neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar


عکسها از: ملوک براتی، مهسا امین پور، معصومۀ مختاری، الهۀ معروضی

سفر به دامغانI

ملوک براتی

انجمن دوستداران حافظ مشهد، زيرشاخه ي انجمن دوستداران حافظ ايران و از فعالان عرصه ي ادبيات، تحقيق پژوهش در موضوعات فرهنگي، و ادبي است. هم چنين اين انجمن به سرپرستي سركارخانم دكتر الهه ي معروضي، برگزاركننده ي تورهاي متنوع ايران گردي با رويكرد تاريخي است.

در تابستان سال هزار و سيصد و نود خورشيدي، گروه كوچكي متشكل از هجده نفر از اعضاي اين انجمن در سفر كوتاهي به دامغان، از آثار باستاني-تاريخي، و جاذبه هاي كم نظير اين شهر پرقدمت ديدن كرد. نگارنده مسئوليت تهيه ي سفرنامه را برعهده گرفت. اين سفر زميني، با قطار، و از تاريخ شانزدهم شهريورماه تا بيستم شهريورماه به مدت پنج روز برنامه ريزي شده بود.

پيش از آنكه به توصيفات و توضيحات مكان هاي بازديد شده بپردازم، مايلم درباره ي قدمت دامغان به عنوان مكاني اسطوره اي و هم چنين حساس بودن اين منطقه از جهات گوناگون مطالبي بيان كنم، تا لذت خواندن اين سفرنامه با ارائه ي اطلاعات دقيق علمي براي خواننده ي محترم صد چندان گردد.

شهر دامغان زماني در مسير جاده ي ابريشم قرار داشته و از نظر قدمت، كمتر شهري ياراي برابري با اين شهر را دارد. «هوتوم شيندلر H.Schindler» نخستين محققي بود كه در قرن نوزدهم ميلادي ويرانه هاي نزديك دامغان را كومس (قومس)، شهر صددروازه (هكاتوم پليس Hecatompylos) دانسته است. «جاكسون Jackson» نيز اندكي بيش از يك قرن به جستجو در اين مكان پرداخته و در مشاهدات خود به توده‌اي از ديوارهاي خشتي فروريخته اشاره مي كند و مي گويد مصالح كلاً از خشت خام و آجرهاي گري بوده و اثري از ساختمان هاي سنگي ملاحظه نشد. «اشميت Eschmidt» با همكاري «هرتسفلد» و هيئت اعزامي دانشگاه فيلادلفيا، طي دو نوبت (32-1931م.) و (35-1935م.) جلگه‌ي دامغان را مورد بررسي و شناسايي قرار داد. از ميان تپه هاي خاكي متعدد و منفرد خارج شهر در تپه حصار به آثاري ارزنده دست يافت و سه دوره‌ي قبل از تاريخ را تخمين زد. قديمي ترين لايه به نيمه دوم هزاره ي چهارم پيش از ميلاد متعلق است. از نظر باستان شناسي «تپه حصار» به دوراني كه اصطلاحاً «تمدن خطه سفالينه مُلوّن» نامگذاري شد، تعلق داشت. هم چنين كاخي از دوران ساساني كشف شد كه به هشتي سه ايواني و مشابه با كاخ هاي فيروزآباد و سروستان ساخته شده بود. نويسندگان يوناني نيز آورده اند كه اسكندر پس از عبور از دروازه ي كاسپين به «ويكوس تاراي» رسيد جايي كه داريوش سوم، شاه هخامنشي به خيانت يكي از ياران خود به قتل رسيده بود. اسكندر با طي مسافتي اندك وارد شهر «هكاتوم پيس» شد كه شهري بود با آب و آذوقه ي فراوان و همه ي جاده ها به آن ختم مي شد. (ر.ك. بناها و شهرهاي دامغان، تأليف مؤسسه علمي و فرهنگي فضا) «گردكوه» يكي از جلوه هاي تمدن كهن اين سرزمين است كه جاي جايش زيستگاه انسان اسطوره اي بوده و در دوران پيش از اسلام اهميت خاصي داشته. اين سرزمين با اسطوره ها پيوند خورده است. برخي از مورخين از جمله حمدلله مستوفي در نزهت القلوب، بناي شهر دامغان را به هوشنگ، نبيره ي كيومرث نسبت مي دهد. (كاظميني، 1384: سي و سه)

شهرستان دامغان از شمال به استان مازندران و گلستان، از شرق به شهرستان شاهرود، از جنوب به استان اصفهان و از باختر به شهرستان سمنان محدود است. دامغان با وسعتي حدود 3080 كيلومترمربع حدود 80 هزار نفر جمعيت دارد.

در اين شهر شخصيت ها و مفاخر ادبي و ديني بزرگي وجود داشته اند كه برخي از آن ها از شهرت خاصي برخوردارند. منوچهري دامغاني شاعر مسمط سراي ادبيات ايران، از بزرگترين چهره هاي ادبي اين ديار است. ابوالعباس دامغاني، عارف سده ي سوم هجري، قاضي ابوعبدالله دامغاني قاضي القضات مشهور بغداد از شخصيت هاي مشهور اين شهر مي باشند. در دوران معاصر مفاخري مانند شيخ كاظم مهدوي دامغاني، استاد معلم دامغاني، از چهره هاي برجسته ي ادبي ايران از اين خطه است. فرزند ايشان محمود مهدوي دامغاني، دكتراي زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه تهران و مترجم متون كهن و معتبر تاريخ اسلام است. و هم اكنون در دانشگاه آزاد اسلامي به تدريس اشتغال دارد. وي در حسن اخلاق و فروتني زبانزد خاص و عام است. (كاظميني، 1384: 965)

گويش مردم دامغان گونه اي از زبان اصيل فارسي است كه با لهجه ي مردم خراسان پيوستگي دارد. اين گويش در مناطق شمالي به دليل نزديكي به منطقه ي مازندران با اندكي تفاوت، مردم به لهجه ي طبري سخن مي گويند. روستاهاي جنوبي حاشيه ي كويري دامغان نيز سخت تحت تأثير مناطق مركزي ايران بوده، و روستاي شرقي دامغان نيز به گويش شاهرودي نزديك است. (كاظميني، 1384: پنجاه و سه)

اساسي ترين شغل مردم اين سرزمين از ديرباز، كشاورزي بوده است. يكي از مشهورترين و مهمترين محصولات اين شهر، پسته، مي باشد كه از نظر تنوع كم نظير است. در حاشيه ي كوير درختان پسته ي وحشي مي رويد كه ذغال آن از پردوام ترين سوختني ها و صمغ آن مرغوب است، و در شمال دامغان نيز درختان كاج وحشي يادآور نخستين نشاننده ي درختان كاج و سرو يعني فريدون پادشاه و پهلوان بزرگ جهان ايراني است. اين دو- پسته و كاج- در شمار اقلام مهم صادراتي محسوب مي شود.

اينك گزارش سفر

سفر به شهر دامغان در تاريخ شانزدهم شهريورماه يك هزار و سيصد و نود خورشيدي آغاز شد. در ساعت 21 گروه كوچكي از انجمن دوستداران حافظ طبق قرار قبلي در ايستگاه راه آهن مشهد گرد آمدند تا چند روزي را در كنار يكديگر به ديدار شهر اسطوره اي دامغان بروند و خود را اندكي در حال و هواي مردم هزاران سال پيش قرار دهند، باشد تا رستاخيزي دوباره در جان و روح دل هاي افسرده پديدار گردد. با طلوع خورشيد به ايستگاه شهر دامغان رسيديم. هنگامي كه از قطار پياده شديم، هم او بود كه به پذيره مان آمد و با گرمي و روشني خود به ما خوش آمد گفت. با مردي راه بلد و ميني بوس آسماني اش، براي همراهي در اين سفر هماهنگي شده بود، به ايستگاه آمد و ما را به مهمانپذير امير برد. پس از گذاشتن ساك ها و چمدان ها و صرف صبحانه به سوي خانه ي لطفي حركت كرديم.

خانه ي لطفي، از بناهاي عهد قاجار است و در سال هاي گذشته ترميم و بازسازي شده، و دفتر سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري دامغان درا ين مكان قرار دارد. اين خانه شامل قسمت هاي مختلف حياط بيروني، حياط اندروني، خانه ي مستخدمين و اصطبل و ...، و هر كدام از بخش هاي ديگر تشكيل شده و به تزيينات آجري مزين است. در دو طرف درب ورودي دو طاق نما كه بالاي آن ها دو طاقچه مربع شكل تعبيه شده به چشم مي‌خورد. «دو تاپو»ي كهنسال كه روزي محل نگه داري ذخيره ي گندم زمستاني بوده است در دو طرف دربي كه وارد حياط سمت راست مي شود قرار دارد. در حياط يك حوض آبي رنگ، باغچه اي مملو از گل هاي نيلوفري كه عطرشان را تقديم مسافران مي كردند و گل هاي آفتاب زرد و زيبا كه سلامي دوباره به ما مي دادند، همه ياد و خاطره ي خانه ي مادربزرگ را در دل زنده مي كرد. زيرزمين هايي با پله هاي بلند و يك آب انبار خفته در سمت چپ حياط وجود داشت. ظاهراً حياط اصلي ترين عنصر خانه هاي دامغان است. محل دسترسي به اتاق ها و ساير بخش هاست. خصوصاً در تابستان حياط بسيار كارآمد بوده است و بيشتر كارها در حياط انجام مي گرفته، هم چنين وجود حوض، درخت و گل سبب مي شده كه بر خنكاي هواي شب بيفزايد، و گرماي روز را از يادها ببرد.

در ساعت َ30/9 صبح هفدهم شهريورماه به مسجد تاريخانه رسيديم. موقعيت جغرافيايي اين مسجد، جنوب شرقي شهر دامغان است. تاريخ ساخت آن را اواخر قرن دوم هجري گفته اند. نام اين مسجد از دو واژه ي «خانه» و «تاري» كه در زبان تركي به معناي «خدا» است، تشكيل شده است.

مصالح به كار رفته در اين بناي زيبا خشت، گل و چوب است. اين مسجد شامل يك صحن بزرگ و رواق هايي مسقف در دو طرف مي باشد كه در گذشته حالت سايه بان داشته است. معماري آن به دوران ساساني مربوط مي باشد. از خصوصيات خاص معماري ايراني، وجود ايوان در قسمت جلو و چارطاقي در انتهاي آن است. ظاهراً اين چيدمان، تشكيل يك آتشكده را مي داده و از اين جهت در فرهنگ ايران باستان از تقدس خاصي برخوردار بوده است. گفته شده احتمالاً تاريخانه خود بر بقاياي بنايي كه به پيش از اسلام تعلق داشته- شايد آتشكده و يا معبدي- بنا شده باشد. (ر.ك. بناها وشهرهاي دامغان، تاليف مؤسسه علمي و فرهنگي فضا، 1368: ص37) با وجودي كه گفته شده در معماري اين مسجد، به شيوه ي ساخت مسجد پيامبر نظر داشته است، اما ايرانيان براي اثبات هويت خود و با بهره گيري از فرهنگ و معماري ايراني، و برخلاف ساير مسجدها، غرفه هاي آن را يكسان نساختند، تا بدين شكل سبب تداوم و احياء فرهنگ ايراني شوند. اهميت اين كار كه از هوش معماران انديشمند ايراني سرچشمه گرفته، با سرايش شاهنامه ي حكيم خردمند توس، فردوسي بزرگ، قابل مقايسه است.

در اين مسجد ستون هاي استوار و زيبايي با قطري نزديك به 3 متر، چون پهلوانان تنومند اسطوره اي صف كشيده، و چشم را به سوي خود مي‌كشند. اكثر طاق ها حالت هلالي داشت، اما در بازسازي هايي كه انجام شده، حالت جناقي پيدا كرده است. نوع معماري سقف ها گنبدي و حالت تخم مرغي آن هنوز برجاي بود. اين كار با هدف پيشگيري از آسيب هاي زمين لرزه و بالا بردن مقاومت بنا، طراحي و ساخته مي شد. در كارگزاري سقف ها بر ستون ها نيز از چوب استفاده شده بود تا به اين شيوه اين سطح لغزنده بتواند از آسيب هاي زمين لرزه و فروريختن بنا تا حد ممكن جلوگيري كند.

در سمت راست مسجد، دربي چوبي قرار داشت كه پس از ورود، مناره اي زيبا در مقابل چشمان بازديدكنندگان پديدار مي شد. ارتفاع اين مناره 28 متر و از خشت و گل و شامل هفت قسمت نامساوي با طرح هاي صليب شكسته، كتيبه، و چيدمان هاي زيبايي از خشت چشم را نوازش مي كرد. عدد هفت ظاهراً در هنر معماري نيز از ارزش خاصي برخوردار بوده، هم چنين تداوم نقش صليب نيز كه به هزاره ي پنجم پيش از ميلاد مربوط است در آثار بعدي نشان دهنده ي اهميت آن بوده است.

اما فلسفه ي وجودي مناره ها چنان كه از نام آن پيداست محل نور، نار و نوعي راهنماي مسافران و در عين حال سمبل شهرها نيز بشمار مي رفت، مناره ها را بر سر شاهراه ها مي ساختند و خبرهاي فوري را بوسيله ي اين مناره ها در كمترين زمان ممكن انتقال مي دادند. مناره هاي فراوان حكايت از ناامني در منطقه و خطر هجوم غارتگران مي كند.

پس از بازديد از مسجد تاريخانه، به سوي حصار شهر دامغان به راه افتاديم. با تأسف ديديم كه تنها قسمت اندكي از اين ديوار قطور برجاي مانده است. در گذشته اين ديوار بلند، مجهز به 103 برج و چندين دروازه بوده است، و از زمين هاي زراعي حفاظت و بر قلعه ها و آبادي ها نظارت داشته است. ماده ي اوليه ي و اصلي آن خشت بوده. در معماري برج ها، قسمت هاي فرورفته اي ديده مي شود كه به شكل شيارهايي عمودي ساخته شده، و ظاهراً دژبانان از اين محل ها آب جوش، روغن داغ و آتش و قير بر سر مهاجمان و غارتگران مي ريختند.

جويني درباره ي ويراني حصار دامغان چنين مي گويد: «چون شرف الدين به در ري رسيد، در مقدمه كس فرستاد بر ارباب دامغان حكم كرد پيش از طاقت ايشان، محصلان چون آنجا رسيدند، زنان و مردان را به سينه و پاي مي آويختند تا كار به عجز و اضطرار رسيد و به ملاحده توسل جستند و شهر بديشان دادند و ملاحده به دامغان آمدند، جمعي را كشتند و اكثر آن ها را به «گردكوه» بردند و آب بر حصار بستند و باره ي آن را با كوچه يكسان كردند و غله كشتند و هم چنين ديه و خانه ها ويران كردند. (ر.ك. بناها و شهر دامغان، تاليف مؤسسه ي علمي و فرهنگي فضا: ص46)