neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar


ديدار از دژ خداي آفرين كلات

گزارشگر : ملوك براتي

كلات نادر، منطقه اي سرشار از يادگارهاي ديرينه، بار ديگر چشم به راه نوازش ديدگان كساني بود كه مشتاق دانستن و درك بيشتر و بهتر تاريخ گذشتگان سرزمين خود بودند. كساني كه ناملايمات سفر را ناديده مي گيرند و سَرِ مشكلات را مي بُرند تا شيرينيِ آن را به كام جان برند.

بازديد يك روزه از كلات نادر ساعت 6 صبح بيست و نهم ارديبهشت ماه ، به سرپرستي سركار خانم دكتر معروضي و به همراهي 20 نفر از دوستان با ميني بوس آغاز شد. به پيشنهاد شايسته ي سرپرست محترم ابتدا هر يك از دوستان به معرفي خود پرداختند. در ميان همراهان، ديدار دوباره ي سركار خانم حقيقت، موهبتي بود كه وجودم را سرشار از نشاط و بالندگي نمود.

تك تك عزيزان با ديدگاني پربهار و دل هايي در اشتياق ديدار، به اطلاعات جالبي كه راهنماي محترم تور از منطقه ي كلات ارائه مي كردند گوش سپردند. آقاي روزرخ كه براستي چهره اي به روشني روز و كلامي به گرمي خورشيد داشت تجربه هاي خود را سخاوتمندانه در اختيار جمع دوستان قرار مي داد و با بياني شيرين از زيبايي هاي آن سوي پنجره ها سخن مي گفت.

و آن سوي پنجره ها، دامن سبز طبيعت مملو از گل هاي رنگارنگ صحرايي بود اما سرخي شقايق ها نقشي ديگر به دل مي زد. لطف و لطافتي كه سراسر پيچ و خم هاي كوه و دشت را در بر گرفته بود روح آدمي را سيراب ، آرامش را به جان خسته باز مي‌گرداند و نشاط و شادابي دوباره اي مي بخشيد. مهرباني ياس رازقي و عطر دلاويزش كه تا پايان سفر ما را سرمست مي داشت، از گفتني هاي ديگر اين سفر خاطره انگيز است.

پس از گذشت دو ساعت به نزديكي درياچه ي پرورش ماهي رسيديم، صبحانه را با خنكاي بهار، زير سايه سار درختان كهنسال صرف كرديم. آقاي دكتر خزاعي فر با دوربين حرفه اي خود به ثبت عكس و فيلم پرداخت و شكار لحظه هاي ناب را به خوردن صبحانه ترجيح داد. پس از اين توقف كوتاه و ثبت شادي ها، راننده ي مهربان اتوبوس خود را به سوي كلات نادر روانه كرد.

ساعت 45/10 دقيقه به كلات رسيديم. كلات با فاصله اي حدود 150 كيلومتر از شهر مشهد، در ميان رشته كوه هزار مسجد قرار دارد. اين منطقه با آب و هوايي معتدل كوهستاني، داراي نواحي خوش آب و هوايي مانند دره ي قره سو، رودخانه ي ارچنگان، آبشار اُرتكند و ... و آثار تاريخي ارزشمندي چون برج ارغونشاه و كتيبه ي نادري، كاخ خورشيد و مسجد كبودگنبد و ... است. كار اصلي مردم كلات دامداري و كشاورزي است ، و لبنيات، برنج و گردوي اين منطقه شهرت خاصي دارد. انواع ، بافته‌هاي رنگارنگ ابريشمين، گليم بافي و نواربافي از صنايع دستي باارزش اين منطقه است.

واژه كلات در لغت به معناي آبادي و زيستگاهي برفراز كوه است. نخستين بار در شاهنامه ي حكيم فردوسي در داستان حماسي فرود فرزند سياوش، از اين منطقه ياد شده كه نشان دهنده ي قدمت ديرينه ي آن است.

 

در آغاز داستان فرود ، كيخسرو از برادرش فرود به سران لشكر خود چنين مي گويد :

روان سياوُش چو خورشيد باد !
پسر بودش از دُخت پيران يكي
برادر به من نيز ماننده بود
كنون در كلات ست و با مادرست


 

بدان گيتيش جاي اوميد باد !
كه پيدا نبود از پدر اندكي
جوان بود و همزاد و فرخنده بود
جهاندار و با فرّ و با لشكر ست


( فردوسي، 1386 ، دفتر سوم )

 

 

حكيم فردوسي هم چنين از جَرَم يا چَرم كه هم اكنون از روستاهاي اطراف كلات است ياد مي كند.

 

زيكسو بيابان بي آب و نم
همان به كه سوي كلات و جرم


 

كلات از دگر سوي و راه جَرَم
برانيم و منزل كنيم از مَيَم



(همان )

 

 

گفته مي شود كلات محل سكونت نادر بوده و در زمان افشاريان به دليل ديواره هاي طبيعي و دروازه هاي قابل كنترل از اعتبار خاصي برخوردار بوده است. همانطور كه در كتاب هاي تاريخي آمده تيمور چهارده بار به دژ كلات يورش مي برد و هر بار شكست مي خورد. يكي از دروازه هاي كلات دروازه ي ارغونشاه در غرب با يك برج و ديگري دروازه ي نفطه در شرق با چند برج است. نام برجي كه در دروازه ي ارغونشاه قرار دارد نيز ارغونشاه است كه حدود 9 متر ارتفاع دارد. تقريباً 200 متر جلوتر كتيبه ي نادري بر ديواره ي صخره اي به بلنداي 15 متر از كف رودخانه به چشم مي خورد. كتيبه اي با خط زيباي نستعليق و اشعاري به زبان فارسي و تركي همراه با قابي كه مزين به نقوش اسليمي است. هنرش روح آدمي را پر از شعف مي كند و بي سروساماني اش دل را به درد مي اورد. ظاهراً اين كتيبه نيز ناتمام مانده است.

ديواره هاي بلند و استوار دروازه گويي دستان گشوده ي مادر زمين است كه هر صبح چشم به راه ديداري دوباره است ، در انتظار آمدن زنان و دختران جواني كه سطل به دست مي آيند و مراسم شيردوشي را انجام مي دهند تا ناني به سفره ها بياورند. و براستي ناني كه از دل كوه زاده مي شود، عطري از جنس استقامت و استواري دارد. پس از اين ديدار به سوي كاخ خورشيد كه با فاصله ي اندكي از دروازه ارغونشاه قرار داشت حركت كرديم.

كاخ خورشيد يا قصر خورشيد يا عمارت خورشيد يك برج مقبره ي نيمه تمام، و مربوط به دوره ي ايلخانيان است و در زمان نادر به طور اساسي بازسازي شد. در تزئينات روي ديوارها، نقش هاي حجاري شده اي از گلدان ها، گل هاي زيبا، ميوه هايي مانند موز، انبه، انگور و پرندگان متعدد به چشم مي خورد. در طبقه پائين، در بدو ورود نمونه هايي از تنبوشه هاي سفالي ديده مي شود كه وسيله ي انتقال آب از قره سو به كلات بوده است. نادر براي تامين آب شرب اين قسمت با احداث كانالي توانست آب شيرين قره سو را به كاخ خورشيد هدايت كند. تابلويي در كنار تنبوشه ها نصب شده كه در آن آمده: «اين سيستم آب رساني امروزه بر اثر گذشت زمان و عدم توجه از ميان رفته است اما آثار آن در طي مسير و مخصوصاً داخل محوطه ي عمارت كاملاً نمايان است و حتي فواره هاي داخل عمارت امروزه بازسازي شده اند. (اگرچه مثل گذشته نيست اما نمايي از گذشته ي باشكوه آن را در خاطر گردشگران زنده مي كند.)»!!

در اين مكان سردابه اي وجود دارد، و كنده كاريهاي باستان شناسان براي شناسايي سازه اين بنا به چشم مي خورد ، هم چنين در فضاي تونل مانندي موزه ي مردم شناسي كلات، به شكلي زيبا ساخته شده است كه در آن مشاغل، آداب و رسوم، نوع پوشش، و صنايع دستي منطقه به نمايش گذاشته شده است. پس از آن به سمت ميني بوس حركت كردم تا به سوي شرق به ديدار نفطه برويم . نغمه ي پرندگان همراه با صداي آب و گرمي آفتاب لذت ديدني ها را صدچندان مي كرد. پرنده اي به نام شُوشَك يا سُوسَك در اين منطقه وجود دارد كه آوازش يادآور نغمه خوش هزاردستان است .

در راه نفطه آقاي روزرخ اطلاعاتي از اين منطقه ارائه دادند . نفطه آخرين روستاي نزديك مرز تركمنستان است. آن سوي كوه ها كشور ديگري كه روزگاري پاره اي از سرزمين ما بود آرميده است. سبب نامگذاري را پرسيدم، و شنيدم كه اين منطقه در گذشته نفت خيز بوده است. هم چنين محل پرورش كرم ابريشم، ابريشم اين منطقه بسيار مرغوب است و از ابتداي كار يعني كاشت درختان توت تا پرورش و كشتن كرم ها و رشتن و بافتن ابريشم همه در همين روستا و با تلاش روستائيان انجام مي شود اما راهي كه به سوي اين روستا مي رفت بسيار باريك و سخت بود. جاده اي خاكي با ناهمواري هاي بسيار. كنجكاو شدم بدانم در اين مناطق اگر مشكلي يا بيماري ناگهاني براي كسي پيش آيد چه مي كنند. در اين فكر بودم كه به تابلوي روستاي خلج رسيديم ساعت، َ30/1 را نشان مي داد و روستاي كوچكي را پيش رو ديديم. خانه اي با در چوبي آبي رنگ ، و شاليزار كوچكي كه معلوم بود تازه برنج ها را در آن كاشته بودند. آقاي روز رخ درِ خانه را زد زني ميان سال در را گشود و با چهره اي گشاده به سئوالات ما پاسخ داد. نامش صنم بود، صنم مادر 6 فرزند پسر بود كه همگي به شهر رفته بودند و او با همسر از كار افتاده اش اينجا مانده بود. نام روستا را از او پرسيدم گفت به اينجا پنج دستگاه علي آباد مي گويند. پرسيدم چند خانواده اينجا ساكن هستند گفت پنج خانواده ! ظاهراً اين روستاي كوچ در فاصله روستاي خلج و نفطه قرار داشت.

در كنار شاليزار به همراهي تعدادي از دوستان با او عكس يادگاري گرفتيم و آنجا را ترك كرديم. متاسفانه به علت بارش باران و جاري شدن سيل نتوانستيم به ديدار نفطه برويم و اتوبوس راهش را به سوي روستاي خشت كج كرد. در راه از بند نادري نيز ديدار كوتاهي داشتيم. شواهد معماري به ما مي گفت كه احتمالاً اين بند در دوران سلجوقيان ساخته شده، در مسيري كه از ميان اين بند مي گذشت دهانه اي به قطر حدوداً 2 متر ديده مي شد كه به آن نافه مي گفتند. ظاهراً حالتي پلكاني داشته و دريچه هايي در قسمت پايين نافه ها تعبيه شده و جريان آب به اين شيوه كنترل مي شده است. به گرفتن چند عكس اكتفا كرديم و به سوي روستاي خشت براه افتاديم. در راه درختچه هاي كوتاه «گز» يا «تامارسَك» - نام محلي اين گياه است- به فراواني روئيده بود. خوبست بدانيم نام ادبي «گز»، «خدنگ» است، در شاهنامه رستم به راهنمايي سيمرغ با ساختن تيري از چوب همين گياه، اسفنديار را از پاي درمي آورد.

ساعت َ15/3 دقيقه به روستاي خشت رسيديم. از ميني بوس پياده شديم. جاده اي كم عرض، پيش رويمان آغوش گشود، دو طرف جاده گل هاي زيبا و رنگارنگي بر گام هاي ما درود مي فرستادند. به خانه ي نادر رسيديم، جز چند ديوار فروريخته چيزي نديديم. باقي مانده ي آثار آب انبارها و حوض انبارهاي اطراف خانه، در زير انبوه گياهان خودرو مدفون شده بود.

آقاي روزرخ با نشان دادن گياه «سريش» ما را به روزگاري نه چندان نزديك برد و خاطرات استفاده از سريش در ساخت بادبادك و چسباندن دنباله هاي آن در ما زنده شد. كار مهمتر تنظيم نخ هاي بادبادك بود تا بتواند چون خيال خوب به پرواز درآيد. بالاخره خود را به بالاي تپه اي بلند در دل دشتي سبز و خرم رسانديم تنها چيزي كه از 7 آسياي بادي برجاي مانده بود زوزه هاي غم انگيز باد بود كه هنوز در پي آن ها مي گشت. پس از پيمودن آن مسافت طولاني در زوال آفتاب، گويي فتح بزرگي كرده بوديم، گلوي خشك را به چند گاز هندوانه‌ي خنك و آبدار طراوت بخشيديم و همه ي غم و اندوه را به باد سپرديم و بازگشتيم.

پيرمرد راه بلدي كه ما را همراهي مي كرد ما را به سمت ديگر روستا برد تا آب انبارهاي بيشتري را به ما نشان دهد. مي گفت 366 آب انبار به تعداد روزهاي سال وجود داشته كه به يكديگر متصل بودند، و هر روز يك آب انبار مورد استفاده ي اهالي روستا بوده، و تا حدود پانزده سال پيش از اين آب انبارها استفاده مي كردند. او نورلله سعيدي بود و 9 فرزند داشت كه همگي از روستا كوچيده بودند و او مانده بود و همسر بيمارش. سئوالي كه ذهنم را مشغول كرده بود از او پرسيدم، گفت حالا كه خوب است، چند سال پيش جواني حدوداً بيست ساله بيمار شد و در راه روي دست هاي پدر جان داد پدر با فرزند جان سپرده بازگشت و او را به خاك سپرد.

ساعت 30/6 عصر در رستوران خورشيد در شهر كلات دست و رويي شستيم و غذايي خورديم و به سوي خانه بازگشتيم. باران و زمزمه ي جان بخشش همراه ما بود تا دوباره زيبايي ها را درك كنيم و دلتنگ ديده ها و شنيده هايي كه تركشان مي كرديم نباشيم. و بدانيم هر سفر ويژگي هاي خاص خود را دارد كه مختص خود اوست، در هر سفر چه كوتاه چه بلند با كساني آشنا و همراه مي شويم كه شايد دوباره آن ها را هرگز ملاقات نكنيم. اما عكس ها و خاطره ها هميشه با ما هستند.

 

منابع:

1- اطلاعات شفاهي راهنماي محترم .

2- راهنماي گردشگري شهرستان كلات.

3- تابلوهاي نصب شده در محل هاي بازديد.

4- فردوسي ، ابوالقاسم ( 1386) شاهنامه ، به كوشش ، خالقي مطلق ، جلال ، تهران ، مركز دايره المعارف بزرگ اسلامي.

آخرین بروزرسانی (سه شنبه ، 2 خرداد 1391 ، 13:14)