neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar


عکسها از: ملوک براتی، مهسا امین پور، معصومۀ مختاری، الهۀ معروضی

سفر به دامغانII

ملوک براتی

دل خود را غمگنانه برداشتيم و به سوي پير علمدار راهي شديم. اين برج مقبره در كوچه اي به همين نام و در محله ي خوريا قرار دارد. برج مقبره‌ي پير علمدار را ابوحرب بختياربن محمد فرزند محمد بن ابراهيم به يادگار براي پدرش ساخت.

اين بناي آجري و زيبا، نمادي از معماري عصر سلجوقي و نقش هاي صليب و باسيليك (نقش هاي يوناني) و كتيبه هاي گلدار آن، از ابتكارات ايرانيان است. تاريخ بناي آن 446 هـ.ق است. گنبد آن به «گنبد عرق چين» معروف است و دور تا دور اين گنبد مقرنس كاري شده و شكلي شبيه چادرهاي ايلخاني (چادرنشينان عهد ايلخاني) را بوجود آورده است. سبب ساختن برج مقبره، به اين شيوه، به دوران هاي بسيار دور گذشته مربوط است، يعني زماني كه انسان بر اين عقيده بود كه پس از مرگ، در جايي ديگر به زندگي ادامه خواهد داد، پس نيازهاي اوليه ي شخص در گذشته را، مانند چراغ غذاخوري و ظروف و ... با خود او دفن مي كردند. در دوره هاي بعد هم كه مي خواستند گور در گذشته را شبيه مسكن دوران حيات او بسازند، آرامگاهش را به شكل همان چادرهايي كه در آن زندگي مي كرده مي ساختند.

در عهد سلجوقي، پيشرفت هاي چشمگيري در علم و فرهنگ و هنر، خصوصاً در هنر معماري صورت مي گيرد. ابعاد آجرها كه نقش تعيين كننده اي در هنر معماري دارد و يك سنت بشمار مي رود در اين دوره شكسته مي شود تا بوسيله بازي با آجرها و تغيير ابعاد آن بتوانند به نوعي تزئينات خاص از جمله بناهاي استوانه اي هم چون برج مقبره ها دست يابند. براساس كتيبه ي زيباي واقع در درون آرامگاه قدمت اين برج به سال 417 هـ.ق مي‌باشد. ارتفاع برج 12 متر و قطر داخل آن 5/4 متر است. دور تا دور ديوار داخلي مقبره نوار سياه رنگ زيبايي از آياتي از قرآن و به خط كوفي نوشته شده بود.

در نزديكي برج مقبره ي پير علمدار، از مسجد جامع و مسجد زيرزميني ديدن كرديم. مسجد جامع روبروي مدرسه ي حاج فتحعلي بيگ در مركز شهر دامغان واقع شده است. مسجد داراي دو رديف ستون و روي ستون ها سقف هاي مدور آجري بنا شده است. اين مسجد دو شبستان دارد يكي در ضلع شرقي و ديگري در ضلع غربي. اين مسجد در سال 84 هـ.ق به دستور ميرزا محمدخان سپهسالار ساخته شد. از نظر وضعيت قرار گرفتن قبله با توجّه به نظرات باستان شناس محترم، قبله در اين دو مسجد براساس وجود فرقه هاي مختلف مذهبي اندكي تغيير مكان داده است.

مسجد جامع مبناي جهت يابي بوده و از آنجا كه اولين بنا مسجد بوده است آن را به سوي قبله مي ساختند و ساير بناها براساس اين قبله و اين بنا ساخته مي شده است. همه ي خانه ها نيز به سمت قبله كه از همان شكل اوليه ي مسجد جامع بهره گرفته بود ساخته مي شد.

وجود مسجد زيرزميني نشان دهنده ي توجّه به مسايل اقليمي، ايجاد اعتدال هوا و سايه، زيبايي و فراهم آوردن امكانات رفاهي و در نهايت در جهت احترام به انسان بوده است.

سقف ها از داخل حالت گنبدي و جناقي داشته، در حالي كه بام آن صاف است. هم چنين مسجد زيرزميني داراي 12 ستون و 18 نيم ستون، مي‌باشد. نيم ستون ها داخل ديوارها قرار گرفته تا بتواند فشار و سنگيني بنا را بهتر تحمل كند. مقرنس كاري هاي زيبايي در بالا و اطراف محراب ها به چشم مي خورد كه علاوه بر جنبه ي زيبايي، تناژ صدا را افزايش داده تا صدا به تمام قسمت هاي مسجد منتقل شود.

در زمستان ها براي گرم نگه داشتن فضاي داخل مسجد از نوعي شومينه ي ديواري كه درون ديوارها تعبيه شده بود استفاده مي كردند و به كمك ذغال يا گلوله هاي خاك ذغال گداخته، گرما توليد مي شد. در كف هر شومينه سوراخي وجود داشت كه به فضاي باغ مانندي كه در پشت ديوارها قرار داشت منتهي مي شد، و در حقيقت اكسيژن لازم براي سوخت ذغال ها از اين طريق تامين مي شد. در تابستان نيز از طريق همين سوراخ ها و سوراخ هاي ديگري كه در سقف مسجد وجود داشت، تعادل هوا ايجاد مي كردند.

ديگر حدود ظهر شده بود و آفتاب گرمي سوزان خود را بر سر ما مي پاشيد، اما شوق ديدني هاي بسيار ديگري كه در برنامه ي سفر گنجانده شده بود گام هاي ما را استوارتر مي ساخت. حدود ساعت 12 به محل ديگري رسيديم كه سه بناي ارزشمند چشم براه ديدگان ما بودند. امام زاده جعفر، امام زاده محمد و مقبره يا خانقاه شاهرخ. به سبب مجاورت اين سه بنا در كنار يكديگر، اين مكان به مجموعه ي امام زاده جعفر مشهور است.

امام زاده جعفر مربوط به قرن 8 هـ.ق و مانند دژي است كه چهار برج در اطراف آن وجود دارد. از درون بنا حالت چليپايي و از بيرون چارطاقي است. گنبد آن از نوع گنبد پيازي و داخل بنا با مقرنس هاي آجري تزئين شده است.

امام زاده محمد مربوط به قرن 8-7 هـ.ق دوره ايلخاني است. اين بنا در صحن حياط امام زاده جعفر و سمت راست اين امام زاده قرار دارد. مقبره يا خانقاه شاهرخ در مجاورت امام زاده جعفر واقع شده است.

برج چهل دختران نيز در صحن امام زاده جعفر قرار دارد. با توجّه به شيوه ي معماري كه مربوط به دوره ي سلجوقي است، در سال 449 به دستور ابوشجاع موسوم به اسفار بكي ابن اصفهاني ساخته شد. ارتفاع آن 15 متر، طرح داخل و خارج اين برج، دايره اي شكل و به قطر خارجي 80/7 متر و قطر داخلي 45/5 متر مي باشد. بدنه ي برج تا محل شروع قرنيز از دو بخش تشكيل شده، بخش پاييني با آجركاري ساده پوشش يافته و بخش دوم با دو نوار تزئيني، در دو طرف كتيبه ي كوفي قرار دارد. گنبد آن پيازي است و نماد صليب شكسته در آن به كار رفته است.

با ديدن اين چهار اثر زيبا روز از نيمه گذشته بود، به كاروانسرايي كه در آن نزديكي بود رفتيم تا لحظاتي خود را در فضاي صدها سال پيش چون مسافرين خسته و از راه رسيده اي فرض كنيم كه در منزلي بار بر زمين مي گذارند تا نفسي تازه كنند.

خوب است بدانيم كارونسرا از دو واژه ي كاروان و سرا كه هر دو فارسي است تشكيل شده است. هرودوت مي گويد در دوران هخامنشي بر سر راه‌ها مهمان سراهايي بود كه مهمان ها در آن اقامت مي كردند و اين مهمان سراها را تعبير به كاروانسرا كرده اند.

كاروانسرايي كه هم اكنون آثار آن بر جاي مانده مربوط به قرن 9 هـ.ق به بعد است. و به دو شكل باز و بسته وجود داشته. نوع باز آن بدون سقف، و نوع بسته ي آن داراي سقف بوده و در زمستان نيز كاربرد داشته است. دور تا دور اين كاروانسراها حجره و غرفه قرار دارد، اتاق ها يا همان حجره ها در قسمت عقب و غرفه ها كه حالت ايوان مانند كوچكي داشته در جلو بوده است. كساني كه زودتر به اين محل مي رسيدند در حجره ها اقامت مي‌كردند و نفرات بعدي غرفه ها را اشغال مي نمودند. هم در حجره ها و هم در غرفه ها شومينه هايي ديده مي شود كه در ديوار قرار دارد. در قسمت پايين غرفه ها، اندكي بالاتر از زمين سوراخ هايي وجود دارد كه استخوان يا چوبي در آن تعبيه شده كه به آن «اَخيه» مي گفتند و حيوان ها را به آن مي بستند.

در گوشه ها يا در وسط كاروانسرا سكوهايي قرار دارد مخصوص قرار دادن بار كاروانيان، كه به آن بارانداز مي گفتند. هر كاروانسرا يك شاه نشين داشته كه در هشتي ورودي، و يا در ايوان مقابل، در انتهاي كاروانسرا قرار دارد. ايوان هايي نيز براي نشست هاي جمعي و علمي در ميانه ي كاروانسرا به چشم مي خورد. هم چنين در قسمت ورودي كاروانسرا، در دو طرف دو اتاق وجود دارد كه يكي مربوط به سرايدار و ديگري براي فروش مواد غذايي به كاروانيان اختصاص داشت. در پشت حجره ها، راهروي پهن و طويلي براي استراحت اسب ها و شترها وجود داشت كه توسط سوراخ‌هايي در سقف هواي آن تهويه مي شد. با توجّه به مشخصات كاروانسرايي كه از آن ديدن كرديم آقاي لباف باستان شناس محترم، آن را به دوره ي قاجار منسوب مي دانند.

سپس براي صرف ناهار به رستوران، و از آنجا به مهمانپذير رفتيم تا كمي استراحت كنيم و براي بازديدهاي عصر آماده شويم.

ساعت 18 به سوي گنبد زنگوله حركت كرديم. مقبره اي با گنبدي به شكل زنگوله كه از بناهاي قرن 7 هـ.ق است. اين مكان از بناهاي چارطاقي و برگرفته از معماري كهن ايراني بوده است. مواد اصلي كه در ساخت آن به كار رفته، خشت و گل است. در چهار طرف اين بنا پيل گوش هايي در قسمت بالا وجود داشت كه جهت پيشگيري از رانش و هم چنين سبك كردن ديوارها ساخته مي شد. 8گور در آن وجود داشت كه ظاهراً مربوط به شخصيت هاي بزرگي بوده است. متاسفانه از زنگوله نشاني نديديم، و جز چند ديوار فروريخته چيزي برجاي نمانده بود. زنگ و زنگوله در دوره ي ايلخاني پديده اي بوده است كه نياز به بررسي هاي دقيق تر دارد،كه در اين مبحث نمي گنجد.

ما زنگوله ي نديده را با گورستان ساكتش تنها گذاشته و به ديدار از بازار قديم و پرهياهوي شهر دامغان رفتيم. بازاري پر از رنگ و بوي اصالت هاي گذشته، كه حس گم شده اي را در وجود ما برمي انگيخت. اين بازار زيبا داراي سقف و طاق هاي جناقي بود. در وسط هر سقف سوراخي براي داخل شدن نور و پاكسازي هواي داخل بازار وجود داشت. بعضي از فروشندگان در پشت پاچال ها چرت مي زدند، شايد به علت پُرسالي و شايد ...

از بازار به سمت پارك بزرگ شهر حركت كرديم. لحظات خوبي را به مشاعره و صرف چاي در كنار يكديگر گذرانديم. در چهره ي هر يك از همراهان نشان رضايت و محبت ديده مي شد. نگاه در چهره ي تك تك دوستان دلم را پر از شور و شادي مي كرد. از اين موهبت در دل هزار بار سپاس خداي را به جا آوردم.

امروز هجدهم شهريورماه، دومين روز از سفرمان است، ساعت 7 از هتل حركت كرديم و از دامغان خارج شديم. از پنجره به بيرون نگاه كردم در يك طرف جاده گل هاي آفتاب صف كشيده، تا با لبخند طلايي خود به آفتاب سلام دهند. درختان پسته نيز در انتظار دستان گرم و مهربان صاحبان خود هستند. كوه هاي كبود و سر به فلك كشيده، پرصلابت و استوار در طرف ديگر جاده خودنمايي مي كردند و من، بقدري غرق در تماشاي مناظر زيباي جاده شدم كه متوجّه نشدم چگونه مسير رسيدن به كاروانسراي قوشه طي شد.

اين كاروانسرا بر سر راه جاده ابريشم در شرق واقع شده و جزو منزل ها بوده است. از آنجا كه يك كاروانسراي كامل است، كاروانيان شب را در اين مكان بيتوته مي كردند. در ايوان جلويي يك شاه نشين به چشم مي خورد با پنجره هاي هلالي بلند و زيبايي كه رو به خورشيد گشوده مي شود. برجك هايي براي جلوگيري از رانش ديوارها ديده مي شود. در كنار در ورودي اتاق هايي جهت بستن حيوان ها وجود دارد، مسافر به محض ورود مركبش را به آخور بسته و خود به فضاي اصلي كاروانسرا وارد مي شده است. در بيرون اين كاروانسرا، تقريباً روبروي در ورودي آب انبار بزرگ و مجهزي ديده مي شود. مشخصات اين كاروانسرا از قبيل جلوآمدگي ورودي و جلو بودن شاه نشين آن، نشان مي دهد اين كاروانسرا مربوط به عهد صفويه است. هم چنين امكانات و تجهيزاتي كه براي كاروانيان و حيوانات آن ها در نظر گرفته شده حاكي از اين است كه اين كاروانسرا شخصي و متعلق به رئيس التجارها بوده است و يا مخصوص كاروان هاي شتر با بارهاي بسيار، بوده است.

ناگفته نماند، «قوشه» واژه اي تركي است و به معناي «جفت» و «دوتا» است. شايد يكي از علل نامگذاري اين باشد كه از هر چيز دو تا در اين كاروانسرا وجود داشت. دو ورودي حيوان، دو اتاق سه در، دو اتاق يك در، دو ايوان بزرگ مخصوص نشست، دو پله كان. كدام يك از ما فكر مي‌كرديم، روزي بر بام اين كاروانسراي مجلل، كه اكنون جز زوزه ي باد، آوايي از آن شنيده نمي شود، بنشينيم و با آفتاب كوير، صبحانه بخوريم!؟ ما چه خوشبخت بوديم!

كاروانسرا را به مقصد «هكاتوم پليس Hecatompylos» -«هكاتوم» در زبان يوناني به معناي «صد» است- ترك كرديم. نام ديگر آن صددروازه است و روزي پايتخت اشكانيان بوده است. واژه ي صددروازه به شهرهايي اطلاق مي شده كه اهميت، اعتبار و عظمت فراواني داشته اند. اين منطقه در جنوب دامغان واقع و به ايالت قومس (كومس) معروف است. اين منطقه ي وسيع اختصاص به دوران پيش از اسلام داشته، و تنها خرابه هايي اندك از آن دور تا دور شهر باقي مانده و نشان مي دهد اين منطقه حالت دايره اي شكل داشته است. آنچه بيش از همه تأثر انسان را برمي انگيزد، حفاري هاي غيرمجازي است كه در جاي جاي اين خرابه ها به چشم مي خورد.

گفته مي شود اين منطقه ي وسيع در سال هاي 232 و 241 در اثر زمين لرزه ويران شد و سبب شد مردم به جانب ديگري كوچ كنند و شهر دامغان به اين شكل، پديد آمد. خانه هاي اين منطقه از خشت و گل بوده است و آنچه به چشم مي خورد تنها سنگ و سفال است سفال هاي رنگارنگ و زيبايي كه اگر گوش جان به آن بسپاري، صداي سخن عشق را خواهي شنيد.

مي گويند پس از گذشت 2300 سال قرار است تاريخ تكرار شود، و شهري عظيم و مدرن در اين مكان ساخته شود. آيا صفاي مردمان گذشته را هم مي توان بر لوح دل مردم امروز، نقش زد؟!