neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar


به نام آفرینندۀ شگفتیها

گزارش سفر چابهار

یکی از همسفران بزرگوار ما این گزارش را نوشته و خواسته که نامش را نیاوریم. با سپاس از ایشان

جمعه 18/11/ 92: جمعه صبح با گروهی از دوستان از فرودگاه مشهد عازم چابهار شدیم. چابهار تنها بندر اقیانوسی ایران است که در کرانۀ دریای عمّان و اقیانوس هند قرار دارد و لنگرگاه آن قابلیت لنگرگیری کشتیهای اقیانوس پیما را دارد و نزدیکترین راه دسترسی کشورهای محصور در خشکی آسیای میانه به آبهای آزاد است. آب و هوای آن همیشه بهاری و معتدل است و به همین دلیل چابهار (چهاربهار) نامیده می شود. درجه رطوبت آن در اردیبهشت و خرداد بالا می رود ولی در تابستان از تهران خنکتر است. پرواز با بیست دقیقه تأخیر انجام و نهایتاً ساعت 13:15 به فرودگاه کنارک رسیدیم.

کنارک دارای دو بخش کنارک و زرآباد می باشد. در وجه تسمیۀ آن گفته اند که چون در این مکان درختان کنار زیادی یافت می شده، به این نام مشهور شده است. کنارک رشد خود را مدیون موقعیت صید و صیادی و موقعیت تجاری با کشورهای حوزۀ خلیج فارس است. وجود دو کارگاه قایق سازی مکمل این فعالیت صیادی و تجاری است. آب و هوای آن گرم و مرطوب است، ولی هوای آن در اوج تابستان به علت وزش بادهای موسمی «مونسون» معتدل می باشد. این منطقه گرمترین نقطۀ کشور در زمستان می باشد و محصولاتی مثل کنار، موز، پاپایا، انبه و زیتون محلّی در آن کشت می شود. در کنارک ابتدا از فرودگاه به ادارۀ محیط زیست رفتیم و پس از صرف چای و تعویض لباسهای گرم زمستانی با لباسهای خنک، راهی ساحل زیبای کنارک و دماغۀ «پزم» شدیم. این دماغه اسکلۀ بندر صیادی پزم تیاب به طول 12 الی 13 کیلومتر می باشد. وجود این خشکی طولانی به صورت طبیعی در وسط دریا که شبیه وال یا نهنگ است، چشم انداز بسیار زیبایی را ایجاد کرده است. ساحل این بندر ماسه ای می باشد که از نظر گردشگری دارای اهمیّت خاصّی است.

سپس از «ساحل سنگی» پزم تیاب دیدن کردیم. ساحلی زیبا، آرام و خلوت با تعدادی ماهیگیر و قایق که ضمن بافتن تور منتظر فرا رسیدن شب و صید ماهی بودند. در طرفی دیگر لنجهای ماهیگیری سردخانه دار به انتظار، لنگر انداخته بودند. ماهیگیران با خوشرویی بسیار ضمن بازدید نحوۀ کار سردخانه را توضیح دادند.سردخانه دارای طبقات فلزی بود که بر روی ستونهای چوبی (چوب مخصوصی به نام «شاق» که از هند می آورند) گذاشته می شوند و ماهیهای صید شده در طبقات یخ می زنند و سپس به قسمت انبار که در زیر کشتی قرار دارد منتقل می گردند. کار بسیار سختی که تحمّل بوی محیط، یکی از دشواریهای آن است.

غروب در «اسکلۀ سنگی» کنارک بودیم و پس از آن به سوی چابهار حرکت کردیم و پس از اسکان در هتل با گروهی از دوستان به مرکز تجاری ابریشم و صالحیار رفتیم و اتفاقاً در محوطۀ آنجا برنامۀ موسیقی به مناسبت دهۀ فجر اجرا می شد.

شنبه 19/11/92: صبح ساعت 8:45 پس از صرف صبحانه عازم روستای تیس در 5 کیلومتری چابهار شدیم. اینجا در دورۀ ساسانی بندر غربی استان مکران بوده و بر سر راه دریایی ابریشم قرار داشته و استخری این شهر را بزرگترین شهر منطقۀ مکران نامیده و البته این شهر توسّط مغولها ویران شده و اکنون به صورت روستایی در نزدیکی چابهار قرار دارد.

نخست به دیدار «قلعۀ پرتغالیها» رفتیم. قلعه ای بر بلندای کوه و مشرف به دریای آبی زیبای عمّان، که اکنون یک دیواره و یک در چوبی کوچک و بقایایی از یک برج دیده بانی از آن باقی مانده که بعد از پیمودن 120 پلّه به آن رسیدیم. محوطۀ اطراف به شکل زیبایی بازسازی شده بود و گر چه با تأسف بر روی همۀ سنگها اثر قرمز رنگ مادۀ مخدّر پان دیده می شد، امّا در تاریکی شب با نورپردازی مناسب از دور می درخشید.

مقصد بعدی ما، بازدید از «گورستان جنانی گچ» در دامنۀ کوه پیل بند تیس بود. جنانی گچ محلّی است که بنا بر باور مردم محلّ سکونت جنها بوده است. این قبرها بر روی کوه و در یک سرازیری ملایم قرار دارند و همه در دل سنگهای سخت کوه کنده شده اند و شبیه مقابر سیراف در بوشهر هستند و حدود دو یا سه هزار سال قدمت دارند. در لابلای قبور، گیاه وحشی به شکل سنبلۀ گندم با خارهای تیز به وفور وجود دارد که طبق گفتۀ راهنما از آن برای درمان زگیل استفاده می شود.

گیاه دیگری که در مسیر رسیدن به باغ ملّی تیس به مسیر زیبایی می بخشید گل استبرق (به معنی ابریشم ضخیم) با گلهای بنفش زیبا بود که خاصیت دارویی دارد و برگهای آن در عین ضخامت نرم و لطیف می باشد.

مکان بعدی بازدید ما، باغ ملّی گیاهشناسی تیس بود که با حدود 1320 هکتار مساحت به عنوان ایستگاه تحقیقات کشاورزی گیاهان گرمسیری  در جنوب شرق کشور مطرح می باشد و عمده فعالیت آن تولید و تکثیر انواع گونه های گیاهی سازگار با محیط با تنوع صد گونه است. از جالبترین انواع یکی درخت توج است که برای رشد به آب کمی نیاز دارد. دیگری درخت چریش یا سریش که دارای تنه ای قطور است و از برگهایش برای حشره کش استفاده می کنند، خصوصاً در آمریکا. گیاه دیگر درخت نیلگون است که گلهای نیلی رنگ دارد و عجیب این که غنچه اش ابتدا زرد است و سپس نیلی می شود. درخت دیگری که با تنۀ بلند و بسیار سفید و صاف جلب توجّه می کرد اکالیپتوس بود و در نهایت درخت زیبای تمبر هندی با قامتی بلند و برگهایی شبیه گل ابریشم با میوه های فراوان آویخته و خوشمزه اش به یادماندنی بود. درخت انجیر معابد درخت مقدسی است که بودا مدّتها در زیر آن به مراقبه نشسته و به روشنی رسیده است. این درختان مقدّس از روی برگهای قلبی شکل خود مورد شناسایی قرار می گیرند و معمولاً سنجابها دور این درخت هستند. مردم محلّی چهار خطّ پشت سنجاب بلوچی را نشان دست فرشتگان می دانند.

پس از این باغ زیبا به سوی «اسکلۀ مرجانی» رفتیم، ولی به دلیل شرایط محیطی نتوانستیم مرجانها را ببینیم، در عوض از محیط دلچسب اسکله لذّت بردیم و عازم دیدار «غارهای سه گانه و معبد بان مسیتی» شدیم.

در زبان بلوچی بان به معنی فرد صالح و خداپرست و مسیتی به معنی معبد و پرستشگاه است. این غارها در روستای تیس و در دامنۀ کوه شهبازبند و حدود 25 متر بالاتر از سطح زمین یکی به گونۀ طبیعی و دیگری مصنوعی در کنار هم قرار دارند. در غار طبیعی یک آرامگاه کوچک از گچ در عمق یک متری از سطح غار وجود دارد که بان مسیتی نام دارد و خطوط و علاماتی در دیوارهای آن نقش شده که شباهت به خطّ گجراتی هند دارد.در غار دوم قبر بیبی سیتی (ستی= بانو) قرار گرفته که برای مردم بسیار محترم است و بر روی قبرش حلوا، خرما، شکلات و پول می گذارند و نذر می کنند. ورود به غار سوم بدون امکانات ویژه مقدور نیست.

سپس از مجتمع تفریحی پلاژ ساحلی دیدن کردیم که در کنار آن چاه آب می زنند و به مرور نمک دریا جمع می کنند که مورد استفادۀ غذایی و دارویی دارد. پس از صرف ناهار به دکّه بازار محلّی رفتیم و گروهی از دوستان از محلّۀ قدیمی و مسجد جامع تیس دیدن کردند.

یکشنبه 20/11/92: ساعت شش و نیم صبح از جادۀ ساحلی چابهار- بریس- گواتر به مقصد خلیج گواتر حرکت کردیم. خلیج نسبتاً کوچکی که در طول ساحل مکران و دریای عمّان قرار گرفته با طبیعتی فوق العاده زیبا که دارای جنگلهای حرا به وسعت 33 هکتار می باشد. این درختچه در مردابهای نواحی گرم (جنوب ایران، عربستان، مصر) می روید و طریقۀ تکثیرش بسیار جالب است. ابتدا دانه اش روی برگهای درخت مادر رشد اولیه را طی کرده و سپس نهال جوان از درخت جدا شده و به مرداب می افتد و رشد می کند. این گیاه آب شور را می پسندد و هنگام مدّ که آب دریا بالا می رود فقط سر درختچه ها دیده می شود. ارتفاع آن از 3 تا 6 متر می باشد با شاخ و برگهای سبز بیضوی و گلهای طلایی با چهار گلبرگ و میوه اش بادامی شکل است. پوست حرا برای درمان خشکی پوست و جذام مؤثر است و در صنعت هم برای خمیر چوب و چسب تخته از آن استفاده می شود. از دیدنیهای جالب دیگر این خلیج، دلفینها بودند که متأسفانه به خاطر ناآرامی دریا موفق به دیدارشان نشدیم ولی روزمان سرشار از دیدنیهای زیبا و شگفت انگیز در طول جادۀ ساحلی بود.تالاب بریس با پرندگانش و فلامینگوها به زیبایی جلوه گر بود و طبق گفتۀ راهنما این تالاب محلّ تخم گذاری هر شش نوع لاک پشت به خصوص لاک پشتهای سبز رنگ در این منطقه است. از طرفی کوههای مینیاتوری (مریخی) با رنگ خاص خود مثل گردنبندی از صدف بر گردن جاده خودنمایی می کردند و در طرف دیگر، دریا با رنگ آبی زلال و هوای شرجی مطبوعش فضایی ایجاد کرده بودند که گویی به سیّارۀ دیگری وارد شده ایم.

یکی دیگر از پدیده های نادر طبیعت «دریاچۀ صورتی» در حاشیۀ تالاب فصلی لیپار بود که گسترۀ آن ده هکتار است و به لحاظ نوع بافت خاک بستر دریاچه، آب آن صورتی دیده می شود. در روز بازدید ما آب صورتی نبود و طبق گفتۀ راهنما پس از طوفان گنو که طول موج آن بلند بوده رنگ دریاچه گم شده. در تالاب زیبای لیپار ناهار حاضری خوردیم. در ادامۀ مسیر از ساحل مرتفع و اسکلۀ ماهیگیری دیدن کردیم و سپس در سر راه رمین «درخت انجیر بنگالی» نر را دیدیم که در گویش محلی به آن لور می گویند و اشتباهاً به نام انجیر معابد هم معروف است. اصطلاح مکر زن نیز برای این درخت به کار می رود که پیوسته از شاخسارش به سوی زمین ریشه می دواند. درختی بسیار تناور و کهنسال که عظمتش خیره کننده بود. درخت انجیر بنگالی نر میوه ندارد. می گویند عمر این درختان به 500 یا 600 سال هم می رسد. ساعت چهار به سوی هتل رفتیم و پس از کمی استراحت ساعت هشت شب برای صرف شام به رستوران رفتیم.

دوشنبه 21/11/92: ساعت هشت و نیم صبح به سوی روستای سورکمب حرکت کردیم، برای دیدن بقعۀ «حاج حسین شیخ محمّد حمید» که مقصد سفر خیلی از مسافران ایرانی مناطق بلوچستان و کشورهای عربی و پاکستان است. این بقعه به رنگ سفید بر سر کوهی بلند با معماری خاصّ منطقه ساخته شده بود. بنا بر قولی زیارتگاهی به نام شیخ فرج نیز در نزدیکی این بنا قرار داشته که این تعدّد زیارتگاهها دلیل بر قداست منطقه است. جالبترین قسمت این بازدید مواجهۀ ما با پیرمرد بلوچ شیدای پاک باخته ای بود که پایین کوه و داخل کپر به تنهایی و با ابتدایی ترین وسایل زندگی می کرد.کپر آشپزخانه اش که شامل چند کاسه و ظرف بود با سلیقه دور یک درخت به گونه ای ساخته شده بود که تنۀ درخت در وسط کپر و شاخه های درخت، سایه بان کپر محقّرش شده بود و خود دائماً در حال نماز و نیایش و مراقبه در مقابل مترسک چوبی دست ساز  که بسیار عزیزش می داشت و مقدّس می شمرد، به سر می برد، همراه با لشکری از پشه ها که برخلاف نمرود، محافظ او بودند و دورش می چرخیدند و ما مزاحمان خلوتش را به سرعت فراری دادند.

طبق برنامه به سوی «قصرقند» حرکت کردیم. در مقابل ادارۀ محیط زیست نیکشهر مدّتی در انتظار راهنما ماندیم و سپس حرکت کردیم و از رودخانۀ «کاجو» گذشتیم. این رودخانه برای مردم ناحیه حالتی مقدّس مثل «گنگ» دارد و شهر باستانی قصرقند در کنار این رود قرار دارد. این شهر دارای بیشترین دهنه قنات در بلوچستان است و کشاورزی در آن به واسطۀ آبهای زیرزمینی می باشد و انواع مختلف برنج در آن کشت می شود و بیشتر مصو در خود منطقه مصرف می گردد. قصرقند دارای خانقاه و عرفای متعددی است که تابع «صوفی صاحب» می باشند.

از قصرقند به طرف روستای «هلونچگان» برای آشنایی با هنر سفال زنانه که قدمت 7000 ساله دارد، حرکت کردیم. هلونچگان در زبان محلّی به معنی آب را با دست ریختن است. یکی از اعضای محترم شورای شهر بزرگوارانه راهنمایمان بودند تا از مکانی که خانمی ظروفی سفالی و به همان شیوۀ دست ساز قدیمی می ساخت دیدن کنیم. گل این ظروف از سنگ کوههای مخصوصی تهیه می شود که پس از خرد و نرم شدن مورد استفاده قرار می گیرد. نوع دیگر هم سنگی قرمز رنگ است که پس از پودر و خمیر شدن برای رنگ ظروف و طرحهای آن به کار می رود. امید به حفظ هنر سنّتی و شناخته شدن و کسب درآمد، انگیزه ای است که در نهایت محرومیت زنان را به تلاش و تداوم کارشان وامی دارد. پس از خرید مقداری از این صنایع هنری، ناهار در منزل یکی از انسانهای بزرگ روزگارمان آقای بلیده ای مهمان بودیم. روی گشاده و پرمهر و پذیرایی مفصّل با انواع غذاهای عالی محلّی جزو خاطراتی است که یادآوری آن موجب سپاس مجدّد از ایشان و شادمانی خودمان می شود. پس از صرف غذا از قنات «کرک دان» دیدن کردیم که خوشبختانه هنوز فعّال و پرآب بود. سپس از بقایای قلعۀ قصر قند بازدید کردیم که به دلیل قدمت زیاد آن، تاریخچه اش نامعلوم بود. مناظر اطراف قلعه و نخلستانهای سرسبز آن از بالای تپّه بسیار چشم نواز بود و کوه سیاه و خاص «چپ چپ» که نماد شهر قصرقند است با استواری و زیبایی می درخشید.

سه شنبه 22/11/92: صبح پس از صرف صبحانه برای دیدن تپّۀ گل افشان به سمت روستای کهیر حرکت کردیم. گل افشان تنگ در دشت کهیر و 20 کیلومتری بندر تنگ قرار دارد، با ارتفاع تقریبی صد متر و در قلّۀ آن با فواصل زمانی حدود یک دقیقه مقداری گل سرد خاکستری رنگ به شکل ترکیدن حباب از آن خارج و به اطراف پراکنده می شود. پدیده ای زیبا و شگفت انگیز که در عین زیبایی کاربرد درمانی هم دارد. گل درمانی برای بیماریهای پوستی و بهبود بخشیدن به درد مفاصل و رفع تنگی عروق به کار می رود. تجربۀ عینی و مفید ما هم از گل درمانی، بهبود یافتن سوزش محلّ گزش پشه ها روی صورت و دستهای خانم معروضی بود که با شوق و شهامت گل درمانی کردند. مکان دیگری که بازدید کردیم ساحل ماسه ای ونک در بندر تنگ بود. این بندر نسبت به بقیه بسیار بزرگتر و تمیزتر بود. می توان از این قسمت با مسافتی حدود نیم ساعت قایق سواری به کشور عمّان رسید. این بندر با هوایی بسیار لطیف و اسکله ای زیبا و پرندگان و پلیکانها بسیار جذّاب و دلفریب بود. ولی بر خلاف ظاهر آراستۀ آن ماهیگیران از محلّ اسکله که در جای نامناسبی ساخته شده و با طوفان گواتر خراب شده بود گله مند بودند و ناراحت از این که با تغییر مسیر آب دچار مشکل شده اند. فقط شبها و در هنگام مد می توانند به صید بپردازند. مشکل دیگر آنها آب و برق بود. به امید بهبودی وضعیت آنجا به سوی «نهالستان آقای سیّد محمّد هوت» رفتیم. باغی بسیار بزرگ و باطراوت که با مدیریت مستقیم و تلاش و فعالیت شخصی آقای محمد هوت صد و بیست ساله و تعدادی پرسنل اداره می شود و انواع میوه های گرمسیری در آن پرورش می یابد، مثل: انبه، موز، کنار، گواوا (زیتون محلّی)، چیکو (میوه ای قهوه ای رنگ شبیه ازگیل)، سیتاپل یا شریفه (میوه ای شبیه آناناس و به اندازۀ به که پوستش مانند نارگیل سفت است و میوه اش را با قاشق می خورند و طعمی مشابه انبه دارد.) و بیدّام (شلیل قرمز).

همچنین انواع درختها را می توان دید، مثل: درخت کهیر که بسیار بلند و پرشاخه و برگهایش شبیه بید مجنون است و بسیاری درختان دیگر که هر یک زیبایی و جذابیت خاص خود را دارند. افزون بر اینها دیدن گل بزرگ و شکیل و زرشکی رنگ موز برای همۀ دوستان بسیار شگفت آور و لذّت بخش بود.

پس از خوردن ناهار ساده در این باغ زیبا عازم روستای سنّتی انگورآباد شدیم تا از خانه های کپری آن دیدن کنیم. اینجا هم مدرنیته جز چند خانۀ کپری بلا استفاده چیزی بر جای نگذاشته بود. ولی مردمانش با گرمی و مهر پذیرای ما شدند. بعضی از دوستان لباس محلّی خریدند و همه با خاطری خوش این روستای کوچک بافرهنگ را ترک کردیم. روستایی که هنوز نام آبادکننده اش «انگور» را بر خود حفظ کرده بود و بر دیوارهایش جملات زیبایی نظیر: «دوچیز هیچ وقت فراموش نمی شود، دوست خوب و روزهای خوب» نقش بسته بود. ما هم ضمن آرزوی روزهای خوب برای آنها ادامۀ مسیر را پیمودیم. پس از رسیدن به کنارک از بازار آن مقداری خرید کردیم و راهی هتل شدیم.

چهارشنبه 23/11/92: چهارشنبه را به طور کامل در چابهار سپری کردیم. طبق برنامه قرار بود از دانشگاه دریانوردی چابهار دیدن کنیم که به دلیل تعویض تاریخ امتحان کنکور کارشناسی ارشد موفق نشدیم. اجرای موسیقی محلی به دلیل عدم اشتیاق کافی از طرف همسفران لغو گردید و برنامۀ لنج سواری به قایق سواری تبدیل شد. برنامۀ بعدی دیدار از بقعۀ «سیّد غلام رسول» بود. این آرامگاه در 5 کیلومتری شمال غربی چابهار قرار دارد. با دیوارهایی سفید رنگ به سبک معماری هندی بر پیشانی ورودی بنا نقشهایی همچون ستاره دیده می شود. در داخل آرامگاه دور تا دور نقاشیهای رنگی با محوریت رنگ سبز و گلهای برجسته ای از جنس گچ به کار رفته است. سیّد غلام رسول شیعه مذهب و مورد توجّه مسلمانان هندی بوده است. در هنگام مرگ وصیت کرده که پس از مرگش برای او عزاداری نکنند، بلکه به مدّت ده روز به جشن و پایکوبی بپردازند. (شبیه کاری که امروزه مردم آفریقای جنوبی برای نلسون ماندلا کردند.) دو روایت برای علّت آن ذکر شده: یکی این که عارفی بزرگ بوده و می خواسته همسری چابهاری بگیرد که در شب عروسی یکباره بیمار می شود و می میرد. دیگر این که گروهی او را لوطی –یعنی نوازندۀ دوره گرد- دانسته و گفته اند چون عمرش را به مطربی و شاد کردن مردم گذرانده، وصیت کرده که پس از مرگش نیز در کنار مزارش جشن و پایکوبی باشد تا پس از مرگش هم بر شادمانی مردم تأثیرگذار باشد.  این مراسم قبلاً به مدّت ده روز و روزی دو بار صبح و عصر انجام می شده ولی اینک برگزار نمی شود. پس از این بقعه به منطقۀ آزاد تجاری و هتل صدف برای بازدید صنایع دستی رفتیم و سپس عازم موزۀ چابهار شدیم. این موزه در ساختمان قدیمی فرمانداری ایجاد شده. این بنای دوطبقه که از زمان قاجار به یادگار مانده، معرّف معماری سنّتی و بومی منطقه است. سق آن چوبی و بر ستونهای آهنی استوار است و شامل سه قسمت: دوران پیش از اسلام، دوران تاریخی و معاصر و مردم شناسی می باشد. در هر قسمت اشیاء، سفالها، سکه ها و ... به معرض نمایش گذاشته شده است.

بازدید بعدی ما از «تلگراف خانۀ چابهار» بود. این ساختمان از قدیمیترین ساختمانهای سنگی موجود در چابهار با قدمتی 150 ساله است که توسط انگلیسیها به منظور رونق دریانوردی و تجارت و ارتباط با هند، بندر عباس و گواتر ساخته شده. سنگهایی که در آن به کار رته بومی چابهار است و سنگ کپراک نام دارد. این ساختمان در دو طبقه به سبک انگلیسی با کاشیها و مصالح سوئدی و پنجره های ایرانی و سقفهای بلند چوبی و اتاقهای وسیع و روشن ساخته شده. پلّه های چوبی بسیار مقاوم به وسعت تقریبی دو متر طبقات را به هم متّصل می کند. این ساختمان اصلی و چند ساختمان فرعی که در اطراف آن باقی مانده تا حدود بیست سال پیش به عنوان پست خانه استفاده می شده ولی اکنون بدون هیچ وسیله ای، خالی و متروکه افتاده است.

پس از ترک این مکان به سوی ساحل «دریا کوچک» رفتیم و پس از قایق سواری در هوای مطبوع در هتل لاله ناهار خوردیم و سپس عازم «دریا بزرگ» شدیم تا از صخره های خزه ای که یکی از زیباترین پدیده های طبیعی است دیدن کنیم. فرش خزه ها، گلسنگها، قارچها و جلبکها موجب تخریب و تجزیۀ سنگها در اثر هوازدگی می شوند و علّت فرورفتگیهای متعدد صخره ها در ساحل این است. مجموعۀ جلبک ها و سنگها با فرش سبز خزه و رنگ آبی دریا و اشعۀ طلایی خورشید، پدیدۀ زیبایی را در آنجا به وجود آورده که چشم را خیره می سازد. پس از این قسمت ساحل صخره ای رمین را گشتیم که بسیار متفاوت بود و به دور از حال و هوای گردشگری. به سایت مرجانی پشت هتل لیپار رفتیم تا بار دیگر از طبیعت زیبایش بهره مند شویم و سرانجام با سپری کردن روزی خوب، غروب به دکه بازار و شب هم برای شام به مرکز تجاری منطقۀ آزاد رفتیم.

پنج شنبه 24/11/92: صبح ساعت 8:45 به قصد «باهوکلات» حرکت کردیم و برای دیدار دوبارۀ زیباییهای طبیعی جادّۀ ساحلی را برگزیدیم. در مسیر طولانیمان از پاسگاه و شهر مرزی «نگور» گذشتیم و بعد از شهر «نوبندیان» عبور کردیم. در سر دوراهی «دکه باهو» قرستان کوچک، تنها، غریب، فقط با یک سنگ ایستاده بر تلی از خاک کرم رنگ و بدون نام  تابلویی را دیدیم که به نوعی تداعی کنندۀ غربت ما در این جهان بود.

پس از طی مسافتی نسبتاً طولانی در جاده ای خاکی و پر دست انداز، موزستان بسیار وسیعی در دو سویجاده نشان از آبادی و زندگی می داد. سرانجام به باهوکلات رسیدیم ولی خرابی جاده به دلیل بارندگی سبب شد که راه رفته را برگردیم به سوی «سنگان» و سپس «درکس» تا بتوانیم به ایستگاه تحقیقات زیست محیطی برسیم و مزرعۀ کروکودیلهای پوزه کوتاه ایرانی را ببینیم.

ساعتی پس از بازگشت به هتل و کمی استراحت و جمع آوری وسایل و صرف شام، با تعدادی از دوستان شب را در ساحل زیبا و آرام دریاکوچک، عظمت و شور دریا را نظاره گر شدیم و لذت بردیم.

جمعه 25/12/92: صبح پس از تخلیۀ هتل به کنارک رفتیم. برنامه مان بازدید از کارگاه قایق سازی بود که به دلیل تعطیلی جمعه موفق نشدیم. سپس از خانۀ قدیمی آریان دیدن کردیم. این بنا جزو اولین بناهای خشت و گلی در این منطقه به حساب می آید و متعلّق به آقای چهارشنبۀ آریان از بزرگان کنارک بوده که اینک ثبت میراث فرهنگی شده است. در فرصت باقیمانده تا سات پرواز در شهر گشتیم و سپس عازم فرودگاه شدیم تا پس از هفته ای گشت و گذار، با توشه ای از خاطرات به شهرمان و زندگی روزمره مان برگردیم تا فرصتی دوباره.