neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar


 

به نام خالق زيباييها

روز پنجشنبه سيزدهم تير همراه با دوستان عازم ميانه شديم. پس از گذراندن ساعاتي خوش در قطار، جمعه چهاردهم تير ماه ساعت هشت صبح به ميانه رسيديم و به طرف پل دختر حركت كرديم. «پل دختر» در قرن هشت و دورۀ تيموري بر روي رودخانۀ قزل اوزن ساخته شده است. در طول زمان بارها مرمّت شده ولي در سال 1325 قواي دمكرات در حال عقب نشيني توسّط مين آن را شكسته اند. قسمت مياني پل تخريب شده و دو طرف آن تا امروز به همان شكل باقي مانده است.

پس از ديدن اين قسمت به «قز قلعه سي» (قلعه دختر) رفتيم كه در همان نزديكي پل دختر و قزل اوزن و روي قلّۀ «قافلانكوه » در قرن 7 ساخته شده است. دربارۀ ساخت اين بنا دو روايت وجود دارد. عدّه اي علّت ساخت آن را نياز تجاري گفته اند و گروهي داستان عاشقانه اي براي آن نقل مي كنند.

ساعت ده از قلعه دختر به طرف هشترود حركت كرديم و سصاعت دوازده و نيم به هشترود رسيديم و پس از پيمودن 20 كيلومتر ديگر به قلعه زهاك رسيديم.اين قلعه با قدمت 2200 سال و مساحت 6 در 10 كيلومتر ، با وسعتي بسيار زياد و در قلّۀ كوهي بسيار مرتفع بنا شده است. اين قلعه يكي از قديميترين آثار است و گفته اند كه يك معبد مهري بوده و يك پادگان نظامي هم در كنارش قرار داشته. براي رسيدن به معبد راه طولاني و دشواري را طي كرديم  و فقط توانستيم قسمت كوچكي از باقيماندۀ اين معبد مهري را ببينيم، ولي عظمت همين قسمت كوچك هم شگفت آور بود.

پس از صرف ناهار در رستوران «بايرام»، ساعت چهار و نيم حركت كرديم به سوي روستاي «ترك» براي ديدن مسجد سنگي قديمي. اين مسجد يكي از جلوه گاههاي هنر معماري اسلامي است. محراب آن از سنگ يك پارچه قرمز ساخته شده و همين طور ستونهاي آن. صحن حياط آن بعدها از آجر ساخته شده. زمان ساخت آن را برخي در زمان امام حسن (ع) و برخي در قرن 6 و گروهي در قرن 8 مي دانند. اين مسجد در دورۀ صفويه و قاجاريه بازسازي شده و چهار تن معمار داشته است.

پس از بازديد از مسجد به طرف «سرعين» (به معني سرچشمه) حركت كرديم و ساعت دوازده شب به هتل رسيديم.

روز شنبه 15/4/92 به طرف «نمين» در شمال اردبيل حركت كرديم. آب و هواي معتدل و مرطوب آن، محيطي سرسبز و باصفا را براي اين شهرستان به وچود آورده و اين شهر بنا به برخي منابع به همين خاطر «نمين» (رطوبت دار) ناميده شده است. دشت سرسبز گلهاي بابونه هم  در اين منطقه قرار دارد. در جادۀ زيباي حيران- فندق لو، عازم مجموعۀ دهكدۀ توريستي و گردشگري حيران شديم و سوار بر تله كابين، ضمن تماشاي زيباييهاي منطقه از ارتفاع به دهكدۀ توريستي رسيديم. در كافي شاپ زيباي آنجا، ضمن نوشيدن ميلك شيك گوارايي، پيرمرد عاشق با نغمۀ شورانگيز سازش زيبايي و لذّت لحظه هامان را صد چندان كرد. ساعت دوازده به طرف آستارا حركت كرديم. در مسير، كوه مرزي و سپس روسناي «لنكران» آذربايجان به وضوح ديده مي شد. ساعت يك و نيم به آستارا رسيديم و پس از صرف ناهار در رستوران «روحي» به بازار و ساحل آستارا رفتيم و پس از خريد و استراحت ساعت پنج و نيم به طرف «جنگل فندق لو» حركت كرديم. درختهاي زيباي فندق، هواي سرد و مارالهاي زيباي پارك محافظت شده در غروب زيباي منطقه تصاويري است كه براي هميشه در دل و يادمان حك خواهد بود.

روز يكشنبه 16/ 4/92 ساعت 9 صبح به طرف مشكين شهر حركت كرديم. نام قديمي آن «خياو» بوده و بنا به روايتي به آن «پشكن» هم مي گفته اند. چون نام والي اين شهر «پشكن» و از اهالي گرجستان بوده و به مرور زمان تبديل به «مشكين» شده است.

مشكين شهر از لحاظ تاريخي و توريستي در استان اردبيل مقام اوّل را دارد. كوه سبلان، مناطق زيباي طبيعي كه اقامتگاه عشاير شاهسون مي باشد و همچنين محوطۀ تاريخي «شهر يري» در اين شهر قرار دارد.

«محوطۀ باستاني شهر يري» كه در 35 كيلومتري شمال شرقي مشكين شهر در روستاي پيرازميان قرار دارد، در سال 1378 توسّط هيئت «چارلز برني» بررسي و شناسايي شد. وي معتقد بود آثار شهر يري مربوط به هزارۀ اوّل و دوم و سوم  قبل از ميلاد بوده ولي طبق آخرين كاوشها در سال 1384 توسّط دكتر «نوبري» قدمت آن را تا شش هزار سال قبل از ميلاد مسيح تخمين زده اند.

اين محوطه شامل قسمتهاي متعدّدي است. قسمتهاي معبد، قلعه، گورهاي باستاني و قوشاتپّه و غار باستاني بيشتر از ساير بخشها به چشم مي آيند و سابقۀ آنها به عصر آهن و مس و سنگ مي رسد. هر يك از اين بخشها نكات جالب توجّهي دارند. مثلاً براي ورود به معبد ابتدا در غاري كه چشمه اي در آن بوده شستشو مي كردند و سپس از زير سنگ مقدّس كه بسيار كوتاه نصب شده به صورت خميده به نشان تواضع عبور مي كردند و سپس وارد معبد مي شدند. در معبد، آيينهاي مذهبي در قسمتي به نام «مكتب اوشاقلاري» برگزار مي شده است. در اين مكان، سنگ افراشته هايي وجود داشت كه ارتفاع آنها متفاوت بود و همين طور نقوش روي سنگها با هم فرق داشتند. نقوش روي سنگها، تصاوير انسان (زن و مرد) بود كه دستهايشان بر روي سينه قرار داشت. نكتۀ جالب اين كه هيچ يك از تصاوير «دهان» نداشتند. به نشانۀ اين كه از خداوند تقاضايي ندارند و دست بر سينه در خدمت و اطاعت پروردگار هستند. نكتۀ ديگر طرح شمشير در اين تصاوير بود كه نشانگر طبقۀ اجتماعي افراد بوده است. شمشير راست نشانۀ طبقۀ متوسّط و شمشير خميده نشانگر ثروت بسيار و برجستگي اجتماعي و تصاوير بدون شمشير نشان از فقر و طبقات پايين جامعه داشت. در  ميان اين سنگ افراشته هاي ايستاده دو سنگ استوانه اي شكل وجود داشت كه بنا بر گفتۀ باستان شناسان، آفتاب در شب يلدا روي اين سنگها طلوع مي كند. گورهاي باستاني بسيار بزرگ بود. چون همراه مرده وسايل او را هم درون قبر مي گذاشتند. البته اندازۀ قبرها به نسبت ثروت افراد متفاوت بود. «قلعه» بخش ديگري است كه در روي صخره اي طبيعي و روبروي معبد بنا شده كه اكنون فقط كف خانه ها باقي مانده است. از نكات قابل توجّه ديگري كه در اين منطقه وجود دارد و امروزه مردم از آن استفاده مي كنند، يكي اين كه روي سنگهاي اين منطقه «آهن» شبيه گل سنگ وجود دارد كه مردم آنها را مي تراشند و به شكل خمير در مي آورند و مثل حنا روي ناخن مي گذارند تا ناخنهايشان رنگ بگيرد. ديگر اين كه گياه مخصوصي به صورت خودرئ به نام «ياقلي گل» (گياه روغني) با عطري شبيه به ياس در منطقه وجود دارد كه مردم از برگهاي آن قبل از گل دادن گياه، غذايي شبيه «بوراني» درست مي كنند و با تخم مرغ مي خورند.

پس از ديدن اين مكان زيباي باستاني به مشكين شهر رفتيم تا از «آرامگاه شيخ حيدر» ديدن كنيم. آرامگاه «شيخ حيدر» كه در روايات معروف شده به نياي شيخ صفي برج واره اي است به شكل استوانه بر روي مقبره كه بازسازي شده و در محوطۀ اطراف آن غرفه هايي با آجر و به سبك قديم در حال ساخت است. طبق برنامه قرار بود از موزۀ مشكين شهر ديدن كنيم ولي به دليل انتقال موزه به مكان ديگر، موزه تعطيل بود و نتوانستيم. پس از صرف ناهار به طرف اردبيل حركت كرديم و در مسير از نزديكي روستاي «حيدرآباد» زادگاه آقاي رضازاده (وزنه بردار) عبور كرديم و نهايتاً به اردبيل رسيديم.

«اردبيل» از جمله پر جاذبه ترين شهرهاي ايران از جهت گردشگري و تاريخ مي باشد. قبلاً «دارالامان»، «ارتابيل»، «دارالملك» و «دارالمقدّس» ناميده مي شده و چون در مسير جادۀ ابريشم بوده بسيار اهميّت داشته و از طرفي اين شهر محلّ قيام بابك خرّم دين هم بوده است.

عصر به ديدن آرامگاه شيخ صفي الدين اردبيلي رفتيم. اين بقعه مربوط به دورۀ ايلخاني و صفوي است. محوطۀ بيروني آن بسيار زيبا و داخل بقعه با فضاي وسيع شامل چند قسمت مي باشد. فضايي بزرگ و سقفي بلند و مقرنسهايي زيبا كه با رنگهاي آبي لاجوردي، نارنجي، سبز و طلايي مزيّن شده است و در زير اين نقوش آيات قران دورتادور به رنگ طلايي نوشته شده. آرامگاه شاه اسماعيل در گوشه اي از سالن در اتاقكي قرار دارد و آرم حكومتي سلسلۀ صفوي (پنجه) كه توسّط او تعيين شده در ديوار سمت چپ مقبره ديده مي شود كه علاوه بر اين كه نشانۀ حكومتي است، نماد پنج تن آل عبا، اصول دين و آيۀ «يدالله فوق ايديهم» مي باشد. قبر شيخ صفي و همسر و پسر و تني چند از بزرگان كه در قسمتهاي ديگر اين سالن قرار دارد، همگي داراي قابهاي چوبي بسيار زيبا مي باشند كه قدمت ششصد ساله دارند.

سالن دوم در كنار سالن اوّل با سقفي بسيار زيبا قرار دارد. اين قسمت در آغاز خلوت سراي خانقاه و محلّ برگزاري مراسم و رقصهاي صوفيه بوده ولي بعدها به دستور شاه عبّاس كه با صوفيه رابطۀ خوبي نداشته، شيخ بهايي ديوارۀ داخلي آن ا تغيير مي دهد و در قسمتهاي بالا و نزديك به سقف قفسه هاي چوبي بسيار زيبايي ساخته شده كه در آنها ظروف چيني و هداياي ساير كشورها را نگهداري مي كردند و به تالار «چيني خانه» معروف بوده است. اين مكان بعد از صفويه مورد بي مهري قرار گرفته و هداياي آن به تاراج رفته است. به خصوص روسها بسياري از كتابها و ظروف و اشياء ارزشمند را برده اند و اكنون در موزۀ آرميتاژ روسيه از آنها نگهداري مي شود. اين سالن از سال 1364 بازسازي شده و امروزه كاربرد موزه پيدا كرده است. در اين سالن مي توان خرقۀ شيخ و نشان مذهبي صفويه را – كه در فرمانهاي مذهبي به جاي امضاء شاه از آن استفاده مي كردند- مشاهده كرد. اين نشان طرّاحي بسيار زيبايي دارد و كلمات يا حنّان، يا منّان، يا سبحان، يا برهان و يا ديّان به شكل جالبي در روي آن نوشته شده است.

در بيرون بقعه و ضلع پشتي حياط آرامگاه، مقبرۀ شهداي جنگ چالدران قرار دارد با نقشهاي متفاوتي بر روي سنگ قبرها، نقوشي مثل محراب، ترنج، لوتوسهاي هشت پر، آيۀ قرآن، گل شبدر و همچنين نامهاي پروردگار و .... كه بسيار قابل بودند و كنجكاوي ما را بيش از پيش نسبت به زندگي و فرهنگ گذشتگان بر مي انگيختند.

مكان بعدي كه بازديد كرديم، موزۀ باستان شناسي اردبيل بود. موزه مجموعه اي بود از ظروف سفالي عصر آهن و عصر اشكاني و سكّه هاي بيزانس و سلجوقي و همچنين ظروفي به نام «ريتون (تكوك)» كه در دورۀ اشكاني استفادۀ آييني داشته و به اشكال مختلف پرنده، كوزه، آبريز، بز و اسب ساخته شده بودند و اعتقاد بر ين بوده كه با خوردن مايع مقدّس درون ظرف، نيرو و قدرت حيوان به فرد انتقال مي يابد.

موزۀ مردم شناسي يا «ظهير الاسلام» مكان بعدي بازديد ما بود. اين موزه كه قبلاً حمام «ظهيرالاسلام (آقا نقي)» بوده و در نيمۀ قرن 7 هجري بنا شده، در دورۀ صفويه ترميم گرديده و تا دهۀ 40 قرن 14 هجري داير بوده است. اين بنا در سال 1372 در فهرست آثار ملّي به ثبت رسيده و در آنجا انواع اسطرلاب، ساعتهاي قديمي متعلّق به عصر ناصري، زيورآلات دورۀ زند و قاجار، دوربينهاي قديمي و در طبقۀ پايين موزه، انواع ظروف فلزي و قديمي و تعدادي قرآنهاي خطي و ... وجود داشت. مقصد بعدي ما موزۀ حيات وحش بود كه وقتي به آنجا رسيديم موزه تعطيل شده بود. سپس ساعتي خوش را در مجموعۀ زيباي توريستي درياچۀ شورابيل همراه با دوستان به سر برديم. «درياچۀ شورابيل» در حريم شهر اردبي قرار دارد و يك مركز تفريحي و ورزشي بسيار خوبي براي مردم به شمار مي رود. آب اين درياچه در گذشته بسيار شور بوده و مردم از گل درياچه براي مداواي درد مفاصل و بيماريهاي پوستي استفاده مي كردند، ولي از وقتي كه آب شيرين به اين درياچه اضافه شد ديگر گل آن خاصيتش را از دست داده و در آب آن ماهي قزل آلا پرورش مي دهند و قايقراني مي كنند و در شهر بازي سرپوشيدۀ «شهر خورشيد» اوقات خوشي را سپري مي كنند. بازار سرپوشيدۀ قديمي اردبيل، مكان بعدي بازديد ما بود. اين بازار سرپوشيده از قرن 7 ساخته شده و به تدريج گسترش يافته و شامل راسته هاي متفاوتي است. اين بازار در قرن 7 و 8 رونق بسيار داشته امّا امروزه قدمت بناي اين بازار بيشتر مورد توجّه است.

دوشنبه 17/4/92 ساعت 9 صبح به سمت مجتمع تفريحي- ورزشي ويلا دره حركت كرديم. در مسير از ميدان «عقاب» گذشتيم كه تنديس آن توسّط نوۀ آقاي مؤذن زادۀ اردبيلي ساخته شده است. ويلادره روستاي كوچكي با آب سرد معدني گازدار است كه آب ان را مفيد براي معده و هضم غذا مي دانند. پس از استفاده از آب معدني و خريد عسل، ساعت 5/10 به طرف روستاي آلوارس (مركز تفريحي- ورزشي) حركت كرديم. د مسير از دشت شقايقهاي نارنجي با زيبايي اعجاب آورشان گذشتيم و از اوبه هاي ايل شاهسون ديدن كرديم و در مركز تفريحي با تله سي اج به نزديكي كوه سبلان رفتيم و پس از مشاهدۀ عظمت سبلان و خوردن آش دوغ به طرف «آبشار گورگور» حركت كرديم. پس از يك كيلومتر پياده روي در روي كوهها به آبشار رسيديم و در طبيعت فوق العاده زيبا و مملو از گلهاي رنگارنگ و هواي مطبوع و خنك و آب چشمۀ بسيار گوارا از نهايت لذّت و شادابي برخوردار شديم.

ساعت 6 به طرف سرعين حركت كرديم و پس از استفاده از آب گرم معدني و خوردن شام با گروهي از دوستان به كنسرت رفتيم. كنسرت بسيار خوب و متنوّعي بود و خوانندۀ پيش كسوت جمشيد نجفي هم چند ترانۀ زيبا اجرا كرد.

سه شنبه 18/4/92 ساعت 9 به مقصد «درياچۀ نئور» حركت كرديم. اين درياچه در 48 كيلومتري جنوب شرق اردبيل قرار دارد. اين درياچۀ ژرف با فضايي زيبا و آبي آرام، محيطي سحرانگيز و پر آرامش دارد و ماهي قزل آلاي رنگين كمان آن بسيار مشهور است. طبق گفتۀ راهنماي تور، در اين منطقه باغهاي آلبالو و گيلاس فراواني وجود دارد كه هنگام بهار با شكوفه هاي خود، توريستهاي زيادي را به سوي خود جلب مي كنند. نكتۀ جالب ديگر اين كه «منطقۀ نئوسوباتان» كه بهشت گم شدۀ ايران نام گرفته پس از اين قسمت قرار دارد كه با حدود پنج يا شش ساعت پياده روي مي توان به آنجا رسيد. اين منطقۀ زيبا توسّط آقاي اينانلو معرّفي شده و داراي قوانين خاصّي است. از جمله استفاده از موبايل، سيگار و ... ممنوع8 است و بايستي در نجا تابع قوانين طبيعت بود كه البتّه اين منطقه جزو برنامۀ سفر ما نبود. هدف ديگرمان رفتن به «آب گرم ايستي سو» در بخش كوثر شهرستان كيوي بود. اين اب گرم در ارتفاع 1500 متري از سطح دريا و سر جادۀ اردبيل به خلخال قرار دارد. حرارت آن 52 درجه و براي درمان بيماريهاي پوستي و عصبي مفيد مي باشد. پس از ساعاتي توقّف و استفائه از آب گرم به سوي خلخال حركت كرديم، براي ديدار جادۀ زيباي خلخال به اسالم. در طول مسير در روستاي «خمس» توقّف كرديم. اين منطقه در عين برخورداري از چشم اندازي بسيار وسيع و جذّاب، مكاني ارام و زيبا مي باشد. در مورد وجه تسميۀ آن گفته اند كه در اين منطقه پنج روستا بوده كه مدام مورد حملۀ راهزنان قرار مي گرفتند و نهايتاً براي رهايي از اين رنج با هم متّحد مي شوند و در بالاي كوه يك روستا تشكيل مي دهند و نامش را خمس مي گذارند. ديگر اين كه خمس را تغيير شكل يافتۀ واژۀ «كمص» مي دانند كه دارويي است كه با شير اسب مي ساختند و در كتاب قانون ابوعلي سينا از آن نام برده شده است.

ساعات بسيار خوشي را در گردشگاه تفريحي پرنيان در اين روستا داشتيم و پس از صرف ناهار در محيطي زيبا، مدرن و تميز قصد ادامۀ سفر در مسير خلخال به اسالم را داشتيم ولي به خاطر مه شديد و نداشتن ديد مناسب منصرف شديم و به سوي «چشمۀ ازناو» رهسپار گشتيم. ضمن بازديد و استراحت در كنار چشمۀ ازناو از موسيقي زندۀ سنّتي آذري لذّت برديم و ساعت هفت براي بازگشت به مشهد، عازم ميانه شديم. حدود يازده شب به ميانه رسيديم. در ضمن عبور از خيابانهاي ميانه، مجسّمۀ دهقان فداكار را ديديم و پس از رسيدن به راه آن ميانه منتظر آمدن قطار مانديم. نكته اي كه در ساعات پاياني سفر برايمان خاطره اي به ياد ماندني شد، سردي هوا و روشن بودن شوفاژهاي ايستگاه راه آهن در تير ماه بود و سرانجام قطار با يك ساعت تأخير ساعت يك و نيم بامداد به سوي مشهد حركت كرد و ما ضمن سفري خوش شب بعد به مشهد رسيديم.