neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar


در روز 5 بهمن ساعت 4:10 بامداد قرار بود به سمت دوحه پرواز کنیم. با نیم ساعت تأخیر ساعت 4:40 پرواز انجام شد. 7:10 به ساعت ایران و 6:40 به وقت دوحه در فرودگاه دوحه نشست. در این مدّت کمی با وایفای سرگرم بودیم. 8:40 به سمت فرودگاه کلیمانجارو پرواز کردیم. وقت تانزانیا و دوحه مانند هم و نیم ساعت از وقت ایران عقب تر است.

15:30 به زنگبار و 16:15 به فرودگاه کلیمانجارو رسیدیم. پس از انجام امور مربوط به ویزا و تحویل گرفتن بار 17:45 به سمت شهر موشی حرکت کردیم تا با یکی از شرکتهای توریستی برای صعود کلیمانجارو قرارداد ببندیم. تاکسی فرودگاه با 60 دلار ما را به یکی از این شرکتها رساند که با او کار می کرد. پیشنهاد شد پک کامل خدمات با قیمت نفری 1350 دلار برای 4 شب و 5 روز در اختیار ما قرار بگیرد. ولی ما قبول نکردیم. راننده حاضر نبود ما را جای دیگر ببرد و وقت ما را هدر می داد که مثلاً دارد پرس و جو می کند ببیند کجا باز است. بالأخره با نرخ نفری 1100 دلار با همان شرکت قرارداد بستیم. ساعت 21:20 کارمان به اتمام رسید و پس از زدن بنزین با ماشین دیگری در ساعت 21:45 به سمت روستای مارانگو حرکت کردیم و در یک خانۀ روستایی ساکن شدیم که از نظر آب و برق و اینترنت در مضیقه بودیم. نفری 14 دلار برای محل پرداختیم.

چهارشنبه 6 بهمن ساعت 11:10 از مارانگو حرکت کردیم. ساعت 11:35 به دروازۀ کلیمانجارو در ارتفاع 1850 متری رسیدیم. بعد از چک شدن وسایلمان و گرفتن مجوّز که به خاطر اهمال آژانس و فراموش کردن فرم مربوطه خیلی به طول انجامید، 12:50 راهی ماندارا هات شدیم. ساعت 6 عصر به کمپ ماندارا در ارتفاع 2700 متری رسیدیم. در تشتهای کوچک حاوی آب گرم دست و رو و پاهامان را شستیم. چای و شام (سوپ، سیب زمینی کبابی و ماهی چرب خوشمزه) نوش جان کردیم. سپس به استراحت پرداختیم. 6 بامداد پنج شنبه بیدار شدیم. پس از صرف چای و قهوه و شستن دست و رو با آب تشت برای صرف صبحانه در ساعت 7 به رستوران رفتیم. ساعت 8:15 حرکت کردیم. 12 کیلومتر راه رفتیم و 1 کیلومتر ارتفاع گرفتیم. یعنی به ارتفاع 3700 متری رسیدیم. ساعت 5 عصر در کمپ هورومبو بودیم. در کمپ برنامه مانند شب پیش بود. شام برنج و کباب و خورش و سوپ صرف شد. در راه با گیاهان و جانوران زیادی آشنا شدیم که در گزارش تصویری برخی از آنها را می بینید.

آدینه 8:15 بامداد از هورومبو به سمت کیبو رفتیم. دیگر مسیر جنگلی نبوده بلکه به استپ شبیه تر است. ساعت 15:30 به کیبو رسیدیم. عصرانه خوردیم و خوابیدیم تا 12 شب به سمت قلّه حرکت کنیم. ساعت 12 شب همگی در سرما از کمپ خارج شدیم و از شیب تندی در تمام مسیر بالا رفتیم. ساعت 6:30 آفتاب طلوع کرد. 8 به گلیمانس پوینت رسیدیم (5695 متر). ساعت 10 به استلا پوینت رسیدیم. 10:15 قلّۀ اهورو فتح شد و مسیر را در خستگی تمام برگشتیم. 13:30 به کمپ کیبو رسیدیم. ناهار صرف کردیم و 16 به سمت هورومبو حرکت کردیم. 19:30 شام صرف شد.

یکشنبه 10 بهمن پس از بستن وسایل و صرف صبحانه سرانجام ساعت 8:50 از هورومبو به سمت ماندارا و از آنجا به مارانگو حرکت کردیم. 16:30 در مارانگو ناهار مفصلی شامل اوگالی، اسفناج، لوبیا، پلو، مرغ، سالاد و هندوانه و انبه برایمان تدارک دیده بودند. نار خوردیم و به سمت شرکت طرف قرارداد در موشی حرکت کردیم. 150 دلار انعام پرداخت کرده و سرتیفیکیتهای طلاییمان را با مهر و امضا دریافت نمودیم و در هتل لئوپارد اقامت کردیم. با یکی دو شرکت برای سافاری در پارکهای ملّی صحبت کردیم ولی به توافق نرسیدیم.

دوشنبه 11 بهمن بالأخره با شرکت kiliclimbersand safari LTD  برای سافاری به توافق رسیدیم. 3 شب و 4 روز سافاری در مانیارا، دهکدۀ ماسایی ها، گرونگورو، سرنگیتی با کمپ و خدمات کامل نفری 600 دلار. قرارداد بسته و پول پرداختیم. پس از چک اوت هتل لئوپارد ساعت 11 حرکت کردیم. در آروشا ماشین عوض شد. دو تن از همسفران ترجیح دادند با هواپیما از سرنگیتی و زنگبار بروند. آنان را مشایعت کردیم تا برای ساعت 13:50 بلیت تهیه کردند. پرواز با هواپیمای ملخی مدل قدیمی  و اول به آروشا و آنگاه به زنگبار بود. با این حال نفری 430 دلار برای بلیت پرداختند. رانندۀ جدیدمان یک پیرمرد است که گویا معروف به بابو است. خوش مشرب است و برایمان شو محلّی می گذارد. موشی خیلی از آروشا تمیزتر بود. ولی آروشا شهر بزرگی است و البته پرترافیک. صدای پرنده ها در همه جا به گوش می رسد. اغلب زنان حجاب دارند ولی لباسهاشان به رنگهای شاد است. مسجد زیاد رؤیت می شود. ظهر است و باران نم نم می زند. هوا مطبوع است. از موشی تا آروشا یک ساعت و چهل و پنج دقیقه بود. در این فاصله جزوه ای را که دربارۀ مناطق گردشگری تانزانیا آماده کرده بودم با هم مرور کردیم و آنگاه بین همسفران بحث گرفت که هر یک چه سبک سفری را می پسندد و چگونه می تواند به آن برسد. همۀ ما اکنون مشتاق دیدن قبیلۀ ماسایی هستیم. جنگجویان اصیل با پیشینه ای به قدمت 5 میلیون سال. خیلی از زنان سطل آبی را بر سرشان گذاشته اند و بدون این که دستی بر آن داشته باشند فقط با اتکای سرشان حملش می کنند. بعضی تشت لباسهای شسته شان را به همین شیوه بر روی سر دارند. در آروشا خیلی بیشتر از اتومبیل موتور گازی و موتورسیکلت در تردّد است. ولی همه شان کلاه ایمنی دارند. با همین راننده ای که از موشی تا آروشا آمدیم قرار گذاشتیم با پرداخت نفری 300 دلار دیگر شبانه از موشی تا دارالسلام برویم تا از آنجا با کشتی راهی زنگبار شویم. پس از اتمام این کارها ساعت 14 به طرف مانیارا حرکت کردیم. بعد از صرف اسپاگتی در لوگ فناکا واقع در پارک ساحلی مانیارا در ساعت 16 در امتداد رودخانۀ اونتااومبو به معنی رود پشه پیش راندیم تا به گلۀ بابونها برخورد کردیم. چند عکس از این حیوانات باهوش و منسجم گرفتیم و پس از آن خیلی زود به دریاچۀ مانیارا رسیدیم. اسب آبی، بوفالو، آهوی ایموالا که یک نر در گله دارد)، میمون، بابون، زرافه، گورخر، گوزن، انواع پرندگان از جمله مرغ شاخدار حیواناتی بود که در محوطه دیدیم.

سه شنبه 12 بهمن: قرار بود ساعت 9 حرکت کنیم که متوجه شدیم راننده مست است. اعتراض کردیم و منتظر شدیم تا یک رانندۀ دیگر آمد. ساعت 10:25 از لوگ فناکا کنار دریاچۀ مانیارا حرکت کردیم. 11:25 به شهر کاراتو رسیدیم. برای خرید آب ایستادیم. 12 به گرونگورو رسیدیم. گرفتن مجوز بازدید خیلی طول کشید. در این مدت در فروشگاه صنایع دستی سرمان را گرم کردیم. فروشنده جوانی بود علاقه مند به زبان فارسی. در این فاصله شمارش و اصطلاحاتی مثل همه ش خوشگله و ... را با تقلید از ما یاد گرفت. وقتی به سمت ماشین رفتیم دیدیم یک بابون بر روی ماشین و یک خانوادۀ بابون هم در کنار ماشین سافاری ما نشسته اند. با آنها عکس گرفتیم. فرزند بابون خیلی بانمک بود. مادر به او شیر می داد. فرزند به خوبی یاد داشت به شکم مادر بچسبد که نیفتد. بابون دیگر هم این فرزند را می بوسید و نوازش می کرد. رفتارشان بسیار نجیب و فهیم می نمود. اجازه دادند همۀ ما با آنها عکس یادگاری بگیریم. بعد هم باران شدیدی گرفت. درون ماشین رفته تا بند آمدن باران سرگرم نوش جان کردن پکهای ناهارمان شدیم. ناهار صرف شد، باران بند آمد و کار مجوز به پایان نرسید. آنگاه دانستیم شرکت محترم کیلی کلایمر سافاری به حساب نشنال پارک وجه واریز نکرده است. به هر حال مشکل مرتفع شد و ساعت 2 برای دیدن سایر حیوانات به سمت دریاچۀ ماکات رهسپار شدیم. ارتفاع دور دهانۀ ناحیۀ کرتا که در آن سافاری می کردیم بسیار هیجان انگیز بود. دو آبگیر متعلق به اسبهای آبی بود. از کوچک و بزرگ صف کشیدند و از یک آبگیر به آبگیر دیگر رفتند. شیرهای نر هر دو سه نفر با هم دراز کشیده بودند. شیرهای ماده پایینتر همه دور هم جمع بودند. محوطه ای بود به نام گورستان فیلها. 3 فیل با هم و یک فیل جدای آنها در این گورستان دیدیم. کفتار و کرکس هم در این گورستان بود. علاوه بر اینها کل یالدار، غزال تامسون، غزال گرنت که بزرگتر از تامسون است، گورخر از فاصلۀ بسیار نزدیک و گربۀ وحشی از دیگر حیواناتی بودند که موفق به دیدنشان شدیم. از پرندگان: ماهیخوار کاکلدار که نقش آن روی پرچم اوگاندا هست، بلبل، گلوسی ایدی، کورباستاک، آبچلیکهای فراوان و پرندگان کوچک و خوشرنگی که نام آنها را نمی دانستیم و مرغ شاخدار.

حدود ساعت 18 به محوطۀ کمپ رسیدیم. کمی پیاده روی کرده از منظرۀ غروب دو طرفه لذت بردیم. شام شامل سوپ، سبزیجات، پاستا و میوه بود. پس از صرف چای، قهوه و شام کمی گفتیم و خندیدیم و آنگاه به چادرهامان رفتیم تا استراحت کنیم و صبح زود برای تماشای طلوع آفتاب برخیزیم.

راننده مان کریس و آشپز مایکل نام دارد. هر دو مسیحی، جوان و نجیب هستند.

چهارشنبه 13 بهمن: ساعت 7 صبحانه خوردیم. 8 به سمت دهکدۀ ماساییها حرکت کردیم. 9 به قبیلۀ ماسایی رسیدیم. زنان دهکده به استقبال ما آمدند و گردنبدهاشان را در گردن ما انداختند. کمی از رقص و آوازشان را به ما آموختند و در رقص گروهیشان شرکت کردیم. آنگاه مردان قبیله ما را به داخل هدایت کردند. بازار صنایع دستی بزرگ و مفصلی چیده بودند. دربارۀ خانه هاشان برای ما توضیح دادند. مدرسه شان را بازدید کردیم. دو پسر رئیس قبیله کازو (رئیس) و پورکا (کوه بزرگ) راهنمای تور بودند و ما را مشایعت می کردند. ساعت 10:30 از دهکده خارج شده به سمت سرنگیتی راه افتادیم. در راه از فاصلۀ بسیار نزدیک لۀ زرافه دیدیم. چند شتر هم با ساربانها مشغول چرا بودند. غزالهای بسیاری هم در مراتع دو طرف جاده به چشم می خوردند.

پنج شنبه 14 بهمن: 5 بامداد صبحانه صرف شد. 6 به طرف پارک ملی سرینگیتی حرکت کردیم. از دیدن حیواناتی مانند چیتا، شیر، دوپی و ... لذت بردیم. ساعت 8:30 برای برداشتن وسایل به کمپ بازگشتیم و همسفرانی را که می خواستند با پرواز به زنگبار بروند به فرودگاه سرینگیتی بردیم. مسیر برگشت سرینگیتی 5/1 ساعت بود. ساعت 11 از پارک سرینگیتی خارج شده به گرونگرو رفتیم. تا 14 در گرونگرو بودیم. پارک ملی مانیارا سر راهمان بود. ساعت 15 به کمپ فناکا رسیدیم و ماشین عوض کردیم. به سمت موشی راه افتادیم . 18 به موشی رسیدیم. به شرکت رفته نفری 100 دلار کرایه راه موشی تا دارالسلام را پرداختیم. ساعت 19 به سمت دارالسلام حرکت کردیم. در راه موشی تا دارالسلام یک فلش یو اس بی محتوی فایلهای موسیقی اصیل ایرانی برای پخش به رانندۀ سیاهپوستمان دادیم. تا صبح با حظّ تمام گوش کرد و سر تکان داد و دست بر پایش کوبید.

ادامه دارد...

اقوام تانزانیا:

1)            ماسایی ها: از سودان به کنیا و از کنیا به تانزانیا مهاجرت کرده اند. ابتدا در ساحل رود نیل بودند. سپس به سمت آبهای دیگر رانده شدند. در تانزانیا ابتدا در ناحیۀ وسیع سرنگیتی مستقر بودند، ولی از آنجا رانده شده اکنون در نزدیکی گرونگرو ساکنند. خود را قوم برگزیده و مالک همۀ گاوهای دنیا می دانند. شکارچی و جنگجو هستند. به سنتهای خود حتی الامکان پابند مانده اند.

2)            چاگاها: از ابتدا در دامنۀ کلیمانجارو ساکن بوده اند. نام کلیمانجارو از زبان آنها گرفته شده. متمدنتر از قبایل دیگرند. بیشتر ساختمانهای مهم از قبیل مدرسه و مسجد و کلیسا را آنها می سازند. نیمیشان مسیحی و نیمی مسلمانند.

3)            پاره ها: کشاورزند. موز، آناناس، سیب زمینی از جمله محصولاتی هستند که پاره ها به مردم معرّفی کرده اند.

 

برخی اصطلاحات سواحیلی:

اکونا ماتاتا: مهم نیست.

اکونا شیدا: مشکلی نیست.

جامبو: سلام.

هاباری: حالتون چطوره؟

زوری: خوبم.

زوری سانا: خیلی خوبم.

زافی: خوبم.

پووا: خوب.

سوپا دوپا: عالی.

اسنت: سپاس، آفرین.

اسنت سانا: سپاس فراوان.

کاریبو: خواهش می کنم، خوش آمدید.

پوله پوله: آرام آرام.

مادی: آب.