neyestane
برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

برنامۀ نشستهای فرهنگی از مهر ماه 96

1) شنبه ها ساعت 17 لیلی و مجنون نظامی با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

2) شنبه ها ساعت 18 غزلیات حافظ با حضور استاد دکتر عبّاس خیرآبادی

3)  یکشنبه ها ساعت 8:30 نشست پژوهشی گیاهان طبّی

4) یکشنبه ها ساعت 9:30 نشست پژوهشی شاهنامه

5) دوشنبه ها ساعت 17 حدیقۀ سنایی با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

6) دوشنبه ها ساعت 18 منطق الطیر عطّار با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

7 دوشنبه ها ساعت 19 غزلیات شمس با حضور استاد دکتر اندیشۀ قدیریان

https://t.me/neyestanekhabar


گزارش سفر به بجستان و کویر یونسی

نویسنده: یکی از همسفران خوب که خواسته اند نامشان در اینجا ذکر نشود.

ای همه هستی ز تو پیدا شده

روز پنج شنبه 93/11/9 ساعت 6 بامداد با جمع دوستان به طرف بجستان حرکت کردیم. در طول مسیر، شنیدن سخنان خانم دکتر در مورد پیشینۀ تاریخی بجستان و جشن سده برایمان غنیمتی بود.

بجستان، بغستان (سرزمین ایزد) در 287 کیلومتری جنوب مشهد قرار دارد. نام شهر خود گویای قدمت بسیار از دوران قبل از زرتشت است. این شهر در دورۀ تیموریان و بعدها در زمان قاجاریه اهمیت و رونق بالایی داشته است. صنایع دستی آن گلیم بافی، پارچه و سبدبافی است و محصولاتش پسته و زعفران و سوغاتش کلوچۀ مخصوص و حلوای خاص می باشد. دو محصول برجسته دارد. یکی نعنای فراوان آن است که هر سال در اردیبهشت ماه روستای مرندیز جشنوارۀ برداشت نعنا دارد و دیگری انار مرغوب و مشهور آن که عنوان «یاقوت سرخ» به بجستان داده است.

قبل از رسیدن به بجستان مقصدمان روستای مرندیز بود که به اشتباه تا حدود 35 کیلومتر از آن گذشتیم و مجبور شدیم راه رفته را برگردیم تا به مرندیز برسیم.

ابتدا به رباط قدیمی مرندیز رفتیم. آنجا به مناسبت جشن سده نمایشگاه صنایع دستی در غرفه های گوناگون بر پا بود و از میهمانان محلّی و مسافران مشهدی با چای آویشن و آش لخشک پذیرایی شد. جشنی بود به سبک جشنهای دهۀ فجر با موسیقی محلّی و سخنرانی.

بعد از پایان جشن، قنات مرندیز را دیدیم که آب زلال و پرماهی آن از جوی سیمانی باریکی به داخل روستا می رفت. سپس به مسجد جامع مرندیز رفتیم. این مسجد متعلق به دورۀ تیموری و از قرن 9 باقی مانده و در حال حاضر دارای یک ایوان می باشد و در عصر صفوی بازسازی شده است. محراب آن در آغاز کمی کج بوده و چنین به نظر می رسد که گویا قبلاً مهرابه ای در معبد مهری و رو به خورشید بوده ولی بعدها آن را رو به قبله و راست کرده اند.

ناهار میهمان مردم اصیل و خونگرم و پرمهر آنجا بودیم با آش رشته ای خوش مزه در مسجد جامع.

ساعت 3:50 به مقصد بازدید از مقبرۀ "آصف بن برخیا" وزیر حضرت سلیمان حرکت کردیم. «وزیری که دانندۀ علم لدنّی و اسم اعظم بود و ملکۀ سبا را به چشم به هم زدنی از سرزمین سبا به نزد سلیمان آورد.»

در مورد محلّ مقبرۀ او روایتهای گوناگونی وجود دارد ولی مردم منطقه آنجارا مدفن او می دانند. معماری این بنا جدید است و از فرم قدیمی آن چیزی مشخّص نبود. این مقبره در کنار گورستان چندهزارسالۀ روستای مزار بود.

سپس به روستای مزار رفتیم. ابتدا از صومعۀ دستکند مزار بازدید کردیم. به احتمال زیاد این محل به عنوان معبد مهری مورد استفاده قرار می گرفته و امروزه به عنوان مسجد از آن استفاده می شود و اکثر مردم آن را به عنوان مسجد می شناسند. در بعضی قسمتهای این محلّ ساختاری پلّکانی وجود دارد که به عنوان منبر مورد استفاده قرار می گرفته و هر یک از علما به نسبت در جۀ علمیشان بر روی پلّۀ مشخصی می نشستند. مکان بعدی حسینیۀ قدیمی بود که مورد بازدید قرار گرفت. این بنا نیز با در چوبی قدیمی دروازۀ مزار، با مظلومیت در انتظار بازسازی بود. پس از آن به بافت قدیمی روستای مزار رفتیم. کوچه های تنگ خاکی و خانه های کوچک و محقر با صاحبانی پیر و تنها و به شدّت محروم، در انتظار فریادرسی بودند و دلخوش به پلاکی که از شریک زندگیشان باقی مانده بود. حیاط همۀ خانه ها به شکل مربّع و اتاقهای اصلی در دو قسمت (نسر: سایه) و (پتو: آفتاب گیر) قرار داشت و در دو ضلع بعدی آشپزخانه و انبار ولی در همین فضای کوچک دریایی از صمیمیت و خلوص و مهر جاری بود، اگرچه سهمشان از آب نوشیدنی سالم در شبانه روز، حداکثر 40 لیتر بود.

در این روستا به دو رسم جاب برخوردیم. یکی این که شاخه هایی از درخت طاغوت (درختی بسیار بزرگ) را می کنند و به عنوان نظرگیر و چشم زخم به دیوار حیاط آویزان می کنند. دیگر این که اگر به خانۀ کسی رفتند و او نبود به در خانۀ آنها پارچه یا نخی به نشانه می بندند.

بعد از این قسمت عازم روستای جزین (گزین) شدیم، برای شرکت در جشن سده. در این روستا ابتدا از بناهای دستکند که به گودال بخشی معروف هستند بازدید کردیم و سپس عازم محلّ برگزاری جشن شدیم. این جشن از کهنترین آیینهایی است که پیش از اسلام در میان مردم روستای جزین و تعدادی از مناطق دیگربجستان باقی مانده است و در حال حاضر در این منطقه رواج دارد. به طوری که از 10 بهمن هر سال، یعنی 50 روز مانده به عید باستانی و 100 روز پیش از به دست آمدن محصول این جشن آیینی را برگزار می کنند. این جشن هر ساله به مدّت سه شب متوالی توسّط همۀ مردم در جلوی خانه های خود برگزار می شود. امروزه علاوه بر خانه ها و معابر بر روی تپه ها و ارتفاعات هم آتش روشن می کنند و از روی آن می پرند و می خوانند: سده سده پنجاه به نوروز، صد به غلّه

زنای بی شو،چلّه به در شو (تمام شدن سرما و سختی). زنای شودار، به غم گرفتار (شروع کارهای شبانی و کشاورزی). از اعتقادات و باورهای مردم جزین در این رسم این است که:

1)   تازه دامادها باید از روی آتش بپرند.

2)   رسم آشتی کنان در کنار آتش صورت می گیرد.

3)   اشخاص عزادار در جشن شرکت نمی کنند.

4)   اشخاص ثروتمند آتش بزرگتری می افروزند.

5)   خاکستر آتش را جمع نمی کنند و معتقدند اگر باران آن را بشوید سال پر برانی خواهند داشت و اگر باد آن را ببرد، سالی کم باران.

6)   در پایان جشن همه برای یکدیگر آرزوی سلامتی و سالی پربار می کنند و از سیب زمینی و چغندر و شلغم که در زیر آتش سده پخته اند دور هم می خورند و در کنار این مراسم آتش افروزی، مراسم "کف زنی" هم انجام می شود. برای این مراسم، ریشۀ گیاه چوبک را چند بار در آب می جوشانند تا تلخی آن گرفته شود. سپس چوبها را بیرون می آورند و آبش را با چوب گز آنقدر می زنند تا کف کند. مقداری شکر یا شیرۀ انگور و به تازگی وانیل هم به آن اضافه می کنند تا طعم شیرین و گوارایی حاصل شود و همه از آن می خورند.

بعد از مراسم آتش افروزی در مسجد جزین جلسۀ سخنرانی بود با حضور چند تن از مس<ولین و خانم دکتر هم یکی از سخنرانان بودند. نکتۀ جالب توجّه این بود که همۀ حاضرین بر خلاف بقیّۀ سخنرانیها به دقّت و در سکوت کامل به سخنرانی خانم دکتر گوش می کردند.

بعد از پایان سخنرانی همه با هم به زیارتگاه ابوعلی خداشاهی که به قولی از نوادگان حضرت سجّاد است رفتیم. مکانی وسیع که تمام سقف و دیوارها تا حدود یک متری زمین با کمک یکی از خیّرین کرمانی و با هنرمندی آقای محمّد حیدری، آینه کاری شده بود. شام را همدر همین محل میهمان برگزارکنندگان جشن بودیم و سپس برای خواب به سوئیت مخابرات در بجستان رفتیم.

آدینه 93/11/10:

بامداد ساعت 8:15 از مسجد جامع بجستان دیدار کردیم. این مسجد در قرن 9 هجری و در زمان شاهرخ تیموری بنا شده و در حال حاضر دارای دو ایوان در دو سوی صحن مربّع شکل آن می باشد. این بنا در عصر شاه عبّاس صفوی بازسازی شده است. پس از آن آب انبار قدیمی بجستان را هم دیدیم.

آنگاه به رباط فخرآباد در حاشیۀ روستایی با همین نام رفتیم. این رباط با فضایی وسیع مورد استفادۀ کاروانیان و مسافران کویر بوده و مربوط به دورۀ قاجار می باشد. از تزیینات جالب توجّه این رباط استفاده از آجرهایی با پخت ناقص است که با تلفیق آن با آجرهای معمولی، اشکال هندسی زیبایی در قسمت پیشانی سردر ورودی به وجود آمده است که بسته بود و داخلش را ندیدیم ولی از ارگ فخرآباد در همان نزدیکی دیدن کردیم که موزه ای کوچک هم داشت.

مقصد بعدی ما غار تک سرا در 8 کیلومتری جنوب شهر یونسی بود. غاری زیبا و در نوع خود منحصر به فرد. غار در قلّۀ کوه قرار داشت و برای رسیدن به آن حدود 30 دقیقه پیاده روی داشتیم. تمام مسیر غار پوشیده از سنگ ریزه های رنگارنگ (سفید، سیاه، سبز، فیروزه ای، قهوه ای) بود که جایگزین گلهای رنگارنگ در کنر بوته های خشک کویر شده بودند. سنگهای مرمر سفید با تابش نور خورشید چنان می درخشیدند که انگار از زمین ستاره روییده بود. با حیرت و لذّت در جشنوارۀ سنگها بالای کوه رفتیم تا به غار رسیدیم. غاری که سنگهای استلاگتیت و استلاگمیت های مرمرین و قندیلهای زیبا و متنوعی را در دل خود جای داده بود. این غار به خاطر شکل قندیلهایش به غار دندان کوسه ای (یا دندان گرگی) معروف است و جزو کمیاب ترین غارهای جهان می باشد. در دل تاریک غار، چاهی وجود داشت که برای دیدن آن باید به صورت عمودی و با طناب می رفتیم که فقط چهارتن از دوستان جرأت کردند و رفتند. خروج از غار مثل تولّدی دوباره بود، با آرزوی این که از فرصت باقیمانده برای نزدیکی به جهان هستی و اصالت ناب زندگی بهره ببریم.

در ادامۀ سفر به بخش یونسی رفتیم. این بخش در 40 کیلومتری بجستان قرار دارد و مسیر مسافران استانهای جنوبی خراسان و یزد و کرمان از آن می گذرد. در وجه تسمیۀ آن دو عقیده هست:

1)   به خاطر تخلص "قطب الدین میرحاج" ادیب و شاعر و شخصیت برجستۀ آنها این نام را گرفته است.

2)   بنا بر باور اهالی حضرت یونس در این محل از شکم ماهی در آمده است. وجود فسیل های فراوان ریز و درشت ماهی در مناطقی مثل "فسیل آباد" به نوعی نشانگر این ادعاست. از طرفی به اعتقاد زمین شناسان، کویر مرکزی ایران در گذشته های دور، دریای کم عمقی به نام "تیس" بوده که به مرور زمان با تغییرات اقلیمی خشک شده و دریاچۀ خزر و آرال، بقایای آن دریای بزرگ بوده اند.

3)   ابتدا از "رباط یونسی" در روستای یونسی دیدن کردیم و در آن کاروانسرای عصر صفوی ناهار خوردیم. سپس پل یونسی را دیدیم، با سازه ای آجری و دارای 9 چشمه طاق جناقی که آب روهایی نیمه مدوّر داشت.

4)   و سپس در نزدیکی پل از "مقبرۀ یونسی" بازدید کردیم. این مقبره دارای سقفی گنبدی بود و داخل آن با گچ سفید و طرحی از مقرنس کار شده و بسیار تمیز بود.

5)   آخرین مکانی که به آن سر زدیم "کویر یونسی" و تپه های شنی آن بود. مکانی زیبا که کودک درونمان با احساس امنیت در آغوش لطیف مادر زمین به خودنمایی پرداخت و بر روی ماسه های نرم کویری همۀ شیطنتهای کودکانه مان تکرار شد و با سبکبالی و شادی، پس از نوشیدن چای گوارای آتشی، به قصد بازگشت به مشهد حرکت کردیم.

6)   در مسیر بازگشت، در ابتدای شهر یونسی نماد منتخب شهر، مردی بیل بر دوش و زنی کوزه به دست، را دیدیم. بعد از طی مسافتی، از فاصلۀ دور کوه "زهلی" را دیدیم که "غار بلور" در پشت آن قرار دارد و فقط افراد حرفه ای می توانند به آنجا بروند. سپس جاده بود و درختچه های تاغ و شهرهایی که پشت سر گذاشتیم تا به مشهد برسیم.

7)   حدود ساعت 10 شب به مشهد رسیدیم و رهاورد سفرمان کوله باری از شادی، محبّت، دوستی و میهمان نوازی مردمانی بود که هنوز مرامشان تواضع و نیکی است.