neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar


گزارش سفر به بروجن

گزارش از: مسعود موسوی

این سفر جهت دیدن جشنواره موسیقی سنتی زاگرس نشینان انجام شد و یکشنبه سوم مرداد 1389 گروهی از دوستداران حافظ مقیم مشهد با سرپرستی خانم دکتر معروضی و همراهی آقایان عاملی، موسوی و شاکری و خانم ها بهادری ، صمیمی ، خرم پور، زیوری، شایان ، اشکانی در فرودگاه مشهد منتظر پرواز به اصفهان هستیم. تا از آنجا به بروجن سفر کنیم. ساعت 8:30 صبح است. خانم معروضی می فرمایند به صف ورود به سالن پرواز برویم. زمان پرواز با تاخیر فرا می رسد و اینک هواپیمای 300 ایرباس از زمین بلند می شود زمان به سرعت طی می شود و اینک ساعت 11 صبح است و هواپیما آرام و ملایم در فرودگاه اصفهان به زمین می نشیند. شهر آاثار سنتی، شهر زاینده رود، شهر مینیاتور... طبق برنامه ریزی دقیق لیدر ما خانم معروضی یکدستگاه ون در فرودگاه آاماده است تا ما را به اصفهان منتقل نماید.

به سوی میدان نقش جهان حرکت می کنیم. بازدیدهای ما از این محل شروع می شود.اولین بازدید از کاخ زیبای عالی قاپو است. قاپو به زبان ترکی یعنی درب و عالی یعنی زیبا. این بنا ابتدا در زمان شاه عباس کبیر و به فرمان ایشان ساخته شد و هدفش این بوده که از این محل ورود به پایتخت انجام شود و در دوره ایشان دروازه زیبای ورود به پایتخت بوده است و بعدا در زمان شاه سلیمان و شاه عباس دوم تغییر شکل داده و 5 طبقه بالای آن ساخته شده که از هر طبقه استفاده خاصی می شده است.

طبقه اول "نگهبانی و امور اداری" طبقه دوم "خدمتکاران" طبقه سوم "پذیرایی" طبقه چهارم" طبقه اختصاصی خانواده شاهی" طبقه پنجم " مخصوی خانواده سلطنتی"  اینک ما در طبقه پنجم هستیم، شامل سه قسمت است: یک اطاق یک سالن بزرگتر و یک تراس با سقفی بلند و ستون هایی زیبا و حوضی وسط تراس.

اطاقهایش به طور مخصوصی ساخته شده است دیوارهای آن از فضا های تو خالی به شکل سبو ، ساغر، جام و اشکال دیگر که در دل دیوار تعبیه گردیده است. این فضاهای تو خالی صدای موسیقی را ضبط و اکو می نماید. آقای عاملی شعری از حافظ را با صدای زیبا می خوانند و پس از لحظه ای صدا اکو شد که اقای شاکری شاهد بر این ماجرا بوده است.

از پله ها پایین می رویم در طبقه همکف به کشف دیگری دست می یابیم. آقای شاکری در یک گوشه و در گوشه متقابل آقای عاملی رو بدیوار ایستاده اند و کلماتی را نجوا می کنند صدای کوتاه به سقف منعکس و به طرف دیگر منتقل می شود. شاید برای این است که اگر در آن زمان نامحرمی وارد دروازه می شده است نگهبانان به این طریق مطلع و به هم کمک می کردند.

از عالی قاپو خارج شده و در بازار سرپوشیده نقش جهان از صنایع دستی اصفهان منبت کاری ها و گلدوزی ها دیدن می کنیم و ضمنا به دنبال رستوران سنتی هستیم تا نهار بخوریم. در بازار جنب مسجد شیخ لطف الله یک رستوران سنتی را جهت صرف نهار انتخاب می کنیم. غذا ها همه آشناست فقط خورش ماست ناآشناست دو سه نفر از دوستان آن را برای نهار سفارش می دهند بعدا متوجه می شوند که خورش ماست فقط جنبه سالاد را دارد و این خورش مخصوص شهر اصفهان بود. از رستوران به سمت حمام علیقلی آاقا می رویم. شامل دو قسمت عمومی و خصوصی است عمومی برای مردم و خصوصی برای مقامات و بزرگان شهر بوده است. جلو در خروجی مجسمه ای را مشاهده می کنیم گلابدان در دست و به کسانی که در حمام طاهر شده اند انها را معطر می کند تا با بویی خوش به خانواده بپیوندند. در جایی دیگر سنگی مرمر که سطح آن به صورت پولک ماهی است بر روی دیوار نصب شده است در قسمت بالای آن سوراخی تعبیه شده است که از آن آب گرم روی سنگ مرمر می ریزد مشتریان حمام می توانند به این سنگ تکیه داده و پشت خود را بشویند و همچنین این یک نوع ماساژ است.

از آنجا به بنای زیبای هشت بهشت می رویم شامل دو طبقه است علت نامگذاری هر طبقه دارای هشتی های زیبایی است و در ساخت آن مسائل عرفانی رعایت شده است نقاشی های داخل بوسیله هنرمندهای ایرانی و نقاشی های ایوان شمالی و جنوبی به وسیله هلندی ها ترسیم شده است..

اکنون ساعت 7.15 است و ماعازم بروجن هستیم. فاصله آن تا اصفهان 130 کیلومتر  و فاصله زمانی 1:30 است .

طبق برنامه جلوی کارحانه "دوپلان" متوقف می شویم. در منزل شخصی آقای مهندس روحی  مدیر کارخانه اسکان می گیریم. محل استقرار ما در باغ زیبایی است  و در قسمت پایانی ساختمانی زیباست . پنجره ها را که باز می کنیم منظره زیبای صحرا و کوهها از یک طرف دیده می شوند و پنجره دیگر به طرف باغ است. گلکاری های زیبا از آن  دیده می شود. در وسط باغ الاچیقی زیبا قرار دارد. شبی را با کمال آرامش و خاطری آسوده استراحت می کنیم.

امروز دوشنبه ساعت 9 عازم فرهنگسرای بروجن هستیم تا از برگزاری موسیقی محلی زاگرس نشینان دیدن کنیم.

جمعی از دختران زیبای بختیاری با لباسهای رنگ به رنگ همانند گل های زیبا درب ورودی فرهنگسرا  در حال عگس گرفتن هستند ما هم با آنها عکس می گیریم تا اولین برخورد خودمان را با آنها به ثبت برسانیم سپس وارد فرهنگسرا می شویم صدای دهل و سرنا گوش فلک را کر کرده است و پسران و دختران بختیاری مشغول بر پایی نمادین چادر هستند. سیاه چادر هایی هم در محوطه ورودی بر پا شده است که غذا های سنتی و هنرهای دستباف این مردم خوب را در آن به نمایش می گذارد. از آنها دیدن می کنیم راهنما ها مدعوین را به طبقه بالا راهنمایی میکنند. جلو در ب ورودی نوار سه رنگی جهت افتتاحیه نگارستان شفق که جهت نمایش نقاشی های هنرمندان شهر بروجن و همچنین خطاطان این شهر است، مشاهده می شود.

پس از لحظاتی نگارستان به وسیله هنرمند بزرگ ملک مسعود افتتاح می شود. وارد که می شویم خط و نقاشی یک در میان آنجا نصب شده دیدن هنر هنرمندان وطنمان به ما عظمت می دهد. اما حالا نوبت رفتن به سالن اصلی جشنواره است. سالنی با گنجایش حدود 500 نفر  در آنجا از طرف تلویزیون محلی تهیه کنندگان مشغول تهیه گزارشند و مجری طرح مشغول خوش آمدگویی می باشد. پرده کنار می رود و سرود جمهوری اسلامی نواخته می شود و همه برمی خیزند و بدین ترتیب جشنواره موسیقی محلی و سنتی زاگرس نشینان آغاز می شود.

در شهر بروجن، در دامنه سرسبز کوههای زاگرس و کوهرنگ در سرزمین تالابهای چغاخور و گندمان در سرزمین دلاور مردان بختیاری که در طول تاریخ تفنگ بر دوش از سرزمین خود دفاع کرده اند امروز می خواهند از موسیقی محلی خود که یادگار آبا و اجدادی آنها بوده  دفاع کنند و آن را زنده نگهدارند. اولین گروه که به صحنه می آید گروه تیام از الیگودرز. پنج نوازنده تار همه خانم هستند با لباسهای محلی که با خواندن یک ترانه محلی هنر خود را ارائه می دهند.

دومین گروه دو نفر از ایل بختیاری که یکی از آنها نوازنده بالابان همان سازی  که درموسیقی متن فیلم روزی روزگاری  نواخته شده است.

سومین گروه  دالاهو از استان کرمانشاه بود. دو نفر دوتار زن و یک نفر نی  و یک خواننده که از ایران قدیم و از دلاوری های رستم می خواند. قابل توجه اینکه هر گروه که به صحنه می آید با لباس محلی خود ظاهر می شود و با زبان محلی خود می خواند و ماکه تمام قومیت ها ایل ها سازها و لباس های مختلف را یکجا  مشاهده می کنیم بخود می بالیم.

اینک گروه قشقایی با نه نفر و سازهای دایره ، تنبک ، ویولون، نی کمانچه ، تار، تنبور و نقاره  به روی صحنه آمدند.

تک نوازی از تبریز روی صحنه است این جوان به اندازه ای مستانه تار می زند گویی جان خود را در سیم های تار کرده است. مصراعی از این شعر را بخاطر می آورم که "آری آری جان خود را در تیر کرد آرش" و در حقیقت این جوان با تار خود سماع می کند.

هم اینک گروهی از اصفهان بر روی صحنه است، پنج نوازنده دختر  که تار می نوازند و یک نفر کمانچه و یک خواننده هم دارند.

من گروهها را تا جایی که در خاطر دارم شرح دادم.

گروههایی که از دامنه های زاگرس به این جشنواره آمده اند عبارتند از: 1- تبریز 2- مهاباد 3- کرمانشاه 4- سنندج 5- خرم آباد 6- ایل بختیاری 7- ایل قشقایی 8- اصفهان 9- شیراز گه از هر کدام از این نواحی حداقل دو یا سه گروه آمده اند.

باین ترتیب من به گزارش خود از جشنواره پایان می دهم و به گزارش دیدنی های شهر زیبای بروجن می پردازم.

امروز سه شنبه ساعت 6 صبح از خواب بیدار می شویم. قرار است صبحانه را در کنار تالاب چغاخور صرف کنیم. در جاده ای بسیار زیبا حرکت می کنیم که استان چهارمحال و بختیاری را به استان خوزستان متصل می کند. این جاده در مسیر خود از روی سد کارون شماره 4 عبور می کند و تنگه میان دو کوه شوارتز و بارز را که سالیان دراز غیر قابل عبور بوده را بوسیله یک پل معلق بهم وصل می کند .اکنون به تالاب چغارخور می رسیم. آنطور که برایمان تعریف کرده اند چغاخور یعنی تپه خورشید. این تالاب بین دو کوه حمزه علی و کوه کلار واقع شده است.

اکنون ما کنار تالاب هستیم و عکس کوه حمزه در تالاب منعکس شده و منظره زیبایی را بوجود آورده است. در حاشیه جنوبی تالاب شهر آوارگاران در دامنه های سرسبز و خرم کوههای کلار قرار گرفته. در قسمتهای زیبایی از دامنه ویلای زیبای پتروشیمی ماهشهر قرار دارد. دامنه کلار پوشیده از باغهای سرسبز و مزارع سیب زمینی، یونجه، جالیز های خیار و مزارع گندم می باشد. و آنطور که مشهور است این همان باتلاقی است که بهرام گور را بلعیده است.

بهرام که گور می گرفتی همه عمر       دیدی که چگونه گور بهرام گرفت و گویا بهرام بدنبال شکار گور داخل این تالاب می شود و باتلاق او را در خود فرو می برد.

راننده بسیار مودب و تحصیل کرده ما آقای مجید صانع پور پیشنهاد می کند تا از آن طرف تالاب نیز دیدن کنیم. حرکت می کنیم و در منتهی الیه ضلع شمالی و آغاز ضلع جنوبی تالاب چشمه بسیار پر آب و زلالی را مشاهده می کنیم . خانم معروضی از همه عکس می گیرد. در این لحظه یک مرد بختیاری با لباسی تمیز و محلی ظاهر می شود. خانم معروضی از او دعوت می کند که با ما عکس بگیرد. او همه ما را به عروسی پسر عمویش دعوت می کند. ما هم بیدرنگ قبول می کنیم. اینک به باغی که عروسی در آنجا بر پاست  رسیده ایم.

باغی بسیار  زیبا که درخت های تنومند گردو سایه های دلنشینی را ایجاد کرده است و در سایه درختان فرش های زیادی گسترده شده و در یک طرف دهل و سرنا گوش فلک را کر می کند. مهمانی بدون تشریفات و بی ریا و هرکس که وارد میشود فقط با استکان چایی پذیرایی می شود. مردان و جوانان با لباس مخصوص ایل بختیاری در حال رقص هستند. از درون خود فریادی می شنوم تا با جوانان هماهنگ شوم و به دور رقص آنان بپیوندم . من می خواهم در دور رقص فقط به رقص فکر کنم بنابراین دل را به دریا می زنم و به دور رقص می پیوندم.

در این لحظه خانم های روستایی که لباس های رنگارنگ و زیبا به تن دارند پیدا می شوند.  آنها با دستمالی به نام " می نا" به کمر و کلاهی به نام " گلاغچه" بر سر که به شکل زیبایی پولک دوزی شده است و هر کدا م مانند یک دسته گل به نظر می رسند و این دسته گلها مشغول رقص می شوند و مردان بختیاری با لباس های محلی و شلوار دبید که در ناحیه کمر به فاصله ده سانتیمتر چین های عمودی دارد و به هیکل مردان ابهت مردانه ای داده است. مردان و زنان همه در یک دایره بزرگ و در کنار هم مشغول رقص هستند. همسفران ما که همه شاد هستند  عکس می گیرند. در بین زنان و مردانی که می رقصند افراد مسن بیشتر با سرنا و دهل هماهنگی دارند .

به لباسهای خانم ها توجه می کنم. هیچ دونفری از نظر رنگ لباس مثل هم نیستند. تنوع رنگها چشم ها را به شادی می آورد. در این مهمانی به میهمانان احترام خاصی می گذاشتند. هر گاه بزرگان فامیل یا بزرگان ایل وارد می شدند کسانی که در حال رقص بودند کل می کشیدند. پس ار لحظاتی خبر ورود شاه داماد و عروس خانم را می دهند صدای هلهله و کل زدن به آسمان می رسد و عروس و داماد به همه شادباش می گویند و تشکر می کنند. گروه ما همه دور عروس و داماد جمع شده ایم تا هدیه ای را که در پاکت سفید رنگ گذاشته ایم به آنها تقدیم کنیم. اکنون ساعت دو بعد از ظهر است و ساز و دهل کارش را تعطیل و همه می روند تا نهار را صرف کنند. از جمعیتی حدود یکهزار نفر با چلو کباب پذیرایی می کنند. پلو را از شهر آورده اند و کباب که طعم خوبی دارد را در روستا تهیه کرده اند پس از صرف نهار خداحافظی کرده و بدین ترتیب روزی بیاد ماندنی و خاطراتی قشنگ را با خود به همراه می بریم.

در برگشت به بروجن به شهر بلداجی می رسیم این شهر مرکز تولید گز است. این گزها با گزهای تولید اصفهان بسیار متفاوت است همسفران از اینجا گز سوغاتی می خرند.

اینک عازم تالاب گندمان هستیم. این تالاب یک تالاب بین المللی است و در حواشی آن چشمه های آب سرد فراوان دیده می شود. همسفران جوراب در می آورند و مسابقه می دهند  تا چه کسی می تواند بیشتر در سردی آب چشمه با پای برهنه طاقت بیاورد و خانم معروضی برنده می شود و آقای عاملی هم از سردی آب خوشش می آید مرتب بر روی سر خود آب می ریزد اما شب مریض می شود و سرما می خورد. تالاب گندمان اینک به علت کم آبی خشک شده است ولی در ماههایی که بارندگی زیاد است بصورت قبل خود برمی گردد.

پس از بازدید از این تالاب اینک راهی محل اسکان خود هستیم.امروز چهارشنبه ششم مرداد است و ساعت نه صبح ما عازم فرهنگسرای بروجن هستیم تا بقیه موسیقی سنتی را تماشا کنیم.ساعت 10 صبح برنامه ها شروع می شود و تا 11:30 برنامه ها به پایان می رسند و بعد از ظهر نوبت سخنرانی مقامات و اعلام نظران داوران می باشد. از فرهنگسرا خارج می شویم و به طرف رستورانی برای صرف نهار می رویم و پس از نهار طبق برنامه عازم شهر کرد هستیم و از دامنه ها و کوههای سر به فلک کشیده زاگرس دیدن می کنیم. راستی یادم آمد که سه شنبه ما از بام بروجن هم دیدن کردیم. ناحیه ای کوهستانی در چهار کیلومتری بروجن. پارکی بسیار زیبا با درختان کهن و هفتصد ساله که شهرداری جهت نگهداری این درختان که خم شده اند زیر آنها دیواری کشیده تا درختان بیش از این خم نشوند و در نگهداری آنها اقدامی شود. درختان چناری که در وسط آنها شکافی ایجاد شده و از داخل این شکاف چشمه ای پر آب در حال جوشش و فوران است.

اما بعد از صرف نهار در شهر کرد اینک عازم  قلل مرتفع زاگرس و دیدن آبشارهای این منطقه هستیم. و در مسیر راه اول از غاری بنام پیر غار دیدن میکنیم. این غار در دامنه کوهی قرار دارد و رفتن داخل آن مشکل است اما آنچه به این منطقه زیبایی می بخشد چشمه ای زلال و پر آب درمنطقه پیر غار است و در جاهایی ارتفاع آب حتی به دو متر هم می رسد. آب بسیار زلال است که حتی ریگ های کف آب هم دیده می شود.

از پیر غار عازم کوهرنگ می شویم هر چه جلوتر می رویم دامنه ها سرسبز تر و ارتفاع گیاهان بلندتر به نظرمی رسد و در دامنه های کوه کندوهای زنبور فراوان دیده می شود. پس از دقایقی اینک به آبشار بابا علی می رسیم آبشاری بسیار زیبا که از ارتفاع ده تا پانزده متری و از بالای کوه و از هشت محل سرازیر می گردد و منظره ای بسیار بدیع ایجاد کرده است. این آبشار از جاده آسفالته حدود دویست متر فاصله دارد.

باشوق و ذوق پیاده میشویم و اینک در راه آبشار هستیم همه در حال گرفتم عکس و فیلم هستند و قرار است بعد از برگشتن به مشهد از همه عکس ها سی دی تهیه و در اختیار همه همسفران قرار گیرد. نیم ساعت تمام در این محل از دیدن آبشار لذت می بریم .و اینک در حال رفتن به طرف ماشین هستیم قبل از سوار شدن در کنار رودخانه طالبی می خوریم و سپس حرکت کرده و بطرف قلل مرتفع تر در حال حرکت هستیم و هر چه جلوتر می رویم هوا سردتر می شود. از اوایل مهر در این قسمت هوا سردتر می شود و بارندگی ها شروع می شود. جاده فرعی را می بینیم که می گویند به منطقه ای می رود که شش ماه از سال راه بندان شده و به علت برف های سنگین ارتباطش با شهر کلا قطع می شود.

جلوتر که می رویم با تاسیساتی مواجه می شویم که مربوط به اسکان اسکی بازان است و جلوتر از آن با تله اسکی که اسکی بازان را به قلل مرتفع می رساند روبرو هستیم . در زمستان از تهران، اصفهان، شهر کرد و نقاط دیگر کشور جهت اسکی به این محل می آیند.

باز هم جلوتر می رویم. پس از دقایقی با منظره بسیار زیبایی روبرو می شویم. کوهرنگ را می بینیم که از ارتفاع دویست متر تا سیصد متری آن از دهانه غاری آبی انبوه بیرون می ریزد و در بستری به عرض ده تا بیست متر و در شیب 45 درجه مانند سیلی به پایین سرازیر می شود. این آب سد شاه عباس کبیر است و همانند این مسیر هفت مورد آب از تونل ها بیرون می آید که سه مورد آن به طرف زاینده رود و چهار مورد آن به طرف کارون رهسپار می گردد.

با دیدن این مناظر همه حال خوشی داریم. با دیدن منظره زیبای آب در مسیر شیب کوه به هیجان می آییم و تصمیم می گیریم تا بالای کوه و محل سرازیر شدن آب برویم. سمت راست مسیر حرکت آب را پله بندی کرده اند تا بازدید کنندگان راحت تر رفت و آمد کنند اما سمت چپ مسیر آب سرسبز تر است و ریزش سنگ ریزه ها از کوه قسمت هایی از دامنه را لغزان کرده است و رفتن از آنجا بسیار مشکل است. تعدای از همسفران راه پلکانی را انتخاب می کنند. اما خانم معروضی، عاملی، صمیمی و موسوی راه سمت چپ را . تا اواسط راه تقریبا بی اشکال پیش می رویم اما کم کم راه مشکل می شود. هم شیب تند تر شده و هم سنگ ریزه ها در زیر پا باعث لغزیدن می شوند. بالاخره همه در بالا و در محل خروج آب جمع می شویم. رودخانه ای در همان ارتفاع در جریان است. همه جورابها را در آورده و پاهای خسته را در آب خنک می گذاریم. به طرف ارتفاع و به فاصله صد متری سیه چادری بر پاست دوستان وارد شده و به ما چای تعارف می کنند. در طرف دیگر همین چادر مردی از ایل بختیاری با سبیل هایی کلفت مشغول صحبت است. بعد از خوردن چای از سیه چادر خداحافظی می کنیم. آفتاب کم کم غروب می کند و ما صد و پنجاه کیلومتر از محل اسکان خود دور شده ایم . همه سوار شده و اینک در راه بازگشت هستیم می گویند پارکی زیبا در مسیر هست که بهترین و با خاصیت ترین آب ایران را دارد. همه مصمم هستیم که از آنجا هم دیدن کنیم. به طرف پارک دیمه حرکت می کنیم. محلی بسیار سرسبز با چشمه ای آب زلال و گوارا در محلی استراحت می کنیم عده ای از همسفران در حال مراقبه هستند .پس از اتمام مراقبه همگی به طرف خود رو رفته و سوار می شویم امّا آقای عاملی پیدا نیست خانم عاملی از یک طرف نگران شده به سراغش می رود موسوی و صانع پور در خلاف جهت بطرف درختان انبوده و چشمه ها می روند پس از دقایقی آقای عاملی با تلفن همراه موسوی تماس می گیرد و اعلام می کند که در باتلاق گیر کرده است باهم برای کمک به آقای عاملی می رویم و پس از مدتی همه چیز به خیر و خوشی تمام می شود.و همه با هم به طرف ماشین و از آنجا به محل اسکان می رویم.

امروز پنجشنبه هفتم مرداد است ساعت هشت صبح بعد از صرف صبحانه همه در جلوی ویلای محل اسکان جمع هستیم و آقای صانع پور اساس را در بالای بار بند می گذارد و چادر محکمی روی آن می کشد سپس سوار شده و به طرف اصفهان در حال حرکتیم اما قبل از حرکت کار بسیار زیبایی از طرف خانم دکتر معروضی سفر ما را زینت داد فرش دستباف زیبایی از صنایع دستی بروجن تهیه کرده بود با متن سپاسگزاری از آقای مهندس روحی همراه با کادویی روی مبل منزل ایشان یادگاری بر جای می گذاریم. ضمنا برای هر کدام از همسفران یک بیت شعر گفته ام که در زیر می آورم:

عاملی فضل و ادب را عامل است    لطف او بر کل اردو شامل است

آنکه پر از عشق و از بهروری است   با صفا آن خانم معروضی است

با صفا و کم سخن او زیوری است     ار، خموشی خلق او را سروریست

آن صمیمی از صمیمیت پر است       با صمیمیت وجودش دمخور است

آنکه در اردو خوش و خندان بود       خوش سخن آن خانم شایان بود

شادی اردو خانم تاج است و بس       شادی از او کم مبادا یک نفس

خوردنی ها ناب خواهی تو اگر        خانم خرم ببینی تو مگر

آن رفیعه بر رفیع کوهرنگ          در سیه چادر ندیده او پلنگ

از کمانچه شاکری گوید همی     در سپاهان جفت خود جوید همی

 

و دو بیت هم سرکار خانم معروضی لطف کرده و برای من گفتند:

آنکه بهر هرکسی بیتی سرود     می رسد از هر کسی بر وی درود

با صفا و مهربان او موسوی است  او ز مهر احیاگرو عیسی دمی ست