. هنگام ذکر آیینهای سراوبه، چارشنبه خاتون و مامای مروسه این نکات را شرح داده ایم.

در پايان بحث مي افزاييم منظور از فرست يا فرشته ، فروشي هم مي تواند باشد . مورّخان قدیم می گفته اند آسمان ايران پر از فرشته است و منظور ایشان فروشيها بوده اند .76  حتّي شايد بتوان فرست را مركب از فر + ئست به معني فراپيش ايستادن و نامي ديگر براي فروهر و فروشي دانست . در اين صورت اتصال آن با آف چه مصداقي پيدا مي كند ؟

فروشي هورمزد به شكل خورشيد است . حتّي بخش اول اسم هورمزد همان هور يا خورشيد است . همۀ فروشيهاي ديگر از فروشي هورمزد منشأ مي گيرند . بنابراين شامگاه يا سحرگاه فرستاف ، هنگامي است كه فروشي اهورامزدا فراپيش ايستاده و فروشيهاي همۀ موجودات ديگر كه مانند پرتوها و تشعشعات وي مي باشند از فرّ و فروغ آن به سوي زمين گسيل مي شوند . درخورشيد يشت آمده است : « خورشيد جاودانۀ رايومند تيز اسب را مي ستاييم . هنگامي كه خورشيد فروغ بيفشاند و تابان شود ، هنگامي كه خورشيد بدرخشد ، صد(ها) و هزار(ها) ايزد مينوي برخيزند و اين فرّ را فراهم آورند و فرو فرستند . آنان اين فرّ را بر زمين اهوره آفريده پخش كنند ، افزايش جهان اشه را ، افزايش هستي اشه را . »77

اين بند اوستا نيز مي تواند شاهدي باشد بر پيكرپذيري فروشي اهورامزدا به شكل خورشيد: « اينك در ميان همۀ فروشيهاي ازلي ، فروشي اهوره مزدا را مي ستاييم كه بزرگترين و بهترين و زيباترين و استوارترين و هوشيارترين و برزمندترين و در اشه بلندپايگاهترين (مينويان) است .... كه روان سپيد روشن درخشانش «منثره» است و پيكره هايي كه او مي پذيرد ، زيباترين و بزرگترين پيكره هاي امشاسپندان است . خورشيد تيز اسب را مي ستاييم. »78

 

2)نوروز رودها :

ابوريحان بيروني در آثار الباقيه مي نويسد : در فروردين روز از سپندارمذ ماه رسم بر اين بوده كه بر سر آبهاي روان مي رفتند و عطر در آب مي ريختند تا درختان پرشكوفه و نهرها پر آب شوند.79

از قول شاه نعمت الله ولي گفتيم كه آب با نفس ملهمه ارتباط دارد و اين نفس مي تواند متعالي شده به ملاقات روح القدس نائل آيد.80 پس آب با ظهور روح القدس پيوند دارد . مريم نيز در كنار آب روح القدس را ملاقات كرد.

از طرفي آب ، زهدان بكر آفرينش و ايزد بانوي دوشيزه اي است كه منجي بايد از او متولّد شود. آناهيتا دوشيزۀ سرفراز ايران زمين ايزد بانوي آبها است كه مهر را فرزند او مي دانند.81 نطفۀ زرتشت نيز در آب درياي فراخكرت نگهداري مي شود كه قرار است باكره اي از آن آبستن شده و سوشيانس ، منجي آخر زمان را متولّد نمايد .82

تا اينجا دانستيم آب ايزد بانوي باكره اي است كه مي بايست نطفۀ منجي را در زهدانش بپروراند. منجي ايزد خورشيدي است . تمام جاودانگان همپايۀ خورشيد در فلك چهارم اقامت دارند و به آنان ايزدان يا قهرمانان خورشيدي مي گويند.

به رسم عطر در آب ريختن باز مي گرديم . در غزل غزلهاي سليمان مي خوانيم : نام تو مثل عطر ريخته شده است83  و به قول حافظ :

تا معطّر كنم از لطف نسيم تو مشام

شمّه اي از نفحات نفس يار بيار84

پس عطر، نام دوست، ذكر بسم الله الرّحمن الرّحيم و كلمة الله است . از طرف ديگر نفحات نفس يار و نفخۀ قدسي است .

فروردين روز، كه روز برگزاري اين رسم مي باشد، نوزدهمين روز برج خورشيدي است . سورۀ مريم نيز نوزدهمين سوره قرآن است و جمع عرفاني حروف بسم الله الرّحمن الرّحيم نيز مساوي نوزده مي باشد . پس نوزده رمز باكرۀ مقدس و كلمة الله هر دو را در خود دارد . با ريختن عطر در آب، گويا خود انسان نقش روح القدس را ايفا نموده و تماس باكرۀ مقدّس با نفخۀ قدسي را نماد پردازي مي نمايد و به اين ترتيب نطفۀ منجي را در بطن آب مي گذارد . جالب است كه از 19 اسفند تا شب يلداي سال آينده بطور دقيق 280 روز يا همان نه ماه و نه روز و اندي فاصله است كه مهلت لازم براي آبستني و زايش است . آنگاه در شب يلدا تولّد خورشيد و زايش منجي را جشن مي گيريم . زايش مهر از آناهيتا و عيسي مسيح(ع) از مريم (س).

به خاطر داشته باشيم كه خلقت از دل آبها صورت گرفته است . در فرهنگ سامي ابتدا لجّه بود و خورشيد با جداشدن آبهاي مهين و كهين پديدار شد.85 در افسانه هاي آريايي نيز ابتدا شاخ گاو آغازين كه بر پشت ماهي غول آسا ايستاده بود بر روي آبها پديدار شد. تاريخ را از ريشۀ «ارخ» به معني بچّه گاو وحشي دانسته اند86 كه منظور همین گاو آغازين مي باشد. در افسانه هاي بابلي ابتدا تیامات هيولاي آب شور كه نماد هرج و مرج است پديد آمد و سپس خدا مردوك كه اين هيولا را قطعه قطعه كرد و با قطعات بدنش جهان آفرينش را پديد آورد.87

به هر حال در اين روز فرخنده كه به نام نوروز رودها ملقب شده ، مردم ايران زمين به اميد خلقتي تازه از دل آبها ، متبرّكترين عصاره هاي طبيعت را به زهدان پاك رود مي سپردند .

 

جشن آبانگان:

دهمين روز از آبان ماه اختصاص به آناهيتا دارد و به خاطر اتّفاق نام روز و ماه جشن گرفته مي شود . امّا رويداد هايي كه وقوع آنها را در اين روز قرار داده اند عبارتند از :

1 ) لايروبي كاريزها و نهرهاي آب به فرمان زو پسر تهماسب .

2 ) رسيدن مژدۀ پادشاهي فريدون به عامّۀ مردم.

3 ) باريدن باران پس از سپري شدن هشت سال خشكسالي در زمان پيروز، شاه ساساني.88

اين جشن، بزرگداشت آناهيتاست كه دربارۀ وي توضيح مبسوط ايراد شده است. فقط تأكيد مي كنيم كه دوران خشكسالي هشت سال بوده است و اين عدد يادآور هيبت کالی و دوایر هشت پر است.

 

3) جشن آبانگاه:

در روز آبان از نخستين ماه سال يعني دهم فروردين برگزار مي شده و «گويند: اگر درين روز باران ببارد، آبانگاه مردان است و مردان به آب در آيند و اگر نبارد آبانگاه زنان باشد و ايشان به آب در آيند و اين عمل را بر خود شگون و مبارك دانند.»89

اين رسم بر جنسيّت ايزدان آب تأكيد مي ورزد. اگر باران ببارد آن روز در سيطرۀ تشتر ايزد باران است كه سه پيكر گرداني دارد به شكل هاي گاو نر سپيد، اسب سپيد و پسر پانزده سالۀ بلند قدّ با چشمان درخشان90. براي همين مردان شستشو مي كنند و اگر باران نبارد زنان به خدابانوي آبها تأسّي مي جويند و به آب در مي آيند.

 

نشانيها و مئاخذ :

1)     با توجه به مطالب كتاب از نوروز تا نوروز – كوروش نيكنام- ص 50

2)     با توجه به مطالب كتاب چهارشنبه سوري – فرشته رفيع زاده – انتشارات نويد شيراز

3)   با توجه به مطالب كتاب چراغ برات خراسان – مهدي سيدي –  انتشارات پاژ- زمستان 74- ص 21.  نشريه چيستا –  ش 86 و 87 – مراسم نوروز درگوشه و كنار ايران – جابر عناصري – ص 671

4)   با توجه به مطالب كتاب جشنها و آيينهاي ژاپني – محمد پاسبان – ماسايو ياماكوچي – نشر ميترا- تهران – 1379- ص 125

5)     مشاهدات شخصي – نوروز 87 – دوشنبه

6)     شناخت هويت زن ايراني – شهلا لاهيجي و مهرانگيز كار – انتشارات روشنگران و مطالعات زنان 1377- ص 160

7)     نخستین همایش نوروز- بهار 79- ایزدانی که با سال نو به زمین باز می گردند- زاله آموزگار- ص 103

8)     حماسه گیل گمش

9)     اوستا- پيش گفته – آبان يشت – كرده بيست و هشتم – بند 120

10) اوستا- پيش گفته – آبان يشت – كرده يكم – بند 1

11) فرهنگ یاریگری در ایران-  مرتضی فرهادی- نشر دانشگاهی- 1373- ص 173

12) ماخذ فوق – ص 171.کتاب ماه هنر- شماره 57 و 58- قناتهای مقدس ایران- جمشید صداقت کیش- ص 42

13) ماخذ فوق- ص 172

14) اوستا- پیش گفته- آبان یشت

15) دانشنامه ایران باستان- پیش گفته

16) دانشنامه ایران باستان- هاشم رضی- سخن- 1381- جلد 4- ص 2362

17) شاهنامه -خالقي – ص 72 – بيت 276 تا 279

18) فر هنگ فارسی- محمد معین- انتشارات امیر کبیر- 1358- ذیل هاروت و ماروت

19) چند چهره کلیدی در اساطیر گاهشماری ایرانی- آنا کراسنو ولسکا- ترجمه ژاله متحدین- ص 113

 

20) چند چهره کلیدی در گاهشماری ایرانی- آنا کراسنو ولسکا- ترجمه ژاله متحدین- ص 284

21) عقاید و رسوم مردم خراسان-  ابراهیم شکور زاده- پیش گفته- ص 40

22) شاهنامه- خالقي مطلق – ص 5- ابيات 15 تا 21

23) زمستان- انجوی شیرازی- امیر کبیر- 1379- جلد دوم- ص 220

24) دانشنامه ایران باستان- هاشم رضی- سخن- 1381- جلد 3- ص 1824

25) دانشنامه ایران باستان- هاشم رضی- سخن- 1381- جلد 1 و 4- ص 451 و ص 2400

26) خود شناسی با روش یونگ- مایکل دانیلز

27)  دربارۀ اين رسم رجوع شود به كتاب آداب و رسوم و معتقدات مردم خراسان – ابراهيم شكورزاده – انتشارات سروش – ذيل چارشنبه سوري

28 ) رجوع شود به : مجلّۀ فروهر – شمارۀ 11 و 12 – مقالۀ چارشنبه  خاتين نوشتۀ عليرضا حسن زاده . و نخستين جلسات بحث و سخنراني دربارۀ جشن نوروز – ادارۀ كلّ نگارش وزارت فرهنگ و هنر 2535 – مقالۀ نگاهي به معتقدات مردم گيل و ديلم – سيّد محمّد تقي مير ابوالقاسمي

و كتاب چارشنبه سوري – فرشتۀ رفيع زاده – انتشارات نويد شيراز

29 ) مجلّۀ فروهر – شمارۀ 11 و 12 – مقالۀ چارشنبه خاتين – نوشتۀ عليرضا حسن زاده

30 ) مأخذ فوق

31 )رساله در تاریخ ادیان- میرچا الیاده- ص 392

32 ) كتاب چارشنبه سوري – پيش گفته

33 ) مقالۀ چارشنبه خاتين – پيش گفته

34 )انسان و سمبولهایش- يونگ – ترجمۀ دكتر محمود سلطانيّه – انتشارات جامی – چاپ اوّل – 1377 – ص 367

35 ) همۀ توضيحات دربارۀ کالی از اين كتاب است :

Aghora – Robert  E  .  Svoboda – Rupa . Co ( India ) - 15 th  Impression – 2006

36) گاه شماري و جشن هاي ايران باستان – هاشم رضي – انتشارات بهجت – چاپ سوّم – 1380 – ص 236

37 ) مقالۀ چارشنبه خاتين – پاورقي – به نقل از آقاي ناصر نسودي قربلاغ

38 ) مصر باستان - زلدا شريف ، فؤاد نظيري ، نشر ثالث – چاپ اوّل – 1384 – ص 26

39 ) همۀاين توضيحات از كتاب: نوروز در كشكرود – نوشتۀآقاي رحمان رجبي يزداني فر (رجب اف) به ياري پژوهشهاي ايراني  – چاپ نخست – 1384 اقتباس شده است .

40 ) مقدّمه اي بر روانشناسي يونگ – فریدا فوردهام- ص 118

41 ) نوروز در كردستان – كيوان – ص  36

42 ) برهان قاطع – محمّد حسين بن خلف تبريزي متخلّص به برهان – مؤلًّف به سال 1062 هجري قمري – به اهتمام دكتر محمّد معين – انتشارات امير كبير – تهران – 1362 ذيل آبان

43) چيستا 459 – آداب و رسوم كل چار شنبك – جهانگير داناي عالمي

44)  پژوهشي در اساطير ايران – مهرداد بهار – مؤسسه انتشارات آگاه – 1381 – ص 75

45) مجله آناهيد – شماره 1 – مقاله قرص بالدار – دكتر نسرين عتيقه چي – ص 36

46) جشنهاي آب – هاشم رضي – انتشارات بهجت – 1383 – ص 63

47) اوستا-گزارش جلیل دوستخواه-انتشارات مروارید- چاپ نهم- 1384- فروردین یشت- ص 405

48) جشنهاي آب – هاشم رضي – انتشارات بهجت – 1383 – ص 64

49) اين نكته را خانم دكتر نسرين مسعودي خراساني يادآوري كردند

50) ديوان حافظ – غني قزويني – انتشارات نگاران قلم – چاپ سوم – بهار 84 – غزل 433- بيت 2

51) اوستا – پيش گفته – جلد اول – ص 405

52) كليات شمس تبريزي – انتشارات پگاه– چاپ اول – مهر 62- ص 242- غزل 597- بيت 4

53) فرهنگ ايران زمين – جلد هجدهم – 1351- تقويم پنجه كاشان – علي پاشا صالح – ص 155

54) فرهنگ آنندراج – محمد پادشاه – ذيل آب

55) نوروز جمشيد – پيش گفته – ص 11

56) جشنهای ایران باستان- هاشم رضی- انتشارات بهجت- چاپ اول- ص 255

57) رسائل شاه نعمت الله ولي –  به سعي دكتر جواد نوربخش –  انتشارات خانقاه نعمت الهي – 1355- جلد اول – ص 340

58) لغتنامه دهخدا – ذيل ايرج

59 ) لغتنامه دهخدا – ذيل آف

60) محيط زندگي و احوال واشعار رودكي – سعيد نفيسي – ص 530- بيت 813. ديوان رودكي –  رستم ك. تهيه –  چاپ آلماتي سال 2007 به خط سريليك –  ص 94 – شماره 355

61) جستارهاي شاهنامه شناسي و مباحث ادبي – محمود اميد سالار

62) شناخت هويت زن ايراني – شهلا  لاهيجي و مهرانگيز كار- انتشارات روشنگران و مطالعات زنان- 1377- ص 176

63) جشنهاي آب – پيش گفته – ص 63

64) از نوروز تا نوروز کورش نیکنام- ص 48

65) جشنهاي آب – پيش گفته – ص 114 – پاورقي

66) عقايد و رسوم مردم خراسان – ابراهيم شكورزاده – انتشارات سروش – تهران – 1363- چاپ دوم – ص 40

67) كتاب كوچه – احمد شاملو – انتشارات مازيار – چاپ اول – 1377 – حرف ب – دفتر سوم – ص 2026- از قول معتقدات و آداب ايراني (فرانسه): ج 2- ص 302

68) مأخذ 24

69) سيماي زن در فرهنگ ايران – جلال ستاري – نشر مركز – چاپ دوم – 1375- ص 18 و جانهاي آشنا – جلال ستاري – انتشارات توس – چاپ اول – تابستان 1370- مقاله كاتارها و تروبادورها – ص 436

70) ماخذ 5

71) اوستا – پيش گفته – ص 313

72) عهد عتيق – سفر آفرينش

73) جستار درباره ناهيد و مهر – محمد مقدم- انتشارات هیرمند- 1380- ص 29- پاورقی

74) اوستا – پيش گفته – ص 405

75) اوستا – پيش گفته – ص 413

76) دانشنامه ایران باستان- هاشم رضی- سخن- 1381- جلد 3- ص 1535

77) اوستا – پيش گفته – ص 323

78) اوستا – پيش گفته – ص 422

79) آثار الباقيه – بيروني- ترجمه اکبر داناسرشت- انتشارات ابن سینا- 1352- ص 303

80) رسائل شاه نعمت الله ولي- پیش گفته – همان ص

81) جستار درباره ناهيد و مهر – پیش گفته- ص 121

82)جستار درباره ناهيد و مهر – پیش گفته- ص 20

83) عهد عتيق – غزل غزلهاي سليمان

84) ديوان حافظ –  نسخه غني قزويني –  انتشارات نگاران قلم –  بهار 84 – غزل 249 – بيت 2

85) عهد عتيق – سفر آفرينش

86) لغتنامه دهخدا – ذيل تاريخ

87) مقدس و نا مقدس- میرچا الیاده- ص 38 و 60

88 ) مأخذ 9 – ص  671

89 ) مأخذ 15 – ذيل آبانگاه

90 ) اوستا - تيريشت

 

 

 

 

نظرات  

 
0 #1 مریم سیدمهدوی 1393-06-12 15:47
بادرودفراوان
مطلبتان بسیار جالب بود و بابت زحمتتان سپاسگذاری می کنم.
اگر در مورد حاجی فیروز و ارتباط آن با تیشتر (خدای باران) تحقیقی دارید خوشحال می شوم راهنمایی کنید. با سپاس
...............
درود. حاجی فیروز با سیاوش مربوط است. البته به نظر مهرداد بهار هر دو اسطوره اصل بین النهرینی دارند. رجوع شود به از اسطوره تا تاریخ.
نقل قول
 

شد آنکه اهل نظر بر کناره می رفتند _______ هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش