neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar


 

سفر به خوزستان

گزارش از: شیرین عنبرسوز

ساعت 11 شب مورّخ 26/8/90 همۀ دوستان در ایستگاه قطار مشهد جمع و آمادۀ

عزیمت به استان خوزستان بودند. خوشبختانه قطار بدون تأخیر حرکت کرده و شب خاطره انگیزی را در کناردوستان داشتیم. صبح فردا ساعت 9 صبح صبحانه را به اتّفاق دوستان در رستوران قطار میل کرده و در فضایی بسیار صمیمی و ادبی ضمن حافظ خوانی و تفأل به دیوان خواجۀ شیراز و مشاعره طیّ مسیر کردیم.

به همین منوال ناهار و شام طیّ مسیر و در رستوران قطار صرف گردید و دوستان خوبی نیز اعم از رئیس قطار و سایر کارکنان و مهمانداران پیدا کردیم و خاطرات زیبا و به یاد ماندنی در خصوص هموطنان لر شنیدیم و حظ بردیم.

خلاصه صبح روز 90/28/8 را در هتل بزرگ اندیمشک در فضایی گرم و صمیمی دیدیم و بعد از صرف صبحانه که با کمک رسانی سرکار خانمها خرّمپور و طالبیان به پرسنل هتل عاقبت تهیّه شد، با تشریف فرمایی سرکار خانم زینی زاده -راهنمای تور- و آقای فیضان -راننده.- بازدیدها شروع گردید.

اوّلین مکان مورد بازدید زیگورات چغازنبیل بود. چقدر بی‌قرار دیدن آن بودم. در نزدیکیهای منطقه صدای قلبم را بلندتر از صدای پیرامون دریافتم ، رؤیایی اکنون برای ما تحقّق یافته بود. در چغازنبیل علاوه بر معبد و آجرهای کتیبه دار، سکوها و ملزوماتش از یک برجچه که می گفتند نقش ساعت آفتابی را داشته، حوضچه های انتقال آب و ردّپایی که شاید مربوط به یک کودک ایلامی باشد، دیدن کردیم.

بعد از زیگورات نوبت بازدید از مجموعۀ هفت تپّه و شنیدن اطّلاعات خوب وجامع خانم بستانی مسؤول موزۀ آنجا بود. از آرامگاه تبتی آهار شاه ایلامی و نیز مزارع نیشکر که پس از سوزاندن برگها نیهاشان را برداشت می کردند در هفت تپّه دیدن کردیم.

در ادامه از کاخ آپادانا که داریوش هخامنش آن را بر ویرانه های شهر قدیم ایلامیها ساخته بود، سراغ گرفتیم. چند تکّه ای از بقایای ستونهای باشکوه آن کاخ را دیدیم. بازدید از قلعۀ شوش که مقرّ اقامت باستان شناسان فرانسوی بوده و از بقایای سفالین و آجرهای خشتی شهر شوش ساخته شده بود نیز خالی از لطف نبود.

علاوه بر موزۀ هفت تپّه از موزۀ شوش نیز بازدید کردیم. پس از آن به سمت پل رود کرخه، پل ناجیان که یادگار عملیات فتح المبین بود وسنگرهای عاطفه برانگیز رزمندگان رفتیم.

در بازدید از کاخ آپادانا و قلعۀ شوش همراه دانشجویان معماری بودیم و کارشناس محترم آنان جناب آقای منجی از روی لطف دز موزۀ شوش و پل ناجیان نیز با ما همراه شدند و از دانسته‌های ایشان محظوظ گردیدیم.

صرف ناهار در رستوران آپادانا بود که در کنار رودخانه می باشد.

در انتها بازدید از مقبرۀ دانیال نبی در کنار رودخانه با توضیحات جامع سرکار خانم دکتر معروضی لطف صد چندانی را ساخت که در وصف نگنجد.یهودیان این مکان را بسیار مقدّس می‌دانند و بیمارانشان را در آنجا دخیل می بندند. ولی به هیچ خانمی اجازه نمی‌دهند بی چادر وارد حرم شود.. بالای ضزیح آیاتی از قرآن و اشعاری فارسی در وصف دانیال نوشته شده بود.

روز دوم سفر نقل خاطرات همراهان در مینی بوس که حتّی خندۀ آقای فیضان -رانندۀ عرب زبان و آرام گروه- را به همراه داشت، سفر ما را به روستای پامنار و دریاچۀ دز نوید می داد. روستای پامنار که از توابع دزفول و در کنار دریاچۀ دز می باشد، در زیر صخره ای به شکل منار قرار دارد.

سیاه چادر بختیاری و استقبال گرم ساکنان آن و مراقبۀ زیبای خانم دکتر معروضی بر صخره های خنک و حیس از باران درّۀ دز و پاقلعه با منظرۀ همیشه مشتعل مخازن و ایستگاههای نفت خاطراتی است که می بایست تجربه کرد و در قالب این جملات نمی‌توان آن عظمت را ریخت.

در روستا مهمان جناب آقای شهی زاده و خانوادۀ هنرمندشان بودیم. این خانواده کپوهای ظریف و چشم نواز و نیز سلّه هایی با چوب بادام تهیّه می‌کنند که از آن‌ها خریداری کردیم.

ناهار لذیذ میزبان ما (سبزی پلو و ماهی شیربت) حسن ختام گشت روستای پامنار بود.

بعد از ظهر به دیدن حمّام کرناسیون دزفول با قدمت قاجاری رفتیم، که اکنون به موزۀ مردم شناسی تبدیل شده است. آنگاه به سوی موزۀ آب دزفول شتافتیم که نگهبان آن گفت تنها در صورت ارائۀ نامۀ اداری درب آن گشوده خواهد شد. پس به دیدار پل دزفول رفتیم. روبروی پل قلعه‌ای قدیمی بود با پلّه هایی قدیمی که به کوچه

های قدیمی شهر دزفول می رسید.

آنگاه به بازار سنّتی دزفول رفتیم که بسیار مفصّل بود و راسته های گوناگون داشت. مثل راستۀ خرّاطها، پرنده فروشها، فلزکارها. در غروب با دستهای پر دور هم جمع شدیم و برای صرف سمبوسه به تفرّجگاه کلّه علی (ساحل دز) رفتیم.

روز سوّم سفر با بازدید از مقبرۀ یعقوب لیث در محوطۀ باستانی جندی شاپور (جنوب دزفول) شروع شد. هر چند که وضعیت نابسامان حفاظت و نگهداری مقبره ما را یاد روزهای اوّل حملۀ اعراب به ایران و مهجور ماندن ایران و ایرانی انداخت. ضریح آرامگاه وی را از صندوق میوه ساخته بودند. در محوطۀ باستانی جندی شاپور هم که اوّلین دانشگاه ایران بوده تنها گوسفندانی در حال چریدن انبوهی از سیبهای پس زده مشاهده می شدند.

آنگاه به شوشتر رفته سازه های معروف آبی آن از قبیل آسیابهای باستانی سیکا، پل ریختۀ بند گرگر، پل بند شادروان، قلعۀ سلاسل که هنگام حملۀ اعراب به ایرانیان پناه داده و تا 50 سال پیش نیز حیات در آن جاری بوده است، شوادان، سی سرا، نهر داریون، کت و سیستم آبرسانی کوشک را از نزدیک دیدیم و در ادامۀ بازدید از شوشتر به خانۀ مستوفی با قدمت قاجاری سری زدیم. به محض پا گذاردن به درگاه، سنگچین هنرمندانۀ ورودی خانه ناگفته تو را به کندن کفشها فرا می‌خواند تا بتوانی از ماساژ دلپذیر آن بهره ببری. امروزه بخشی از بنا به موزۀ مردم شناسی اختصاص یافته است، بخشی از آن فروشگاه صنایع دستی است و مابقی آن به رستوران سنّتی اختصاص دارد که از خوردن خورش آلوی شوشتری در آن لذّت بردیم.

در انتها به شهر اندیکا رفته و با قایق به جزیرۀ شهید عبّاسپور نقل مکان کردیم. اقامت در این جزیرۀ زیبا که پشت سدّ دز قرار دارد، شبی به یاد ماندنی برایمان ساخت.

روز چهارم سینه هامان را از عِطر گلهای جزیره انباشتیم و به امید دیدن سه کتیبۀ اشکفت سلمان مربوط یه دورۀ ایلامی نو رهسپار شدیم. دیدن تصویر شاه محلّی (هانی) به همراه ملکه و فرزند کوچکشان با نوع پوشش زیبا و آراستۀ آنها و توضیحات راهنمای سفر در خصوص آیین قربانی بسیار جالب نمود.، احساس تحسینی که از فرهنگ و هنر قوم ایلامی در ما ایجاد شده بود، در کول فرح به اوج رسید: 7 نگارۀ بسیار هنرمندانه از دورۀ ایلام نو و آیین نیایش خدایان و رژۀ سربازان، مراسم قربانی و مجالس شادخواری در آن‌ها نقر شده بود.

یک پیرمرد بختیاری عاشق به نام آقای اسدپور که به نظر من جرقه های عشق او از آتش سوزان عشق گریشمن که سالها استاد وی بوده نشأت گرفته بود، این کتیبه ها را توضیح می داد. ناهار را در رستوران آستارۀ ایذه میل کردیم و به سمت اهواز حرکت نمودیم.

ساعت هشت شب در هتل ایران در شهر اهواز بودیم که اشتیاق گروه برای دیدن کارون ما را به پارک ساحلی کیانپارس کشاند. شب سردی بود و کارون آرام و ما بی‌قرار رفتن و دیدن شهر. در اینجا باید از همراهی و توضیحات بسیار مفید آقای مجتبی گهستونی سپاسگزاری کنیم که بویژه دربارۀ وضعیت فعلی کارون، تشکیل جزایری به وسعت 10 هکتار و ایجاد سازه های بتنی بر روی آن به ما آگاهی دادند.

صبح آخرین روز سفرمان از شش صبح با دیدن مناجات و عبادت مندائیان اهواز کنار کارون خفته آغاز شد. با دو تن از مطّلعین این فرقه طبق قرار قبلی گفتگویی داشتیم و هدایایی از ایشان دریافت نمودیم.

پس از صرف صبحانه، سفرمان به سمت سوسنگرد، روستای بردیه و مضیف زیبای خانوادۀ حیدری ادامه یافت. مضیف جایی بود که در آن مراسم قهوه خوری اعراب را دیده و هم پیاله شدن با یکدیگر را تجربه کردیم. برای تهیّۀ قهوه، ابتدا دانه‌های دو لپّه ای آن را تف می دهند، آنگاه آن را به طرزی آهنگین در هاون می‌کوبند و در قهوه جوش مسی یا برنجین دم می کنند. به قهوه جوشهای بزرگ گم گم، به کوچکها گله و به دستشان عدّه می گویند. آنگاه یک فنجان را آبجوش می‌گردانند و با آن به همه قهوه می دهند. اگر پس از یک بار نخواستی فنجان را تکان می دهی، ولی برای احترام حتماً یک بار را باید بنوشی.

پس از مراسم قهوه با برادران حیدری به بستان رفتیم تا با یک پدیدۀ منحصر به فرد طبیعی آشنا شویم. امّ الدّبس فریبنده -نیمی جنگل، نیمی کویر-؛ و دیدار دوبارۀ من با کویر هر چند راهنمایانمان آن را صحرا صدا می کردند.

استشمام هوای مطبوع بستان، سوسنگرد، هویزه، دهلاویه و چذّابه خاطراتی جاودانه را در ذهن یکایک ما و بیدار نمود.

ناهار هم‌مهمان خانوادۀ حیدری بودیم و با سبک عربی پخت ماهی کپور و نان برنج بر روی ساج آشنا شدیم.

عصر آخرین روز سفر ما با دیدن هنر زیبا و تحسین برانگیز مندائیان و خرید طلای 22 عیار زرد اهواز و خرمای سیاه، طلای شیرین آن دیار مجموعۀ کاملی از زیبائیهای این استان زرخیز را در ذهن ما حک کرد.

شب هم به سراغ سرای معین التّجار بوشهری و پل سفید کارون رفتیم و از سبک ادارۀ بازار فلافل اهواز توسبط اعراب لذّت بردیم که در آن کبّه، فلافل و سمبوسه به صورت بوفۀ آزاد سرو می شود.

با آرزوی شناخت بیشتر آثار تاریخی و فرهنگی- هنری کشور عزیزمان.