neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar


سفرنامۀ لرستان (16 تا 24 آبان 92)

به قلم بانو جهان فریدونی

به نام خالق زیباییها

پنجشنبه 16 آبان ماه ساعت 10:30 شب با جمع دوستان به وسیلۀ قطار به سوی استان لرستان سرزمین مفرغ، بلوط، تونل، آبشار، پلها و دریاچه های طبیعی حرکت کردیم. لرستان سیزدهمین استان از نظر جمعیت و سومین استان پرآب ایران می باشد که متأسفانه به دلیل انتقال آب آن به نواحی دیگر، دچار کم آبی شده است.

ساعت 8 شب جمعه به شهرستان دورود رسیدیم که در صد کیلومتری شمال شرقی خرّم آباد قرار دارد و شهرت آن به واسطۀ کارخانۀ سیمان و فارسیت و صنایع نظامی آن است. البتّه شهرت دیگر دورود به خاطر «غار ماهی کور» می باشد. زیرا در این غار دو نوع ماهی بدون چشم پیدا کردند که در دنیا منحصر به فرد است و به همین دلیل نام غار را هم ماهی کور گذاشته اند.

پس از اسکان در هتل با چند تن از دوستان برای دیدن شهر و مراسم عزاداری رفتیم. دسته های عزادار ضمن کوبیدن طبل و نوحه خوانی علمهای بزرگی را همراه با چلچراغهای روشن و زیبایی حمل می کردند.

شنبه 18/8/92:

ساعت 8 صبح به طرف بروجرد سرزمین اندیشمندانی چون سیّد جعفر شهیدی و عبدالحسین زرّین کوب و بسیاری بزرگان دیگر حرکت کردیم. این شهر به جهت موقعیت آب و خاک مناسب از مراکز تمدّنی مهم در گذشته بوده است. در وجه تسمیۀ بروجرد نظرات متفاوتی وجود دارد. عدّه ای آن را «بروگرد» گفته اند به این دلیل که یزدگرد سوّم ساسانی پس از شکست از اعراب به این منطقه گریخت و سپاهیانش در آن محل «بر + او + گرد» آمدند. به این ترتیب این محل «بروگرد» شد. عدّه ای دیگر آن را «ویروگرد» دانسته اند که به دستور «ویرو» شاهزادۀ اشکانی ساخته شده که برادر «رامین» است و داستان «ویس و رامین» مربوط به این ناحیه می باشد. در کتابهای تاریخی نامهای متعدّدی برای آن ذکر شده و نهایتاً «بروجرد» نام رسمی این شهر است. آب و هوای آن در زمستان سرد است و تابستانهای معتدل دارد. قاآنی در مورد آن سروده:

گر چه سپاهان بهشت روی زمین است / لیک نیرزد به یک بهار بروجرد

اوّلین مکانی که در بروجرد بازدید کردیم خانۀ قدیمی «آقا روح الله نبوی» بود. این خانه در محلّۀ قدیمی صوفیان قرار دارد و در حال حاضر موزۀ شهرداری می باشد. در و پنجره های آبی رنگ این خانه این احساس را ایجاد می کند که در معدن فیروزه به سر می بریم. سپس به خانۀ «حاج افتخارالاسلام طباطبایی» شوهر خواهر آقای نبوی رفتیم که اکنون ادارۀ میراث فرهنگی بروجرد است و به تزئینات زیبایی نظیر آجرکاری، کاشی کاری و نقّاشی روی چوب مزیّن شده. در ضمن بزرگترین سماور ایران در حیاط آن به زیبایی خودنمایی می کرد.

پس از دیدن خانه ها به سوی امامزاده جعفر رفتیم. این بنای تاریخی بر اساس روایات مدفن یکی از نوادگان امام سجاد می باشد. ساختمان گنبد هرمی شکل این آرامگاه به سبک عهد سلجوقیان است. این گنبد زیبا در نوع خود بی نظیر بوده و مشابه آن در شوش دانیال دیده می شود. درب حرم مربوط به 600 سال پیش می باشد که در سال 1208 هجری به فرمان حاکم بروجرد تعمیر شده است. در محوطۀ پشت این امامزاده قبرستان قدیمی بروجرد قرار دارد و در مقابل مسجد دو درخت قدیمی قطور بسیار قدیمی وجود دارد. همچنین به مناسبت دهۀ محرم نمایشگاه عاشورایی بازسازی وقایع کربلا به شیوه ای هنرمندانه برپا شده بود.

مکان بعدی بازدید «مسجد جامع بروجرد» بود. به روایتی این مسجد قدیمیترین مسجد بروجرد و از جمله مساجد قرون اولیۀ اسلام در ایران است که کهنترین بخش آن به اواسط قرن سوّم هجری می رسد. مردم این دیار بر این باورند که اینجا بر روی آتشکده ای بنا شده است. این مسجد از نوع مساجد تک ایوانی است و دو مناره و گنبدخانه و شبستان چهل ستون دارد. در داخل مسجد کتیبه ای کوفی با 1200 سال قدمت وجود دارد که به نوعی می تواند شناسنامۀ بنا هم باشد.

پس از دیدار از مسجد و خرید حلوا اردۀ مخصوص بروجرد، ناهار را در رستوران رضایی کباب بروجردی خوردیم و سپس عازم «باغ پرندگان» شدیم. پرندگان معصومی که حقیقتاً در خزان به سر می بردند.

مقصد بعدی ما بازدید از «روستا و سراب ونایی» و همچنین «باغهای سیب فیال» بود. مسیری فوق العاده زیبا پیش رویمان بود. کوههای پربرف اطراف، درختان میوه و سرسبز درّه ها و برگهای زرد و نارنجی درختان کنار جادّه به گونه ای ترکیب شده بودند که گویی سه فصل زمستان و پاییز و تابستان در این نقطه گرد آمده اند.

پس از دیدن روستای «ونایی» که خیارشورهای قلمی و ریز آن در ایران معروف است، در بازگشت به دلیل کمبود زمان و فرا رسیدن غروب نتوانستیم از باغهای سیب «فیال» دیدن کنیم. امّا نکات جالبی در مورد این منطقه توضیح دادند. «فیال» یعنی اوّل و ابتکاری و چون این اوّلین قسمتی است که کشاورزی در آن شروع شده هنوز هم به این نام خوانده می شود. این منطقه پر از باغهای سیب است و گفته اند این منطقه زادگاه «آرش کمانگیر» می باشد.

در مسیر بازگشت در چایخانۀ سنّتی «دربند» ضمن خوردن تمشکهای خوشمزه چای دلچسبی نوشیدیم و سپس از «مسجد سلطانی» و «بازار سنّتی» بروجرد دیدن کردیم و ساعت 7 شب عازم خرّم آباد شدیم. ساعت 9 به هتل رسیدیم. هتل با فضایی زیبا در مقابل دریاچۀ کیو قرار داشت.

«دریاچۀ کیو» منطقۀ توریستی درون شهری است و کیو در گویش لری به معنی کبودرنگ و آبی می باشد و به دلیل آب زلال و عمیق آن به ویژه در بهار که به رنگ آبی دیده می شود این نام را گرفته است. البتّه امروزه این دریاچه هم مانند بقیّۀ جاها گرفتار کم آبی شده و فقط در فصل بهار پر آب می شود.

پس از اسکان در هتل با جمعی از دوستان به پیاده روی رفتیم و به یاد کودکی سری به پارک بازی زدیم و فیلم شش بعدی دیدیم و لحظاتی بسیار شاد و به یاد ماندنی داشتیم.

یکشنبه 19/8/92:

صبح ساعت 8:30 به بازدید «قلعۀ فلک الافلاک» در خرّم آباد رفتیم. خرّم آباد بزرگترین شهر لرنشین است و در زبان لری به آن «خورموو» Xormuve گفته اند. در محلّ کنونی خرّم آباد از دورۀ عیلامیان شهری به نام «خایدالو» وجود داشته و بعدها شهر «شاپورخواست» به دستور شاپور اوّل ساسانی بر خرابه های آن و حدود محلّ کنونی ساخته شده. خرّم آباد یکی از شهرهای مهمّ زمان ساسانیان بوده و فلک الافلاک یا دژ شاپورخواست از آثار به جا مانده از آن دوران و نماد شهر است و در متون تاریخی با نامهای گوناگونی نظیر سابرخواست، دربر، قلعۀ خرماباد، قلعۀ دوازده برجی خوانده شده و فلک الافلاک که در لغت به معنی سپهر سپهران یا فلک نهم می باشد عنوانی است که محمّد علی میرزای قاجار به آن داده است. این قلعه کنار شهر بوده و دوازده راه ورودی و خروجی و دو حیاط داشته که حیاط دوم امروزه به موزه تغییر کاربری داده. این حیاط دارای گریزگاههای مخفی است که از جهت معماری بسیار قابل توجّه است و همچنین حمّامی داشته که تا اواخر دورۀ قاجار مورد استفاده بوده است. آب قلعه توسّط چاه که از سرچشمۀ گلستان مشروب می شده تأمین می گشته است. این قلعه کاربریهای متفاوتی داشته، در قرن 4 هجری خزانۀ حکومتی و در دورۀ صفویه و قاجاریه مقرّ حکومتی والیان و در دوران پهلوی پادگان نظامی و زندان سیاسی بوده است. می گویند آیت الله کاشانی هم مدّتی در این قلعه زندانی بوده است. این اثر ارزشمند از سال 1329 از ارتش به وزارت فرهنگ و هنر سابق واگذار شده و از سال 1354 تبدیل به موزۀ مردم شناسی و به طور کلّی یک مجموعۀ فرهنگی – تاریخی شده است. از موزۀ قلعه دیدن کردیم. اشیاء متفاوت قدیمی مثل لباس، تفنگ، سرنا، سنگهای عقیق که برای نشان دادن تشخّص استفاده می شد و انواع سنگ قبرها که بسیار جالب توجّه بودند. این سنگ قبرها دورو بود. یک روی آن زندگی فرد و روی دیگر مرگ وی کنده کاری می شده و به صورت ایستاده بر سر قبر نصب می گردیده است. در بخش مردم شناسی همۀ مراسم عروسی و عزا و شکار همراه با فیلمهای واقعی مراسم در معرض دید همگان بود. در این موزه با شیوۀ شکار کبک با دی جومه آشنا شدیم. دی جومه پردۀ سفیدی است که قامت شکارچی پشت آن قرار می گیرد و بر روی آن تکه پارچه های رنگی را وصل می کنند تا توجّه کبکها به آن جلب شود و شکارچی پنهان در پشت پرده از سوراخی کوچک در روی پرده با تفنگش آنها را شکار کند. دربارۀ سیاه چادر دانستیم که چون از موی بز بافته می شود که چربی مخصوصی دارد با اوّلین باران استحکام پیدا می کند و دیگر آب به آن نفوذ نکرده و حشرات هم به آن نزدیک نمی شوند ولی اگر قبل از باران اوّل به آن دست بزنند می شکند.

در ادامه از قسمتی که گفته اند محلّ حبس آیت الله کاشانی در سال 1327 بوده دیدن کردیم و سرانجام در چایخانۀ سنّتی موزه در فضایی کاملاً فرهنگی با نوشته های زیبا بر دیوارها و رومیزیهایی که بر روی همۀ آنها عبارت «دوس دوسه دشمه دشمۀ تو کومشونی؟» چاپ شده بود همراه با آوای موسیقی لری چای نوشیدیم و لحظات زیبا و پرآرامشی را سپری کردیم.

هدف بعدی ما آبشار بیشه بود. مسیر زیبای آبشار با درختچه های فراوان گون جلوه ای خاص داشت. خود آبشار هم حقیقتاً زیباییش اعجاب آور بود و دل کندن ما از آنجا بسیار سخت. پس از آن به آبشار گریت در روستای چنارگریت رفتیم. این آبشار شامل سه قسمت است و آبشار سوّم باز خود به سه آبشار تقسیم می شود و در فضایی بسیار زیبا و محصور در کوههای عظیم زاگرس و درختان انبوه قرار گرفته است. با مقدار کمی پیاده روی و کوهنوردی به نزدیکی آنجا رسیدیم و پس از دیدن این پدیده های حیرت انگیز خلقت شادمانه به هتل بازگشتیم.

دوشنبه 20/8/92:

صبح پس از صرف صبحانه به یکی از قدیمیترین بناهای آجری یعنی «گرداب سنگی» یا «گرداب بردینه» رفتیم که در گذشته آب در آن جمع می شده و چندین خروجی داشته که هنگام لزوم آب از آن خارج می شده است. مکان بعدی «بقعۀ بابا طاهر» از پیران اهل حق بود که از منزلت خاصّی برخوردار بوده است. امّا این بقعه بسته بود و گفتند فقط در شبهای احیا گشوده می شود. سپی به بازدید «منارۀ آجری» رفتیم. این مناره به ارتفاع 30 متر که با طیّ 99 پلّه به صورت دورانی از داخل مناره به بالای آن می رسیده اند. این مناره دو کاربرد داشته: یکی برای دیده بانی و دیگری تقویم. به این صورت که ماههای سال از طریق 30 پنجره ای که مناره داشته مشخّص می شده است. این مناره از یک سو به قلعۀ فلک الافلاک و از سوی دیگر به غار کلماکرۀ پلدختر(محلّ پنهان سازی ششمین گنج بزرگ دنیا که در سال 1368 کشف و غارت شده) راه داشته است. محلّ بعدی «آسیاب گبری» بود که فقط دیوارۀ بیرونی آن دیده می شد و هیچ در و یا راه ورودی نداشت و همچنین هیچ نوشته و یا تاریخچه ای هم در محل موجود نبود. سپس از «سنگ نبشتۀ زرسنگ» دیدن کردیم که در سال 513 ه. ق. به دستور امیر سپهسالار برسق بن برسق حاکم شاپورخواست از امرای سلجوقی به شکل مکعب مستطیل و ارتفاع 344 سانتیمتر و در 19 سطر به خطّ کوفی کنده کاری شده که مضمون کتیبه مربوط به بخشش مالیات علف چر شهر شاپورخواست است.

مکان دیگری که بازدید کردیم «خانۀ آخوند ابو» (منزل شخصی میرزا محسن خان قاضی) بود. این بنا منسوب به دورۀ قاجار و دارای دو بخش شمالی و جنوبی است. بخش شمالی در دو طبقه احداث شده با دو ورودی با در و پنجره های بسیار زیبا و دستگیره های مدرن. در این منزل ماکت بزرگ شدۀ یکی از مفرغهای اصیل لرستان که با محوریت بز و میش و لوتوس و شیر ساخته شده بود را دیدیم. این مفرغها با الهام از محیط اطراف و حیواناتی که از شاخ، پوست، گوشت و موی آنها استفاده می کردند به خصوص بز ساخته شده است. زیرا به نوعی سرمشق رفتاری مردم در مقاومت و ایستادگی و غرور بوده است. لرستان خاستگاه مفرغ جهان است و مجموعه های بسیاری از گورهای هزارۀ اوّل تا چهارم به دست آمده که متأسّفانه بیشترین آنها در موزه های خارج از کشور است.

پس از صرف ناهار در هتل کارون خرّم آباد به سمت «کاروانسرای گوشۀ شهنشاه» حرکت کردیم. این کاروانسرا منسوب به دورۀ صفوی به مساحت 2000 متر مربّع و دارای 15 رواق و نشیمنگاه است که البتّه امروزه منتظر بازسازی می باشد. در نزدیکی این کاروانسرا «بقعۀ شجاع الدّین خورشید» می باشد که منسوب به شجاع الدّین خورشید سرسلسلۀ اتابکان لر کوچک (580 ه. ق.) می باشد. دارای گنبد دوجداره به ارتفاع 12 متر است و ضریح آن برای تعمیر برده شده است. در اطراف آن قبرستان قدیمی با سنگ قبرهای بسیار کهن وجود داشت. تمام قبرها دو سنگ عمودی و افقی داشتند که بر روی آنها نقوش متفاوتی از قوچ و شکارچی سوار بر اسب حک شده بود و بر بعضی دیگر نقش قیچی و آینه و شانه بود که این نقشها ممکن است برای خانمها به کار رفته باشد. پس از این محل به سمت آبشار نوژیان حرکت کردیم. نوژه در زبان لری به معنی عدس است و چون قبلاً این منطقه عدس کاری می شده نوژیان نام گرفته. در روی خاک و گل لغزندۀ کوهها با سختی و خطر و هیجان به آبشار رسیدیم. ولی فضای زیبا و خیال انگیز آبشار در بلندای زاگرس به گونه ای بود که گویی در آغوش آسمانیم و هر چه نزدیکتر به خالق هستی. در مسیر بازگشت داخل مینی بوس تولّد یکی از دوستان را در فضای صمیمی و شاد با صرف میوه و شیرینی تبریک گفتیم و پس از رسیدن به خرّم آباد به بازدید مکان مرتفعی که قرار است مجتمع تفریحی بسیار بزرگ و مجهّزی بشود و معروف است به «بام خرّم آباد» رفتیم و شب درخشان شهر را تماشا کردیم و پس از بازگشت به هتل با گروهی از دوستان به مراسم عزاداری محرّم در خیابان اصلی شهر رفتیم.

سه شنبه 21/8/92:

صبح رهسپار کوهدشت شدیم که در 92 کیلومتری جنوب غربی خرّم آباد قرار دارد و دارای جاذبه های متنوّع باستانی و طبیعی می باشد و همچنین کانون برنزهای مکشوفۀ لرستان است. در مسیر از «پل شکسته» یا «طاق پیل اشکسته» دیدن کردیم که پیش از اسلام تا قرون 5 و 6 برای ارتباط مراکز حکمرانی مستقر در جنوب و غرب کشور مورد استفاده بوده است. پل بعدی «پل کشکان یا کشکو» که بر روی رودخانۀ کشکان و در مسیر راه باستانی شرق به غرب و موسوم به راه شاهی کشیده شده و کتیبه ای هم روی پل هست که نوشته ساخت این پل به دستور امیر بدر بن حسنویه در سال 389 آغاز و 399 به پایان رسیده که اکنون مقدار کمی از آن بر جا مانده است.

سرانجام به شهر باستانی کوهدشت رسیدیم و عازم «موزۀ مردم شناسی» شدیم. خوشبختانه در یکی از میادین شهر نماد مفرغی این خطّه نصب بود و با اصرار رسانه ها ماندگار شده بود.

توضیحات مکفی و مفید راهنمای موزه بسیار روشنگر بود و سبب شد که نگاهی تازه به نقش گلیمها داشته باشیم. ضمن توضیح نقش سنگ قبرها و اشیاء با تاریخچه و زندگی سنّتی مردم کوهدشت آشنا شدیم که در آغاز نود درصد مردم کوچنشین بودند و اکنون برعکس شهرنشین شده اند. همچنین گروهی از مردم اهل حق هستند و به یارسانی مشهورند. این گروه به تناسخ اعتقاد دارند و معتقدند هر انسانی باید هفت دون را طی کند و در این هفت بار زندگی باید به اندازه ای خوب زندگی کند که دفعۀ بعد در زندگی به شکل نازلتری یعنی حیوان ظاهر نشود و شعری دارند که می گوید: «ما از مرگ نمی هراسیم و مرگ برای ما یارسانیها مثل اردکی است که داخل آب شیرجه می رود و خارج می شود.» و دیگر این که معتقدند هر جا خروسی باشد جنّ و پری و ارواح به آنجا نمی آیند و خروس را فقط برای نذری می برند و اصلاً نمی خورند.

در قسمتهای بعدی چیزهای مختلفی بود مثل انواع لباس و کلاههای پشمی که هریک جنس و اندازه و نحوۀ گذاشتن متفاوتی بر اساس طبقۀ اجتماعی داشتند. زیورآلات و سنگهای خاص مثل سنگ زرد کهربا که برای درمان چشم زخم به کار می رود و سنگ قرمز رنگی شبیه مرجان که عربها برای درمان بیماریهای روده آن را می کوبند و می خورند. وسیلۀ جالب دیگری به نام هچل دیدیم که در ریسندگی به کار می رود و نخ از آن خارج نمی شود مگر این که با دست درآورند. تازه آن موقع معنی ضرب المثل «تو هچل افتادن» را فهمیدیم.

پس از دیدن موزه میهمان راهنمای فرهیخته مان آقای آزادبخت بودیم و در فضای بی ریا و صمیمی از توضیحات مفصلشان در مورد لک ها و زبان لکی برخوردار شدیم. سپس عازم «غار باستانی میرملاس» در 17 کیلومتری شمال کوهدشت در بالای کوهی به نام «سرسورن» شدیم تا از نقاشیهای صخره ای بومی اولیه با قدمت 12000 سال دیدن کنیم. حدود نیم ساعت در میان درختان بلوط پیاده روی داشتیم تا به محلّ غار رسیدیم. نقّاشیهای صحنۀ شکار و سوار اسب که با این قدمت در دنیا فقط در سه جا وجود دارد. یکی غار آلتامیرا در اسپانیا و دیگری غار لاسکو در فرانسه و سومی غار میرملاس در کوهدشت. نکتۀ جالب این که تصاویر مشترک در هر سه جا وجود دارد همراه با یک علامت مخصوص به این شکل:

متأسفانه بیشتر این آثار ارزشمند توسّط نابخردان نابود شده و مقدار بسیار کمی باقی مانده که در حال نابودی است. در وجه تسمیۀ میرملاس نقل شده که ابتدا میل ملاس بوده. ملاس به معنی مرگ و در گذشته خلافکاران را برای مجازات داخل این میلهای سنگی می گذاشتند تا از گرسنگی و تشنگی بمیرند و به تدریج میل تبدیل به میر شده است.

با حسرت و تأسّف بسیار برای این ویرانی و نابودی رهسپار روستای سیاب (سیاو) شدیم تا از «انارستان های زیرتنگ سیاب» بازدید کنیم. منطقه ای در مجموع به وسعت 1200 هکتار که مملو از درختان انار در باغهای به هم پیوسته بود. همراه با دوستان در یک باغ انار 15 هکتاری که توسّط راهنمای محترم قبلاً هماهنگ شده بود، ساعت خوشی را گذراندیم و با تاریکی شب به سوی هتل بازگشتیم.

هشت صبح به روال همه روزه به طرف شهرستان پلدختر در اولین جادۀ اختصاصی ایران که توسّط بخش خصوصی ساخته و اداره می شود حرکت کردیم. طبق گفتۀ مردم 15000 هکتار جنگلهای بلوط چندهزار ساله برای احداث این جاده قطع شده تا مسافت 60 کیلومتر راه کمتر شود و البتّه عوارضی سنگین دارد. جادۀ قدیمی همچنان برای ماشینهای سنگین فعّال است.

اوّلین جایی که بازدید کردیم «غار کوگان» در منطقۀ کوگان بود. غار شگفت انگیز سه طبقه ای که قدمت آن به هفت هزار سال پیش می رسد و در دل کوهی بسیار مرتفع با دیوارهای صاف و پوشیده از خزه به شکل زیبایی قرار گرفته. گذر از 200 پلّه با آجرچینی زیبایی که دارد، تنها راه ورود به غار است. هر طبقه دارای دو حوضچه می باشد که حوضچۀ بزرگ برای مصرف آب و حوضچۀ کوچک برای انجام اعمال مذهبی و تطهیر به کار می رفته است. چشم انداز زیبای غار، اتاقهای متعدّد و معماری اعجاب آور آن تحسین برانگیز بود و چنین القا می کرد که این سرزمین کهن فرهادها داشته است.

در ادامۀ مسیر از «تنگۀ معمولان» و از «پل کلهر» بر روی رودخانۀ کشکان دیدن کردیم. این پل با پایه های قطور که از سنگ و ساروج ساخته شده متعلّق به اواخر دورۀ هخامنشی و بازسازی شده در دورۀ ساسانی می باشد. در کنار این پل «تونلهای پهلوی 1 و 2» قرار داشت که دستساز بودند.

پس از عبور از شهر معمولان از «آبشار افرینه» در کنار رودخانۀ چولهول دیدن کردیم. این رودخانه هم به رودخانۀ کشکان و نهایتاً کارون می ریزد. سپس از منطقۀ «زیودار» و انجیرستانهای آن که انجیرهای سیاه رنگ و بزرگش معروف است عبور کردیم. در این منطقه نفت فراوان است و قسمتهایی در منطقه هست که معروف به «چشمه نفت» می باشد، چون نفت خودبخود از دل زمین بیرون می ریزد. در ادامۀ راه از «تنگۀ ملاوی» هم عبور کردیم. شهرت این منطقه به خاطر پادگانی است که در زمان رضاشاه در آنجا بوده و هنوز هم هست. اسرای عراقی هم در این ناحیه نگهداری می شدند.

سرانجام به «پل دختر» رسیدیم. «پل دختر» یا «پل شاپوری» یا «پل کرودت» که منسوب به اواخر عهد ساسانی می باشد بر روی رودخانۀ کشکان با سنگ و گچ و آهک و ساروج ساخته شده است. سپس به شهر پلدختر رفتیم و پس از صرف ناهار برای بازدید یکی از «تالابهای پلدختر» به نام ولی عصر رفتیم. تالاب بسیار قشنگی که در اثر رانش زمین به واسطۀ زلزله و مسدود شدن مسیر رود ایجاد شده است. باران لطیفی که می بارید زیبایی آن را صدچندان کرده بود و ما با اغتنام فرصت، زمانی چند از این فضای دلفریب بهره مند شدیم و سپس به سوی پل گاومیشان حرکت کردیم.

«پل گاومیشان (گاومیشو)» بر روی رود سیمره و در امتداد راه شاهی بوده و مربوط به دورۀ ساسانی. این پل در دورۀ صفوی و قاجاری مرمّت شده و اکنون مقدار کمی از آن باقی مانده است. در آستانۀ غروب این پل قدیمی را به قصد بازگشت به هتل ترک کردیم و پس از رسیدن به هتل با گروهی از دوستان به عزاداری تاسوعا رفتیم.

علاوه بر دسته های عزاداری شبانه در خیابانها، عصر تاسوعا مراسم ویژه ای در خرّم آباد انجام می شود به نام «چهل منبر» که اختصاص به خانمها دارد. بدین گونه که بانوان بدون کفش و با صورت بسته با نقاب همراه با چهل شمع و چهل نقل به چهل روضۀ زنانه می روند و پای هر منبر یک شمع روشن می کنند و یک نقل می گذارند و از آغاز تا پایان یافتن شمعها روزۀ سکوت دارند که ما فقط با دو تن از این زنان مواجه شدیم و در آغاز حیرت کردیم که چرا پاسخ ما را ندادند.

یکی دیگر از کارهای تاسوعا این است که مردم از کوهستانهای اطراف و به خصوص روستای «شین شا» خاک جمع آوری کرده و الک می کنند تا نرم شود و حوضچه های گل را به صورت دایره یا مربّع برای مراسم عاشورا آماده می کنند.

پنج شنبه 23/8/92:

صبح ساعت پنج در تاریکی هوا برای شرکت در مراسم خاصّ عاشورای خرّم آباد که بسیار معروف است و همه ساله از همۀ نقاط ایران و خارج از کشور برای دیدن این مراسم می آیند به بلوار 22 بهمن و پس از آن به سبزه میدان که محلّ سنّتی و اصلی برگزاری مراسم بود رفتیم. در سراسر کوچه ها و خیابانها حوضچه های گل همراه با گلاب آماده برای «مراسم گل مالی یا خره گیری» بود. خره به معنی گل است. و درکنارش تلی از هیزم تا پس از گل مالی و خشک شدن در کنار آتش در دسته های سینه زنی و زنجیرزنی به عزاداری بپردازند. همچنین صدای آشنای ساز و دهل که نوای «حمرونه» می نوازد و همه را به سوی میدان شهر و خره عاشورا می خواند. این دسته های عزاداری تا ظهر در سطح شهر حرکت می کنند و خاکی که با دسته های زنجیر و سینه زنی از لباسها برمی خیزد تداعی کنندۀ هنگامۀ کربلاست.

سپس به طرف روستای «مدآباد» ازنا برای دیدن تعزیۀ سنّتی که در میدان گاهی ده برگزار می شود رفتیم. در یکی از روستاهای سر راه ناهار نذری خوردیم و در مدآباد بخشی از مراسم را دیدیم و بعد عازم «امام زاده قاسم» شدیم. این بنا هم مربوط به دورۀ سلجوقی و از نوع چهار ایوانه با سقفی گنبدی و آجرکاری بسیار هنرمندانه بود. این امامزاده در چوبی و کنده کاری بزرگی داشت که تاکنون دوبار دزدیده و برگردانده شده است و در این رفت و آمدها صدمه دیده و بر روی آن رنگ ناشیانه ای زده اند.

محلّ بعدی بازدید ما «مسجد تاریخی گنجه» در روستای گنجۀ ازنا بود که قدمت آن به دورۀ قاجاریه می رسد و توسّط حیدر قلی خان زنگنه تأسیس شده است. مسجد قبلاً صفّه داشته با رعایت کامل آداب صفّه و بعدها در مرمّتها هم صفّه برداشته شده و هم آدابش کنار نهاده شده است.

مقصد نهایی سفرمان شهر ازنا بود که با آب و هوای سرد در شمال استان لرستان قرار دارد. ازنا در آغاز روستایی کوچک بوده که به خاطر تلمبه خانۀ نفت و ساخت و سازهایی با نقشه های مهندسی که توسّط انگلیسیها انجام گرفت، رونق یافت. ولی بعدها به دلیل انتقال تلمبه خانه به اراک رونق سابق را ندارد و امروزه شهرتش به واسطۀ جاذبه های طبیعی منطقۀ حفاظت شدۀ اشترانکوه است. سنگ چینی سفید رنگ آن بسیار معروف می باشد و همچنین بزرگترین «کارخانۀ فروآلیاژ» ایران در این شهر می باشد. این کارخانه فروسیلیس تولید می کند که برای شکل گیری مطلوب آهن مذاب لازم است. مادۀ جانبی آن میکروسیلیکا می باشد که در صنایع سیمان و بتن و صنایع پلیمر کاربرد دارد. خوشبختانه توانستیم در ساعات پایانی سفر از این کارخانه هم دیدار داشته باشیم.

و سرانجام برای حرکت به سوی مشهد راهی ایستگاه راه آهن ازنا شدیم و پس از سه ساعت تأخیر قطار به مشهد بازگشتیم تا خاطرات خوش سفر در دل و جانمان حک گردد تا روزی و روزگاری دیگر.