neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar


عکسها از: ملوک براتی، مهسا امین پور، معصومۀ مختاری، الهۀ معروضی

سفر به دامغانIII

ملوک براتی

غبار دل را به بادهاي بيابان سپرديم و به سفرمان ادامه داديم در ساعت 11 به روستاي اميرآباد رسيديم. و با درب بسته ي عمارت دختر فتحعليشاه روبرو شديم.روبروی این عمارت ساباط قلعه ی امیرآباد پیداست که سازه های معماری در بالای آن قرار داشته است. در راه از روستاي نيمه ويران دولت آباد هم بازدید کردیم. اين روستا بوسيله ي قلعه اي محصور و در چهارگوشه ي اين قلعه برج هايي براي نگهباني و با هدف جلوگيري از حمله ي راهزن ها ساخته شده بود. علاوه بر اين دژي مستحكم بر سراسر ديوار اصلي و ورودي قلعه كشيده شده بود تا مردم روستا به اين شكل از هر گونه گزندي در امان بمانند. اين دژها در چند طبقه و داراي اتاق هاي متعدد بوده و خرسنگي مانند سنگ آسياب، وجود داشته كه با كمك ستوني جابجا مي شده و در شكاف ديوار فرو مي رفته، و گشودن آن را غيرممكن مي ساخته است. به هنگام حمله ي غارتگران، مردم در اين دژهاي مستحكم پناه مي گرفتند و تا زمان رفع خطر در آنجا مي ماندند.

درون قلعه حياط ها و كوچه هاي متعددي بود كه به خانه هاي اندروني و بيروني متصل مي شد. بعضي از كوچه ها ساپات يا سايه بان دار است. اين سايه بان ها به طور عمد كوتاه ساخته مي شده تا مهاجمان نتوانند سواره از كوچه ها عبور كنند. در اين روستا يك بادگير برجاي مانده بود كه به سردابه اي متصل بود. جريان باد پس از عبور از بادگير از سطح آب مي گذشت و سبب خنكي فضاي خانه مي شد. وجود طاقچه ها در اكثر اتاق ها، علاوه بر توجّه به جنبه ي زينتي بودن آن، به سبك شدن ديوارها نيز كمك مي كرده است.

در معماري اين دوره پيروي از نوعي معماري غربي ديده مي شود و آن قرار دادن الوار براي مسطح كردن هلال درگاهي ها و بعضي سقف ها صورت گرفته است. و اين به دليل تحصيل مهندسين ايراني در دانشگاه هاي معماري اطريش و فرانسه بوده است. اولين گام ها در جهت معماري غربي از اين زمان برداشته مي شود. در حقيقت هنگامي كه استقلال ملتي به خطر مي افتد، نخستين تأثيرات آن بر هنر معماري مشاهده مي شود.

پس از ديدن قلعه و توضيحات ارزشمند باستان شناس محترم، براي صرف ناهار و سپس استراحت به مهمانپذير رفتيم.

ساعت 17 به طرف تپه حصار حركت كرديم. اين محوطه ي باستاني جزو اولين شهرهاي مشرق زمين، و از تپه هاي پيش از تاريخ است كه در جنوب شرقي مركز شهر دامغان و در حدود 5/3 كيلومتري آن واقع است. با توجّه به اشيايي كه از اين منطقه كشف شد، تپه حصار داراي 3 دوره مي‌باشد كه به نام هاي حصار 1 و حصار 2 و حصار 3 معروف است. از نظر معماري، ساختمان هاي دوره ي حصار 1 معمولاً از خشت و چينه است. در دوره‌ي دوم ديواره هاي چينه اي كمتر و ديوارهاي خشتي زيادتر است. خانه ها مانند دوره ي اول از اتاق هاي كوچك تشكيل مي شود و بعضي داراي حياط مي باشد. در دوره ي سوم ساختمان هاي متعدد پيدا شده و داراي خشت هاي منظم به شكل مستطيل مي باشد. مشهورترين بناي باقيمانده از اين دوران، به «خانه ي سوخته» شهرت دارد. اشميت در اين باره مي نويسد: «غم انگيزترين بُرهه از فعاليت هاي هيئت حفاري در تپه حصار هنگام خاك برداري از اين بنا بود كه در نتيجه ي يك تهاجم ويران گرديده بود و كليه ي ساكنانش يا بوسيله ي سلاح مهاجمين محو و نابود شدند و يا در اثر آتش سوزي و آوار ديوارها جان باختند.» (ر.ك. بناها و شهرهاي دامغان، تأليف مؤسسه علمي و فرهنگي فضا: ص92)

بقاياي معماري در يكي از محل هاي باستاني اين منطقه، نمايانگر اين واقعيت است كه در نيمه ي دوم هزاره ي اول قبل از ميلاد، تاسيسات عظيم ساختماني احداث شده كه ساختمان آن از عهده ي افراد عادي خارج بوده و يقيناً به وسيله ي سازماني متشكل انجام شده است. سفال هاي بدست آمده، از نوع سفال مشهور به «سفال چشمه علي» هستند و قدمت آن ها به حدود اواخر هزاره ي ششم قبل از ميلاد مي رسد. از طرف ديگر، وجود اين نوع سفال در منطقه ي دلازيان سمنان دليلي است بر اينكه منطقه ي به وسعت تمام حاشيه ي كوير، در اواخر هزاره ي ششم و يا اوايل هزاره‌ي پنجم قبل از ميلاد از كاشان كه تپه ي باستاني سيلك نزديك آن واقع شده تا تپه ي سنگ چخماق واقع در سر راه شاهرود به بسطام با استفاده از يك مسير طبيعي ارتباطي، كاملاً با يكديگر ارتباط فرهنگي داشته اند. (همان: 88)

فرازهايي در تپه حصار وجود دارد كه عبارت از: 1- ساخت ظروف سنگي كه مربوط به عصر پيش از تاريخ است و متعلق به حصار 1 است. در اين دوره سنگ ها را خراطي مي كردند و ظروفي چون سنگ هر كاره يا سنگ صابون مي ساختند. 2- فلزگري مربوط به حصار 2 است. پيكره هاي كوچك مسي كه شبيه پيكره هاي بُرنز لرستان بود در اين دوره ساخته شد. اين پيكره هاي حدود 6 سانتي متري، نمادهاي اسطوره اي بودند، و در طب قديم كه از طريق جادو و افسون به معالجه ي افراد مي پرداختند كاربرد فراواني داشته است. 3- ابداع چرخ سفال گري، و سفال هايي به رنگ خاكستري در حصار 3 ديده شد. خطوطي كه بر سفال هاي اين دوره ديده مي شود، نشان دهنده ي پيدايش خط هيروگليف است.

با كشف آهن و كاربردهاي گوناگون آن در طب و معالجه بيماري، رمل و اسطرلاب، و جنبه هاي تزئيني، اين فلز جايگاه ويژه اي پيدا نمود. دو تپه معروف به «تپه‌هاي دوقلو» بخش صنعتي شهر را شامل مي شده كه كوره هاي فلزگري و كارگاه هاي سنگ تراشي در اين دو تپه واقع بوده است.

در پي احداث خط آهن تهران-مشهد، قسمتي از تپه بريده شد و هم اكنون بخش كوچكي از اين محل باستاني در شمال ريل راه آهن قرار دارد و ارتباط آن با بقيه ي تپه به اين ترتيب قطع شده است!

پس از اين دامان برچيديم تا به كاخ ساسان برويم. اين كاخ متعلق به بهرام ساساني، در حدود قرن پنجم ميلادي است. حفاري هاي اشميت نشان مي دهد، فضاي معماري مجللي كه عبارت از يك ورودي، دو سالن عرضي، حياط و سالن هايي كه مشرف به حياط بودند و هم چنين تعداد زيادي گچ بري و پلاك هاي گچي با نمايي از سر انسان، گراز، شير و گاو به شكل فِرِسك يا برچسب، پيدا شد. قطعاتي از نقاشي هاي ديواري- اسب و سوارش- كه شبيه تپه ي افراسياب سمرقند و شبيه بنديان درگز بودند نيز در اين منطقه يافت شد.

هم چنين از اين دوران گِل مهره هايي كشف شد كه شبيه پُلم محموله هاي پستي بود. اين كشف ها نشان دهنده ي اين است كه ايرانيان مردماني خلاق، هوشمند، پرتلاش و كوشا و در عين حال پايبند به مسائل اخلاقي بودند.

آفتاب، دامن از جهان برمي چيد و ما زير لب بر نياي خود آفرين و سپاس مي گفتيم، قطاري با عبور پرشتاب خود، به دل ها، رنگ بي رمق افسوس مي پاشيد و گذر مي كرد.

امروز نوزدهم شهريورماه است ساعت َ30/6 از مهمانپذير به سمت «كوه منصور» حركت كرديم. برفراز كوهي نسبتاً بلند، بقاياي چند اثر سنگي مستحكم بر جاي مانده بود، كنجكاوي ديدن درون اين دژ عظيم انگيزه اي شد تا از كوه بالا رويم. درون دژ، تونلي دايره وار، با پنجره هايي عمودي، نور را به داخل هدايت مي كرد. تمام اين دژ از سنگ هايي به اندازه هاي مختلف، و با ملاتي بسيار محكم از شن و گچ و گل و ... ساخته و روي تمام ديوارها با ماده اي اندود شده بود. در قسمت پايين تر كوه دو برجك كه شباهتي به محل ورود به اين مكان را داشت ديده مي شد. اين دژها ظاهراً از كف تا نيمه ي آن و شايد بيشتر از نيمه، توپُر، و تنها در قسمت بالا، به اندازه ي حركت يك يا دو نفر فضاي خالي داشت. به گفته ي باستان شناس ارجمند، اين دژها راهدارخانه هايي بوده كه بر سر راه ها ساخته مي شده تا از راه ها حفاظت نمايد. از جهت ارتفاعي كه اين دژ داراست احتمالاً منطقه اهميت ويژه اي داشته است.

در پاي اين كوه، با دژهايي كه خود بسان نگهباناني تنومند ما را نظاره مي كردند، و در جمع دوستان پاكدل، صبحانه را صرف كرديم. سفره ي ما پر از صفا و مهرباني و دوستي بود، چند گل زيبا در گلداني كاغذي، ميان سفره نشست و بر زيبايي اين سفره صدچندان افزود.

پس از آن به سوي چشمه علي به راه افتاديم. در راه به كوه بلندي در كنار جاده برخورديم، بر فراز آن قلعه اي به نام «قلعه ي مهرنگار» را ديديم، سقف آن در قسمتي از ديوارها فرو ريخته بود اما پنجره هم چنان برجاي بود، به ثبت چند عكس اكتفا كرديم و به راه ادامه داديم تا به چشمه علي رسيديم. منطقه اي سرسبز با آب و هوايي خوش. اين چشمه در سمت شمال شهر دامغان و حدود 30 كيلومتري اين شهر قرار دارد. و بين دو روستاي آستانه و كلاته واقع شده است. چشمه علي كه پر آب رود دامغان از آن سرچشمه مي گيرد و در پيدايش شهر دامغان و ديگر مراكز جمعيتي و مناطق كشاورزي نقش بسيار مهمي دارد، از دل كوه هاي آهكي بيرون مي آيد. اين آب داراي سنگيني موقتي (بيكربنات كلسيم) است كه هم براي كشاورزي بسيار خوب است و هم به سلامت انسان لطمه اي وارد نمي آورد. (كاظميني، 1384: چهل و دو) آب اين چشمه از كوه هاي شمالي سرچشمه مي گيرد.

دو بنا از سلاطين قاجار در اين مكان وجود داشت كه با مشاهده بي توجهي هاي مسئولان نسبت به حفظ و نگهداري آن، دل آدمي به درد مي آمد.

ساختمان جلويي كه رو به چشمه و نزديك تر به آن است و بر روي آب بنا شده داراي دو ستون چوبي ظريف و زيباست، و آن ساختمان فتحعلي شاهي است كه مربوط به دوران سلطنت اين شاه قاجار است.

ساختمان دوم كه در خشكي قرار دارد مربوط به آقامحمدخان و معروف به ساختمان آقامحمدخاني است كه ساده تر است.

گفته مي شود فتحعلي شاه، پس از ساخت اين بنا، آن را وقف كرده است.

پس از ثبت چند عكس، به ديدار چشمه رفتيم، در پايين ترين قسمت، با فروتني در زير طاقي هلالي زلال و گوارا مي جوشيد، ريشه هاي درختاني كه در بالاي چشمه قرار داشتند، در زير طاق ديده مي شد، پارچه ها و نخ هاي رنگارنگي به اين ريشه ها گره خورده بود، بدين اميد تا آرزوهاي در دل را، به آب و آينه پيوند دهد.

از آب گواراي چشمه به سرو روي خود پاشيديم و از آن نوشيديم تا دل را صفايي دوباره بخشيم. با چشمه وداع كرديم، اما زلال بيكرانش در دل هنوز اثر مي بخشد.

در فاصله ي كوتاهي از چشمه علي، به نزد امام زاده محمد ديباج رفتيم، قفل، بر درگاه سبزش خورده بود و ما بي نصيب بازگشتيم، تابلويي را در راه ديديم، روستايي به نام ديباج نيز در آن جا بود. پس از گذشتن از روستا به چشمه اي خوش رسيديم، نام آن مكان كلات رودبار و معروف به «پير خوشتر» بود. اين منطقه به تازگي مورد توجّه قرار گرفته و ساخت و سازهايي در آن جا در حال انجام بود. در سايه سار درخت مهرباني فرش گسترديم و بر ديواره ي كوهستانش تكيه زديم. اما صداي عبور آب ما را به سوي خود مي خواند، كفش ها را كنديم و پاهاي خسته را در آب خنك فرو برديم.

در همين مكان به صرف غذايي مختصر اما سرشار از عطر محبت و مهرباني بسنده كرديم، و روزي خوش را در كنار دوستان يكرنگ بسر برديم، و از تقسيم عادلانه و دقيق خربزه هايي كه در راه خريده بوديم، نكته هاي اخلاقي بسياري آموختيم.

وقت آن رسيده بود كه باربنديم و به ديدار قطعه اي از بهشت برويم.

«بادآب سورت» منطقه اي در شمال دامغان و مشرف به رشته كوه البرز است. گفته مي شود در دنيا تنها دو نمونه از اين طبيعت وجود دارد، و ما چه خوشبخت بوديم ... تمام مدت عصر و غروب را در اين مكان زيبا سپري كرديم، در آب هايش قدم زديم، شعر خوانديم، آواز سرداديم و بر آن تمركز كرده تا لحظه لحظه اش را زندگي كنيم. در اين مكان پيوسته آب از زمين مي جوشيد و از نمكزاري عبور مي كرد و حوضچه هايي پلكاني را پديد آورده بود كه هر كدام به رنگي زيبا ديده مي شد. قنديل هايي از نمك، گلوله هاي ريز و درشت نمك و زميني با شيارها و نقش هايي از نمك، در طي روزگار طولاني، چنين منظره اي را پديد آورده بود كه هيچ توصيفي و هيچ عكسي، گوياي حقيقت آن نيست. در طرف ديگر اين مكان، درياچه‌ي كوچكي بود كه بچه ها در آن آبتني مي كردند. كمي آن طرف تر از دل تپه اي سنگي و سپيد، چشمه اي مي جوشيد، ردپايش قرمز رنگ بود، از آبش نوشيديم، آبي گازدار با طعم آهن، سبب قرمزي آن فراواني عنصر آهني بود كه در آب اين چشمه وجود داشت و گونه هاي مختلف گياهان، زرشك هاي وحشي و ... همه و همه را با چشم ديديم و با وجودمان لمس كرديم. باز مي گويم چه خوشبخت بوديم ...

ميني بوس به راه افتاد، پس از صرف شام در رستوران، به مهمانپذير رسيديم. و با رؤياي دوباره ديدن باداب سورت سر به بالين نهاديم.

امروز بيستم شهريورماه، آخرين روز اين سفر پربار است. به برج مقبره‌ي مهماندوست رسيديم. اين برج در جنوب روستاي مهماندوست و در بين راه دامغان، شاهرود واقع است. بنايي شبيه برج طغرل در ري است. بناي برج، 12 ضلعي و به ارتفاع 5/14 متر مي باشد. در بالاي برج سه رديف مقرنس كاري ديده مي شود و كتيبه ي به خط كوفي گرداگرد آن وجود دارد. اين بنا در سال 490 هـ.ق ساخته شده است. برج بر روي پايه اي دايره اي شكل قرار گرفته است. قسمت تزئيناتي برج نيز از دوازده ضلعي به استوانه اي تبديل شده كه شيوه ي كار معماري آن جزو نمونه هاي استثنائي برج‌هاي آرامگاهي است. در سايه سار اين برج صبحانه را صرف كرديم. در راه برگشت براي عزيزان، سوغات، پسته ي تازه، خريديم. به هتل رسيديم و چمدان هايمان را برداشتيم و به سمت راه آهن حركت كرديم.

با طلوع خورشيد به شهر دامغان وارد شده بوديم و با غروب به شهر خودمان بازگشتيم. دل ها مانند دلِ آسمان زيبا، اندكي از فراقِ خورشيدِ روي دوستان گرفت، اما اميد به ديدار دوباره، شادي آفرين است.

سفر پنج روزه ي ما با حضور عزيزانِ همراه و انديشمندان ارجمند سركار خانم دكتر معروضي و جناب آقاي لباف، پربار، كم نظير و پرخاطره شد. كاش در جاي جاي سرزمينمان انسان هايي دانا، توانا و مسئوليت پذير را ببينم كه در حفظ آثار زيبا و ارزشمند گذشتگان سعي و دقت و كوشش مي‌كنند تا اين فرهنگ اصيل همواره زنده و پايدار بماند.

منابع:

1- كاظميني، ميرزامحمد (1384) دانشنامه ي مشاهير و مفاخر دامغان، يزد، انتشارات بنياد فرهنگي، پژوهشي ريحانه الرسول.

2- بناها و شهر دامغان (1368)، مولف موسسه ي علمي و فرهنگي فضا، مجموعه مقالات، تهران، نشر فضا.

3- نقشه ي گردشگري شهر دامغان، اداره ي كل ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان سمنان، تهران، انتشارات ايرانشناسي.

4- راهنماي گردشگري شهرستان دامغان، ناشر، اداره ي كل ميراث فرهنگي و گردشگري استان سمنان.

5- برج هاي آرامگاهي دامغان، اداره ي كل ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان سمنان.