neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar


بنام خدا

 

گل گشت آب قد

تاج اعظم بهادری

امروز 14 خرداد 1389 و مهر روز از ماه خرداد است.

طبق قرار قبلی ساعت 6 صبح مقابل تالار سی گل همه جمع شدیم و ساعت 15/6 دقیقه مینی بوس بطرف آب قد حرکت کرد.

مدیر گشت امروز خانم دکتر معروضی هستند و راهنمای گشت آقای علی سلیمی.

آب قد در دامنه کوههای شمالی شهر مشهد قرار دارد. مینی بوس بطرف آرامگاه فردوسی رفته و در جاده آرامگاه قبل از هارونیه به سمت چپ پیچید و پس از طی مسافتی در امتداد جاده فردوسی بطرف شمال شهر حرکت کرد. از دشت وسیعی گذشتیم که نسبتاً آباد بود.

در مناطق نزدیک شهر باغهای خصوصی و دورتر تقریباً زمین زیر کشت گندم و جو بود.

از چند روستا گذشتیم. در روستای انداد مأمور پاسگاه مینی بوس را متوقف کرد و مدارک راننده را کنترل نمود و از خانم دکتر معروضی هم مجوّز خروج از شهر خواست. سرانجام اجازۀ حرکت دادند جالب اینکه به هیچ وسیلۀ نقلیه ای دستور توقّف ندادند، تنها به این ماشین ایست دادند، نمی دانم علّت چه بود؟

پس از عبور از دشت به منطقۀ کوهستانی رسیدیم. با جادّه ای پر پیچ و خم و چشم اندازی بسیار زیبا سرانجام یک ربع به 9 ماشین در ابتدای درّه توقف کرد و همۀ گروه که حدود 22 نفر بودند پیاده شدند. خانم دکتر یک فلاکس بزرگ آب جوش آورده بودند و درون ماشین به همه چای و بیسکوئیت دادند و برای صبحانه هم پیراشکی تدارک دیده بودند و چون قرار بود تمام درّه را پیاده برویم برای اینکه بار سبک شود پیراشکی ها را تقسیم کردند. خانم فاطمۀ فیروز کوهی هم یک قابلمه بزرگ دلمۀ برگ مو پخته بودند. فکر می کنم با آن قابلمه می توانستند 50 نفر را غذا بدهند. می خواستند آن قابلمۀ بزرگ را بیاورند، بدلیل اینکه دلمه ها کاملاً آماده خوردن نیست و باید یکساعت دیگر بجوشد و این کار سختی بود. من (نویسندۀ گزارش تاج اعظم بهادری) از ایشان خواستم تا سر قابلمه را باز کنند، یکی از دلمه ها را خوردم دیدم کاملاً پخته و بسیار خوشمزه است، گفتم دلمه ها را درون پاکت فریزر بریزند و بین افراد تقسیم کنند، به عبارتی هر کس سهم نهارش را الان بگیرد. دستکش یکبار مصرف دست کردیم و سریع دلمه ها را تقسیم کردیم و قابلمۀ خالی را داخل ماشین گذاشتیم و حرکت کردیم. درّۀ آب قد بسیار زیباست. دو طرف آن از درختان میوه مخصوصاً گردو با برگهای سبز و درخشان پوشیده شده و در وسط درّه که مسیر رودخانه است آب نسبتاً کمی جاری است. بخاطر سیلی که چند روز پیش آمده قسمتهایی از مسیر شسته شده و دو طرف درّه کوهها با پوشش گیاهی نسبتاً خوب منظرۀ زیبایی بوجود آورده و چشم انداز دو طرف درّه بسیار دیدنی است. صدای آب و نوای دلپذیر بلبلان و پرندگان که در لابلای شاخساران به ما خوش آمد می گفتند و آواز دلنشین آقای سلیمی غوغایی بپا کرده بود. آقای سلیمی یکی از کوهنوردان زبدۀ مشهد هستند و قلل بسیاری را صعود کرده اند و امروز راهنمای گروه خانم دکتر معروضی هستند. صدای بسیار دلنشینی دارند، صدایی باز و گسترده، ایشان سالهاست که تعلیم آواز می بینند و بسیار زیبا می خوانند. همه چیز جمع است. زیبایی طبیعی منطقه و آواز هنرمندانۀ آقای سلیمی، جنس صدای ایشان از آن نوعی است که گوش دادن به آن روح را از جسم منفک می کند و تو پروازش را ناظری.

انتخاب خانم دکتر معروضی که همیشه کارهایشان با ظرافت همراه است تحسین برانگیز است.

بالأخره همه سرخوش و شادند. بعد از طی مسافتی گروه برای رفع خستگی در یک مکان بسیار زیبا نشست و مشغول خوردن صبحانه شد. در میان جمع سه پروانۀ زیبا هم بودند، دختر خانم حوریۀ فیروز کوهی و پسر خانم بهادری و یک دختر زیبای دیگر که من نام مادرش را فراموش کرده ام. همه حدوداً 8 یا 9 ساله هستند، آنها هم شاد و سرحال مشغول بازی هستند، بدرون یک درخت تنومند تو خالی رفته اند و از خانۀ درختی خود سخن می گویند. خانم دکتر معروضی سفرۀ بزرگی پهن کرده اند و همه نشسته اند و با بذله گویی های آقای قویبازو می خندند. حدود یکساعت برای صبحانه نشستیم، پس از آن براه ادامه دادیم. ما در ته درّه هستیم و گاهگاه از توی آب عبور می کنیم، بنابراین گرمایی احساس نمی کنیم و هوا بسیار خوب است.

بطرف آبشار می رویم، در پای آبشار توقف داریم. آبشاری به ارتفاع حدود 4 متر شاید بیشتر، خیلی زیبا. من نتوانستم خویشتن داری کنم بزیر آبشار رفتم و خنکای آن را با تمام وجود حس کردم، چند نفر دیگر از خانمها هم گفتند ما نتوانستیم تاب بیاوریم و رفتیم.

تقریباً نیم ساعت آنجا بودیم، می خواستیم به چشمه برویم ولی کم کم بعضی از دوستان احساس خستگی می کردند و برایشان ادامۀ راه سخت شده بود. باز هم مقداری راه رفتیم ولی چون شرایط راه برای بعضی از افراد گروه سخت بود آقای سلیمی از ادامۀ راه خودداری کرده و گفتند برمی گردیم. همان مسیر را برگشتیم. به پای آبشار که رسیدیم کمی استراحت کرده براه ادامه دادیم. تقریباً 20 دقیقه به 2 در یک مکان بسیار زیبا و هموار زیر درختان گردو برای نهار خوردن توقّف کردیم. نهار خوردیم و استراحت کردیم. ساعت5/2 براه افتادیم، ساعت 5/4 رسیدیم به همانجایی که از مینی بوس پیاده شده بودیم. مینی بوس قبلاً آماده بود. سوار ماشین شدیم و خانم دکتر معروضی پذیرائی را تمام کرده و همه را به یک بستنی مهمان کردند که در آن هوای گرم و بعد از خستگی راه بسیار دلپذیر بود. بطرف مشهد براه افتادیم و ساعت ده دقیقه به 6 همانجایی که سوار شده بودیم پیاده شدیم، در حالی که همه سلامت و شاد بودند.